De eerste 200 regels.
آرپیجی! آرپیجی!
خیلی خطرناکه! - این هیچ کوفتی معنی نمیده.
ببخشید، بن.
برای کی کار میکنی؟ - فقط چون
یه مأموریت جداگانه داشتم به این معنی نیست که
به تیم خیانت کردم.
منبعت، شپرد،
کی تأیید میکنه اون اطلاعاتی رو که بهت میده؟
موساد معتقده شپرد داره از هاورفورد برای اهداف خودش استفاده میکنه.
چه اهدافی؟ - همینو میخوام بفهمم.
بذار منم باهات بیام.
شبکه خالد از کجا میدونست که ما داشتیم اون حمله رو برنامهریزی میکردیم؟
من برای اطلاعات آلمان کار میکنم.
تو یه کثافت خودی هستی؟
بیرون، بیرون، بیرون، بیرون! بیرون!
لعنتی.
لعنتی.
در نهایت، هیئت ایرانی موافقت میکنه
که GAEA دوربینهای بیشتری اضافه کنه
و سیستمهای نظارتی آنلاین غنیسازی
تا اطمینان حاصل بشه که سایتهای هستهای ایران در فردو، نطنز و اراک
فقط برای کارهای غیرنظامی استفاده میشن، محدود به
اهداف پزشکی یا صنعتی.
بله.
ماه آینده، طبق توافق.
و ما انتظار داریم
تحریمهای نفتی هم در همین بازه زمانی کاهش پیدا کنه.
خب، دوربین بیشتر، نفت بیشتر. نفت بیشتر، پول بیشتر برای کشورم.
که کل قضیه همینه، مگه نه؟
فکر میکردم قضیه انرژی پاکه، کوروش.
نه، پیوند مشترک
بین انسانها، تبادل رنج نیست،
بلکه تبادل کالاهاست.
این حرف یکی از فلاسفه شماست
یا یه تاجر معروف ایرانی؟
ایشون آین رند هستن.
فکر میکردم خوندن آثارشون واجبه
برای کشوری که سرمایهداری رو به کمال رسونده.
برگردیم به دستور کار و طرح پیشنهادی، لطفاً.
ممنونم.
حتی بدون وحید...
...امروز کار قابل تحسینی انجام دادی.
ممنونم، وزیر.
اما کار وحید هم به همین اندازه مهمه.
به همین دلیله که غیبتش نگرانکنندهست.
اون مجبور شد برای مرحله نهایی معاملهمون "بیصدا" بشه.
بیصدا شدن، تبدیل به یک روند شده...
...بین افرادی که دور و بر برادرت هستن.
اون بهمون اطمینان داد که قبل از پرواز فردا، مختصات شبکه خالد رو خواهی داشت.
...قبل از اینکه هواپیمات فردا حرکت کنه.
میدونم اون برادرته. خون توئه.
ولی تو بیش از حد به مردی اعتماد داری...
...که اینقدر شیفته غربه.
این تمام چیزیه که میتونم بگم.
بهم نگاه کن.
اگه شکست بخوره...
...میدونی برای اینکه کفه ترازو برابر بشه چه چیزی لازمه.
بله، ما عواقب رو میفهمیم.
مطمئنی؟
خدا قبول کنه.
آه!
متأسفم.
پایرت؟
۸۸ یورو، لطفا.
دانکه. - دانکه.
خوشحالم میبینمت، برادر.
خوبی؟ - خوبم. تو چطوری؟
خوبم.
لعنتی، تو یه حیوونی، پسر.
خبری از هاستینگز نیست؟
هیچی. - تال چی؟
مو شانس آورد.
گلوله مستقیم ازش رد شد.
آخرین نفری که دیدم شکمش تیر خورده بود،
شکمش مثل هندونه ورم کرده بود.
دو سال نمیتونست درست دستشویی کنه.
هاورفورد راجع به الیزا بهمون گفت.
باهاش بودی؟
من یه سری سؤال ازت میپرسم.
نحوه ادامه دادن ما به جوابهای تو بستگی داره.
الیزا میدونست داری بازی میخوری، و اون مرده.
این یه تصادف لعنتی نیست، هست؟
حق باهاش بود.
دستم انداخته بودن.
برای اولین بار توی ۲۰ سال، منبعم اطلاعات مزخرف برام فرستاد.
همین که از الیزا خبردار شدم، با موساد تماس گرفتم.
بهشون اطلاع دادم که شپرد از ما استفاده کرده بود.
برای چی ازت استفاده کرد؟
اون مختصاتی که توی اون کیف بود،
با مال مولنار یکی نیستن، مگه نه؟
از خودت بپرس چرا فرق دارن.
جعلی هستن.
ما که عملیات خرابکارانه انجام نمیدادیم.
ما داشتیم جلوی یه همچین چیزی رو میگرفتیم.
توی اون تونل، شبکه خالد نبود.
اطلاعات آلمان بودن.
اونا داشتن برای خودشون علیه ایران یه بازی راه میانداختن.
و ما دو سری مدارک جعلی داریم که اینو ثابت میکنه.
ما توی اون تونل به دوستای خودمون زدیم.
و حالا تنها سوال مهم اینه که، کدوم گوری ما رو بازی داد؟
ببین، اگه میخوای بدونی
کی ما رو بازی داد،
همون آدمیه که الایزا رو کشت.
اون اینجاست...
اگه دلت میخواد خودت ببینیش.
وحید رحیمی، "چوپان"،
قرار بود گلهش رو به سمت غرب ببره.
برادرش کوروشه.
اون مذاکرهکننده اصلی توافق هستهایه.
چوپان قرار بود کمک کنه جلوی اونا رو بگیریم.
به جاش، از پشت بهم خنجر زد،
چرت و پرت تحویلم داد و بعد ما رو استفاده کرد
تا جلوی عملیات خرابکارانه آلمانها رو بگیره.
پس تیمهای ایرانی بیرون از تونلها چی؟
اونایی که دنبال من و الایزا اومدن؟
حسابی ترسید.
فهمید یه تندرو به اسم یوسف ساعدی، از شبکه ارتباطی ما خبردار شده.
وحشت میکنه، نیروی قدس رو آزاد میکنه تا همه رو محو کنه
از روی نقشه.
اون به خاطر من از نقشهمون باخبر شد.
اون ما رو لو داد.
و حالا الایزا مرده.
وحید؟
ها؟ بیا.
ها؟
خب، وحید، با مایی؟
آره.
ها؟
آره. - آره.
حالا، با وجود گندکاریهات،
ما هنوز با همیم، درسته؟
اِم. - آره.
حالا تو بهشون بگو چی به من گفتی.
چطور این عملیاتو تموم کنیم؟
عشق... برادرانه؟
هوم. درسته.
عشق برادرانه. - آره.
آره. برادرش کوروش
معامله رو تموم میکنه.
و هیچکس از گندکاریهای وحید خبردار نمیشه، به جز ما.
آخرین شانس برای زندگیکردنت اینه که...
...معامله رو ببندی.
کوروش.
خیلی ممنونم.
الان برمیگردم.
وحید؟
وحید، تویی؟
آره، برادر.
خودمم.
همه چی خوبه؟ کجایی؟
مهم نیست.
انجامش دادم.
مدارک امن شدن.
پیکهای خالد فردا توی فرودگاه هستن.
راحت شدم، برادر.
بله.
فردا. ساعت ۱۱ صبح.
همون مبلغی که توافق کرده بودیم.
وحید.
بله، برادر؟
یادته بابا چی میگفت؟
خدا با ماست.
بله، برادر.
تموم شد.
این برای الایزاست.
هوم؟
فردا، شما خودتون رو پیکهای خالد جا میزنید.
مدارک موساد رو برمیدارید و به وزیر تحویل میدید.
این عملیات و قمار هستهای ایران،
روی اون باند فرود تموم میشه.
اینجا نوامبر آلفا ۲-۱ هست.
آیرون.
شادو.
شادو.
دریافت شد. شادو.
وضعیت فعلی؟
گزارش وضعیت به شرح زیر است.
من توی یه اتاق هتل در ژنو هستم...
زخمی، اما قابل حرکت.
مامور پِراش کشته شده در عملیات.
مطلع باشید، من گره رمزگذاری شده بین هاورفورد و چوپان رو امن کردم.
و من... ...دنبال مکان چوپان میگردم.
همه دریافت شد. موقعیتت رو حفظ کن.
تعقیب نکن.
دوباره بگو؟
هاورفورد چوپان رو شناسایی و از بین برده.
سر جایت بمان.
یه تیم برای پاکسازی در راه زوریخ هست،
و بعدش به ژنو برای استخراج تو میان.
الایزا پِراش کشته شده در عملیات.
به این اطلاعات و منبعش اعتماد کنیم؟
ماموریت عوض شده.
کار عملیاتی شما تموم شده.
آمادهباش. مفهومه؟
تیم هاورفورد کجاست؟ باید باهاشون تماس بگیرم.
منفی. عقب بکش.
ولی من کانال ارتباطی بین هاورفورد و شپرد رو دارم.
همه اطلاعات مهم رو با خودت بیار.
تکرار میکنم، ماموریتت تموم شده.
آماده خروج باش.
No comments yet. Be the first to leave one.