De eerste 200 regels.
ترجمه و زیرنویس از مرتضی ریواز و محمد ریواز
سلام، جوانمرد. چطور میتونم کمک کنم؟
.سلام - .سلام -
،میخوای اول تو دستش بگیری یا آمادهی خریدن هستی؟
.آمادهام
کارت شناسایی عکسدار داری؟
خیلیخب. فقط ازت میخوام .این فرم اینجا رو پر کنی
.خودکار اونجاست. بفرما
دوربین و تسمه هم برای اون میخوای؟
.بله، لطفاً
.نمای بهتری جور میکنه
حالا این تسمه ممکنه برات یه کوچولو دردسر داشته باشه
...این گیرههای فنری کوچولو
،اگه کمکی خواستی .فقط من رو خبر کن
.بفرما. بذار این رو ببینیم
.فکر کنم اینجا یه اشتباهی کردی. این یکی
میدونی، نمیتونم اسلحه رو بهت بفروشم
اگه داری از طرف یک نفر دیگه میگیریش
فکر کنم قصد داشتی اون گزینه رو تیک بزنی؟
.خودشـه
خیلیخب. باهاش خشاب ظرفیت بالا هم میخوای؟
.باشه - .تصمیم خوبیـه -
.خیلیخب، کاملاً ردیف شدی
!روز «سوپراستوری» داشته باشی
.گرفتمش
.ممنون، پسر
.بعداً بهت زنگ میزنم - .خیلیخب -
قول میدی اون ضامن رو روشن نگه داری؟
.قول میدم
.میبینمت - .میبینمت -
شما بچهها آمادهاین؟ .دیرمون میشه
.نمیتونم کفشهای «چاک»ام رو پیدا کنم
،خب، کفش دیگهای بردار چون داریم میریم، خب؟
جونا"، شنیدی چی گفتم؟" .باید بریم، رفیق. بجنب
.یه فنجان برات ریختم
.ممنون
میخوای امروز باهات به کلیسا بیام؟
.آه، نه، چیزی نیست .خودم میتونم با "نیکس" سر و کله بزنم
میدونی، مجبور نبودی روی كاناپه بخوابی - حس کردم باید بخوابم -
.شارلوت"، "جونا"، یه تکانی بخورین"
.اون فقط اونجا میشینه
اون کیه؟
آدم خطرناکیـه؟
.آه، نه. اون خطرناک نیست .یکی از همکاراست
چرا براش دست تکان نمیدی؟
چیه، "بادی"؟
.اوه، هیچی
...فقط داشتم فکر میکردم
اگه زن سابقم و من اینطوری ...با هم دردل میکردیم
.شاید هنوز باهمدیگه بودیم
...بههرحال
شما دوتا تا خرخرهتون توی مشکلات هستین، این رو بهتون بگم
الگوی سوختگی این نقطه رو درست اینجا نشون میده
از یه شتابدهنده استفاده شده، احتمالاً بنزین
چیزیـه که متخصص حریق من میگه، بههرحال
کسی رو میشناسی که شاید دلش بخواد اینجا رو آتش بزنه؟
جناب "برد"؟
.آه، کسی به ذهنم نمیرسه، نه
و شما قصد داری تا پول بیمهی این ملک رو بگیری؟
هوم. آره، من یه، آه، بیمهنامهی ریسک سازندگان» دارم»
اما ما زیاد هم توی کار ساخت و ساز پیش نرفته بودیم
پس شک دارم حتی هزینهی پاکسازی محل رو هم پوشش بده
آره، خب، شما به این زودیها هم محل رو پاکسازی نمیکنی، بههرحال
،این بررسی آتش سوزی .یهخرده طول میکشه
من یه... یه گروه کارگر دارم امروز بعد از ظهر میان
تا این وسایل رو جمع کنن ببرن
.خب، متأسفم. امکانش نیست
کلانتر، تو متوجه نیستی. من یه قرارداد دارم تا این ملک رو پاکسازی کنم
،خب، و شما هم متوجه نیستی .من یه صحنهی جرم فعال دارم
که یعنی کار شما باید بمونه برای بعد
.ختم کلام
.ببخشید
.و بقیهی پول شما
.ممنون
من کشیش رو قانع کرده بودم تا برگرده توی آب
تو مجبور نبودی اون کلیسای لعنتی رو آتش بزنی
بعلاوه، من میتونستم با بولدوزر صافش کنم، میدونی
.میتونستم از مخارجش استفاده کنم
،کل کارایی اونجا همینـه .مخارج
.بدون مخارج، من نمیتونم پولشویی کنم
،و اگه من نتونم پولشویی کنم رئیسم یهخرده عصبانی میشه. میفهمی؟
حالا کل محل لعنتی بهخاطر بررسی آتش سوزی تعطیل شده
.ما کلیسای شما رو آتش نزدیم .کار "میسون" بود
."بازم ممنون، "جیکوب - ."باعث افتخاره، "تیم -
میسون" آتشش زد؟"
"یه اشاره بود، "مارتین
بعضی آدمها اهمیت اشارهها رو میفهمن
تو "میسون" رو به انجام هیچکار .لعنتی قانع نکردی. ما کردیم
در واقع، تنها کاری که تو کردی این بود که بهش درمورد تشکیلاتمون گفتی
یه واقعیت که، کاملاً رک و پوستکنده بگم باعث شد ما هوش تو رو زیر سوأل ببریم
،تو به ما کار توزیع رو دادی .اما گمنامی ما رو دزدیدی
پس میخوای بدونی ما چیکار کردیم؟ .گمنامی تو رو دزدیدیم
.به "میسون" همهچی رو درمورد تو گفتیم
،و از ظاهر اون خاکستر میشه گفت
کشیش خوب نمیخواد هیچ دخلی به پول کثیف تو داشته باشه
قدردان این باش که فقط کلیسات بود که توی شعلهها خاکستر شد
چرا یه مکزیکی کنار خونهی شما نشسته؟
."مأمور "اوانس
.یادم میاد
آخرین فرصت برای حفاظت از شاهد
ببخشید
"ما داریم برای همسر تو اقدام میکنیم، "وندی
.با یا بدون تو
متوجه نمیشم درمورد چی حرف میزنی
.موجها قراره روی سر اون خراب بشن
من دارم برات یه قایق نجات میندازم
.ازش استفاده کن
شاید من برم خودم رو به اون مرد مکزیکی معرفی کنم
اوه، میدونی، واقعاً بعید میدونم اینکار به نفعت باشه
به نفع من؟ - ،چون میدونی -
،اگه ما کسانی باشیم که تو میگی هستیم ،و اون مرد کسی باشه که تو گمان میبری هست
پس تو با هویتت به عنوان یه مأمور افبیآی بهش هشدار میدی
تنها کاری که میکنه خانوادهی من رو بهکشتن میده
،تو بهاصطلاح شاهدانت رو از دست میدی
کسانی که بدجوری بهشون برای رسیدن به هر چیزی که دنبالشی نیاز داری
و، میدونی، شرط میبندم بههمین دلیل من رو اینجا سرکارم دنبال کردی
،بهجای اینکه توی خانه نزدیکم بشی .جلوی چشمهای اون مرد مکزیکی
.روز خیلی خوبی داشته باشی
بهنظر خوب میاد، نه؟
.صبح بخیر
.میدونی، داشتم فکر میکردم
کلی جای ماهیگیری خوب توی این کشور وجود داره
.شهرهایی خیلی بهتر از این شهر
.روخانههایی که واقعاً جریان دارن
...دریاچههای تمیزتر، در جاهایی که - ."هی، "راس -
...جاهایی که... من و تو میتونیم
.که ما میتونیم اونجا باشیم
.یه جایی توی «ارگان» هست
...مطمئنم میتونیم یه سرمایهگذار رو قانع کنیم تا بیاد
.راس"، بس کن"
.ازت میخوام به یه چیزی گوش کنی
به من قول بده که دوباره سعی نمیکنی "مارتین برد" رو بکشی
.ازت میخوام به زبان بیاری
...چرا - .فقط گوش کن -
دوباره سعی نمیکنم "مارتی برد" رو بکشم
اون چیه؟
خب، این حکم یه اعتراف رو داره
نه، ولی چرا دست توئه؟
.من یه مأمور افبیآی هستم
و من اعتراف تو رو برای توطئه برای قتل دارم
یعنی چی؟
«جرم درجهی ب در «میزوری ...پنج تا 15 سال زندان داره
درمورد چه کوفتی حرف میزنی؟
من نمیخوام تو این مدت رو توی زندان بگذرونی
.یه راهی سراغ دارم که مجبور به اینکار نمیشی .من "مارتین برد" رو میخوام
چی؟
،تو به من کمک کن تا بگیرمش .و اونها یه معاملهای باهات جوش میدن
متوجهای چه اتفاقی الان داره میوفته؟
."راس"
.من هیچ گهی درمورد "برد" نمیدونم - .روث" میدونه" -
یه آتویی از "روث" پیدا کن که اون رو مجبور کنه برعلیه "برد" شهادت بده
.اون الانشم بهخاطر اسکلهی لعنتی توی مشت توئه
.من ندیدم دستکاریش بکنه - .خودت دیدی که دستکاری شده بود -
.اینها یکی نیستن - .اما کار اون بوده -
.خودش بهم گفت کار اون بوده - .این شایعهست -
،بدون مدرک واقعی .من به یه اعتراف نیاز دارم
.نمیتونم نفس بکشم
.بیا، بیا، بیا، بیا - .نمیتونم نفس لعنتی بکشم -
.فقط یهخرده آب بخور
!گوربابات، کونی عوضی
!توی لعنتی من رو اغفال کردی - ...من -
!توی لعنتی من رو اغفال کردی
!از روی من بلند شو لعنتی
!پایین بمون
فکر میکنی من اتفاقی اومدم درست کنار تو
وقتی به یه نفر نیاز داشتم که با دریاچه آشنایی داشته باشه؟ هان؟
.من پیدات کردم
جف سیتی، سال 2007
تو بهخاطر بلند کردن یه فاحشهی 19 سالهی پسر دستگیر شدی
.پس، نه. نه، من توی لعنتی رو اغفال نکردم
...حالا با من همکاری میکنی
.وگرنه همه از این موضوع خبردار میشن
.حالا من بلند میشم
و وقتی بلند شدم، بهت توصیه میکنم تا یادت باشه با یه مأمور فدرال طرف هستی
.امضاشون کن
اجازهنامه برای شنود تریلیات
یه کامیون آشغالبر؟
آره. داشت تابلوی «برای فروش» رو میبرد جلوی حیاط
.وای، خدای من
.تقصیر من بود. من دعوا رو شروع کردم - .نه -
.خب، همینکار رو کردم
تقصیر منه، چون داشتم بهش درمورد تو و "مارتی" میگفتم
...و اینکه چطور شما دوتا ازدواج کردین، و
...فقط برای اینکه سربهسرش بذارم
.اون داشت بدرفتاری میکرد
...و بچهبازی در میآورد. خیلی
.خیلی احمقانه بود - ."اوه، "سم -
.و من اخراجش کردم
...تو اخراج - .آره -
.خودت رو سرزنش نکن
هیچوقت نمیتونم آشغالها رو بدون اینکه بهفکرش بیوفتم ببرم بیرون
سم"، باید بری خونه؟"
...آخه، من میتونم .من میتونم کارهای اینجا رو انجام بدم
.آره
.آره، خیلیخب
گرسنه هستی؟ امروز چیزی خوردی؟
.من میتونم... میتونم برم یه چیزی بگیرم .میتونم بیارمش
از اون پنیر و سیبزمینی «سرخکردهی «پنکیک هاوس
.تو اونها رو دوست داری - ...آه -
...نه، در واقع .یهکاری هست، بههرحال، تو میتونی انجام بدی
No comments yet. Be the first to leave one.