De eerste 200 regels.
این دریوریها چیه دن لیپسون؟
نظرت در مورد آلن چیه؟
جانی یو، یعنی فوتبالِ بالتیمور
هنوز داری ناله میکنی؟
فکر میکردم خوشحال بشی
دوباره تیمِ خودمون رو داریم
این تیم، «کلتز» نیست
کلتز تو «انافال» بازی میکنه
اینا، هر کی که هستن
تو لیگِ فوتبالِ کانادا هستن
به نظرِ من بازیهای «سیافال» خیلی سرگرمکنندهست
یه جورایی نسخهی تقویتشدهی همون فوتبال کلاسیک آمریکاییه
زمینش چقدره، ۱۲۰ یارد؟
با محوطههای انتهای ۳۵ یاردی؟
مانچ، این زمینِ فوتبال نیست
این زمینِ گلفِ «اوکمونت گرین»ـه
بازیِ اونا بیشتر بر پایهی سرعت و تحرکه
نه اینکه تو یه وجب جا، فقط گرد و خاک کنن
میگم، اگه قراره از یه ورزش آمریکایی تقلید کنین
پس مثل آمریکاییها انجامش بدین
اونا نمیخوان طبقِ قاعدهی ما بازی کنن
واسه همین مالِ خودشون رو اختراع کردن
خب بذار بازی کنن
ولی ما تو آمریکاییم
منظورم اینه که نباید نسخهی اونا رو اینجا بازی کنیم
این یه جور بیحرمتیه
این دهنکجی به سنتهاست
به تاریخِ فوتبالِ بالتیمور
عجب سنتی
صاحبِ تیم خرتوپرتهاش رو جمع میکنه
و نصفهشبی جیم میشه
چه خبر رفقا؟
استن باز افتاده رو دندهی لج در مورد لیگِ کانادا
تقصیرِ کاناداییها نیست
مشکلِ ورزشهای آمریکایی
یه مشت آمریکایی مثلِ شماهان
چه تیپی، گنده بک؟ آره
اونایی که قهرمانهاشون رو یادشون نمیمونه
اونایی که دیگه به معجزه اعتقاد ندارن
آره، همونایی
که شرط میبندن بوفالو قهرمان «سوپربول» نمیشه
کارت با صفحهی ورزشی تموم شد، غول؟
آره
حتی خدا هم رو تیم «بیلز» شرط نمیبنده
فرانک؟ کجا غیبت زد؟
فقط یه گپ و گفتِ تنبهتن با یه شاهدِ احتمالی داشتم
شاهدِ قتلِ مریلین کلیستو؟
آره. چی گفت؟
طبقِ معمول، ساکت بود
آه، حیف شد
چون واقعاً به یه سرنخ توی این پرونده نیاز داریم، فرانک
سه تا زنِ جوون
که همگی تو ۴۸ ساعت گذشته کشته شدن
همه هم دقیقاً به یه شکل
دیگه وقتشه یه فرجی بشه، نه؟
چیزی از گذشتهی کلیستو گیر آوردی؟
خب، اون دخترای باردارِ خیابونی رو
پناه میداد
بهشون باور داشت
سربهراهشون میکرد
و درست مثل گودریچ و لاندی
یه کاتولیکِ معتقد بود
که تمامِ وقت و انرژیش رو صرفِ کمک به دیگران میکرد
لعنت بهش
کی، قاتل؟ نه، خدا
فرانک
واقعاً فکر نمیکنم بتونی از خدا بخوای خودش رو لعنت کنه
باشه؟
و اگه میخوای این کار رو بکنی
فقط از من فاصله بگیر، خب؟
چون نمیخوام صاعقه بهم بزنه
این کتوشلوارم نویِ نوه، فرانک
چرا خدا اجازه میده آدمهای خوب زجر بکشن؟
دقیقاً چرا اجازه داد پسرِ خودش
با عذاب بمیره؟
اون مُرد تا دنیا رو نجات بده. هوم
آره، ولی ما هنوز اینجاییم، تو یه کوچه
و داریم سوالهایی میپرسیم که جوابی ندارن
یه چیزی رو میدونی فرانک؟
شما کاتولیکها، همهتون خیلی خودآزارین
خودت میدونی؟
منظورم اینه که خیلی مستعدِ ناامیدی هستین
پشت کردن به خدا
بدترین گناهِ ممکنه
حتی منم این رو میدونم، فرانک
بدترین گناه از نظرِ من؟
قتلیه که بی مکافات بمونه
اسقفنشین میخواد مبلغ
هزار دلار مژدگانی تعیین کنه ۲۵
برای کمک به پیدا کردنِ این قاتل
این خیلی سخاوتمندانهست، عالیجناب
ولی اصلاً لازم نیست
در واقع، به ضررِ ما تموم میشه. چطور مگه؟
این پول باعث میشه هر چی آدمِ خلوضع
که مشکل مالی داره، پیداش بشه
همهشون ادعا میکنن که صحنهی قتل رو دیدن
شرط میبندم حتی چند نفر میان میگن
مریم مقدس و الویس رو دیدن
در ازای هر سرنخی که ممکنه این جایزه به ما بده
صد تا سرنخِ الکی به دستمون میرسه
ما واقعاً وقت نداریم دونهدونهی اینا رو پیگیری کنیم
آقایان، ستوان راسرت
اسقف اعظم از اتفاقاتی که داره میافته خیلی نگرانه
این زنها کتک خوردن، خفه شدن
و جنازهی برهنهشون توی سه تا از کلیساهای ما رها شده
تا الان حاضر بودیم در برابرِ
تجربهی شما برای سکوت کردن، کوتاه بیایم
اما حالا اسقف اعظم احساس میکنه
باید قبل از اینکه خونِ دیگهای ریخته بشه
قضیه رو برای مردم روشن کنیم
درک میکنیم
ولی اگه فقط کمی وقتِ بیشتر داشتیم
با چندین سرنخی که داریم، خیلی بهش نزدیکیم
دستکشهای نخیِ سفید
کلاهگیسی که توی صحنهی قتل مشابهی تو «آیووا» پیدا شد
میدونیم تمامِ تلاشتون رو میکنید
ما فقط نمیخوایم مردم حس کنن
رفتن به کلیسا خطرناکتر از
رفتن به شیرهکشخونهست
اوه
یه زن پشتِ کلیسای «سنت لوکز»ـه
دو تا گزارشِ اولی که بهمون گفت
جنازههای گودریچ و لاندی رو کجا پیدا کنیم
مستقیماً به همین دفتر اعلام شد
گوشی دستته؟
گزارشِ مربوط به کلیستو
به کلانتریِ «یونین اسکوئر» زنگ زده شد
شاید قاتل دنبالِ جلبِ توجهه
منظورت چیه؟
خب، ما تونستیم اطلاعاتِ زیادی رو مخفی نگه داریم
چون تماسها مستقیماً با خودمون بود
حالا اگه به یه کلانتریِ معمولی زنگ بزنه
احتمالِ درزِ اطلاعات خیلی بیشتر میشه
پس، جنابِ روانی هنوز صداش رو عوض میکنه
ولی شاید الان میخواد معروف بشه؟
شاید
ببین، گودریچ، لاندی و کلیستو
همهشون پارسال توی یه کنفرانسِ «فرزندآوریِ برنامهریزیشده»
توی لسآنجلس شرکت کرده بودن
فرزندآوریِ برنامهریزیشده، آره؟
احتمالاً این تنها کنفرانسیه
که میتونی مطمئن باشی کاندوم توش فراوونه
از پزشکی قانونی خبری نشد؟
نه، همین الان دوباره بهشون زنگ میزنم
نه، خودم میرم اونجا
شاینر وقتی من بالای سرش باشم
همیشه یه خرده تندتر کار میکنه
لعنتی بث، تو حق نداری
بذاری بچههام رو نبینم
باشه، باشه
معذرت میخوام، بچههامون
اگه بچهها ناراحتن، پس بذار ببینمشون
میذاری؟ کی؟
فردا وقتِ ناهار. ممنون
هاوارد، دایرهی قتل
هی، بث
فردا ناهار؟
البته. چه ساعتی؟
بازرسِ آتشنشانی؟ بازرسِ آتشنشانی
حرف زدیم، کافه رو میشناسه و گفت مشکلی نیست
اما تا هفتهی دیگه نمیتونه بیاد اونجا
بازرسِ ساختمان؟ یه مشکل کوچیک، مریض شده
قراره پنجشنبه ساعت ۸ صبح بیاد بازدید
البته اگه هاریش خوب بشه
بازرسِ بهداشت؟ بازرسِ بهداشت
فردا صبح ساعت ۱۰ میبینمش
آدمِ خوبیه. یه زمانی با خواهرش رفیق بودم
جدی؟ آره
همهی این دیوانسالارها باید تایید کنن
تا بتونیم کافه رو بخریم؟ روالش همینه تیم
خب چرا نمیتونن فقط یه نفر رو بفرستن
که همهچیز رو چک کنه؟
منظورم اینه که من متخصص نیستم
ولی دارم به این نتیجه میرسم که دولت باید کوچکتر بشه، میفهمی؟
چون قوانین خیلی زیاده
غلوزنجیر زیاده
و تجارت باید از این جور قیدوبندها آزاد باشه
بگذریم، من چی میدونم؟ من فقط یه شریکِ خاموشم
به نظرت این آدم خاموشه؟
قهوه؟
آره، ممنون
میدونی، بعضی وقتا بعد از این شیفتهای طولانی
یه جوری سردردِ ناشی از قهوه میگیرم
که تنها راهِ خلاص شدن ازشون
اینه که قهوهی بیشتری بخورم
نظرت چیه من بخرم؟ چی؟ بخری؟
این قهوهی ادارهست، مجانیه
بازم دلم میخواد من بخرم، خب؟
این خجالتآوره
در واقع برای موقعیتِ شغلیت اصلاً خوب نیست
بیخیالش شو. چی؟
لازم ندارم که فرماندهی جدیدِ شیفت از دستم شاکی بشه
یه مسئلهی زنونهست
در موردِ «بو»ئه؟ آره
اون مَثَلِش چی بود؟
«با یه پلیس بپری، با شریکش هم پریدی.»
من تنها کسیام که خبر دارم
من تنها کسیام که بهش گفت، اونم چون مجبورش کردم
و تو تایید نمیکنی؟
بسیار خب، از زاویهی دیدِ من به قضیه نگاه کن
No comments yet. Be the first to leave one.