De eerste 200 regels.
خب، من نمیتونم برم
یه دلیل قانعکننده برام بیار
آمریکاییها این روزا دارن برای هنر ژاپنی سر و دست میشکنن
کل سرمایهش با من، چرخوندن جاش با تو
هیچ متخصصی بهتر از تو پیدا نمیشه
ببین، اولین گالری رو توی لسآنجلس راه میندازیم
بعدش شیکاگو و بعدم نیویورک
متأسفم، اما من باید توی ژاپن بمونم
پدرم و پدربزرگم کشته شدن
در حالی که داشتن توی این خاک میجنگیدن
میخوای همینجا منتظر بمونی
تا همین بلا سر خودتم بیاد؟
این دیوونگیه
اونجا
یوشی
اوه
چو، باید از ژاپن بری
این غائله اینجا هیچوقت تموم نمیشه
اونا زنم و پسرم رو کشتن
و باز هم برمیگردن
نمیتونی تا ابد با نینجاها بجنگی
تو یه پسر داری
میخوای اونم توی این حموم خون گرفتار بشه؟
با من بیا
جای پسر من همینجاست
این رو میبینی؟
پدرش توی این خاک جون داد
و حالا، زنش
این خاک با خون خانوادهی ما مقدسه
میخوای مرگ پسرت رو ببینی؟
و همینطور نوهات رو؟
من دارم توی آمریکا بهش ثروت و یه زندگی جدید پیشنهاد میدم
یه گالری باز میکنیم
و تو و پسرت توی آمریکا در امان میمونید
میتونی دوباره خوشحال باشی
و شما، خانم اوساکی
شما هم باید بیاید
پسرم، من به این مرد اعتماد ندارم
برادن دوست منه
نیتش خیره
بحث سر زندگیشه
باید به این پیشنهاد فکر کنیم
پسرم، تو نمیتونی از کارمای خودت فرار کنی
حتی اگه تا خودِ آمریکا هم بری
بازم سراغت میاد
باور کن، میاد
زود باشین، الان میگیریمش
بزن لهش کن! از سر راهم برو کنار
پسر، زود باش
الان دیگه گیرش میندازیم
کلاس امروزت چطور بود؟
الان داره با اون پیرزنه حرف میزنه
ناهار چسبید؟
ژاکتت رو برداشتی؟
اون الفبچهی عوضی
فکر میکنی خیلی لاته، نه؟
بزن داغونش کن پسر
اونا کیان؟
هی پسر، چشبندیت چیه؟
بزن تو گوشش
آره
میشه بری کنار لطفا؟
پسش بده
برو تو شکمش
بگیرش! بدو! بگیرش
یالا زود باش! بگیرش
برو
برو بگیرش، اون فسقلیِ کثافت رو بگیر
آخ، چشمام
بدو، گرفتیمش
بهت گفته بودم دعوا نکن
سرش داد نزن، اون تقصیری نداشت
من اون رو به آمریکا نیاوردم
که توی خیابون با یه مشت احمق دستبهیقه بشه
چو
فرقی نمیکنه کجا بزرگش کنی
باید راه و رسم نینجا رو بهش یاد بدی
این سنت خانوادگیه
این نشان خانوادهی ما رو داره
و وقتی بمیرم، مال تو میشه
و بعدش مال کِین
پس، آمادهش کن
راه و چاه رو بهش نشون بده
کِین، اینا همون عروسکهایی هستن
که قراره توی گالری جدیدمون بفروشیم
من مبارزه رو کنار گذاشتم
شمشیرم برای همیشه غلاف شده
اینجا توی آمریکا
من دیگه راه نینجا رو دنبال نمیکنم
دیگه تموم شد
چرا نه، بابا؟
چون همین راه، مادرت رو به کشتن داد
پس یادت باشه
تو نه سامورایی هستی، نه نینجا
ما فقط با شمشیرمون تمرین میکنیم
تا به سنتمون احترام بذاریم
متوجه شدی؟
خوبه
پس، بهم نشون بده
تماس چشمی
تعادل
قدرت
کِین، واقعاً عالی بود
بهتره دیگه راه بیفتی عزیزم
برای تمرین بیسبالت دیر میشه
واو، واقعاً داره پیشرفت میکنه، نه؟
حدس بزن چی شده؟
عروسکها از گمرک ترخیص شدن
تا ظهر میرسن اینجا
به شریکت، برادن، هم زنگ زدم
یه وقتی امروز بعدازظهر میاد
تا یه نگاهی بهشون بندازه
کتی، تو خیلی بهم کمک میکنی
واقعاً فکر میکنم باید بهت حقوق بدم
نه واقعاً، من عاشق کار کردن برای توام، چو
در ضمن، همین تمرینات کاراتهای که باهام میکنی کافیه
فقط میخوام راه و رسم رو بهم یاد بدی
خب، اگه میخوای تمرین کنی
شلوارت رو یادت رفته بپوشی
واقعاً فکر میکنی یادم رفته؟
خدای من، تو خیلی قوی هستی
دلت میخواد تمرین کنی؟
معلومه که میخوام
چو؟ چو
این جدیدترین گالری مائه
هفتهی دیگه افتتاح میشه
شریک من، بهترین کلکسیون
عروسکهای ژاپنی شهر رو جمعآوری کرده
سلام چو، چطوری؟
خوبم، ممنون
محموله همین الان از ژاپن رسید
داریم الان عروسکها رو از بستهبندی درمیاریم
بینقص هستن
همهچی طبق سفارش رسید؟
همهچیز
تاش رو میذارم توی ویترین ۱۲
و بقیه رو توی انبار
از دکور خوشت میاد؟
معرکهست، حرف نداره
سلیقهات حرف نداره چو
سلام کتی، چطوری؟
لطفا بیاید و بقیهی عروسکها رو هم ببینید
همهشون زیبا و اصیل هستن
همهشون دستسازن
و ساخت هر کدومشون تقریباً دو ماه زمان برده
این یکی مال هاکاتاست
خب، میدونستم یه دلیلی داره
که تو رو شریکم کردم
بهتر از این نمیشد انتخاب کرد
هیچکدوم از اینا ممکن نبود
بدون کمکهای تو
اوه، نه، نه، نه
پول راحت پیدا میشه
اما آدمِ حسابی؟
اون دیگه یه بحث دیگهست
این معامله قراره عالی پیش بره
این یه نینجاست، یه سرباز حرفهای
متخصص در جاسوسی و ترور
مربوط به حدود ۴۰۰ سال پیش
کثیفترین عوضیهایی که دنیا به خودش دیده، درسته؟
این یه سوءتفاهمِ رایجه
که نینجاها همهشون شیطانصفت بودن
اما دقیق نیست
باز هم آدم میکشتن
این مهارتِ ویژهشون بود
هزار راه برای کشتن
همونطور که گفتم، این گالری قراره
بهترین اتفاقی باشه که برای این شهر افتاده
از وقتی که من اومدم اینجا
کِین، بهش دست نزن
چیکار کردی؟
این عروسک خیلی گرونی بود که شکستی
پدرت خیلی عصبانی میشه
متأسفم
نگران نباش، من چیزی به بابات نمیگم
یه جوری این عروسک رو درستش میکنم
اما کِین، باید بهم قول بدی
که دیگه هیچوقت به هیچکدوم از این عروسکها دست نزنی
باشه؟
این بین خودمون یه راز میمونه
حالا دیگه برو
بعداً باهات حرف میزنم
خب، چی شده عشقم؟
یه مشکلی داریم برادن
چی شده کاترین؟
کِینِ کوچولو
یکی از عروسکها رو شکست
و هروئینها ریخت بیرون
لعنتی
تو قرار بود حواست به اون عروسکها باشه، وظیفهت این بود
طوری نیست، اون اصلاً نفهمید اونا چی هستن
خیالت راحت، نمیذارم به کسی چیزی بگه
بهتره که همینطور باشه
قول میدم دیگه تکرار نشه
قضیهی این گالری داره خیلی خطرناک میشه
کی میخوای از شرّ اون جنسا خلاص بشی؟
خب، امروز کایفانو رو میبینم
پس احتمالاً امشب جنسا رو رد میکنم بره
و کتی، دیگه گند نزن
سلام، با آقای کایفانو وقت ملاقات دارم
No comments yet. Be the first to leave one.