De eerste 200 regels.
آنچه گذشت در «رابین هود»
اون رو از خدمتت معاف کن. فقط یه چیز بهم بگو
و اونم اینه که من رو دوست نداری. مسئله اینجاست که
آیا دلم میخواد دوستت داشته باشم؟ و جوابش «نه» است، نمیخوام
این رو به ملکه برسون و دیگه هرگز من رو نمیبینی
نزدیک شاهزاده بمون
ببین دیگه چی از دهنش میپره
جلب رضایت پاپ؟ با خط خودش این رو خوندم
داری چیکار میکنی؟ جان چهرههای زیادی داره
اما کمتر کدومشون واقعی هستن
حتی پچپچِ شورش هم ممکنه پادشاه هنری رو راهیِ کشتیِ تبعید کنه
دهکدههاتون میسوزن و مردمتون به خاک و خون کشیده میشن
بهخاطر تو، ساکسونهای نجیب به دار آویخته میشن
رابین هود، حدس میزنم خودت باشی
اون یاغی آزادشون کرده. تکتکشون رو
خوبه. حالا دیگه توی کمپ رابین هود چشم و گوش دارم
رابین هود
بارون واریک
دوباره همدیگه رو دیدیم
بیا پایین. آخ
یه بار از جونت گذشتم، بارون
نباید پا توی کفش من میکردی
پادشاه از کاری که کردی باخبر میشه
و وقتی بفهمه، میاد سراغت
ای ساکسونِ کثیف
منم روی همین حساب کردم
بیاریدش. آدمهای کلانتر زود میرسن
حرکت کن
اینجا، یه غارِ خیلی بزرگ
دویست تا ساکسون اونجا رو خونهی خودشون کردن
و اونا ازت استقبال کردن؟
بله، اونا یه کشاورز رو میبینن که بهش ظلم شده
و لاکسلی؟ زنده و سرحال
جایگاهش رو به عنوان رهبرشون محکم کرده
برگرد پیششون
بکشش
قبل از اینکه از لندن برگردم
با این کار دردسر بزرگی رو از سر من باز میکنی
این برای الان
اگه موفق بشی، دو برابرش رو میگیری
اون سکه... وزنش بیشتر از طلاست، مگه نه؟
ماریان؟
بله، سرورم؟
توی کارِت حواسپرت شدی چون فکرت جای دیگهست
پیشِ یه سکه
این فقط یه سکهی معمولی نیست
نشانی روش حک شده
نشانِ بارون واریک
این سکه چطور به دستت رسید؟
رابرتِ لاکسلی
رابین هود
و اون این رو بهت داد؟
همینجا؟
بله، میخواست که من این رو به شما بدم
همم
پسرِ باهوش
و همون موقع بهم ندادیش؟
سعی کردم، اما شما به حومهی شهر رفته بودید
این سکه یه پیامه، مگه نه؟
و اون چه پیامی میتونه باشه؟
شایعاتی از یاغیها در «میدلندز»
به اینجا هم رسیده
میدونم که «راب» رهبریشون میکنه
و حالا برام سواله
که آیا با اجازه و حمایت شما این کار رو میکنه؟
علیاحضرت
همیشه جسوری ماریان
همیشه یه ملکه رو به چالش میکشی
فقط دارم وظیفهای که بهم محول کردید رو انجام میدم
اینکه ببینم و گزارش بدم
و چیزی که من میبینم اینه که شورش در ناتینگهام
ممکنه بیشتر از یک هدف رو دنبال کنه
این سکه مدرکیه
که اون داره به سوگندی که به من خورده عمل میکنه
اینکه به متحدان پادشاه حمله کنه
و اونوقت آزادیش رو به دست میاره؟
بله، اما اون دنبال این نبود
اون برای آزادیِ تو معامله کرد
و این تنها قیمتی بود که تعیین کرد
حتی فکر نمیکنم بهخاطر مردمش این کار رو میکنه
شرط میبندم همهش بهخاطر توئه
راب
چرا واریک رو آوردی اینجا؟
خواهش میکنم... میتونم پولِ خوبی بهتون بدم
با چی؟ طلاهات که الان پیشِ ماست
باز هم دارم. یه جای مخفی
آزادم کنید تا ببرمتون سراغش
و بعدش میخوای چی قول بدی؟ جواهرات سلطنتی رو؟
دیگه چیزی برات نمونده. احمق نباشید
مرگِ من چیزی نصیبتون نمیکنه
بهتون پول میدم
ما دنبال یه جور پرداختِ دیگهای هستیم
راهب! رحم کن، التماست میکنم، خواهش میکنم
اوه، رحم؟
تو هم رحم نشون دادی
وقتی مزارع ساکسونها رو به آتیش کشیدی؟
و بچهها رو به حالِ گرسنگی رها کردی؟
وقتی زن و مرد رو از خونههاشون بیرون کردی؟
وقتی به دخترهاشون دستدرازی کردی؟
نه، نکردی
ببین، آدمهایی مثل تو دست برنمیدارن
مگر اینکه مرگ سراغتون بیاد
گفتی میخوای تمومش کنی
نه، وایسا! کافیه
راب، من هیچ علاقهای به این مرد ندارم
اما اون بیدفاعه
پدرِ منم همینطور بود
راب، این کار درست نیست
اون گناهکاره
همهمون گناهکاریم
هر کدوم به شکلی
خشم... غرور
ضعف، و سرافکندگی پیشِ خدا
خدا بابتِ کاری که امروز میکنیم، قضاوتمون میکنه
این موضوع به تو ربطی نداره
به ساکسونها مربوطه
و اینجا جای تو نیست... راهب
بهتره زودتر بری
اون چاقو رو بده به من، رالف
بده به من فرزندم
اشکالی نداره
چاقو رو بده به من
آخ
چیکار کردی؟
اون برادرم رو کشت
دعا میکنم که خدا بتونه
اعلیحضرت، کلانتر ناتینگهام
کلانتر
اعلیحضرت
لندن با حضور دخترتون درخشانتر شده
امیدوارم نیومده باشید که اون رو با خودتون ببرید
خیر، اعلیحضرت
سلین
خب، چی باعث شده این همه راه رو بیای؟
قولی که در ناتینگهام بهتون دادم
حالا بهش عمل کردم
میدونم رابین هود کجا مخفی شده
و بعد از اون حملهی وقیحانهاش به ناتینگهام
تقاصش رو ازش میگیرم
یه غار در اعماق جنگل
موقعیتش پنهان شده
بین رودخونهی «مدن»
و ارتفاعات جنوبی، اینجا
اینجا لونهشونه
و سرباز میخوای
دویست نفر
باقیشون رو خودم جور میکنم
برای تموم کردنِ کار کافیه
خب کلانتر، پافشاریِ شما نادیده گرفته نشده
اما متأسفانه زمانبندیتون اصلاً مناسب نیست
پادشاه، «گای از گیزبورن» رو فرستاده
تا نظم رو به ناتینگهام برگردونه
تا وقتی برگردید، اون اونجا منتظره
با ۳۵۰ نفر نیرو
و حکمی با امضای دربار
پس نقشهاش رو خوب پیاده کرده
شما به هدفتون رسیدید
ای کاش اهدافِ من هم به همین سادگی بودن
گیزبورن مردی سنگدل و فاسده
مثل هجومِ ملخها
پشتِ سرش چیزی جز ویرانی باقی نمیذاره
به همین خاطر، حضورش همونقدر که برای شما تهدیده، راهِ من رو هم سد میکنه
تهدیدی برای من؟
ناتینگهام به دو تا ارباب نیاز نداره
اگه گیزبورن موفق بشه
عنوان و مقامِ شما چیزی نمیشه جز
یه تکه گلدوزیِ بیمصرف
عجیبه که
منافعمون حالا در یک راستاست
در چه جهتی؟
تو احمق نیستی
میدونی چرا به ناتینگهام سفر کردم
بله، برای مجبور کردنِ پادشاه به بازگشت به انگلیس
چیزی که شما آشکارا سعی داشتید جلوش رو بگیرید
حالا با این اوصاف
نگرانیهای شما
سادهتره
عنوانتون، جایگاهتون
و سرِتون
راهی میبینید که به نفعِ هر دومون باشه؟
همونطور که تو میبینی
باید از چیزی که مالِ خودته دفاع کنی
گیزبورن فقط یه آدمِ معمولی نیست
اون شوالیهی این مرز و بومه
سگِ جنگیِ موردِ علاقهی پادشاه
اما حتی وحشیترین سگ رو هم باید از پا درآورد
اگه بخواد پاچهی صاحبِ اشتباهی رو بگیره
فکر میکنید من اهلِ همچین... خیانتِ بیشرمانهای باشم؟
فکر میکنم مردِ باهوشی هستی
کسی که هر کاری لازم باشه رو انجام میده
حتی وقتی بقیه جراتش رو ندارن
فکر میکنم ناتینگهام رو دوست داری
و تمامِ چیزی که اونجا بنا کردی
گیزبورن همه رو با خاک یکسان میکنه
عجیبه که سرنوشت چطور مهرههاش رو چیده
من و تو، در کنار هم
عجب دنیایی شده
چه غافلگیریهایی که نداره
من هنوز با پیشنهادِ شما موافقت نکردم
اما خواهی کرد
No comments yet. Be the first to leave one.