The Scout

The Scout

Download Farsi Persian ondertitel

Release informatie

The Scout 1997 720p BluRay DD5 1 x264-CRiSC
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian The Scout 1994 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Gepubliceerd op: 2025-12-04
Downloads: 11
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

با مربی خصوصیم

از تامپا بِی، فلوریدا، تونی لیتل!

هی، تونی، خوش آمدی. - خیلی خوبه که اینجام.

برای این برنامه آماده‌ای؟ تونی، بذار یه سوال بپرسم.

95 درصد مردم وزنشون برمی‌گرده. این ماجرا هیچوقت تموم میشه؟

تونی: بعد از این برنامه، قراره بهشون آموزش بدیم.

بذارید یه چیزی بهتون نشون بدم. بذارید چیزی رو نشونتون بدم که بهش میگم «تناسب اندام گذشته».

مجری: این آشغال‌ها چیه؟

تونی: یه دوچرخه ثابت قدیمیه با یه...

(کلیک) - (غرش)

اصلش.

باورم نمیشه.

اوه، ممنون.

این یه نشونه‌ست. - چیزی فراتر از زنجیر بهش می‌دیم.

اون همیشه سلطان دنیای خودش بوده، ولی ما بهش ترس رو یاد می‌دیم.

بچه‌ها، ما میلیونریم. با همه شما شریک میشم.

اون در دنیایی که می‌شناخت، یه پادشاه و یه خدا بود.

ولی حالا که به تمدن اومده، فقط یه اسیره.

نمایشی برای ارضای کنجکاوی شما.

خانم‌ها و آقایان، به کینگ‌کنگ نگاه کنید،

هشتمین عجایب دنیا.

اوه، اینجاست.

کاش فقط می‌تونست توپ بندازه.

یالا، تامی. حواست باشه. بندازش.

اِسترایک!

سلام رفقا. - به به، غرور تیم یانکیز.

با جت شخصی‌شون آوردنت اینجا؟

در واقع، پیشنهاد دادن. - شنیدم که حسابی تو دردسر افتادی.

کجا اینو شنیدی؟ - همون بچه‌ای که پیدا کردی، مک‌گوان.

اون چی بود، ۰ از ۶۰؟ - ۰ از ۶۱.

تو بازی دیشب رو ندیدی.

کی به بازی دیشب اهمیت میده؟

بذار بهت بگم قضیه چیه. دنیا یه جنگله.

میری تو جنگل، با کینگ‌کنگ بیرون میای، میشی قهرمان.

بازی دیشب رو فراموش می‌کنن.

کینگ‌کنگ کیه؟ - گیرنده تیم آیووا استیت.

نه. اون حیوان، توی فیلم‌ها. ولش کن.

اِسترایک! - اوف! این پسر میتونه توپ بندازه.

اون هم قراره کالج رو تموم کنه. - الان چیه، سال سومی؟

سال اولی. - سال اولی؟

سه سال و نیم. نمیتونیم بهش دست بزنیم.

حتی نمیتونیم با پدر و مادرش حرف بزنیم. - اونا کاتولیک‌های متدین هستن.

خب، یه چیزو یاد گرفتم. هیچ فایده‌ای نداره که آب دهنت برای یه بازیکن راه بیفته،

که هیچوقت بهش نمیرسی، درسته فیل؟ - درسته.

اگه رئیس‌هام زنگ زدن، بهشون بگو من حداقل خودمو نشون دادم، باشه؟

راستی، من الان دارم میرم، میتونید مسخرم کنید.

آره، نگران نباش، حتماً همین کارو می‌کنیم.

تامی!

چطوری؟ - خوبم.

من اَل پِرکولو هستم.

استعداد‌یاب تیم نیویورک یانکیز.

وای، یانکیز؟ - آره.

نمیدونستم شماها میاین. - اینم ما.

گوش کن، تو واقعاً خوب هستی. - ممنون.

شنیدم قراره درستو تموم کنی، درسته؟

این ایده من نیست. من جونمو میدم برای یانکیز بازی کنم.

این چیزیه که پدر و مادرم می‌خوان.

واقعاً؟ فکر کردم خودت می‌خوای درس‌تو تموم کنی.

نه، ولی چیکار میتونم بکنم؟

شاید بتونم با پدر و مادرت صحبت کنم. نظرت چیه؟

میخوای بیای شام بخوریم؟

امشب؟ - امشب.

خب، من که دعوت نشده بودم.

من دعوتت می‌کنم. - قبول می‌کنم.

این هویج‌ها انقدر شیرینن،

میتونی به جای دسر بخوریشون. - ممنون.

میدونید، تیم یانکیز خیلی به مذهب اهمیت میده.

اون نقاشی قشنگ بالای سرتون چشمم رو گرفت.

اون تقریباً همون، دقیقاً همون نقاشیه

که توی باشگاه آویزونه.

شباهت فوق‌العاده‌ای داره، مگه نه؟

شما که می‌دونید... اسم میکی منتل رو شنیدید؟

آره. - میدونستید خواهرش راهبه بود؟

اینو نشنیده بودم. - بله، دقیقاً. یه راهبه خیلی معروف.

اسمش چی بود؟

اوه، فکر کنم اونم میکی بود، ولی با حرف آی.

خواهر میکی الیزابت منتل.

عجب راهبه‌ای!

تامی، به غذات دست نزدی. - گرسنه نیستم.

این بهانه خوبی نیست، غذاتو تموم کن.

اون یاد من میندازه. اگه پول هم بهم میدادی، نمی‌تونستی منو مجبور کنی غذامو تموم کنم.

حالا دیگه بیا و جلومو بگیر.

میتونم چیزی بگم؟ - بله.

من معتقدم که تحصیل مهمترین چیزه

و اینکه مردم باید درسشون رو تموم کنن، و میدونم تامی هم همینطوره.

اما تامی یه دوراهی داره،

و اون اینه که استعداد داره.

و اون واقعاً نگران اینه که: با اون استعدادش چیکار کنه؟

آیا همین الان قرارداد رو امضا کنه، 500,000 دلار دربیاره،

به بزرگترین شهر دنیا بره

و عضو معتبرترین تیم بیسبال بشه

که تا به حال بوده؟

یا اینکه به درس خوندنش ادامه بده،

شاید هم توی راه کلاس ریاضی زمین بخوره و هیچی ارزش نداشته باشه؟

اما اون میدونه که با اون نوع پولی که توی بیسبال درمیاری،

حتی اگه درست رو تموم نکنی، تحصیلاتت لازم نیست متوقف بشه.

تامی میدونه که خیلی از بازیکنان بیسبال معلم خصوصی استخدام می‌کنن.

اینو می‌دونستی؟

بیب روث، تای کاب، لو گهریگ،

همه‌شون تو نیمکت ذخیره معلم خصوصی داشتن.

لو گهریگ معلم خصوصی داشت؟ - اوه بله خانوم. آره.

مگه اون یه بیماری وحشتناک هم نداشت؟

آره، داشت، ولی از معلم خصوصی‌ش نگرفت.

فکر کنم تو دانشگاه گرفت.

پس معضل تامی رو می‌فهمی.

این هدیه خدادادی و اون چک گنده رو بگیرم

و برم واسه بهترین تیم بیسبالی که تا حالا وجود داشته بازی کنم؟

یا تو یه مدرسه کوچیک بمونم و امیدوار باشم اشتباهی نکنم؟

تامی، تو داشتی به اینا فکر می‌کردی؟

دقیقاً همین بود.

مامان، من می‌تونم یه معلم خصوصی داشته باشم، همینجا تو نیمکت ذخیره.

خواهش می‌کنم، مامان، بذار بازی کنم. خواهش می‌کنم؟ خواهش می‌کنم؟

گوینده: و در اولین بازی‌ش تو لیگ بزرگ... تامی لیسی!

گزارشگر: چه عصر فوق‌العاده‌ای برای بیسبال یانکی‌ها.

من بابی مرسر هستم به همراه جان استرلینگ،

گزارشگر رادیویی یانکی‌ها.

و جان، اتفاقاً، بازی تامی لیسی رو دیده.

مطمئناً دیدم، حدود یه سال پیش بود. - ما رینولدز رو دادیم که لیسی رو بگیریم؟

امیدوارم کار درستی کرده باشیم.

صبر کن تا بازیشو ببینی. دو تا رینولدز رو هم می‌دادی تا اونو بگیری.

استرلینگ: این اصلاً اغراق نیست.

راستی، چرا اون با تیم نیست؟

نگران نباش.

حالت بهتره، تامی؟ -نه.

بیا دیگه، پسرم، باید بری اونجا و وایسی روی تپه. وقت بازیه.

نه، نمی‌تونم. بهشون بگو من نمی‌تونم.

منظورت چیه که نمی‌تونی؟

سی هزار نفر تو سکوها نشستن و منتظرن بازی تو رو ببینن.

بهشون بگو نمی‌تونم. نمی‌تونم این کارو بکنم.

خب، من هیچی بهشون نمی‌گم. خودت بهشون بگو.

چی؟ خب، ببرینش بیرون از اونجا.

خب، از زیر بیارش بیرون.

به من چه چه کار می‌کنی، فقط بیارش بیرون از اونجا.

ال. ال! - یه ثانیه، ران.

ال، پسرت خودشو تو توالت حبس کرده.

چی؟ - لیسی خودشو تو توالت حبس کرده.

نمیاد بیرون. - گوینده: و بریم که داشته باشیم.

یانکی‌ها وارد زمین می‌شوند.

بیا دیگه، بچه، تو باید تو زمین باشی.

نه، گوش کن، من یه اشتباه کردم، باشه؟

باشه، من به خدا نیاز دارم. - چه خبره؟

من خدا رو می‌خوام.

اون نمی‌خواد بازی کنه، ال. - بذار باهاش حرف بزنم.

تامی؟ ال پرکولو هستم، حالت چطوره؟

آقای پرکولو، من یه اشتباه کردم. باید برم خونه.

اوه، نمی‌تونی بری خونه، تامی. مردم اون بیرون منتظر تو هستن.

همه می‌خوان بازی کردنتو ببینن. حالا، بیا دیگه.

من نمی‌تونم جلوی این همه جمعیت بازی کنم.

نمی‌تونم این کارو بکنم. این کار واسه من نیست.

تامی، تو که تو استادیوم‌های پر از جمعیت خونه هم بازی کردی، فرقش چیه؟

یانکی استادیوم نبود. من فقط-

نمی‌خوام اینجا باشم. پول رو بهتون پس می‌دم.

پول رو نمی‌خوام، عوضی!

متاسفم. تامی، گوش کن، من اینجا آبروم در خطره.

من یه انتخاب درفت رو از دست دادم تا تو رو بگیرم.

حالا فقط خودتو جمع و جور کن و برو بیرون یه بازی خوب بکن، باشه؟

نه.

نه، نمی‌تونم این کارو بکنم. من خدا رو می‌خوام. من به خدا نیاز دارم.

اجازه بده یه چیزی بهت بگم، باشه؟ خیلی خوب به حرفم گوش کن.

خدا می‌خواد تو بیسبال بازی کنی. آره، می‌خواد.

اون می‌خواد من برم خونه و درسمو تموم کنم.

نه. نه، نمی‌خواد، تامی.

خدا علاقه‌ای به اینکه مردم درسشونو تموم کنن نداره.

واسه همینه که واقعاً به مراسم فارغ‌التحصیلی اهمیت نمی‌ده.

واسه همینه که همیشه وسط بعدازظهرن.

اگه چیز مهمی بود شب برگزار می‌شدن.

پس همین الان برو بیرون و بازی کن و نگرانش نباش.

این کاریه که خدا ازت می‌خواد بکنی.

من از هیچ چیز هیچی نمی‌دونم، ولی اینو می‌دونم:

خدا می‌خواد تو توپ بندازی، پسرم.

فکر کنم اشتباه کردم. خدا می‌گه آدم‌ها می‌تونن اشتباه کنن.

خدا هرگز نگفت آدم‌ها اشتباه می‌کنن. این مزخرفاتو از کجا شنیدی؟

بله. - خدا همچین چیزی نگفت.

اون گفت به پدر و مادرت و به قرارداد یانکی‌هات احترام بذار.

دارم از زیر میام. -نه.

به نظر میاد یه تأخیری پیش اومده.

ظاهراً تامی لیسی هنوز تو رختکن هست.

و من می‌تونم بگم داره چیکار می‌کنه. داره خودشو تو آینه نگاه می‌کنه

با اون لباس یانکی، و هنوز از حیرت بیرون نیومده.

اولین بار که اونو می‌پوشی، صحنه خیره‌کننده‌ایه.

خب، به نظر می‌رسه یه اتفاقی افتاده.

نه. - بیا دیگه.

نه، لطفاً. - حالا گوش کن به من.

می‌خوام چنج‌آپ‌هات رو کم استفاده کنی، می‌فهمی؟

لطفاً. - حالت خوب میشه.

نه. آخ!

مرد: ببینیم از چی ساخته شدی!

بیا بریم، بچه.

باشه. از پسش برمیای، بچه. بیا دیگه، بچه. از پسش برمیای.

شل کن، تامی. بیا دیگه، رفیق. ادامه بده، بچه.

مشکل چیه؟ - مشکلی نیست.

اون تو زمین هست، نه؟

اولین توپ گرم کردن لیسی خیلی بد پرتاب شد

خیلی بالاتر از سر جکسون.

زن: باید توپو بندازی تو محوطه، احمق.

یه پرتاب بد دیگه. لیسی هنوز کنترلش رو پیدا نکرده.

این دیگه چیه؟ این گرم کردن‌ها مسخره‌بازی نیست؟

اینا که تمرین گرم کردنه. برای همین کار هم هستن دیگه.

چی، برای اینکه ببینه چقدر دور از بازیکنا می‌تونه پرتابش کنه؟

ــ یالا، داری نزدیک‌تر می‌شی. ــ دنبال مربی پرتاب می‌گردی؟

The Scout subtitles in other languages

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left