De eerste 200 regels.
فصل شادی و سرور است
فا لا لا لا لا لا لا
بیایید رخت شادمان بر تن کنیم
هنوز دیدیش، عزیزم؟ ببخشید؟
ستاره یعقوب، همون که بهش میگن ستاره کریسمس.
از زمان بیت لحم دیگه دیده نشده بود. و حالا اینجاست.
چه خوب. اوه، بله. خیلی خوب.
این یه نشانه خوبه برای همه آدمای خوب.
یعنی یه شخص خاص از طرف خدا اومده.
نظرت درباره این چیه؟
نمیدونم. مطمئن نیستم که به همچین چیزایی اعتقاد داشته باشم.
اوه، مهم نیست. چه باور داشته باشی چه نداشته باشی، اون اونجاست.
براش فرقی نمیکنه.
کریسمس مبارک.
پول خرد ندارم.
اگه جایی برای موندن لازم داری، یه پناهگاه هست همین پایین خیابون ناسائو.
جینا؟ - به خاله مگی سلام کن.
حتی نمیدونم از کجا شروع کنم، جینا.
دو سال گذشته.
و یه بچه. اسمش چیه؟
اسمش کُدیه. - کُدی.
هشت سالشه... اوه، نه.
نه روزشه.
میتونم بغلش کنم؟ - دوست نداره بغلش کنن،
ولی هر کاری میخوای بکن.
کاملاً خیسه. شیر خودتو بهش میدی؟
پدرش کیه؟ نمیدونم.
نمیدونی؟ - یعنی نمیدونم.
میتونه کار چند تا پسر بوده باشه. من همیشه اسم و شماره نمیگیرم.
پوشک داری؟ شیر خشک؟ - تو کیفمه.
با مواد زایمان کردی؟
دیوونه شدی؟
جواب بده!
چی؟
چی میخوای بگم؟ اینکه من مثل تو عالی و بینقص نیستم؟
نیستم. من نگفتم که عالی و بینقضم.
ولی اگه من یه دختر داشتم، نمیذاشتم معتاد به دنیا بیاد.
اون معتاد نیست، باشه؟
من...
بردمش درمانگاه و اونا گفتن یه چیز دیگه است.
چه چیز دیگهای؟ - نمیدونم.
تو بچه داری. اگه خودت برات مهم نیست، باید به فکر اون باشی!
چرا؟ - چون تو مادرشی!
اوه.
چی شده، مگس؟
کمی عصبانی هستی که شاید بالاخره یه کاری هست که من از تو بهتر انجام بدم؟
در مورد چی حرف میزنی؟ - خودت که میدونی. "مامان بودن."
شاید اگه تو میتونستی بچه نگه داری،
اون شوهر آشغالت ولت نمیکرد و نمیرفت.
چی بود، دو تا سقط جنین، سه تا؟
چرا این کارو میکنی، جینا؟
من تنها خونوادهای هستم که برات مونده.
من اونی هستم که اینجا تو دردسره، باشه؟
من اومدم پیشت تا یکم کمکم کنی و تنها کاری که بلدی بکنی اینه که بهم غر بزنی!
اشتباه کردم اومدم اینجا. دارم میرم.
نه، جینا. دوباره فرار نکن.
خیلی ترسیدهام، مگس.
نمیدونم چیکار کنم.
من کمکت میکنم،
ولی اول باید موادو ترک کنی.
باشه؟
سلام، تو.
کجا میری؟
برم حمام.
این همون چیزیه که همیشه میگفتی، درسته؟ "یه حمام آب گرم هر دردی رو دوا میکنه."
چرا جوراباتو عوض نمیکنیم؟
جینا؟
جینا! جینا!
باشه، باشه.
باشه. ایرادی نداره.
سلام.
سلام.
شما یک پرستار روانپزشکی هستید، مگی.
شما هم مثل من تشخیص رو میدونید... کمان کردن کمر، رفتارهای تکراری و نقص توجه.
من هم قبلاً فکر میکردم اوتیسمه،
اما دیگه اینقدر مطمئن نیستم.
انگار داره به چیزی گوش میده... چیزی که ما نمیتونیم بشنویم یا ببینیم.
تشخیص سختی برای پذیرفتنه. اینو میدونم.
اما طیف گستردهای از درجات اوتیسم وجود داره.
کُدی ممکنه از اون دسته خوششانسها باشه.
خواندن، نوشتن، مهارتهای زبانی.
حتی ممکنه بتونه احساسات ابتدایی رو بیان کنه. - میکنه.
میدونم که کمی گوشهگیره،
اما لبخند میزنه و بغلم میکنه و میبوسدم، درست مثل هر دختربچه دیگه.
یه مدرسه مخصوص برای کودکان با نیازهای ویژه تو بروکلین هست... از پیشدبستانی تا ششم.
اونا با بچههایی مثل کُدی نتایج عالی داشتن.
کاتولیکه. نمیدونم این براتون مشکلی ایجاد میکنه یا نه.
نه. من خودم کاتولیک بزرگ شدم.
فقط اینکه خیلی مذهبی نباشه.
و بعداً، اگه وضعیتش شدیدتر بشه...
ممنون، دکتر. ما خوب خواهیم بود.
با آغوش باز از شما استقبال میکنم.
هر دفعه بهتر میشه. من حمایت مالی کردم از انتصابتون،
چون احساس میکنم شما تو کل فریدونیا لایقترین دولتمرد هستید.
این کلی چیز رو شامل میشه. راستی، خودتونم کلی جا رو پوشش میدید.
با تاکسی برید. اگه نتونستید تاکسی بگیرید، میتونید با قهر برید.
اگه اونم زوده، میتونید تو یه دقیقه و با قهر برید.
از وقتی اومدم اینجا، یه بند داری حرف میزنی.
If that's too soon, you can leave in a minute and a huff.
You haven't stopped talking since I came here.
انگار با سوزن گرامافون واکسنت زدن!
چیه؟
کودی! کودی!
کودی، کودی.
چیزی نیست، عزیزم. چیزی نیست، عزیزم.
همه چی خوبه. اشکالی نداره.
فقط آروم باش. یه نفس عمیق بکش.
خب...
حالش خوبه؟ - آره، حالش خوبه. گاهی اوقات اینجوری میشه.
ببین، من باید برم. فردا صبح زود باید بیدار شم.
باشه. - این هفته حسابی سرم شلوغه،
ولی بهت... بهت زنگ میزنم... به زودی.
چه خوب.
با قهر نرو.
یه دقیقه قهر میکنم و میرم.
حالا اون موشه کجاست؟
همین جا؟
اونه؟
میخوام یکم بخوابی، باشه؟
باشه؟
شب بخیر، عزیزم.
وقتشه روی تخته تصاویر کار کنیم، کودی.
کودی، کودی.
نمیخوای کار کنی؟ خواهش میکنم، خواهر، اول شما.
خب، ممنون، ولی امروز قرار نیست روی آدابمون کار کنیم.
شاید هم باید کار کنیم.
کار نه. خواهر روزا برو کار کن. خداحافظ.
کودی، خالت اومده دنبالت.
مارتین؟
مارتین کاسیاس؟ آره؟
مارتین، منو یادت میاد. من دوست پدرتم.
سال گذشته خونهی من بودی.
شش سالته، مگه نه؟ آره.
خوبه. سگ دوست داری؟ حتماً.
خب، من یه توله سگ پیدا کردم و فکر کنم به یکی نیاز داره ازش مراقبت کنه.
آه، تو احتمالاً برای داشتن یه توله سگ خیلی کوچیکی.
نه، من میتونم از یه سگ مراقبت کنم. آره؟
عالیه. خب، اون همینجاست توی ون من.
وای. میتونم داشته باشمش؟ شاید.
ما دنبال یه پسر کوچولوی خیلی خاص میگردیم، مارتین.
اگه تو اون باشی، میتونی توله سگ رو داشته باشی.
اما اول باید یه امتحان بدی. چه امتحانی؟
پسری که ما دنبالش میگردیم میتونه کارهایی بکنه که هیچکس دیگه نمیتونه،
یه جورایی مثل شعبدهبازی.
هیچ شعبدهبازی بلدی، مارتین؟ نمیدونم.
خب، شاید ما بتونیم کمکت کنیم تا بفهمی.
شرط میبندم اون توله سگه گرسنهست. بفرمایید! ایناها.
چرا امتحان نمیکنی ببینی از دستت میگیره یا نه. برو جلو.
چی شده؟ فقط آشغاله، عزیزم. بیا جلو.
هی. هی!
فقط موشهای کوچولوئن،
مثل میکی موس.
چیز مهمی نیست.
جسد تانیا رایلی شش ساله،
چهارمین قربانی در مجموعهای از آدمرباییها و قتلها،
دیشب نزدیک منطقهای مسکونی در کوئینز کشف شد.
جستجوی سراسری برای قاتل در حال انجام است.
پلیس هنوز مظنونی را معرفی نکرده...
و یک خط تلفن ۲۴ ساعته برای هر گونه اطلاعات باز کردهاند...
در مورد این یا هر یک از قتلهای دیگر.
هی. هی، هی.
بیا عروسک رو بذاریم توی ماشین.
سلام ماریا. خیلی دیرم شده. باید برم سر کار.
باشه. وقت خوابه، فرشتهی کوچولوی من.
روشن باشه. برای تدی.
آه، باشه. ولی فقط برای تدی.
مامانت خیلی خوشگله، مگه نه؟
براش دعا کردی؟
آه، کودی.
این رو میدونی. من بهت گفتم.
به مسیح کودک برای مامانت دعا کنی،
و یه روزی اون برمیگرده پیشت.
نمیاد، مامان. نمیاد.
متاسفم، عزیزم.
تو دعا کن. خودت میبینی.
کی میدونه؟ باشه؟
شب بخیر، فرشتهی کوچولوی من.
شب بخیر، فرشتهی کوچولوی من.
باز هم، مهمان امروز ما، اریک استارک.
شاید اون رو به عنوان لوک کوچولو، ستارهی کودک «روزهای خانوادگی» به یاد بیارید.
امروز او اینجاست تا دربارهی کارش به عنوان بنیانگذار «سپیدهدم نو» صحبت کنه،
یکی از سریعترین سازمانهای خودیاری در آمریکا.
عزیزم، پنج دقیقه وقت داری.
بعد باید بری آماده شی، باشه؟ ...تو ۱۵ سالگی معتاد شده بودی.
حتی در یک مقطعی شایعاتی بود که شما بر اثر اوردوز فوت کردهاید.
اما حالا دارید به این بچههای فراری کمک میکنید.
به بچههای آسیبدیده کمک میکنید. اونها رو از خیابونها نجات میدید.
اونها رو از مواد مخدر نجات میدید و به مراکز ترک اعتیادتون میبرید.
رازتون چیه؟
این بچهها با عذاب وجدان اخلاقی شکنجه میشن.
احساس گناه وحشتناکی دارن و میخوان فراموش کنن.
پس کاری که ما در «سپیدهدم نو» سعی میکنیم انجام بدیم اینه که به این بچهها یاد بدیم به درون خودشون نگاه کنن...
اون آدم شماست.
دنبال کارآگاه بوگاتی میگردم. آره، منم.
مامور تراویس؟ حالتون چطوره؟
به بروکلین خوش اومدید. بعداً همهی این چیزا رو بهتون توضیح میدم.
اما... شاید بهتر باشه امروز اینجا زیاد تو چشم نباشی.
چرا؟ - خب، بعضی از همکارا،
خیلی رو این پرونده حساسن. حق هم دارن.
این پنجمین بچهست و تا اونجایی که شنیدم، هنوز هیچ مظنونی ندارید.
No comments yet. Be the first to leave one.