De eerste 200 regels.
بفهاتون رو در بیارین
داریم قبیلهها رو عوض میکنیم
آنچه در سروایور گذشت
ریزو، از فصل خودت رفیق صمیمی داری اینجا؟
سوفی. خب، راستش من به ساوانا رأی دادم
نفر اولش توی سه نفر فینالیست بود
و اون بهش رأی نداد
و این بدجور اعصابم رو خورد کرد
«زیاد به اوبری اعتماد ندارم.»
این یه زنگ خطر جدیه
به درک همهشون
همم
اوه
این یه راز بود
ترجیح میدم اول از شر آنجلینا خلاص شیم
دیوونگیه؟ به نظرم دیوونگیه
اما... اما میتونیم انجامش بدیم
وای خدا، خیلی باحال میشه
چهارمین نفری که از فصل ۵۰ سروایور حذف شد: کیو
قبیله نظرش رو اعلام کرد
استفنی، چطوری؟ بچهها، مرسی که گذاشتین بمونم
میدونم با کیو خیلی صمیمی بودی، ولی
خیلی ذوقزدهام که هنوز اینجایی
نه، ممنون از شما... که هنوز اینجایین
و همهمون هنوز هستیم. آنجلینا، من به تو رأی دادم
متأسفم. عیبی نداره. بیا اینجا
این یه بازیه و ما یه تیمیم. فینال رو میبریم
باشه. ممنون. آره، غذا لازم داریم
امشب توی شورای قبیله
من و کیو... نقشهی خوبی برای آنجلینا داشتیم
فکر میکردیم امیلی و کریستین با ما هستن
و رسیدیم به شورای قبیله
و کیو حذف شد
انگار دلم هُری ریخت پایین
اون واقعاً هوای منو داشت
خب حالا قراره چی بشه؟
یعنی ممکنه واقعاً منو غافلگیر کنن و حذفم کنن؟
چون در حال حاضر
نمیتونم به هیچکی توی این بازی اعتماد کنم
فقط به نظر... به نظر میرسید بهترین
فرصت باشه تا یکی از بزرگترین تهدیدها رو
از این بازی حذف کنیم
حسم عالیه
شورای قبیله دقیقاً طبق نقشه پیش رفت
آزی رو راضی کردم که به کیو رأی بده
و با اینکه حذف کردنِ یکی از قویترین بازیکنهامون
شاید نتیجهی خوبی نداشته باشه
برای ما توی چالشها
قدرت و وفاداریِ آدمهایی که
باهاشون کار میکنم احتمالاً مهمتره
اون قطعاً حرکت درستی بود
ببین، من... من دیگه با این واقعیت کنار اومدم
که ممکنه دوباره برگردیم به شورا. آره
فقط یکم از آنجلینا و مایک وایت میترسم
و اگه آنجلینا رو از دست بدیم، مثلاً... آره
اون رو ازش جدا کن
و بعدش میتونیم مدیریتش کنیم. باشه
الان به آزی اعتماد دارم
ولی هنوز یه ذره
نگران اینم که کریستین واقعاً
با مایک و آنجلینا رابطه داره
پس با آزی موافقم
آنجلینا بهترین گزینه برای حذفه
واقعاً فکر کردم ممکنه حذف شم و برم خونه
حسِ قابلدرکیه
راستش «شانس در تاریکیم» رو با خودم
آورده بودم اون بالا، و پیش خودم گفتم: «نه، میدونی چیه
به این گروه اعتماد دارم.»
باشه. میدونی، پس
بابت همهچی ممنون
راستش امشب نفسم حبس شده بود
چون استفنی به من رأی داد
خوشبختانه
همه پای نقشه موندن
۵۰ که مخصوصاً توی فصل
اصلاً کار راحتی نیست
ولی همهچی خوب پیش رفت
پس حالا باید خونسرد باشم
میخوام استفنی
احساس راحتی کنه چون اگه نفر بعدی باشه
که حذف میشه - و فکر کنم همینطوره -
نمیخوایم بویی ببره
و نمیخوایم از «شانس در تاریکیش» استفاده کنه
میخوام مطمئن شم که داریم با هم همکاری میکنیم
آره. نگرانم. از اینجا به بعد قراره کجا بریم؟
باید به امیلی نزدیک شیم. اومهوم
کلید کار همینه، چون
یه جورایی بالاخره یه جا ما هم هدف قرار میگیریم
اومهوم
اگه مجبور شیم برگردیم شورای قبیله، بدون شک
غیرممکنه به آنجلینا رأی ندم
اون باید بشه برهی قربانی
چون میخوام نفر اولِ مایک وایت باشم
و میخوام اعتماد استفنی رو جلب کنم
فقط میخوام مطمئن شم حالت خوبه. آره، مرسی
راه برنده شدن توی فصل ۵۰ سروایور همینه
باید فرز باشی
و باید یه قدم از بقیه جلوتر باشی
خیلی خب پسرا، همین الان یه نمایش میخوام
مثلاً شبیه «مجیک مایک»؟
این مسابقهی استعدادیابیِ
فصل ۵۰ سروایوره
هی همگی
من ریک دِوِنز هستم و اینجام تا یه
نمایش اجرا کنم
اوه
وای خدا! نه
بعدی! بعدی
من میخوام ادای بقیه رو دربیارم
اوه. منم، میکی موس
و به کلوب میلیونرها خوش اومدید
من
صدای میکی موس رو
از سه سالگیم نشنیده بودم
ولی ریزو خیلی تاثیرگذارتره
تا شعبدهبازیِ دِونز که فاجعهست
نمیدونم داشت چیکار میکرد
سلام داورها. من اهلِ
بلندتر بگو. صدات نمیاد
اهل گالفشورزِ آلاباما هستم. اوه، اینم توی نمایشه؟
این داورها با تو خیلی مهربونترن
همینطوره. آآآخ
میخوای... نه، جدی این کار رو کرد؟
اوه نه
الانه که دو تیکهاش کنه
اوه
اوه. این یه اجرای عالیه
معرکه بود
تموم شد. - منظورم اینه که
نمایش استعدادیابیِ سروایور
خیلی باحاله
ولی درست مثل سروایور، فقط یه برنده وجود داره
ما با اتفاق آرا تصمیم گرفتیم
ردهبندیِ نمایشِ امروز رو مشخص کنیم
مقام اول میرسه به
ریزگاد
میتونی اون بالا
توی قصر عاجت بشینی
و دربارهمون قضاوت کنی
ما اینجا داریم از گرسنگی میمیریم
تو میگی: «برقص!»
میگی: «برامون برقص!»
و بعدش بهم بیاحترامی میکنی
هر وقت بتونی روی چیزی تمرکز کنی
که گرسنگی و کمبود غذا نباشه، عالیه
از اینکه جاناتان کتکم زد لذت بردم
ولی از باختن متنفرم
مخصوصاً به ریزو
از وقتی ریزو گفت که برای برنده شدن
به متحدِ اولش رأی نداده
این مدام توی سرم میپیچه
بارها و بارها و بارها
و این فقط
خیلی عصبیم میکنه
حسِ لیز ویلکاکس رو دارم. شاکیام
خیلی شاکیام
ریزو دشمن خونیِ منه
و اصلاً روحشم خبر نداره که تشنهی خونشم
من توی بافتنِ مو خیلی ماهرم
اوه. هی! آره، این
ایول، این... این عالیه. هست؟
اوه، معلومه که آره
این، انگار
کاملاً بینقصه
اوب... اوبری کجاست؟
خیلی نگرانم
که واقعاً هیچ دوستی ندارم
حس میکنم جذامیِ قبیلهمم
چون تیف بهم گفت که هدف شماره یک هستم
با این حال، من یه مجسمهی مصونیتِ پنهان دارم و
ترسی ندارم... که ازش استفاده کنم
و از اینکه دنبال یکی دیگه بگردم هم نمیترسم
اوبری؟
همهمون داریم دنبالت میگردیم
فرصت پیدا کردم تا اونقدری از خانهی سالمندان
دور شم که بتونم بگردم
اه، جنویو گمشو برو اونور
من رسماً رفتم بیرون
کلاً برای پنج دقیقه
و صدای جنویو رو میشنوم
«اوبری! اوبری!»
جوری جیغ میزنه انگار توی تبلیغِ ریکولاست
انگار توی کوههای آلپه
بابا دست از سرم بردار
تنهام بذار
خوبی؟ آره، خوبم
نگران شدم که شاید حالت خوب نباشه یا یه چیزی
نه، فقط دارم یه چند دقیقه با خودم خلوت میکنم
سخته که آدم... یه لحظه با خودش تنها باشه
آره، درسته
اوبری یه جورایی شبیه به
آهویی شده که نور افتاده تو چشمش، انگار که لو رفته باشه
کاملاً مشخصه که داشت دنبال
یه آیدل میگشت و اگه هنوز
چیزی این اطراف باشه باید پیداش کنم
چون اوبری
هدف اولِ منه، پس
میخوام اون آیدل رو از چنگش دربیارم
یا خدا
وایسا. امکان نداره
No comments yet. Be the first to leave one.