De eerste 181 regels.
ببین، رازی در کار نبود فقط هنوز بهت نگفته بودم
خب این اسمش میشه راز دیگه
دمت گرم پرسیوال دلقک! خوب خرابش کردی
من؟ تو قرار بود حواست به گراگ باشه
شاید اگه من رو وسط معرکه تنها نمیذاشتی اینطوری نمیشد
تو دیگه چرا کیلث؟
اصلا فکرش هم نکن که بخوای کاسه کوزهها رو سر من بشکنی
از قهرمانان نامدار تالدوری
به بازندههای تمامعیار تالدوری؟
ساکت شید
چطور موفق شدین همگی به این شدت بهش گند بزنین؟
...یه
یه سرقت بینقص بود
واقعا فکر میکنی میتونی به مرکز بایگانی لاجورد نفوذ کنی؟
داری سر به سرم میذاری - اگه شوخی بود -
الان از خنده رودهبُر شده بودی
چون تاریون دارینگتون پنج سال آموزش بداههپردازی دیده
در محضر ساندی کامپنی
هوم. چه جالب
شان، عملا داریم دنبال سراب میدویم
تو تمام تحقیقاتمون حتی یه فرزانه، نوشته
یا مورخ، هیچ اطلاعاتی دربارهی نجواگر نداشت
توی الهامم، یکی از جنگجوهایی که داشت باهاش مبارزه میکرد
ردای طریقتِ لاجورد تنش بود
اگه ردی ازش وجود داشته باشه، اونجاست
درخواست یه طومار ساده از بایگانی هم مصیبتیه
اونوقت یه راز به این مهمی؟
محاله با ما در میونش بذارن
پس نقشهت اینه که یواشکی بری توی یه خزانهی بهشدت محافظتشده
که یه فرقهی هزارساله از راهبان جنگجو ازش نگهبانی میکنن
و خیلی راحت با اطلاعاتی که اونقدر خطرناکه
که از تاریخ بشر پاکش کردن بزنی بیرون؟
نه، خیلی پیچیدهتر از این حرفهاست
مرکز بایگانی لاجورد
یه کتابخونهی فوقامنیتی از متون مقدسه
قدیمیترین و مهمترین آثار در هستهی اصلی خزانهش نگهداری میشن
از جمله طومار مدنظرمون
که بهشدت توسط گروهی از راهبان جنگجوی حرفهای محافظت میشه
تاریون خودش رو جای یه سرمایهدار خیّر جا میزنه
که میخواد یه چیز خیلی مهم رو به طریقتِ لاجورد اهدا کنه
سپر ایثارگر سپیدهدم پایک
پایک داخل محموله خواهد بود
و راهبها ناخواسته مستقیم وارد خزانهش میکنن
در همین حین دوقلوها از یه طلسم حقیقت
که توسط تو، گیلمور عزیز فراهم شده، استفاده میکنن
تا رمز روزانهای که برای خارج کردن پایک و گراگ
از خزانه لازمه رو بهدست بیارن
طبق اطلاعاتی که وَکس از طریق ارتباطاتش در کلسپ بهدست آورده
خزانه توسط یه میدان ضدجادوی پیشرفته محافظت میشه
اینجاست که من و کیلث وارد عمل میشیم
وقتی اون میدان رو غیرفعال کنیم گراگ میتونه از طریق سنگ طلسم ترینکت یهویی ظاهر بشه
و اون دستگاه هدایتگر عظیم داخل خزانه رو کنترل کنه
در حالی که پایک یه معجون درک مینوشه
که بهش هوش لازم
برای رمزگشایی نوشتههای باستانی رو میده
بعدش هم قبل از اینکه کسی چیزی بفهمه سریع فرار میکنیم
خب؟ کسی سوالی نداره؟
من فقط یه سؤال دارم
به غیر از بدبختیِ شریکجرم شدن با شما
چی این وسط گیرم میاد؟
لذت نجات دادن دنیا از آخرالزمان؟
شام با عضو جدیدتون چطور؟
کی، من؟
...خب
لطف دارید ولی من واقعاً شما رو درست نمیشناسم
آقای باشکوه
خواهش میکنم
شان صدام کن
به روی چشم
«افسانه واکس ماکینا» «قسمت پنجم: یاران پرسیوال(عملیات طریقت لاجورد)»
« مترجم: عاطفه بدوی » ::. Atefeh Badavi .::
از این طرف
تشریف آوردن، سرپرست عالی
آقای بارینگتون بودین، درسته؟
یودالا فون، سرپرست عالی بایگانی طریقت لاجورد
واقعاً قدردان لطف جنابعالی هستیم البته اگر اصالتش تأیید بشه
البته. مراقب باشید
این شیء بسیار حساسه
حتماً، نهایت دقت رو به خرج میدیم
متشکرم
باید ازتون بخوام افرادتون بیرون منتظر بمونن
به خاطر مسائل امنیتی
یعنی فکر میکنید میخوایم ازتون دزدی کنیم؟
خیلیها تلاش کردن و دیگه کسی ازشون خبری نداره
دور شید، رعایا، گمشید
بقایای تباین
بهنظر میاد معتبر و اصیل باشه سرپرست عالی
طریقتِ لاجورد بابت سخاوتتون قدردان شماست، آقای بارینگتون
این شیء نادر رو از کجا به دست آوردید؟
اوه… داستان مفصلی داره
نمیخوام بیشتر از این وقتتون رو بگیرم
بسیار خب. پس شاید خودم جعبه رو تا خزانه همراهی کنم
صاعقه فرود میآید
،پاسدار این شی
هیولایی عظیمپیکر که بر فراز روحی کوچک اما استوار، سایه افکنده
نامش؟ باریون بارینگتون
کیر تو مصبت
...کسکش. ای تو روح
طاقت بیار رفیق
پرسی و کیلث میدان ضدجادو رو از کار میندازن
و تو از اینجا بیرون میای
یعنی امیدوارم
وقتی رفتی داخل خبرم کن
خیلیخب
پرسی، صدام رو میشنوی؟
.واضح و شفاف هر چی میبینی رو برام توضیح بده
خب، یه شبکه از نورهای آبی هست
که از بعضی نمادها خطوطی بیرون زده
یه رمزنگاری جابهجایی رونیه که به شکل مکانیکی جادو رو غیرفعال میکنه
چطور ممکنه؟ - والا امیدوار بودم تو بدونی -
خیلیخب
...اول باید چیز رو پیدا کنی و فشار بدی
عذر میخوام جناب
چی رو فشار بدم؟ - من شما رو نمیشناسم؟ -
چه خبره؟
بیا
گندش بزنن
اینجا کتابخونهست
طلسم حقیقت رو آوردی؟
اینجاست. بذار ببینیم امروز کی میخواد وراجی کنه
لعنتی. چقدر روشنه
سلام عرض شد
احمقی چیزی هستین؟ اینجا پر از اعضای طریقتمونه
زنده بیرون نمیرین
چه گستاخ
بهنظرت گستاخانه نبود؟ - به شدت -
شاید بتونی با گفتن رمز امروز خزانه از دلمون دربیاری
عمرا اگه بهتون بگم
،چشم دل رو به بالاست چشم دست رو به پایینه
وایسا ببینم، چی شد؟ ...چطوری
از صداقت شما سپاسگزاریم
راستی این لباسه بهت میاد ها
ولی تو رو چاق نشون میده
...چی
چی گفتی؟
نه
گیلمور گفت اثر این بمب حقیقت چقدر دووم میاره؟
چقدر قراره طول بکشه؟
چطور شد؟
کمک
عجب خزانهایه
پرسی یه کمکی بدی بد نیست ها
هی
حاضرم قسم بخورم که میشناسمت
...بعیده. من دیگه باید - صبر کن -
تو « خودنمای شیکپوش»ای
خودنمای چی چی؟ - از روی پوستر تور شناختمت -
به زمین گرم بخوری شورتهالت
میشه… میشه یه امضا ازت بگیرم؟
دی رولو سوم...
راستش منظورم امضای اسکانلان بود
پرسی
الان اینجا نیست
ولی میتونم برات بگیرم - چه عالی -
باورم نمیشه آهنگش رو نشنیدی
بذار برات بزنم
اصلا خوب بهنظر نمیرسه
با این حال بسیار باابهت به نظر میاومدم...
سوار بر دلفین آتشین در دریایی از آتش
فریاد زدم «سریعتر، فیرو!» و پریدم وسط نبرد
بیهیچ نگرانی برای جون خودم
زیرا کاملاً مطمئن بودم که با شرافت و وقار اون زره رو به دست میارم
داستان جانکاهی بود آقای بارینگتون
حتما الان باید خوشحال باشید که حالا از اون اثر
توسط سیستم امنیتی چندلایهی ما بهخوبی محافظت میشه
چند لایه؟
خزانهی ما یه میدان ضدجادوی فوقالعاده داره که جلوی ساحران رو میگیره
اما در صورتی که از کار بیفته نگهبانهای جادویی فوراً فعال میشن
فرمودید نگهبانان؟
باید اجابت مزاج کنم
تری؟
تری؟
برو توی جعبه قایم شو
...کاری نداره. چندتا کتاب میخونی و
یا خدا. خیلی گندهست
خیلیخب گراگ. پاشو برو تو کارش
لعنت به میدان ضدجادو
خدا لعنتت کنه پرسی
یعنی گیلمور میمرد بگه روی خودمون هم اثر میذاره؟
از همون موقع که باهاش قرار میذاشتی بهش اعتماد نداشتم
دست بردار. نذار دهنم رو وا کنم و نظرم رو دربارهی مشنگهای که سرکار وقتت رو باهاشون تلف کردی بگم
No comments yet. Be the first to leave one.