Mondo Cane

Mondo Cane

Download Farsi Persian ondertitel

Release informatie

Mondo cane 1962 720p BluRay x264-PTP
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian Mondo cane 1962 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Gepubliceerd op: 2025-12-23
Downloads: 13
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

دنیای سگی

«...اینکه از کارهای محترمانه‌تون زدید...»

«...و اینجا با ما هستید تا یاد یکی از اون‌ها رو گرامی بداریم و جشن بگیریم...»

«...یکی از اون بچه‌هایی که این خاکِ سخاوتمند...»

«...به دنیای فرهنگ و هنر هدیه داد.»

«رودولفو گولیلمی، فرزند این مرز و بوم...»

ما تو «کاستلانِتا» هستیم، تو استان «تارانتو»

جایی که آقای «سمرارو»

معاون وزیر امور فرهنگی

داره یاد شهروند افتخاری، «رودولفو گولیلمی» رو گرامی می‌داره

پسرِ مرحوم جووانی و گابریلا باربی

که ۶ می ۱۸۹۵ همین‌جا به دنیا اومد

و ۱۵ آگوست ۱۹۲۶ تو آمریکا مُرد

«...اما پشتکارش،...»

«...ذاتِ پُرانرژیش غلبه کرد و توجه کسایی رو...»

«...که تو صنعت سینما کار می‌کردن جلب کرد؛...»

«...سینمایی که اون موقع داشت جون می‌گرفت.»

«مسیرش همیشه گل‌وبلبل نبود،...»

«...بلکه کلی خار و خاشاک تو راهش بود.»

«به بازیگرای لاتین منفورترین نقش‌ها رو می‌دادن؛...»

«...نقشِ لات و لوت، آدم‌بده،...»

«...آدمی که باید حذف بشه.»

تو کاستلانتا، جامعه از چند تا خانواده تشکیل شده

که همه‌شون با هم فامیلن

خونِ گولیلمی تو رگ‌های اکثرِ این جمعیت جریان داره؛

ده‌ها فامیل دور و نزدیکِ

این بازیگر بزرگِ فقید

بین‌شون راحت می‌شه شباهت‌های ظاهریِ واقعی‌ای پیدا کرد

با اون رودولفویِ فریبنده که با عشقش

زن‌های نصفِ دنیا رو از پا درآورده بود

«و حالا خوشحالم که بر این نظر تأکید کنم...»

«...نظری که درباره والنتینو در طول سفرش به ایتالیا ابراز شد...»

ساله که ۳۰

جوونای کاستلانتا منتظرن

تا صنعت سینما از بین‌شون

وارثِ اون مرحومِ بزرگ رو کشف کنه

بالاخره، امشب چراغ‌ها روشن می‌شن

دوربین‌ها شروع می‌کنن به وزوز کردن

کلی چشمِ نگران به لنزها خیره می‌شن

بله، تو این شهر کوچیک روستایی تو منطقه پولیا

جایی که زمینش چندان بخشنده نیست

فرصت‌هایی که سینما به آدم می‌ده

جذاب‌تر از اصلاحاتِ کشاورزی به نظر میاد

شب‌های کاستلانتا بیشتر بویِ واکسِ مو می‌ده

تا بویِ خوشِ خوشه‌هایِ رسیده

و رؤیایِ این جوون

با ریتمِ ملایمِ تانگو مست می‌شه

«...از جوامعِ دیگه.»

اما افسوس که برای «روسانو براتسی»

رودولفو والنتینو خیلی وقت پیش جانشینش رو پیدا کرده

حالا نوبت اونه که تو آمریکا

افسانه والنتینوییِ معشوقِ ایتالیایی رو زنده نگه داره

یه جور «مردِ عضلانیِ عشق» که ۳۰ ساله

هزار زن آمریکایی انتظار دارن یه ایتالیایی باشه ۳۰

بیچاره براتسی! ببینید چه بلایی سرش اومد

وقتی رفت به یه فروشگاه بزرگ

تا برای تبلیغات، سایزِ پیرهنش رو بگیرن

اگه زن‌های آمریکایی واقعاً دنبالِ عشقن

این زن‌ها اصلاً شوخی ندارن

می‌دونید از «روسانو براتسیِ» برنزه‌شون چی می‌خوان؟

خب، تنها چیزی که می‌تونیم بگیم اینه که اونا امضاش رو نمی‌خوان

شرقِ گینه نو، مجمع‌الجزایر «تروبیاند» قرار داره

و اینجا «کیریوینا»ست، بزرگ‌ترین جزیره

محصور در سواحلِ رؤیایی و احتمالاً

زیباترین اقیانوسِ مرجانیِ جهان

اینجا خورشید ابدی می‌تابه، زمین سخاوتمنده

و هیچ‌کس کار نمی‌کنه

در نتیجه، حس‌وحالِ کلی معطوف به خوش‌گذرونیه

این زن‌ها، جذاب و بی‌خیالِ عشق

قرن‌هاست که تو این سواحل تمرین می‌کنن؛

یه ورزشی که اینجا هم خیلی طرفدار داره:

شکارِ مرد

این ورزش اون‌ها رو تو دنیا چنان مشهور کرده

که امروز هیچ انسان‌شناسِ معتبری نیست

که به این مجمع‌الجزایر اشاره نکنه

به عنوان یکی از معدود جاهای دنیا

که زن‌ها هنوز چندهمسری رو تمرین می‌کنن

همون‌طور که می‌بینید، حتی تو کیریوینا هم

قوانین بازی تغییری نکرده

مرد، وقتی اسیر شد، به صورتِ دموکراتیک

به اشتهایِ جنسیِ سالم و مقتصدانه جامعه اختصاص پیدا می‌کنه

شاید با این تفاوت که اینجا رسم نیست

پیرهنش رو پاره‌پوره کنن

و مرد چی؟

مشکلی نیست. اینجا هم مثل بقیه جاها، مردها باهوشن

و می‌دونن چطوری از خطر دور بمونن

متأسفانه مردِ تروبیاند وقتی می‌ترسه

مدام این اشتباه رو می‌کنه که از یه چیزی بالا بره

جایی که دیر یا زود گیر می‌افته

و مجبور می‌شه یه جوری تن به ازدواج بده

همون‌طور که متوجه شدید، شکارِ مرد ورزشیه

که تو کلِ دنیا شباهت‌های زیادی بهش پیدا می‌شه

شاید این زن‌ها شکار رو بیشتر شبیه یه ورزش می‌بینن

یعنی تو فضایِ باز و با سینه برهنه

ولی این تنها تفاوتشه

به هر حال، تو ریویرا، منطقه‌ای که به بازی‌هاش معروفه

شکارِ مرد تو فضای باز و با سینه برهنه انجام می‌شه

اگه نخوایم بگیم عیناً همین‌جوری

بچه این زن کشته شده

حالا اون باید به یه بچه‌خوک که مادرش مُرده شیر بده

قانون قبیله «سیمبو» این‌طوریه

تو قلبِ گینه نو

هنوز جایی رو این کره خاکی هست

که فرقی بین جونِ یه بچه

و یه خوک نیست

زیر آسمونی بی‌کران، روی کوه‌های بلند

که انگار زمین رو تا سرچشمه‌های نور بالا بردن

آدم‌ها تو محاصره تاریکی زندگی می‌کنن

زمینی که هنوز منتظره تا رازِ گاوآهن و بذر رو بفهمه

بخشنده نیست

اینجا قلمروِ گرسنگی‌یه

خیلی از این آدم‌ها گوشت انسان خوردن

که غذایِ معمولِ اجدادشون بوده

قبیله به روستا اومدن

جایی که یه جشن عمومی قراره شروع بشه

که طبقِ سنتی که فقر بهشون تحمیل کرده

فقط هر ۵ سال یک‌بار اتفاق می‌افته

یه جشن خشونت‌آمیز که توش، به مدت ۳ شبانه‌روز

اون‌قدر گوشت می‌بلعن تا بترکن

به زودی صدها خوک، تنها دارایی‌ای که

طی سال‌های طولانی گرسنگی جمع کردن

تو چند ساعت کشته و بلعیده می‌شن

بعد، دوباره برمی‌گردن به گرسنگیِ طولانی

پنج سالِ سختِ دیگه طول می‌کشه

تا بازمانده‌ها دوباره برگردن برای جشن؛

سه روز عیش و نوش، در حالی که پرهای مرغِ بهشت به سر دارن

پختنِ خوک‌ها

احتمالاً وحشیانه‌تر از اعدام‌شونه

اینجا، پختنِ خوک کم‌وبیش یعنی

این‌ور و اون‌ورش رو بسوزونی

شکمِ حیوون‌های مُرده هنوز پر از روده و احشاست

اما بومی‌ها به این تشریفات اعتقادی ندارن

گرسنگی نمی‌تونه منتظرِ اون لحظه بزرگ بمونه

که رؤسایِ قبیله اعلام کنن بالاخره

بعد از ۵ سال انتظار، غذا حاضره

یکی به فکر بچه‌ها بود

و از خوردنِ مثانه‌ها گذشت

شاید فوتبال بازی کردن هم یه غریزه باشه

به قدمتِ گرسنگی

اینجا هم رؤسا اجازه دارن بخورن

هر چقدر که دلشون می‌خواد

تا وقتی که جوری بخورن که گرسنه به نظر نیان؛

چون اونا الگویِ آدابِ صحیحِ غذا خوردن هستن

در کنارِ رؤسای قبیله

سگ‌ها هم از رفتارِ ویژه‌ای بهره‌مند می‌شن

شاید این یه جور حسِ لطیف باشه

چیزی غیرمنتظره وسطِ این همه بی‌رحمی

پس، خوشحال می‌شدیم که کشفش کردیم

یا شاید این‌ها فقط سگ‌هایِ رؤسا هستن

اون‌وقت چیزِ جدیدی کشف نکردیم

اما کشوری که دلسوزی برای سگ‌ها

توش از مرزهای تخیلِ انسانی فراتر می‌ره، آمریکاست

ما تو قبرستانِ سگ‌هایِ «پاسادِنا» هستیم

تو حومه لس‌آنجلس

همون‌جایی که الهام‌بخشِ کتابِ معروفِ «ایولین وو» شد

از اون روزهایِ بادی و بی‌خورشیده

که آسمونِ کالیفرنیا به رنگِ ناامیدی درمیاد

اینجا، خاطره درگذشته‌ها، همه‌شون

خیلی شاده، و این مکان در عین حال خیلی ترحم‌برانگیزه

که ممکنه یکی دو قطره اشک سرِ قبرهای کوچیکِ

این موجوداتِ قابلِ احترام بریزیم

این سگ‌ها رویِ قبرِ اجدادِ مُرده‌شون جوری رفتار می‌کنن

که فقط از دیدِ انسان‌ها بی‌حرمتیه

برعکس، فقط از دیدِ سگ‌هاست

که رفتارِ شدیداً انسانی ممکنه غیرقابل‌توضیح به نظر برسه

تو «تایپه»، تو جزیره فرمز (تایوان)

سگ‌ها نوعِ دیگه‌ای از توجه رو دریافت می‌کنن

اون‌ها انتخاب می‌شن، با دقتِ تمام پرورش داده می‌شن

چاق می‌شن و با دستورپخت‌های قدیمی و پیچیده

پخته می‌شن، برای لذتِ خیلِ عظیمِ شکم‌پرست‌ها

این‌جور رستوران‌ها، که مشتری‌ها می‌تونن مستقیماً

از توی قفس لذیذترین حیوانِ خونگی رو انتخاب کنن

تو کلِ چین به شدت محبوبن

تو این مناطق، مردم خیلی به سگ‌های «داشهوند» و «پودل» علاقه دارن

همین‌طور «باکسر» و توله‌های «گریت دین»؛

اما معمولاً «چاوچاو» رو ترجیح می‌دن

همون سگ‌های خیلی نازی که به خاطرِ

هوش و وفاداری‌شون هم تحسین می‌شن

تو رُم، وقتی عیدِ پاک نزدیک می‌شه

صدها و صدها جوجه رو

تو حوضچه رنگ غوطه‌ور می‌کنن و تو یه فِر ۵۰ درجه می‌ذارن تا خشک بشن

اونا دست‌چین و آزمایش می‌شن و با ضمانتِ چندرنگ بودن

آماده می‌شن تا تو تخم‌مرغ‌های عیدِ پاک حبس بشن

متأسفانه تخمین زده می‌شه که از هر ۱۰۰ تا جوجه‌ای

که تحتِ این عملیات قرار می‌گیرن، حدود ۷۰ تاشون

قربانیِ یه حادثه ناخوشایند می‌شن

تو استراسبورگ، که به پایتختِ «فوا گرا» معروفه

بیش از نیم میلیون غاز

هر سال تحتِ این نوع درمان قرار می‌گیرن

جگرِ اون‌ها، برای اینکه ورم کنه و چاق‌تر بشه

و به وزنِ مناسب برسه، به تغذیه بالایی نیاز داره

پس هر روز، کارکنانِ متخصص به زور هم که شده

چپون‌چپون بهشون غذا می‌دن

اون‌قدر حجمِ غذا زیاده که حتی حریص‌ترین غاز هم

بدونِ نظارت، نمی‌تونه تو یه هفته هضمش کنه

تا همین دو سال پیش

برای اینکه نذارن غازها کالریِ زیادی از دست بدن

پاهاشون رو به یه تخته میخ می‌کردن

اما حالا به لطفِ این قفس‌هایِ خیلی کوچیک

و مخصوصاً به لطفِ قیف‌ها

Mondo Cane subtitles in other languages

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left