De eerste 200 regels.
پت: مکی با بابات دورهی کارآگاهی رو گذرونده
جو: «اینجا چیکار میکنه، پت؟ آمارش خرابه.»
«خاطرِ خدا، اون یه قاتله.» ما سه تا خوبیم؟
یه مرد توی دشت با گلوله کشته شده
بابک: تاد دریک؛ صرع داره
و توی مزرعهی «بورنگیت» زندگی و کار میکرد
تاد دریک قبل از اینکه بهش شلیک بشه، مرده بود
اگه بعد از مرگ بهش شلیک شده، پس علت مرگش چی بوده؟
هی، پلیس! «یه نفر باید...»
«...با اون یکی، زاو پالمر، با آمبولانس بره.»
سوفی: سوزوندن رو ممنوع کنید
یه آتیشسوزیِ بزرگ توی دشت راه افتاده
«پت اومده بگه سوف و رفقاش هنوز اون بالا هستن.»
نه! آخ! بازوم رو بگیر. اگه میتونی با هر دو تا دستت بگیر
مرد: بسیار خب، داریم میایم پایین
کس دیگهای رو پیدا کردن؟
آتیش تقریباً مهار شده
سوفی رو پیدا کردن؟ فکر نکنم
پس مطمئنی این همون یارو زاو پالمره؟
شک ندارم
یه جنازهی دیگه توی زمینهای بنسون
آخه چرا اینجا، نزدیک تاد دریک؟
اون جای زخمِ تفنگ ساچمهزنیه
یه قتل دیگه با تفنگ ساچمهزنی، قربان
این همون مردیه که دیروز از دست تو و دیپا در رفت؟ اوم
عجب پلیسبازیِ درجهیکی، مارشال. واقعاً لایق تقدیره (!)
ممنون بابک. رابطهای بین قربانیها هست؟
اِ، آره. اون مزرعهدار، جف دیکسون
دیروز روی زاو پالمر تفنگ کشید و تهدید کرد که میکشتش
تاد دریک هم توی همون مزرعه زندگی و کار میکرد
این آقای دیکسون به نظر من یه مظنونِ جدیه
خب، کجاست؟
دیروز که تیم بررسی صحنهی جرم توی کاروانِ تاد بودن، خبری از دیکسون نبود
باشه، پس پیداش کنید. همین الان
با تیم تحقیقِ آتیشسوزی صحبت کنید
آتیش چطور شروع شد؟
اتفاقی بود و به خاطر آتیش زدنِ گیاهای بنسونها شروع شد؟
یا عمدی بوده تا قاتل ردِ پاش رو پاک کنه؟
دو تا قتل توی دو روز
خبرش از این آتیشِ لعنتی هم سریعتر پخش میشه
پس فعلاً صداش رو در نمیاریم، خب؟
هویت قربانیها پیش خودمون میمونه، مفهومه؟
بردلی و بابک: آره. خوبه
جو، با مامورهای گشت دربارهی اون نوجوونهایی که توی دشت بودن هماهنگ کن
میخوام به محض اینکه پیدا شدن و ازشون بازجویی شد، باخبر بشم
کی اینجا بوده، چیکار میکردن و چی دیدن؟
آره. در حالی که داریم دنبال جف دیکسون میگردیم
میخوام بدونم این دو تا قربانی همدیگه رو میشناختن یا نه
پس اگه رابطهای هست، پیداش کنید
پت
سوفی، خدارو شکر! حالش چطوره؟
یه کم شوکه شده، ولی حالش خوبه
توی اون هیروویر از دوستاش جدا شده و راهش رو گم کرده
ولی قراره معاینهش کنن. اون دختری که پیدا کردم، ایزا، چطور؟
دیدمش. کوفته و زخمی شده ولی حالش خوبه
اون بالا چیکار میکردن؟
هیچی بروز نمیدن، برای همین
اوه، سوف، خوبی؟ اوم
گوش کن، تو نمیتونی به طور رسمی با من و پت حرف بزنی
چون ما فامیلیم
ولی وقتی آمادگی داشتی، باید اظهاراتت رو ثبت کنی، باشه؟
هی، جریان این جنازهی دیگه چیه؟
کی بهت گفت؟ واسه یه آتشنشان عشوه اومدم
یعنی پای یه قاتل سریالی در میونه یا چی؟
میشه لطفاً شایعه درست نکنی؟
چون داریم سعی میکنیم بقیه رو نترسونیم
کیه؟ کی مرده؟... کسی نیست که بشناسی
تو فقط مراقب خودت باش، باشه؟
ساعت ۴ صبح توی دشت چیکار میکردن؟
نوجوونن دیگه
میدونی که، ما هم سن اونا بودیم کارای احمقانه میکردیم. ببخشید
گوش کن، جریانِ اینکه رو دست خوردی چیه
اونم از دومین قربانیِ قتل؟
کی اینو بهت گفت؟ بابک برام پیامک فرستاد
وای خدای من. فقط... کلهم داشت سوت میکشید
همهش به خاطر اون جریانِ تقدیرنامهها بود
و بعدش هم تو که هر چهار ثانیه یه بار پیام میدادی
خب سوتی دادم، باشه؟ باشه، باشه! ببخشید
ببین، قبل از اینکه این بساط شروع بشه
میخواستم یه سری کارهای مربوط به مکی رو انجام بدم
اینا همون پلیسهایی هستن که بابات و مکی باهاشون کار میکردن
الان همهشون بازنشسته شدن. کسیشون رو میشناسی؟
نه. نه، فکر نکنم بشناسم
چرا از مامانم نمیپرسی؟ شاید یادش باشه. آره
فقط... حواست باشه چی میگی. باشه
نه، میدونم، درک میکنم خانم کلیفورد. نه، واقعاً ترسناکه
بسیار خب، اگه نگران دود هستید، پنجرهها رو ببندید
بله، بله. فقط دارن خونههایی رو تخلیه میکنن
که محض احتیاط به دشت نزدیکترن، باشه؟
خانم کلیفورد: «باشه. باشه. خب، همین کار رو میکنیم.»
پس مراقب خودتون باشید. باشه، خداحافظ. فعلاً خداحافظ
فعلاً خداحافظ. سلام، سلام
قول میدم کلِ صبح رو توی اون وامونده نبوده
فقط بیشترِ صبح رو بوده
تا خرخره زیرِ بارِ تماسهای مربوط به آتیشسوزیام
و جریان این جنازهی دیگه چیه؟
دهنم قرصه
پس راسته
اِ، خب. خب، آخه کدوم گوری کلیدام رو گذاشتم؟
اوه، هی، میشه...؟ هیس، هیس
میشه یه نگاه سریع به این بندازی؟
اوم، اسمِ پلیسهای قدیمی
میتونی کمک کنی جاهای خالی رو پر کنم؟ آره
اوه... (میخنده)
خیلی وقت بود این اسمها رو ندیده بودم
اِ، خب. نایج، نایجل لینوود
الان توی اسپانیاست و با زنِ چهارمش زندگی میکنه
جیم ب. اوه، درسته. آره، همون جیم باکسترِ خودمونه
راستش، درست بعد از «برن» مُرد
تمپو... ای بابا
برن اصلاً ازش خوشش نمیومد. نه؟
نه. اون کیه؟
ببخشید. مالی مارشال
پشت تلفن: «خانم بارنز هستم.» اوه، سلام خانم بارنز
با ادارهی نظافتِ خیابون دربارهی دیوارنویسیها صحبت کردم
بهتون قول میدم که پیگیرِ کارشون باشم
باشه؟ خداحافظ. اوه
خداحافظ، خداحافظ. (آه میکشد)
اون ضربدرهای قرمزِ لعنتی. خب، کجا بودیم؟
تمپو؟ فریزر تمپست
آره، راستش برن فکر میکرد اون یه جورایی مایهی دردسره
مکی هم دلِ خوشی ازش نداشت. اهلِ عرقخوری بود
اِ، فکر کنم توی چند تا پرونده سنگاندازی کرد
زود بازنشسته شد
هنوز همین اطرافه؟
یه جورایی. یه لحظه صبر کن. ممکنه، اوم
ممکنه اطلاعاتش رو اونجا داشته باشم. بفرما، اینم از این
خب، من دیگه باید برم. باید برم پیشِ تونی
این گوشیِ لعنتیش رو هم که جواب نمیده
خداحافظ. خداحافظ خوشگله
خداحافظ. اصلاً واسه چی از من میپرسی؟
مکی بیشتر از من میتونه بهت بگه
واسه تولدِ مکی سورپرایزه
دارم قدیمیها رو دورِ هم جمع میکنم
ولی تمپو رو دعوت نمیکنم
باشه. من دیگه برم. فعلاً. خداحافظ
اوه، سلام. اینجا چیکار میکنی؟
تونی کجاست؟ اوه، اون... اِ
طبقهی بالاست و داره واسه برگشتنِ «دونا» حرص میخوره
پیشنهاد دادم یه دستِ دیگه روی لکهی آب رو رنگ بزنم
اونم در حالی که اون داره با کارهای شورای شهرش ور میره
میبینی، من همچین آدمِ مهربونیام. اون بابای خوبیه
آره خب، ولی بلد نبود لبهها رو درست رنگ کنه. اوم
داشتم فکر میکردم، پایه هستی بعداً بریم یه چیزی بنوشیم؟
منظورم اینه که، اِ، خوب میشه اگه درستوحسابی گپ بزنیم
دربارهی چیزهایی که از دست دادم. (صدای زنگ گوشی)
مالی مارشال
بله، الو؟ ممنون بابتِ رنگکاری، جک
مالی بود؟ آره، اون... اون بیرونه داره با تلفن حرف میزنه
اوم، میخواستم بپرسم، بعد از گپِ دیروزمون رفتم «آپلندز»
اون زنِ اِ... اون برونتِ شیکوپیک کیه
که شلوار یوگا پوشیده و دستور میده و تختهشاسیش رو اینور اونور میچرخونه؟
به نظر هریت بنسون میاد. چی، هریت بنسونِ «دیوارِ سیلگیر»؟
سالهاست ندیدمش. مگه شرکت طراحیِ فضای سبز نداشت؟
نه، فکر نکنم، اون
الان همراه باباش «آلن»، املاکِ «کراسدیل» رو اداره میکنه
راستش یه جورایی فعال محیطزیسته. ولی نه، به نظرم... اِ
خب، شاید داره مشاوره میده
پس بعد از تو، کی «آپلندز» رو خرید؟
اِ، یه شرکتی بود به اسم «توسعهی هوریون»
ولی باید از مدیرای تصفیهشون بپرسی
خب، حداقل کسی نیست که بشناسی، نه؟ این خودش خوبه
آه! اوه، اینجایی
کلِ صبح داشتم سعی میکردم باهات تماس بگیرم
آره، تو و نصفِ مردمِ «واترساید»
آره، نصفِ دیگهشون هم به من زنگ میزدن
خب، آتیشسوزی، یه جنازهی دیگه؛ بعدش چیه؟
بعدی یه سیلِ دیگهست. اوه، نه
آره. قراره تا چند ساعت دیگه بارون شدیدی بیاد
مشکل اینجاست که، میبینی
دشتِ سوخته باعثِ افزایشِ روانآب میشه
و احتمالِ وقوع سیل رو بیشتر میکنه
امیدوارم دیوارِ سیلگیر کارش رو درست انجام بده
بسیار خب، بگو ببینم، نقشه چیه؟
خب، من میرم ادارهی پلیس
پس فعلاً خداحافظ
«دومین پروندهی قتل در واترساید به جریان افتاد...»
«...پس از مرگِ مردی حدوداً ۴۰ ساله.»
بابک: کی به خبرنگارها گفته؟
مطمئنی خودت بهشون پیام ندادی؟ اثری از جف دیکسون نیست؟
توی خونهی مزرعه نیست
ماشینش هم نیست. (آه میکشد)
واقعاً امیدوارم اون قربانیِ سوم نباشه
چطور به این نتیجه رسیدی؟
خب، دیکسون میگفت مجرمها مزرعه رو هدف قرار دادن
و پسماندهای ساختمونی رو اونجا رها میکنن
به نظر میرسید فکر میکنه زاو هم دستش توی کاره
تاد دریک چی؟
خب، تاد هم ممکنه با همون باند در ارتباط باشه
اونا توی مخمصه افتادن و دیکسون هم شاهد چیزی بوده
دیکسون قربانی نیست. اون یه مظنونه
اون روی پالمر تفنگ کشیده بود
تهدید کرد که میکشتش و حالا هم جیم شده
اوم... (در باز میشود)
گزارش موقتِ آسیبشناسی
خب، احتمالاً به هر دو قربانی با یه تفنگ ساچمهزنیِ نمره ۲۰ شلیک شده
ولی نکتهش اینجاست؛ وقتی بهشون شلیک شده که مرده بودن
چی؟
پس چی اونا رو کُشته؟
بذار یه نگاه بندازیم
No comments yet. Be the first to leave one.