De eerste 200 regels.
پيش از اين در "The Affair"
به آخر دنیا خوش اومدی
اولینباری که دیدیش رو یادته؟
انگار همین دیروز بود
راستی من "نواه" هستم
راجبه چی حرف میزنین؟
کتاب جدید "نواه"
چه عالی . نمیدونستم
تا الان به قدری تکمیل شده که در موردش حرف بزنیم
خب راستش اونقدرا هم پیشرفتی نداشتم
اون دختره داره با تو لاس میزنه؟
میخوای از اینجا بریم بیرون؟
من نمیخوام ازت طلاق بگیرم الاغ
پس چی میخوای؟
میخوام بیای خونه
فوقالعادهست
میخوام تا پاییز سال آینده تو فروشگاهها باشه
من این زندگی رو نمیخوام
باید برم
چون عاشق کس دیگهای شدم
شما طلاق رو انتخاب کردین
که من اسم اینکار رو روش بیدغدغه میگذارم
بهخاطر تو گند زدم به زندگیم "الیسون"
من زنت نیستم
ما شخصیتهای کتابت نیستیم
اجازه نمیدم من رو کنترل کنی
من باردارم
نمیدونم پدرِ "جونی" کیه
دیگه هیچوقت نمیخوام ببینمت
فکر کنم اون عمدا اینکار رو باهام کرده
تا من رو توی دام بندازه . مطمئن بشه که هیچوقت پیش تو برنگردم
لعنتی
گوزن بود
یه گوزن بود
"الیسون" ، اگه یه کاری نکنم
من رو محکوم میکنن
میدونم . پس واقعیت رو بگو
عالیجناب
اعتراف میکنم "اسکات لاکهارت" رو من کشتم
تو چه غلطی داری میکنی؟ بگیر بشین
"The Affair" فصل 3 : قسمت 1
مترجم : میـنا
" بخش 1 : نواه "
حاضری بریم؟
سلام
سلام ، سلام
حالت چطوره؟
خوبم
خدایا ، در مقابل چشمان دشمنانم
برایم سفرهی نعمت پهن کردی
مرا عزیز میشماری
جام وجودم را لبریز میگردانی
مطمئنم در تمام طول عمر رحمت و بخششـت
همواره قرین من است
و تا ابد در خانهی تو ساکن خواهم بود
مراسم رو با قرائت مدیحهای به پایان میبریم
و حالا پسر "آرتور" رو دعوت میکنم
"نواه سالووِی"
تا خاطرهای از پدر مرحومش رو برامون تعریف کنه
اونایی که پدرم رو میشناسین میدونین که
ما باهم رابطه زیاد خوبی نداشتیم
ولی من دوستش داشتم
واقعا دوستش داشتم
اون وقتا که بچه بودم
برای ماهیگیری من رو به دریاچهای که
پشت خونهای که توش بزرگ شدیم میبرد
برای هردومون خیلی لذتبخش بود
...خواهرم
پدرم و اون بیشتر به هم نزدیک بودن
به نظرم اونا بیشتر به هم میخوردن
ولی بعدش خواهرم از پیشـش رفت
روزهای سختی بود
واقعا روزهای سختی بود
اون زندگی سختی رو گذروند حداقل من اینطوری فکر میکنم
راستش رو بخواین هرگز اون رو خوب نشناختم
من همیشه میخواستم که سوالات بیشتری بپرسم
تو همیشه فکر میکردی
...بازم وقت هست اما
ممنون که اومدین
تشکر میکنم آقای "سالووِی" بابت صحبتهاتون
به درخواست ایشون و با خواندن یک آهنگ مجلس رو خاتمه میدیم
آهنگ مورد علاقه "آرتور"
"من رو به تماشای فوتبال ببر"
"مرسی که اون خاطره رو تعریف کردی "استِل
خیلی زیبا بود
عذر میخوام
تو چت شده؟
هیچی
اینم باباتون
سلام
سلام ، ممنون که اومدین
به نظرم پدربزرگ از مراسم خوشحال میشد
مختصر و مفید بدون چرت و پرت گفتن
هلن" ، خیلی ممنون که اومدی"
لازم نبود که بیای
خب ، من 30 سال پدرت رو میشناختم
و خیلی هم لازم بود که باشم
میشه یه لحظه باهات حرف بزنم؟
بیا اینجا عزیزم
هیچکدوم تماسهام رو جواب ندادی
میدونم
چرا؟
نمیدونم
باید باهم حرف بزنیم
- راجبه چی؟ - راجبه ادامه زندگی
راجبه اینکه توافق جدیدمون که چطوری انجامش بدیم
هنوزم پیش خواهرت زندگی میکنی؟
بله
یعنی واسه خودت
خونه جدا نمیگیری؟
احتمالا بگیرم
من نمیخوام...تو نمیخوای وقتایی که
با بچهها هستی یه جایی داشته باشی؟
" -میتونن بیان خونهی "نینا - منظورم تنها
فکر نکنم اونا بخوان با من تنها باشن
مسخرهست . مثلا پدرشونی
- "استِیسی" ازم میترسه - نخیر . نمیترسه
چون 3 سال تو رو ندیده باهات احساس راحتی نمیکنه
برای همین باید وقت بیشتری براش بگذاری
باشه . سعیم رو میکنم . قسم میخورم
...آخه تازه
2ماه گذشته
فقط یهکم بهم زمان بدین . میشه؟
خودمون چی؟
یعنی چی خودمون چی؟
عذر میخوام
بیا
خودمون میبریم
من هرگز به مومنانم پشت نخواهم کرد
خدایی که عیسی مسیح را زنده کرد
به بدنهای فانی ما نیز با دمیدن روح
زندگی تازهای خواهد بخشید
و به همین دلیل از ته دل خوشحالم
و روحم شادمان است
و همچنین جسمم در آرامش است
تو به من راه و روش زندگی رو نشان میدهی
در حضور تو لذت زیادی وجود دارد
و در دست راست تو لذت همیشگی وجود خواهد داشت
"نواه"
"نواه"
"نواه"
خداوند او را در جوار رحمت خویش قرار دهد
و او را بیامرزد
آمین
آمین
آمین
خیلی ممنون که اومدین
- مرسی - خواهش میکنم
ممنون
خوبی؟
مراسم خیلی خوبی بود "نینا"
- پدرت اگه بود خیلی خوشحال میشد - ممنون
داری برمیگردی تو خونه دیگه ، نه؟
نمیدونم
بیخیال
بچهها خیلی وقته همدیگه رو ندیدن
بچههای من خیلی وقته منتظر امروزـن
به نظرت ما بیایم تو خونه؟
اگه خودت دوست داری
...بچهها فردا مدرسه دارن برای همین
درسته
فقط همین 1بارـه
پدربزرگشون تازه فوت کرده
بهتره بچهها پیش هم باشن
"نینا" ، جوابت رو داد
- بهتره ما بریم - باشه
مارتین" این ترم باید بیشتر" رو تکالیفش وقت بذاره
چون نمرههاش دائم داره کم میشه
و اگه تو یه مدرسه دیگه هم رد بشه
نمیتونه بره دانشگاه
ممنون که اومدی "هلن"
از دیدنت خوشحال شدم
معلم راهنماش خواسته
هفته دیگه جلسه اولیا مربیان برگزار بشه
به نظرم بهتره تو هم بیای
کِی هست؟
پنجشنبه ساعت 4
باشه . سعیم رو میکنم بیام
بریم مامان
مارتین" ، بیا با پدرت خدافظی کن"
مارتین" ، شنیدی چی گفتم؟"
...گفتم بیا با پدرت خدافظی
اجبارش نکن "هلن" خواهشاً
خونه خیلی قشنگی دارین
ممنون
مال من نیست
مگه تو شوهرش نیستی؟
معذرت میخوام ، شوهر کی؟
فکر کردم تو شوهر "نینا" هستی
نه ، نه ، نه . من برادرشم
همون برادر
برادری که افتاد زندان؟
تو کشتیش
با این حماقتها و طرز رفتارت
پدرت بهخاطر قلب شکستش از دنیا رفت
فکر کردم از تنگی نفس مرده
تو یه موجود وحشتناکی
"عذر میخوام "دانا
امیدوارم زیاد از دستم ناراحت نشی چون با برادرم کار دارم
کجا میخواین برین؟
No comments yet. Be the first to leave one.