De eerste 129 regels.
خب، روز بخیر، ریکاردو. دیهگو
آنا ماریا و من امروز عصر میریم اسبسواری.
فکر نکنم شما هم مایل باشین به ما ملحق شین؟
نگفتی میخوای با پدرت بری
تا یه سری گاو رو بررسی کنی؟
گفتم؟ اوه، آره، حالا یادم اومد.
آها، شما چیزی در مورد ماهیگیری با پسرعموتون گفتین و منم گفتم...
از اول قصد داشتی برگردی اینجا.
میبینم که هنوز اون جعبه طعمه ماهی رو با خودت حمل میکنی.
شکلات میخورین؟ نه، ممنون.
خیلی خوشمزهن. ها؟ ریکاردو، چه سوپرایز دلنشینی.
روز بخیر، آنا ماریا. نظرت رو در مورد رفتن عوض کردی؟
خب، من قرار بود کجا برم؟
خب، دیهگو گفت که قصد داشتی به مادربزرگت سر بزنی
توی سانتا باربارا و چند روزی هم اونجا بمونی.
اون گفت؟
خب، معلومه که اشتباه کردم.
اومم. اوه، اینا برای شماست، آنا ماریا.
یه کم شکلات. چه خوب. ممنون.
میبینم که دیهگو از قبل آورده.
کاش منم به فکرش بودم.
اینا وقتی من اومدم، اینجا بودن، با ظرفش.
مشکلی هست؟ نگاه کن.
میدونی، این روزا شکلات رو به عجیبترین شکلها درست میکنن.
حالا، اون به نظر من یه تیکه چوب میاد.
این زورو!
مگه کار خودش نیست؟
اینا شکلاتهای منن. فقط یه دقیقه گذاشتمشون زمین،
یه دقیقه وقتی صبحونه میخوردم.
خندهدار نیست.
ولی هست، واقعاً.
دیگه از دست این زورو کلافه شدم.
فقط یه شوخیه، ریکاردو. خودت هم کارای بدتر از این کردی.
آنا ماریا، هر کاری که من میکنم، رو در روی مردم میکنم،
نه پشت سرشون. و پای کارم میایستم.
زورو کار بزدلانهای کرده.
منظورت چیه؟ این کمی تنده.
ببین، زورو رو به خیلی چیزا متهم کردن، اما هرگز بزدل نه.
هر مردی که پشت نقاب قایم میشه، نمیشه چیز دیگهای صداش کرد.
تو این قضیه رو خیلی جدی گرفتی. سعی کن فراموشش کنی.
من میرم سراغ اون زورو و ماسکشو از روش میکشم.
کنار بایستید! کنار بایستید! اینجا چه خبره؟
اوه، دون ریکاردو، این چیه؟
همونی که میبینی، گروهبان. ببخشید.
"زورو، تو رو بزدل مینامم و به دوئل دعوتت میکنم.
ریکاردو دل آمو."
این بده، نه، گروهبان؟ نه، سرجوخه، این خوبه.
برای دون ریکاردو، ها؟ نه.
خب، پس برای زورو خوبه؟ نه.
زورو، دون ریکاردو...
مگه برای دوئل فقط دو نفر لازم نیست؟
معمولاً همینطوره.
خب، اگه نه برای زورو خوبه و نه برای دون ریکاردو...
برای کی خوبه؟ برای ما، احمق.
تنها کاری که باید بکنیم اینه که دون ریکاردو رو تعقیب کنیم.
و وقتی زورو برای دوئل پیداش شد، ما زورو رو دستگیر میکنیم.
و جایزه رو مطالبه میکنیم.
میدونی، اون گروهبان چاق فکر خیلی خوبی داره.
ما هم میتونیم همین کارو بکنیم.
باید راحتتر از دزدی از مسافرخونه باشه.
اون کارو میتونیم بعداً بکنیم. برو به بقیه بگو.
میتونیم نوبتی دون ریکاردو دل آمو رو زیر نظر داشته باشیم.
هر کی وقتی زورو ظاهر شد در حال تماشای اون باشه، میره و بقیه ما رو خبر میکنه.
اگه زورو مرد شرافتمندیه، که فکر میکنم هست،
باید این چالش رو بپذیره.
این تنها کاریه که یه کابالرو میتونه انجام بده.
قصد مخالفت ندارم، پدر، اما اگه من زورو بودم،
قبل از اینکه خطر لو رفتن یا دستگیری رو بپذیرم، دلیل قویتری از این لازم داشتم.
هیچ دلیلی قویتر از زیر سوال رفتن شرافت آدم نیست.
دیهگو، چرا اینقدر با این کار مخالفی؟ من دارم در حقت لطف میکنم.
خب، چطور دوئل کردن تو با زورو میتونه در حق من لطف باشه؟
خب، متاسفانه توی دل آنا ماریا،
زورو اوله، من دومم و تو هم سوم بدبخت.
از این حرفت ناراحتم. انکارش میکنی؟
نه، فقط ازش ناراحتم.
و اینطور حذف زورو، به طور خودکار تو رو یه پله بالا میاره.
این واقعیت که فکر میکنی خودت بعداً شماره یک میشی،
این هیچ ربطی نداره؟ خیلی کم.
این کارو برای من میکنی؟ البته.
فرض کنیم زورو این چالش رو قبول نکنه؟
پس زورو مرد شرافتمندی نیست.
و آنا ماریا نمیتونه مردی رو که شرافت نداره دوست داشته باشه.
ببخشید، دون ریکاردو،
اما قصد دارین مدت زیادی اینجا بمونین؟
خب، نمیدونم، گروهبان، شاید ده دقیقه یا بیشتر. چرا؟
سرجوخه ریهس و من فقط داشتیم فکر میکردیم...
آیا وقت داشتیم یه نوشیدنی دیگه سفارش بدیم.
صبح بخیر، آنا ماریا. آقایان.
آنا ماریا، تا حالا فقط یه روز زیبا بود.
ولی تو اونو عالی کردی. -ممنون.
خب، قضیهی دوئل چیه؟ از کجا فهمیدی؟
اگه قرار بود راز باشه، نباید پوستر میچسبوندی.
دیهگو، این فکر تو بود؟ اوه، مال من که نه. کاملاً مال اونه.
منم بعداً میام جسد رو شناسایی میکنم.
منو میشناسی. اونی که سرپا وایساده، منم.
آه... منو که هنوز داری.
این خیلی باعث آرامشت میشه، آنا ماریا.
خب، چرا نمیری چند تا پوستر دیگه هم بچسبونی؟
شاید زودتر خودتو به کشتن بدی.
من اون کسی نیستم که کشته میشه. یه لحظه صبر کنید، هر دو تون.
بهتر میدونم که از تو نپرسم، ریکاردو.
اما، دیهگو، تو بهم حقیقت رو میگی؟ حتماً میگم.
این فقط یکی دیگه از شوخیهای اونه، مگه نه؟
نه، فکر میکنم جدیه.
من جدیام. این مسخرهست.
تا حالا همچین چیزی نشنیده بودم. باید خجالت بکشی.
آنا ماریا، این مسئلهی شرافتِ. شرافت؟
شما مردا همیشه از شرافت بهونه میکنید که مثل بچههای کوچیک رفتار کنید.
خب، خواهش میکنم، اینقدر ناراحت نباش. من ناراحت نیستم!
هیچ دوئلی در کار نخواهد بود.
پس زورو یه ترسوئه.
تو و پوسترات دیگه کافیه.
البته که قبول میکنه.
زورو هم به اندازهی تو یا هر کس دیگهای شرافت داره.
فکر کنم آره. پس فکر میکنی انجامش میده؟
من میخوام که انجامش بده.
یکی باید بهت درس بده، ریکاردو.
نباید این رو شروع میکردی.
اون احساساتشو خوب قایم میکنه، فکر نمیکنی؟
حالا چی میگی؟
نگران نباش، من بدون هیچ آسیبی از این قضیه میام بیرون.
واقعاً میترسی من آسیب ببینم، مگه نه؟
نیستم. امیدوارم زورو دماغتو ببره!
در واقع، دوست دارم اونجا باشم و ببینم.
دیهگو، دنبالم بیا. دوست دارم تماشا کنم.
کارتو خوب انجام بده، برناردو. زورو قراره دوئل کنه.
اوه، از این ایده خوشت میاد، ها؟
خب، یادت رفته ریکاردو هم دوست منه؟
میخوای اونو از انگشتش زخمی کنم. شرافت همه راضی میشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.