De eerste 200 regels.
...گذشت "X آنچه در "گروهان
.این نابودی سیستماتیک یهودیهاس
.بهش میگن کمپ زندانیان جنگی
.دخترعموی من لات. در نورنبرگ
.پارسال، اون دیگه برای من نامه ننوشت
،همه اونا میخوان به شرق برن !ولی پسرعموی من گفت این خطرناکه
بهت که گفتم یه دکتر !در ماری هست که میتونه ما رو فراری بده
.نه! گوش کن. نمیشه برگردین
،من خارج از اینجا همکارهایی دارم .همین الان، که دارن برای یه نقشه فرار کمکم میکنن
،افرادی که با من فرار میکنن تمام مسیر رو از اینجا
تا سواحل شمالی .به جنگجوهای مقاومت کمک میکنن
.من میخوام باهاتون بیام
.خواهش میکنم، بذارین باهاتون بیام
.خواهش میکنم. جواب نده
.این تماس مهمیه
!حق نداری به اون تلفن دست بزنی
!ما پسر خودمون رو کشتیم
این مهم نیست؟
.ضد اطلاعات .ما باید از خودمون محافظت کنیم
.حملات رو پیشبینی کنیم .حرکات اون مرد رو زیر نظر بگیریم
و منظورت از "اون مرد"...؟ - .فرانز فابر -
.وقتشه ما در مورد اون بیشتر بدونیم
.خوشحالم که داری میری یه جای امن
تو برمیگردی، مگه نه؟
.آره
X گروهان فصل دوم، قسمت پنجم بدون زیان
حالا چرا پیشنهاد آمریکاییها رو قبول نکردی؟
.من ترجیح میدم عمل کنم تا تدریس
.میتونستی خونه باشی، همراه با غذاهای لذیذ
ولی اون وقت کی قراره وجود نحست رو از دردسر نجات بده؟
پس ما داریم آزاد زندگی میکنیم، هان؟ - .آره، عالیه -
تو فقط باید عاشق آب غیر آشامیدنی، دستپخت بد
.و جابجا کردن کمپ در تمام مدت بشی
من فکر میکردم اورورا توی پاریس .یه خونه امن پیدا کرده
پیدا کرده، ولی ما پنج .زندانی جنگی و چهار سرباز نوآموز جدید داریم
.خانواده داره بزرگ میشه .ما باید یه جایی اونا رو آموزش بدیم. بیا
.ممنون
درابک خارج شد؟ نمیدونی چه بلایی سرش اومد؟
.باید بگم اون با چرچیل ملاقات داشته
،طرحهاش رو نشونش داده .چیزی رو که با چشمای خودش دیده، بهش گفته
این محشره. پس حالا چی میشه؟
.نمیشه کمپهای کار اجباری رو با بمباران از بین برد
چی؟ پس داری میگی خارج کردن اون مرد الکی بوده؟
نه، من دارم میگم .که ما باید سریعتر برنده جنگ بشیم
.ببین، همهاش که خبرهای بد نیست
شایعه الفرد رو در مورد اون دکتر که داره خارج از پاریس ،به یهودیها کمک میکنه
یادت میاد؟ - خب؟ -
.اون شایعه نیست
.بدون صدا .بهش زمان نده تا واکنش نشون بده
.سریع و بیصدا. سرعت و غافلگیری
.خوبه
.باشه، دوباره
سربازهای آلمانی کمکم ،تفنگهاشون رو روی شونه چپشون
.با زاویه 45 درجه انداختن ،از پشت سربازهای آلمانی حرکت میکنی
خم میشی، میکِشی، میری سمت اسلحهاش
.و کارش رو تموم میکنی
.با نهایت احترام - .بله، جورج -
انتظار میره این وضعیت چقدر ادامه پیدا کنه؟
ما مانورها و آموزش غیر نظامیها رو ادامه میدیم
.تا وقتی برامون دستور برسه
با تفنگهای چوبی و نارنجکهای سنگی؟
پس درست فکر میکردم که اولین اسلحه تهاجمیمون
بددهنیه؟
.جورج، داریم روش کار میکنیم
،یادت میاد افراد من به خاطر اینکه ما اینجا باشیم جونشون رو دادن؟
.میخوای کمک کنی و بجنگی
وقتی نمیتونیم ،یه هواپیمای لعنتی پیدا کنیم
از کجا باید اسلحه جور کنیم؟
،میدونین که به خاطر خردهشیشه .بهتون نشان شجاعت نمیدن
.نگاش کن .مرگ رو دور زده، حالا هم روبراه شده
.اون دیگه قراره روی اعصاب باشه
.بیا اینجا ببینم
!هنوز زخمیام - .ببخشین، ببخشین، ببخشین -
.آه. فقط یه خراشه - .عوضی -
.الفرد. خبرش رو شنیدم
.جا خوردم - .خوبه که برگشتی پیشمون -
.اون دکترتون رو پیدا کرده - جدی میگی؟ -
شایعهها از هر گوشه و کنار روی یه اسم و یه نشونی
انگشت گذاشتن. یادته اون فراریها کجا بودن، درسته؟
.من میدونم 10 روز پیش کجا بودن
.بریم پیداشون کنیم .بالاخره، میتونیم واقعاً آستینمون رو بالا بزنیم
.قبلش، اورورا لازمت داره - آره. ببین میتونی -
،اون افراد رو پیدا کنی و من بعد از اینکه اورورا رو دیدم .با دکتره تماس میگیرم
خوبه. تا اون موقع، وقتشه به این افراد .نشون بدیم ایمان یعنی چی
منظورت چیه؟ - ،همون طور که هری جوان گفت -
!وقتشه آستینمون رو بالا بزنیم. میری
.بیا بریم چندتا اسلحه واقعی پیدا کنیم
.مواظب باش. پُره
.تام
.سلام
حالت چطوره؟ پروازت چطور بود؟
...پرواز، گاری، قطار محموله
.همه چی خوب بود - .خوبه -
.من چیزی رو که خواسته بودی، آوردم
.یه سری از بهترین کارهای خودم رو
.تو همیشه همینو میگی - ولی اینا اولین -
.کاردستیهای من در آلمان هستن .مُهرهای ویژه نازی و همه چی
.هلن باور
.و این. تو یکی از پرفروشترینها رو خواستی
".تقدیر تاریک من" - وقتی بریم، اصل داستان رو -
.برات میگم. ایناهاش
.تصویری از کمال نژاد آریایی
...و
.این
.هویت جعلی عالیایه .یه زن تنها در پاریس
.یه بیوه. باعث میشه واقعی به نظر بیاد
.خیلی خب. وادارش کن بیاد سراغت
.عجولانه کاری نکنی
اگه هر جور دردسری رو حس کردم، بهت علامت میدم
.و فوراً کارمون رو متوقف میکنیم
.من فقط سر صحبت رو باز میکنم. آهسته پیش میرم
.وادارش میکنم بازم من رو ببینه - .برو که رفتیم -
دیگه؟ این کتاب ارزش خوندن داره؟
اگه از ماجراهای یه سرباز دهقان .که عاشق کشتزار خودش میشه، لذت میبری
و کشتزار هم به این سرباز عشق میورزه؟
.کشتزارش آلمانیه
...پس تا ابد خوش و خرمن
من لهجهات رو دوست دارم. اهل کجا هستی؟
.من مدتی رو در سوئیس بودم
چی باعث شده بیای اینجا؟
.کار همسرم
خودت چطور؟
.من کارهای فرهنگی رو فهرست میکنم. برای موزه
.چه کار قشنگی
کدومشون بچه توئه؟
.هیچ کدوم
.باید بذارم به کتاب خوندنت برسی
.من چقدر احمقم. نمیخواستم ناراحتت کنم
...بعضی وقتها، بدون فکر حرف میزنم
.نه، تقصیر تو نیست - فقط اینکه -
من خیلی وقته که توی پاریس ...آلمانی حرف نزدم
.احمق نباش. تو که کار اشتباهی نکردی
میشه فقط از نو شروع کنیم؟
.من هلن هستم
.از دیدنت خوشوقتم
.من سابین هستم
.من هم از دیدنت خوشوقتم
.خواهش میکنم
تو مدارک داری، درسته؟
.پرسیدنش یه مقدار دیره
.اسم مری بهت نمیاد
راهبهها این اسم رو انتخاب کردن. اونا با خودشون گفتن .این اسم به اندازه کافی به میری نزدیکه
راهبهها این مدارک رو درست کردن؟ - .ام همم -
.بانوی جعلکنندگان معصوم ما
،اگه الان کسی جلومون رو بگیره .زیاد مشتاق نباش که مدارک رو نشونش بدی
.یه ذره مثل فرانسویها گله کن .باعث میشه کمتر مشکوک به نظر بیای
داریم چی کار میکنیم؟
کامیون تدارکات آلمانیها .هفتهای دوبار برمیگرده
.ما دنبال مهمات هستیم .اگه شانس بیاریم، دنبال اسلحه
.از ساختمون هدفمون محافظت میشه
سرباز اونجا هست؟ - .سهتا سرباز هست -
اگه اسلحه ببریم، میتونیم بهشون شلیک کنیم
.و چیزی رو که لازم داریم، برداریم - نمیشه که هر دفعه برای فرار -
.شلیک کنی. مگه اینکه کابوی باشی، که تو نیستی
فکر کردی خیلی بانمکی؟
بعضی وقتها، بهترین راه برای برنده شدن در یه جنگ .اینه که جلوی جنگ رو بگیری
.مخصوصاً وقتی تعداد نفراتت بیشتر باشه چرا همیشه برای جنگ مشتاقی؟
.من از آلمانیها خوشم نمیاد - .هیچ کس از آلمانیها خوشش نمیاد -
.من مطمئن نیستم آلمانیها هم از خودشون خوششون بیاد
.مواظب باش. نزدیک بود لبخند بزنی
اهل کجا هستی؟
.کره ماه - .آه، البته -
آره، باید میفهمیدم .که اونها هم به اونجا حمله میکنن
.احتمالاً دلیل سر وقت بودن جزر و مدها همینه
.و ایناهاش
.خانم اهل کره ماه لبخند میزند
.دیدی، من توی کارم حرف ندارم
.من کل زندگیم تعریف پاریس رو شنیدم
.پدر من بهش میگه جواهر
!باورت میشه؟
،وقتی مبارزه متوقف شد، پدرم اشک شوق ریخت ...چون شهر خلاص شده بود
.این اولین باری بود که میدیدم بابام گریه میکنه
شاید نباید بیش از حد .جلب توجه کنیم
.اگه خوشت میاد
.من باید یه هوایی بخورم .من رو یه لحظه ببخش
.خواهش
در مورد عجولانه کار نکردن چی گفتیم؟
.اون خودش من رو دعوت کرد
،اون گفت عاشق این کافهاس .ولی هیچ نتونسته بیاد اینجا
اولین حرفش چی بود؟
باباش از اینکه پاریس .از بمباران خلاص شده، اشک شوق ریخته
.نازیها واقعاً رحم سرشون میشه
.ساده پیش برو
.کتابت رو بهش قرض بده یا همچین چیزی
تنها چیزی که لازم داریم، یه بهانهاس .که بازم این زن رو ببینی
.خودت میدونی که باید بری
.من بدون کمک تنهات نمیذارم
.امروز، فقط قهوه میخوریم. اون داره میاد
.برو - .مراقب خودت باش -
.برو
اون چی بود؟
میدونی، بعضی مردها فقط وقتی .علاقهای نشون نمیدی، درک نمیکنن
تو مطمئنی داریم راه رو درست میریم؟ - اون درختی که از کنارش گذشتیم؟ -
همونی که صاعقه بهش زده؟ .داریم راه رو درست میریم
صحیح. به گمونم تو زیاد توی جنگل گم نمیشی، هان؟
.خوشحالم که شاد میبینمت
خوشحالم که بالاخره داریم .یه کار مفید انجام میدیم
!جیکب
من رو یادته؟
خواهش میکنم. غذا همراهتون هست؟
No comments yet. Be the first to leave one.