De eerste 195 regels.
اوه، اوه، اوه! هی، مواظب باشین احمقها
با اینها بااحتیاط رفتار کنین! اینها ویولن هستن، نه توپِ بولینگ
چرا اینقدر زیاد؟
بوینگ، بوینگ، بوینگ... مامان؟
چیه؟ اسباببازیهای ما تو کدوم جعبهست؟
این لکسی داره چه غلطی میکنه؟ صدای تلفن رو نمیشنوم
بله، هنوز پشت خط هستم
خب، اوم
گوش کن، لازم نیست به من دروغ بگی
چون میدونم که اونجاست
خب، زیرِ اسمِ لانا هولدن بگردین... خانم لانا هولدن
خب... باشه، باشه، خیلی خب
فقط به ستوان دِمِتراس بگین که همسرش دوباره زنگ زد، باشه؟ لطفاً؟
و بهش بگین که... مامان! ای بابا! نه
میخوام الان به حرفم گوش بدی
نمیتونی اینطوری با خودت یا پسرهات رفتار کنی
اونها الان به مادرشون نیاز دارن
تو یه زنِ زیبا و با استعدادی
تمامِ زندگیت رو پیشِ رو داری. مامان، اگه من اینقدر زیبا
و بااستعدادم، بهم بگو چرا چارلز ترکم کرد؟
چون چارلز یه آدمِ عوضیِ تمامعیاره
حالا پاشو لباس بپوش
آخه من چی کار کنم؟
خب
اول صبحانه میخوری
یه کم قهوه تلخ
و بعدش میری دنبالِ کار
هر کاری که شد
این پسرها، خدا حفظشون کنه
خیلی خوشخوراک هستن. من از پسِ هزینههاشون برنمیآم
خب، مامان، اون هم بهزودی ازش خسته میشه
خواهیم دید
خب
در حالِ حاضر
برو دنبالِ کار
فقط کادو بپیچ، تو که پیکاسو نیستی
پیکاسو اگه بود پاپیونها رو پشت جعبه میزد
برایان ترنر
روبرتا گواسپاری
اوه خدای من. فکر کردم از اینجا رفتی
رفته بودم. فقط واسه تولدِ مامانم اینجام
اوه، چه خوب. واقعاً
آه، اون برای مامانمه. ای بابا... آره، ترنر
خیلی قشنگه ولی. اوه، بفرما. بفرما
آره، میدونستم... شنیدم که کتاب نوشتی، درسته؟ ممهوم
البته نخوندمش. اشکالی نداره
مامانم هم نخونده. ولی روی میزِ پذیراییاش خیلی خوب به نظر میرسه
خیلی ممنون، لطفاً باز هم تشریف بیارین
خب، تو اینجا چی کار میکنی؟
فکر میکردم تا الان دیگه توی تالارِ «کارنگی» باشی
داستانش مفصله
استادِ دانشگاهم گفت دیگه خیلی دیره
میدونی؟ آموزشِ کافی ندیده بودم که یه نوازنده کنسرتِ ویولن بشم
بنابراین مدرکِ معلمی گرفتم
شرط میبندم معلمِ فوقالعادهای هستی
خب، خودم که اینطور فکر میکنم. یا میتونستم باشم
اما هر بار که میخواستم کاری رو شروع کنم
چارلز منتقل میشد
بعدش هم که بچهدار شدم و وقتم رو صرفِ بزرگ کردنِ اونها کردم
وقتی هم که خواستم دوباره تدریس رو شروع کنم
هیچکس استخدامم نمیکرد چون
میدونی دیگه، زنِ یه نظامیِ نیروی دریایی. نمیشه روی موندنش حساب کرد
برای همین تصمیم گرفتم برنامه خودم رو راه بندازم
و چارلز پولش رو بهم داد... تا اون کار رو بکنم
یونان بودیم. از یه مغازه کوچیکِ یونانی ۵۰ تا ویولن خریدم. "پنجاه تا"؟
و برنامه رو توی یه مدرسه خصوصیِ کوچیک شروع کردم و
و بعدش... بعدش شوهرت با بهترین دوستت فرار کرد
درسته. نه، اون بهترین دوستم نبود. فقط یه دوست بود
خب حالا میخوای چی کار کنی؟ فقط کادو بپیچی و منتظر بمونی تا برگرده؟
عینِ مامانم حرف میزنی
اوه، خدا نکنه
مامانت رو دیدم
ولی تو اصلاً شبیهش نیستی
میدونی چیه؟ داشتم فکر میکردم
یه خانمِ باحال رو میشناسم. یه مقاله هم دربارش نوشتم
اون مدیرِ یه مدرسه ابتداییه
مدرسه دولتیه، ولی سیستمش متفاوته. مم-هوم
نمیدونم. فکر میکنم... فکر میکنم باید ببینیش
اگه زحمتی نیست، خیلی دوست دارم ببینمش
اگه جور بشه، باید حاضر باشی که جابهجا بشی
هوم. کجاست؟
بیا اینجا
لعنتی
هی! حواست به کارت باشه پسر
میخوای منو به کشتن بدی؟ بپای دیگه احمق
به ایِست هارلم خوش اومدی
به جز نیمی از یه ترم توی یه مدرسه خصوصی
در یونان
و یک سال تدریسِ گروه کُر توی هاوایی، اون هم ده سال پیش
خب... این ویژگیِ نیروی دریاییه. آدم رو مدام جابهجا میکنن
اوم... به نظر نمیرسه تجربه دیگهای در زمینه تدریس داشته باشین
خب، نه تجربه تدریس به شکلِ سنتی، ولی من
درسِ خصوصی دادم. اوه
این توی رزومهتون نیست. من
به پسرهای خودم آموزش دادم
دوست دارم کمکتون کنم خانم دِمِتراس
برایان خیلی ازتون تعریف کرد و منم بهش گفتم که به راه انداختنِ یه کلاسِ ویولن فکر میکنم
اما بدونِ داشتنِ مدارکِ لازم
و بدونِ هیچ تجربهای توی مدارسِ مناطقِ پایینِ شهر
واقعاً متأسفم
خیلی خب
ممنون که وقت گذاشتین
خواهش میکنم
کاری که من کردم اینه که ۸:۴۵ رو به ۹:۴۵ تغییر دادم
به ۸:۴۵ تا ۹:۳۰
بفرمایید تو. ببخشید
اوه، قصد نداشتم مزاحم بشم. میخواستم پسرهام رو ببینید. - متأسفم جَنِت
این نیک هست. - سلام. سلام
و این هم لکسی. سلام
ببخشید. سلام. اوه، من روبرتا گواسپاری-دِمِتراس هستم
دنیس روشه، معلمِ موسیقی و هماهنگکننده برنامه ما
خانم دِمِتراس، دیروز منظورم رو درست نرسوندم؟
اوه، بله، بله، البته. فقط میخواستم چیزی رو بهتون نشون بدم
فقط یه لحظه طول میکشه. آمادهاین پسرها؟
مسابقه استعدادیابی راه انداختیم؟ کاش کفشهای رقصم رو آورده بودم
پنج، شش، آماده، و
عالی بود. عالی بود
اوه
حالا استخدامش میکنید؟ اوه
اوه... چند وقته که ساز میزنین پسرها؟
از وقتی سه سالم بود. و شما؟
شاید از سه و نیم سالگی
مامانتون باید معلمِ خیلی خوبی باشه، نه؟
بد نیست
نیک... درسته. شماها همون بیرون منتظر بمونین
خب، خانم دِمِتراس، اگه بتونین
به دانشآموزهای ما هم یاد بدین که به خوبیِ اینها ساز بزنن، من واقعاً خوشحال میشم، اما
میتونم. هر بچهای میتونه نواختنِ ویولن رو یاد بگیره
به شرطی که نظم و انضباط داشته باشن
من بهشون یاد میدم که منضبط باشن
خانم دِمِتراس، خیلی از والدینِ اینجا دارن تقلا میکنن
تا شکم بچههاشون رو سیر کنن و اجارهخونه رو بدن
وقت ندارن که به اونها توی یادگیریِ ویولن کمک کنن
خب، اصلاً نیازی به این کار نیست. اصلاً لازم نیست
اگه دلشون بخواد کمک کنن که خیلی هم عالیه، ولی این بچهها خودشون باید متعهد باشن
اونها خودشون تمرین میکنن و توی کلاس هم به همدیگه کمک میکنن
خانم دِمِتراس، فکر کنم من این دانشآموزها رو میشناسم
خانم. خانم دِمِتراس
و همین الان بهتون بگم که
آستانه دقت و تمرکزشون از «دو، ر، می» فراتر نمیره
توی یه روزِ خوب، شاید بتونم تا «فا» پیش ببرمشون
فکر میکنم دارین اونها رو دستِکم میگیرین
اونها هم میتونن مثل هر بچه دیگهای نواختن رو یاد بگیرن
دوست دارم این رو ببینم. خب، خواهید دید
یا میدیدید... اگه
بذارین یه چیزی بهتون بگم
من اسمِ شما رو به عنوانِ معلمِ حقالتدریس رد میکنم
فعلاً
خیلی ممنونم. ولی حتی اگه همهچیز خوب پیش بره
ممکنه هیئت امنا اجازه نده یه پستِ دائمی براتون درست کنم
اشکالی نداره. هر چی باشه قبوله. این عالیه
من از قبل برای کلِ ترم برنامهریزی کردم. اوه، خیلی ممنونم
بله! اصلاً جایی برای این کار نیست
تازه، پولِ ویولنها رو از کجا میخوای بیاری؟
اوه، ویولن لازم دارین؟
من ویولن دارم. ۵۰ تا ویولن دارم
خیلی ممنونم. از دیدنتون خوشحال شدم، آقای
روشه. روشه. م-ممنونم
خیلی خب. لوسی؟
هی، بیاید یکی برداریم! بجنبید! بجنبید
من یکی میخوام! زود بدش به من
بجنب، من یکی میخوام! یالا! لطفاً باز نکنین
جعبهها رو باز نکنین، باشه همگی؟ جعبهها رو باز نکنین
تفنگبازی موقوف
خب، حالا... لطفاً به من گوش کنین
من این یکی رو دوست ندارم. نه، نه! لطفاً درشون رو بسته نگه دارین
بسه دیگه شما دوتا. شما دوتا، مگه نگفتم چی کار کنین؟
بس کنین! نه، نه، لطفاً نکن. نکن. نه، نه، نه. نه، نه، نه، لطفاً
فقط بذاریدشون سرِ جاشون توی جعبه، باشه؟
کی داره سیمها رو میکشه؟ کی داره به ویولنِ من زخمه میزنه؟ هی
لطفاً همین الان بذارش توی جعبه
خوبه. خب. امروز میخوام همه شما رو تقسیم کنم
به پنج کلاسِ مختلف
سلام. با من بیا
تو قراره اولین دانشآموزی باشی که توی کلاسِ ویولنِ من نیست، باشه؟
همین الان برو به دفتر
همین الان. برو بیرون، بیرون، بیرون
برو دیگه، برو، برو. بیرون، بیرون
نفرِ بعدی کی میخواد باشه؟
کی میخواد از کلاسِ من اخراج بشه؟
دستت رو بردی بالا
چون میخوای اخراج بشی؟ - آره
چرا؟ نمیخوام درباره این ویولنهای مسخره چیزی یاد بگیرم
پسر، ویولن مالِ بچهننههاست
کی این رو بهت گفته؟ - هیچکس
خودم میدونم. - اسمت چیه؟
دِشان. خب، دِشان
دلیلِت به اندازه کافی خوب نبود، پس همینجا میمونی
کسِ دیگه؟
خیلی خوبه. همه ساکت باشن
میخوام ویولنها رو پخش کنم
هی، من خیلی خوب میزنم
آره، میبینی چقدر آسونه؟
عالیه. میدونین چیه؟
توی بهار، شاید بتونیم یه کنسرتِ بزرگ داشته باشیم
No comments yet. Be the first to leave one.