De eerste 200 regels.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید FilmKio@
ترجمه از حسین رضایی H o s s e i n T L
خیلیخب
باید بلند به زبون بیاریم
خیلیخب
حس امنیت و خوشحالی دارم...
و جام گرم و نرمه
فقط میخوام برم خونه
وقتی در رو باز کردی واقعا چه حسی داشتی؟
حس غرقشدگی
بخاطر فشار... تف توش
فهمیدم
فهمیدم. خیلیخب، بریم بعدی
در بعدی رو تو انتخاب کن
نه. من الان چیزی انتخاب نمیکنم. تو هم همینطور
منو ببین
- باید صبر کنیم - اینجوری دو تا آمپول هدر میره
نه. نه
اینکه صبر کنیم تا خودمون رو از نظر احساسی
تنظیم کنیم یه سرمایهگذاریِ حسابشدهست
سرمایهگذاری روی حفظ جون جفتمون
نمیشه به این لامصب دروغ گفت. میدونه چی تو دلته
اِل
- او - اس
ای (به معنی گم کردن یا باختن)
ای خدا
فکر کردم میخوای به کلمه «گمشده» برسی
تو چجوری انقدر تو این بازی خوبی؟
هر وقت خالهم نمیتونست مراقب من و برادرم باشه
مامانم ما رو با خودش میبرد سر کار
کار خاصی نداشتیم بکنیم، برای همین «گوست» بازی میکردیم
با مامانت صمیمی بودی؟
یه جورایی
دختر اون بودن راحت نبود
اختلال دوقطبیِ تشخیصدادهنشده داشت
زیاد میبینیش؟
آره، هنوز تو شهر زندگی میکنه
من وقتی منتظر مامانم میموندم
سعی میکردم از غریبهها پول خرد بگیرم
وقتی شیمیدرمانی میکرد؟
خوشم نمیاد که انقدر در موردم میدونی
منم خوشم نمیاد که تو هیچی از من نمیدونی
چرا ازشون پول خرد میخواستی؟
یه دستگاه فروش خودکار تو بیمارستان بود
و یه آبنبات داشت که هیچجای دیگهای
رو سراغ نداشتم که اونو داشته باشه
و خیلی خوشمزه بود
- مامانت اجازه نمیداد بگیری؟ - چرا
نه، اجازه میداد، ولی فقط یه دونه
اگه از غریبهها پول میگرفتم
میتونستم هرقدر دلم میخواد بگیرم و اونم خبردار نمیشد
عجب فکری
آبنباته چی بود؟
یه پلاستیک زرد داشت که کلی رنگ مختلف روش بود، مثل خردهکاغذ رنگی
باترفینگر
نه
داتس؟
نه، اون که اصلا
ام اند ام بادومزمینی؟
نه. اونم دوست دارم ولی نمیتونم زیاد بخورم
چون چارلی بهش حساسیت داره
- دِر؟ - در؟
نه، تو دنیای ما همچین چیزی نیست
هی، قبل از جیسونِ تو کی اومد تو جعبه؟
اسمش بلر بود
یکی از مهندسهای ارشد ساخت جعبه بود
آره. روزی که به کار افتاد داوطلب شد
بعد جیسون
بعد دو نفر که از طریق
فراخوان ناشناس پیداشون کردیم
سِلام و الکس
باهاشون صمیمی بودی؟
آره
خب
شاید دنیای رویاییشون رو پیدا کردن
اس
تی
هی. بیدار شو
دارو اثرش رفته
برگشتیم تو جعبه
تکلیف این در چی میشه؟
بنظرت دنیای پشتش از الان معلومه؟
خب، آره، اگه راهرو وجود نداره یعنی تو برهمنهشت نیستیم
پس فکر کنم مسئله اینه که چطور خوابیدی؟
عمیق
یادم نمیاد خواب دیده باشم ولی حالم بهتره
منم
دارم از گرسنگی میمیرم
خب بازش کنیم؟
بنظرم چارهای نداریم
وایسا
گندش بزنن
جیسون
کسی اینجا نیست
منم خیلی گشنمه
بیا یه نگاه بندازیم
در رو محض اطمینان باز بذار
میرم آسانسور رو چک کنم
لعنتی
- چیه؟ - بوفه قفله
آسانسور کار نمیکنه
چی منجر به همچین قرنطینهای میشه؟
برای سناریوهای خاصی پروتکل داشتیم
مثل چی؟
اینکه کسی از بیرون بخواد وارد بشه
یا یه چیزی با جعبه وارد دنیامون بشه
آهای؟
خدایا
بریم
یالا
پشمام
نمیخوام حتی بدونم اینجا چه اتفاقی افتاده
موافقم
وایسا
وایسا. صبر کن
فرار میکنیم تا سه، دو...
تکون بخورین شلیک میکنم. دستا
امکان نداره
- بلر؟ - بلر؟
وای خد...
اومدی دنبالم
عه...
یکم پیچیدهتر از اینه
خب، جیسون که من میشناسم تو رو از دنیای خودت دزدیده
و برت گردونده دنیای خودت
که تو زندگی اونو داشته باشی و اونم زندگی تو رو؟
نظریهمون همینه، آره
اصلا برای همین جعبه رو ساختی؟
فقط برای برگشتن به اون ورژن خاص از دنیلا؟
نمیدونم
وایسا، تو بلر رو از کجا میشناسی؟
خب، تو دنیای من، بلر
تو با همسر من دوستی
اما قطعا با همدیگه کار نمیکنیم
- کارم چیه؟ - وکیل حقوق اخلاق زیستی هستی
الان این شوکهت میکنه؟
بعد از کالج برای دانشکده حقوق اپلای کردم
آره، تو جایی که خیلی دلم میخواست برم تو لیست انتظار قرار گرفتم
برای همین به جاش رفتم سمت مهندسی
این از خونه من
- گرسنتونه؟ - خیلی
- آره - خیلیخب
چجوری پیدام کردی؟
نمیدونم
تو جعبه داشتم به تو فکر میکردم
خب، امشب تو منوی رستورانمون...
بهش دست نزن. لطفا...
ببخشید
مرغ و دامپلینگ داریم
همچنین لازانیا با سس گوشت، و ماکارونی چیلی
- مرغ و دامپلینگ - مرغ و دامپلینگ
چند وقته اینجا زندگی میکنی؟
سه ماه
خب چه اتفاقی افتاد؟
وقتی رسیدم همین شکلی بود، فقط برق نداشت
ولی تونستم ژنراتورهای اضطراری رو راه بندازم
و وارد سیستم شدم
و اینو پیدا کردم
یه سال پیش اتفاق افتاده
این تویی
یه ورژن دیگهم
اینا چه کوفتیان؟
اینا هر چی که هستن این دنیا رو اشغال کردن
اینا رو اون ورژن دیگهی من آورده اینجا
یا خدا
چی هست؟
یعنی چی اشغال کردن؟
خیلی سریع تکثیر میشن
پس اون بالا رو دیدی
برای تهیه مایحتاج
روی چند لایه لباس، لباس ایمنی میپوشم
و تا الان تونستم ازشون دوری کنم
به همه چی حمله و نابودش میکنن
پس اون بالا دیگه حیات خاصی وجود نداره
ببخشید، واسه چی هنوز تپیدی اینجا؟
اینجا ولاسیتیـه. باید آمپولهای اضافه داشته باشه
خب، هر کی که از حمله اولیه
نجات پیدا کرده بیشترش رو برداشته و رفته
- ما آمپول داریم - خودم آمپول دارم
لازم نیست اینجوری زندگی کنـ...
نه، تا وقتی آماده نشدم برنمیگردم تو اون جعبه تخمی!
باشه؟
- باشه - باشه؟
باشه
خب، عجیبترین دنیایی که دیدی چی بوده؟
یکی از درهایی که باز کردم قحطی بیمانندی داشت
پر از خاک و گرما وحشیانه بود
انگار میشیگان به صحرا تبدیل شده باشه
مردم به گنگهای مختلف تقسیم شده بودن
با کاروانهای پر از کامیون و موتورسیکلت اینور اونور میرفتن
و سعی میکردن همدیگه رو بکشن. باورم نمیشد
- یا خدا - آره
الان داستان «مکس دیوانه» رو گفتی
- مکس دیوانه دیگه. همون فیلمه - چی داری میگی؟
شما تو دنیاتون مکس دیوانه ندارین؟
نه
جنگجوی جاده؟
- در آن سوی تاندردوم که تینا ترنر توش بود؟ - تینا ترنر؟
- آره - همون خوانندهه
تو این دنیا بازیگره؟
No comments yet. Be the first to leave one.