House of David

House of David

Download Farsi/persian ondertitel

Seizoen 1

Release informatie

House of David Season1 COMPLETE All AMZN WEBs 720p 1080p 2160p AVC HEVC
House Of David Season1 COMPLETE 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-RAWR
House Of David Season1 COMPLETE 720p WEB H264-JFF
House Of David Season1 COMPLETE 1080p WEB H264-ETHEL
House Of David Season1 COMPLETE 2160p WEB H265-SuccessfulCrab
House Of David Season1 COMPLETE HDR 2160p WEB H265-SuccessfulCrab
House Of David Season1 COMPLETE 480p x264-mSD
House Of David Season1 COMPLETE WEB H264-RBB
House Of David Season1 COMPLETE 720p HEVC X265-MeGusta
House Of David Season1 COMPLETE 1080p HEVC X265-MeGusta
Een commentaar door Ali__Master
🟨►► 𝙀𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚𝘽𝙚𝙨𝙩𝙏𝙫.𝘾𝙤𝙢 | فصل اول ◄◄🟨

Tags

webdl
Gepubliceerd op: 2025-04-05
Downloads: 126
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi/persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

‫برخی از رویدادهای به تصویر ‫کشیده شده در این سریال ممکن است

‫واقعیت‌های تاریخی یا شخصیت‌های ‫کتاب مقدس را به صورت دقیق بازتاب ندهند.

‫با این حال، ما در بازسازی برخی ‫جنبه‌های تاریخ با دقت کوشش کرده‌ایم،

‫اما از آزادیهای خلاقانه به منظور ‫داستانپردازی نیز به کار شده است.

‫آنچه در خاندان داوود گذشت...

‫پادشاه داره خودش رو از دست ‫میده. هر روز کمتر می‌شناسمش.

‫سموئیل!

‫هنوز کسانی هستن که ‫خدایان دیگه رو می‌پرستن.

‫به کمکت نیاز دارم.

‫این آهنگ. خیلی زیباست.

‫شاید یه روز بتونم برات یه آهنگ بنویسم.

‫- می‌خوام یکی رو تعقیب کنی. ‫- می‌خوای رد پای کی رو دنبال کنم؟

‫- سموئیل. ‫- داوود. تدهین شده خداوند.

‫تدهین شده؟ به عنوان چی؟

‫پادشاه اسرائیل.

‫آهای؟

‫اینجا کجاست؟

‫آهای؟

‫چی دیدم؟

‫یه اتفاقی برام افتاد،

‫وقتی اون روغن رو ریختی.

‫یه چیزی دیدم.

‫یه جایی رفتم.

‫روح.

‫الان روی تو قرار گرفته، همونطور که قبلاً ‫روی ابراهیم، اسحاق، یعقوب و موسی بود.

‫نه، نمی‌فهمم.

‫خب، لازم نیست چیزی رو ‫بفهمی تا قدرتش رو حس کنی.

‫نه، ببخشید، ولی اسرائیل ‫همین الانشم یه پادشاه داره.

‫یه پادشاه خوب.

‫شاید منظورت این بود که...

‫من تو رو انتخاب نکردم.

‫در واقع، سعی کردم هَشِم رو ‫متقاعد کنم که اشتباه می‌کنه.

‫خدا فقط چیزی که الان هستی رو نمی‌بینه،

‫اون چیزی که خواهی شد رو می‌بینه.

‫اون می‌بینه...

‫چی شده؟

‫داوود.

‫قدرت زیادی در تو هست، حسش می‌کنم.

‫ظرفیت بزرگی، شور و اشتیاق‌هایی ‫که در جهت‌های مختلف می‌رن،

‫و این هم برکت تو خواهد بود و هم نفرین تو.

‫این چیزیه که می‌بینم.

‫ صبر کن، می‌تونی پیش ما بمونی.

‫نباید اینجا دیده بشم.

‫برای تو امن نیست.

‫خب، پس بذار باهات بیام.

‫اونم برای من امن نخواهد بود.

‫چرا؟

‫اگه شائول از این موضوع باخبر ‫بشه، سعی می‌کنه هر دوی ما رو بکشه.

‫داوود،

‫به زودی با جواب‌ها ‫برمی‌گردم، امیدوارم.

‫باشه.

‫ سموئیل دیوونه شده.

‫- اگه نشده باشه چی؟ اگه نشده باشه چی؟ ‫- این امکان نداره.

‫- پسرها. ‫- اون کلام هَشِم رو می‌گه.

‫بس کنید!

‫هر چی می‌گه به حقیقت می‌پیونده.

‫حرف‌هایی که از وقتی بچه ‫بودم درباره این مرد شنیدم.

‫پس خدا قصد داره ما بمیریم؟

‫نمی‌دونم خدا چه قصدی داره.

‫پدر، می‌دونم بهش احترام می‌ذاری،

‫که قبل از دوران پادشاهان ‫اسرائیل رو رهبری کرد،

‫ولی همه آدم‌ها پیر می‌شن، ‫همه شکست می‌خورن.

‫ اون یه آدم معمولی نیست.

‫اون پیامبر خدای متعاله.

‫اون خطرناکه و هیچکس ‫نباید بفهمه اینجا بوده.

‫اگه کسی تو روستا دیده باشدش...

‫باید پیش بزرگان برم. باید بهشون بگم.

‫نه، نه، نه، نه، نه، اونا نباید ‫از این موضوع باخبر بشن.

‫الیاب، اینجا خونه منه.

‫- من تصمیم می‌گیرم چطور ازش محافظت کنم. ‫- به حرفم گوش کن، پدر.

‫همه‌تون.

‫من به خاطر چیزهای کمتر از این آدم کشتم.

‫تو هم همینطور، ابیناداب.

‫می‌خوایم اینجوری بمیریم؟

‫به عنوان خائن.

‫پس، وفاداریت به این پادشاه

‫از وفاداریت به تنها خدای حقیقی،

‫یا به خاندان پدرت بیشتره؟

‫نه، اینطور نیست.

‫و این همون نکته‌ست.

‫پدر، برادرها،

‫هیچکس نباید از این موضوع باخبر بشه.

‫با داوود چیکار کنیم؟

‫تو کی هستی؟

‫کی...

‫اینجا کجا...

‫- هی! بیدار شو! ‫- چیه؟

‫چی می‌خوای؟

‫خانواده به یه تصمیمی رسیدن، و...

‫...من باید بهت بگم.

‫می‌خواین منو به فلسطین تبعید کنین.

‫نه، در واقع می‌خوایم ‫تو رو به مصر بفروشیم.

‫اونجا می‌تونی برای ‫همه پیرزن‌ها بنوازی

‫و فکر کنم بتونیم قیمت خوبی برات بگیریم.

‫مشکل اینه که می‌تونم ببینم که واقعاً ‫این تصمیم رو دارین در نظر می‌گیرین .

‫می‌دونی که هدف من محافظت ‫از این خانواده و رستگاری اونه.

‫می‌دونم.

‫پس نیاز دارم که تو این تپه‌ها ‫بمونی، حداقل برای مدتی.

‫این کار رو برای من بکن.

‫برادر، خواهش می‌کنم.

‫ممنون.

‫برای چی؟

‫برای اینکه منو برادر صدا زدی.

‫ولی اگه یه جوری...

‫الیاب، اگه یه جوری خدا ‫واقعاً قصد داشته باشه که این...

‫نه. اون چنین قصدی نداره.

‫پس سموئیل چی؟

‫- اون پیامبر دیگه دورانش گذشته. ‫- تو اینو نمی‌دونی.

‫تو هرگز نباید کلمه‌ای از ‫این موضوع به زبون بیاری.

‫دیدار سموئیل هرگز اتفاق نیفتاده.

‫ولی اتفاق افتاد.

‫و اگه کسی بفهمه، پادشاه ‫دستور قتل تو و همه ما رو می‌ده.

‫این چیزیه که می‌خوای؟

‫سربازها.

‫ و یوآب.

‫تو همین‌جا بمون.

‫دستوراتی از خاندان شائول.

‫ پسرعمو.

‫این چیه؟

‫یه احضاریه‌ست.

‫با مُهر خود پادشاه امضا شده.

‫بیا آماده بشیم. بیا ابیناداب.

‫نه.

‫برای تو نیست.

‫چی؟

‫برای داووده.

«امپایر بست تی‌وی در شبکه‌های اجتماعی» @EmpireBestTV

‫« خاندان داوود » ‫« قسمت چهارم: نغمه‌ی موسی »

‫ترجمه و زیرنویس از: ‫Ali_Master

‫خواسته بودم تنها باشم.

‫ساعت‌ها پیش.

‫منم پدر.

‫اجازه بده بمونم.

‫هیچ پادشاهی نباید تنها باشه.

‫پادشاه بودن یعنی تنها بودن.

‫خب، چطور می‌تونم بارهات رو سبک کنم؟

‫مادرت رو عصبانی نکن.

‫حالا دیگه زیاده‌خواهی می‌کنی.

‫ چطوره یه روز مرخصی بگیری؟

‫با من.

‫یه میخونه می‌شناسم همین نزدیکی.

‫شراب و، زن‌ها.

‫ اش...

‫انتظار داری به مادرت بی‌احترامی کنم؟

‫ نه، نه، ولی...

‫می‌تونی فقط نگاه کنی.

‫ اشبعل.

‫پدر.

‫یه فکری درباره جبعه داشتم.

‫چی می‌تونه این شهر رو به ‫یه پایتخت باشکوه تبدیل کنه؟

‫این اواخر خیلی بهش فکر کردم.

‫بگو.

‫فکر می‌کنم باید بیشتر از یه دژ باشه،

‫باید مقصدی برای مردم ما باشه.

‫پس، تئاترهای بزرگی ‫برای هنرها می‌سازیم.

‫بهترین هنرمندها و نمایش‌ها رو از ‫مصر، و حتی فراتر از اون میاریم.

‫سرگرمشون کن، و به خاطرش عاشقت می‌شن.

‫و پدر، این بهترین حواس‌پرتی خواهد بود.

‫این ایده عاقلانه‌ایه.

‫و داشتم فکر می‌کردم که...

‫می‌تونم رهبری این کار رو به عهده بگیرم.

‫- یه هدفی داشته باشم. ‫- اشبعل.

‫رهبری نقطه قوت تو نیست.

‫و...

‫اگه ده ماه زودتر به دنیا ‫اومده بودم شاید این...

‫این قدرت رو داشتم.

‫پسرم، مسئله این نیست که کی به ‫دنیا اومدی، مهم اینه که کی هستی.

‫پس من برای تو کی هستم؟

‫به موقعش هدفت رو پیدا می‌کنی، ولی فعلاً،

‫- لطفاً بذار به کار خودم برسم. ‫- ولی پدر،

‫این فرصتیه که هدفم رو پیدا کنم.

‫برای یه بارم...

‫پادشاه جاودان باد.

‫- نه، تو... آروم باش! ‫- به اندازه کافی صبر کردم.

‫یاهیر، آروم باش. آروم باش.

‫چی انقدر فوریه؟

‫یاهیر،

‫بزرگ قبیله دان.

‫باید باهات حرف بزنم، دوست من.

‫خصوصی.

‫شائول، خواهش می‌کنم، ‫چرا منو رد می‌کنی؟

‫وایسا و به عنوان پادشاهت خطابش کن.

‫نمی‌ایستم.

‫حد خودت رو بدون، ابنر.

‫خاندان شائول به من خیانت کرده!

‫ ابنر.

‫اشکالی نداره.

‫حرف بزن.

‫چطور بهت خیانت کردیم؟

‫اعلیحضرت، خدا به خانواده ‫من فقط یک دختر زیبا عطا کرده.

‫دینا.

‫اون یه عروس ارزشمند ‫بود، مناسب یه نجیب‌زاده.

‫ ‫ولی حالا دیگه این غیرممکنه.

‫و این چه ربطی به خانواده ما داره؟

‫برادرت بی عفتش کرده.

‫و از کجا مطمئنی کار اون بوده؟

‫من دروغگو نیستم!

‫دخترم قسم می‌خوره!

‫شائول.

‫این چیه؟ کجا داری می‌ری؟

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left