De eerste 200 regels.
جاهاشون رو عوضی گذاشتی
داری اشتباه میکنی. صدات رو نمیشنوم
داری توی چیدن گوزنها اشتباه میکنی
میشه یه لحظه بیای بیرون؟
در رو باز کن
شرمنده، فروشگاه هنوز باز نشده
نمیخوام چیزی بخرم و ببخشید که مزاحمت شدم
اما میخواستم بهت بگم که داری یه اشتباه خیلی بزرگ میکنی
منظورم درباره گوزنهاست
«کیوپید» رو جایی گذاشتی که باید «بلیتزن» باشه
و «دشر»... اوه، دشر باید سمت راست من باشه
باید اونجا باشه، نه؟ بله، بله. اوه، یه چیز دیگه
شاخهای «دانر» به جای سه تا، چهار تا شاخه داره
فکر نکنم کسی جز خودم متوجهاش بشه
نه، گمان نمیکنم
خب، خداحافظ. ممنون. خواهش میکنم
خوشحالم که کمک کردم. خداحافظ
جینگل بلز، جینگل بلز
شما روی ارابه شماره سه هستین
شما روی ارابه زائرها هستین
شما سه نفر روی ارابه دزدان دریایی. خانم واکر، باید یه فکری بکنیم
اون ارابه «سه مرد در یک تشت» به اندازه کافی بزرگ نیست
قصاب و نونوا رفتن تو، اما شرمنده، من خودم کلی کار سرم ریخته
اوه عزیزم، خیلی امیدوار بودم... جورج
ببخشید. انگار با این شلاقتون یه کمی به مشکل خوردین
اجازه میدین؟ ممنونم قربان
واقعاً خیلی ساده است
بدتون نمیاد نشونتون بدم، نه؟ نه قربان
خب حالا
ببین، همهاش توی مچ دسته. باید حرکت رو تا آخر ادامه بدی
واقعاً؟ بله! دقیقاً مثل پرتاب کردن توپه
اگه میخواستی
تو مستی
هوا سرده. آدم باید یه کاری بکنه تا گرم بشه
باید از خودت خجالت بکشی
نمیفهمی هزاران بچه توی خیابون صف کشیدن؟
منتظرن تو رو ببینن؟ بچههایی که رویای این لحظه رو داشتن
تو مایه ننگ سنت کریسمسی
و من اجازه نمیدم اینطوری به من توهین کنی
حالبههمزنه
بهم بگو کی مسئول این رژه است؟ هروقت فهمیدی، به منم بگو
این شلوار وسط میدون کلمبوس از پام میافته
ببخشید. میشه بهم بگین اینجا کی مسئوله؟
بله، خانم واکر. اونجا هستن، اون پایین
ممنونم. خواهش میکنم
اوه، شما دوتا باید توی خیابون هشتاد و یکم باشین
یکی از آدمهای توی رژهتون وضعیتش مناسب نیست
چرا لباس نپوشیدی؟ زود باش لباست رو بپوش
اوه، ببخشید. فکر کردم شما بابا نوئل ما هستین
بابا نوئل شما مسته
اوه، نه! بله. واقعاً بیآبروییه
چطور اجازه میدین یه نفر...؟
جینگل بلز، جینگل بلز، جینگله تا آخرش
تمومش کن! میدونی که نوشیدن ممنوعه
توی این سرما، آدم باید یه کاری بکنه تا گرم بشه
من گرمت میکنم. باید این عصا رو بگیرم
و باید... یکی بیاد! جولیان، یه کم قهوه تلخ بیار
زیاد بیار. چشم، خانم واکر
تلخ با یه ذره خامه
رژه که شروع شد بیدارم کنین
جینگل بلز، جینگل بلز، جینگله تا آخرش
مایه خجالته. واقعاً مایه خجالته
میتونین بابا نوئل بشین؟ تجربهای دارین؟
یه کم. اوه، خواهش میکنم. باید بهم کمک کنین
خانم، من عادت ندارم جای بابا نوئلهای قلابی رو بگیرم
نه. نه، من... اوه، خواهش میکنم
اوه، خب، نباید بچهها رو ناامید کرد
بسیار خب. قبول میکنم. خوبه. ممنونم
بفرمایید از این طرف
اون لباس رو بیارین
اون عالیه! اصلاً به شکمبند احتیاج نداشت
چی؟ پدینگ. نیازی نداشت شکمش رو پر کنه
از کجا پیداش کردی؟ پشتم رو کردم و دیدم همونجاست
خوشحالم که روت رو برگردوندی. خوشحالم که اونجا بود
فقط فکر کن اگه آقای «مِیسی» اون یکی رو میدید چی میشد
فقط فکر کن اگه آقای «گیمبل» اون یکی رو میدید چی میشد
میخوای برسونمت؟ میخوام برم خونه و برم توی وان آب داغ
و شاید تا شکرگزاری سال دیگه همونجا بمونم
باید رژه رو ببینی. خیلی براش زحمت کشیدی
اگه بخوام ببینم، که بعید میدونم، از آپارتمانم معلومه
درسته. شما همون پایین
خانم واکر
سوزان
سوزان؟
سلام کلیو. سلام خانم واکر
چه زیباست. سوزان کجاست؟
داره رژه رو تماشا میکنه. کجا؟ با کی؟
با اون آقای «گِیلی» که توی واحد جلویی میشینه
اوه، بله
اوه، حواسم بهش بوده
از اونجا همهچیز معلومه. بهترین جای تماشاست
خیلی سوزان رو دوست داره. وقتی ازم خواست، فکر نمیکردم شما مخالفتی داشته باشین
خب، گمانم موردی نداشته باشه. تا یه دقیقه دیگه میرم تو
با اون بازیکن بیسبال به مشکل خوردن
پارسال دلقک بود. فقط سرش رو عوض کردن
و رنگش رو عوض کردن. مامانم بهم گفت
واقعاً یه غوله، نه؟
نه واقعاً. غول وجود نداره، آقای گِیلی
شاید الان نه، سوزی. اما قدیما کلی
پس اون غولی که جک کشت چی؟
جک؟ کدوم جک؟
جک
جک و لوبیای سحرآمیز
هیچوقت اسمش رو نشنیدم
حتماً شنیدی. یادت رفته. این یه داستان تخیلیه
اوه، از اونها. من هیچ قصه پریانی بلد نیستم
مامان و بابات حتماً برات قصه تعریف کردن
نه. مامانم فکر میکنه اینها مسخرهان
نمیدونم بابام هم فکر میکنه مسخرهان یا نه
من هیچوقت بابام رو ندیدم
وقتی نوزاد بودم مامان و بابام از هم طلاق گرفتن
اون بازیکن بیسبال از نظر من مثل یه غوله
آدمها بعضی وقتها خیلی بزرگ میشن. اما اون غیرطبیعیه
شرط میبندم این رو هم مامانت بهت گفته
سلام. من مادرِ سوزان هستم
بله، میدونم. بفرمایید تو. سوزی کلی درباره شما بهم گفته
من فِرِد گِیلی هستم. بله، میدونم
سوزان هم کلی درباره شما به من گفته
سلام مامان! سلام عزیزم
یه فنجون قهوه میل دارین؟ اوه، زحمت نکشین
زحمتی نیست. حاضره. خب، پس ممنون
نظرتون درباره رژهام چیه؟ خیلی از مالِ پارسال بهتره
امیدوارم آقای مِیسی هم با شما همعقیده باشه
شکر؟ خامه؟ هردو؟ هیچکدوم؟
فقط یه قاشق شکر، لطفا
خیلی به من لطف دارین آقای گِیلی. بفرمایید بشینین
ممنون که با سوزان انقدر مهربونین
کلیو بهم گفت دیروز اونها رو بردین باغ وحش
درسته. اما باید اعتراف کنم که این بخشی از یه نقشه حسابشده بود
من سوزی رو خیلی دوست دارم. خیلی زیاد. اما میخواستم با شما هم آشنا بشم
جایی خوندم که مطمئنترین راه برای دیدن مادر، مهربونی با بچهست
چه کلک وحشتناکی
که جواب داد
اونم از بابا نوئل
اصلاً اسمش رو نیار. خیلی از مالِ پارسال بهتره
حداقل این یکی عینک نمیزنه
این یکی جایگزین دقیقهنودی بود. اونی که استخدام کرده بودم رو اخراج کردم
چرا؟
یادتونه سرایدار سال نوی گذشته چه حالی داشت؟
اوه، بله
خب، این یکی خیلی بدتر بود
میبینم که اون هم به بابا نوئل اعتقادی نداره
نه بابا نوئل، نه قصه پریان. هیچ خبری از خیالپردازی نیست
موضوع اینه؟ همینطوره
فکر میکنم باید با بچههامون واقعبین و صادق باشیم
و نذاریم با باور به افسانهها و اسطورهها بزرگ بشن
مثلاً مثل بابا نوئل. متوجهم
تموم شد. آکروباتبازها خوب بودن
با اون قیمتهایی که میگیرن باید هم خوب باشن. ممنون بابت قهوه
و ممنون که دعوتم کردین تو. باعث افتخار بود، کوچولو
مامان، داشتم فکر میکردم. ما یه بوقلمون خیلی بزرگ برای شام داریم
و ما فقط دو نفریم. نمیتونیم آقای گِیلی رو دعوت کنیم؟ نمیشه؟
خب... اوه، اصلاً بهش فکر هم نکن
من یه ساندویچی چیزی میخورم. بوقلمونش خیلی بزرگه ها
موضوع اون نیست عزیزم. مطمئنم آقای گِیلی برنامههای دیگهای داره
نه، نداره. دارین؟
برای اینکه با بچه صادق باشم، باید اعتراف کنم که هیچ برنامه دیگهای ندارم
خواهش میکنم مامان. لطفاً! نمیخوام دخالت کنم
درست درخواست کردم؟
آقای گِیلی، درست درخواست نکردم؟
بستگی داره
شام ساعت ۳ آمادهست. ممنون
سوزی عزیزم، خیلی خوب درخواست کردی. ساعت ۳ میبینمت
جواب داد! بله
خانم واکر، اون معرکهست
همه دیوونهاش شدن. آقای مِیسی هم همینطور
خب، حتماً استخدامش کنین. از نظر من کاملاً اکی هست
در واقع، اینطوری دیگه لازم نیست صبح با عجله دنبال کسی بگردم
بله. درسته
به محض اینکه کارش تموم بشه ترتیبش رو میدم. عاشقش میشین
با وجود اون مرد روی صندلی پادشاهی، بخش من بیشتر از همیشه اسباببازی میفروشه
اون یه فروشنده مادرزاده. این رو حس میکنم
بله، بله، بله. صبح دربارهاش حرف میزنیم. خداحافظ
خداحافظ
و میتونین انواع اسباببازیها رو توی فروشگاه مِیسی پیدا کنین
پسر، عجب لباس شیکیه. بله
سالهاست که دارمش
سالهای سال
واقعاً لباس اونا رو کنار این سکه یه پول میکنه
اما حتی اون هم از اونی که من میپوشم بهتره
تو، آلفرد؟ آره، من توی انجمن جوانان نقش بابا نوئل رو بازی میکنم
شوخی میکنی! حدود سه سال پیش شروع کردم
اونا لباس داشتن ولی خب، توش خبری از شکمبند نبود
و چون من شکمِ خودم رو دارم، کار رو گرفتم، میبینی؟
از اینکه ادای من رو دربیاری لذت میبری؟
اوه، آره. چطور؟
نمیدونم. وقتی به بچههای کوچیک کادو میدم
دوست دارم ببینم چطوری صورتشون یهو اون حس و حال کریسمس رو پیدا میکنه
این بهم یه جور حس خوبی میده، انگار آدم مهمی هستم
اینجایین. اینجایین. صبح بخیر
صبح بخیر. خب، قبل از اینکه
وای، چه لباس خیرهکنندهای
فقط میخوام چندتا نکته درباره اینکه چطور یه بابا نوئل خوب باشین بهتون بگم
بفرمایید، بگین
این لیست اسباببازیهایی هست که باید تبلیغشون کنیم
میدونین، چیزهایی که توی انبار زیاد موندن
خیلی از بچهها نمیدونن برای کریسمس چی میخوان
وقتی اینطوری شد، بلافاصله یکی از اینها رو پیشنهاد میدین. متوجه شدین؟
کاملاً متوجهم
خوبه. حالا شما این لیست رو حفظ کنین و من هم
No comments yet. Be the first to leave one.