Paparazzi King

Paparazzi King (Fabrizio Corona: Io sono notizia)

Download Farsi Persian ondertitel

Seizoen 1

Release informatie

Fabrizio Corona io sono notizia S01E01 At the Sultans Court 720p NF WEB-DL DDP5 1 H 264-playWEB
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 1 Fabrizio Corona: io sono notizia 2026 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Gepubliceerd op: 2026-01-31
Downloads: 7
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

این سریال حاوی بازسازی صحنه‌هاست

بر اساس اتفاقاتیه که مصاحبه‌شونده‌ها تعریف کردن و فقط جنبه‌ی نمایشی داره

هر داستان یه جوابِ مثال‌محوره به این سوال که: «زندگیِ انسان یعنی چی؟»

هر چی یه شخصیت بیشتر بتونه تضادهایی که همه‌مون توی وجودمون داریم رو نشون بده

از نظر روایی، اون شخصیت قدرتمندتر می‌شه

هم جذبت می‌کنه، هم از خودش می‌رونه

تو رو مدام با یه سوالِ همیشگی روبرو می‌کنه

سوالی که مخاطب‌ها به‌ندرت براش یه جوابِ قطعی پیدا می‌کنن

«قبل از هر چیز، من خدا هستم.»

«من قهرمانِ اصلیِ...»

«...اون رمانِ دسته‌جمعیِ ۴۰ ساله‌ای هستم که بهش می‌گید ایتالیا.»

«زندگیِ من رمانِ بزرگِ ایتالیایی نیست.»

«این ایتالیاست که رمانِ بزرگِ فابریزیو کوروناست.»

حتی یه نفر هم نیست که ندونه فابریزیو کورونا کیه

در هر سطحی، حتی توی روستاها و مزرعه‌ها، یا توی کوهستان

«فابریزیو کورونا رو می‌شناسی؟» «معلومه که می‌شناسمش.»

کورونا

دادستان‌ها یه پرونده‌یِ جدید باز کردن

که پای بازیگرها، مدل‌ها و خبرنگارها رو وسط کشیده

توی یه ماجرایِ عکس گرفتن و اخاذی

درهایِ زندان به رویِ فابریزیو کورونا باز می‌شه

دادستان‌ها یه باندِ بزرگِ اخاذی از آدم‌هایِ کله‌گنده رو لو دادن

همه همیشه بهش می‌گفتن «پادشاهِ پاپاراتزی‌ها»

ولی فکر نکنم تو کلِ عمرش حتی یه دونه عکسم گرفته باشه

پادشاهِ پاپاراتزی‌ها باید بیش از ۱۳ سال رو پشتِ میله‌های زندان بگذرونه

اگه می‌خواستم پنج سِنت شرط ببندم

شرط می‌بستم که اون لقب رو خودش واسه خودش درآورده

اون با خیال‌بافی زنده‌ست

من فابریزیویِ واقعی رو می‌شناسم

افتخار می‌کنم که کنارمه

اون واقعیت رو بر اساسِ نیازهایِ خودش تغییر می‌ده

اگه به همون اندازه‌ای که حیله‌گر بود باهوشم بود، تا حالا فاتحه‌مون خونده شده بود

خودش هم کارگردانه، هم نویسنده

تو این مملکت امروز کی واقعیه؟ کی؟

مهره‌ها رو اون حرکت می‌ده

نمی‌گم باهوشه، ولی خیلی رنده

عدالت یا قانون‌مداری؟

از این خبرنگارهایِ عصاقورت‌داده‌یِ ایتالیاییِ امروزی متنفرم

اون خبرهایِ داغ رو واسه پول می‌فروخت

خیلی از گناه‌هایی که تو دنیایِ ما اتفاق می‌افتاد رو می‌فروخت

الیزابتا کانالیس و کلارنس سیدورف با هم بودن، خیلی هم صمیمی

یه چهره‌یِ سیاسیِ خیلی مهم با تن‌فروش‌هایِ ترنس‌جندر

یه بخشِ اساسی از شخصیتِ کورونا، اسطوره‌سازی از خودشه

که باعث می‌شه همیشه یه ذره زیاده‌روی کنه و اغراق‌آمیز به نظر بیاد

بازنده؟ من؟ من تو رو می‌خرم! بازنده

خواهش می‌کنم

همیشه یه ذره از خط قرمز رد می‌شه

تو یه روانیِ رو مخی! آشغالِ عوضی

داستان هر چی که باشه، اون همیشه دنبالِ محرک‌ترین زاویه‌ست

اون هرزه‌ای که از جایِ حساسِ آدریانو عکس می‌گیره رو نشونت می‌دم

چطور ممکنه حتی یه دونه عکسم از مهمونی‌هایِ «آرکور» نباشه؟

معلومه که عکس هست

آرشیوِ فابریزیو یه جورایی مثلِ مثلثِ برموداست

به نظرِ من، یه چیزی اون تو هست، یه چیزِ مهم که نمی‌شه فروختش

وگرنه تا حالا فروخته بودش

رابطه‌یِ فابریزیو کورونا با پول، یه رابطه‌یِ جنسیه

هر بلایی بخوای می‌تونی سرش بیاری، ولی اگه به پولش دست بزنی، کارت تمومه

هر شب توی زندان، به اون پول‌هایِ نقدی فکر می‌کردم که تو دیوارِ خونه‌هام بود

که فردا صبح بهم زنگ بزنن و بگن

«ریختن تو خونه. همه‌شو بردن.»

زندانی، کورونا

زندانی، کورونا

داری آزاد می‌شی

وقتی این خبر رو می‌شنوی

فکر نکنم دیگه هیچ‌وقت بتونی همچین حسی رو تجربه کنی

دوربین رو روشن می‌کنم، و حرکت

ایست. عقب بمونید

وقتی کورونا با زندان آشنا می‌شه، ایتالیا تازه می‌فهمه کورونا کیه

بلایی که تو این ۸۰ روزِ گذشته سرِ من اومد، ننگینه

اون این شخصیتِ هنجارشکست رو از خودش ساخت

می‌دونستید اونا قلابی‌ان؟ نه، نمی‌دونستیم

فهمید چیزی که جذاب‌ترش می‌کنه

درگیریش با سیستمِ قضاییه؛ چون درگیری اساسِ هر داستانیه

من به قانون اعتماد ندارم. ما تو یه مملکتِ مزخرف زندگی می‌کنیم

بینِ راهِ روشن و راهِ تاریک، اون تاریکی رو انتخاب می‌کنه

چون بهش یه لذت و هیجانِ وصف‌ناپذیری می‌ده

کورونا هیچ ربطی به جنایاتِ سازمان‌یافته نداره

اون مجبور بود «فابریزیو» رو بکشه تا «کورونا» متولد بشه

من نمردم، و حتی از توی زندان هم واسه حق و حقوقم می‌جنگم

من مجرم نیستم و جرمی مرتکب نشدم

وجودِ مردهایی مثلِ فابریزیو لازمه

چون اونا هستن که به پادشاه می‌گن لخته

اون تبدیل به یه مهره‌یِ خاص شد چون کارش به زندان کشید

اونم بعد از اینکه نصفِ ایتالیا رو پیچونده بود

باز هم، زنده باد ایتالیا

آشغال

پادشاهِ پاپاراتزی‌ها

همه اینو نمی‌دونن

ولی من تنها پادشاهِ تلویزیون بودم

من تصمیم می‌گرفتم کی مشهور بشه و کی نشه

من سال‌هاست «لِله مورا» رو می‌شناسم

از طریقِ کارهایِ عالی‌ش تویِ شبکه‌یِ «مدیاسِت»

برلوسکونی آدمِ خیلی بخشنده‌ای بود. خیلی‌ها ازش سوءاستفاده کردن

مدیر برنامه‌یِ هنری

من هیچ‌وقت از برلوسکونی سوءاستفاده نکردم چون اون بهم کلی کار می‌داد

نه خودش شخصاً، بلکه شبکه‌هایی که مدیرشون بود

منم بلد بودم چطور کارم رو خوب انجام بدم

لِله مورا یه مدیر برنامه بود

مثلِ خیلی‌هایِ دیگه قبل و بعد از خودش

خبرنگار

چی اون رو متمایز می‌کرد؟

اول از همه، رابطه‌ش با مدیاسِت

که یه جورایی حتی به کسایی که نه استعداد داشتن و نه جایگاهی

این فرصت رو می‌داد که خودشون رو نشون بدن

اون هم قدرتِ پول رو داشت، هم قدرتِ مشهور کردن و محبوب کردنِ بقیه رو

با اون، نه تنها زندگیت عوض می‌شد و پولدار می‌شدی

بلکه می‌تونستی به رویاهات برسی و به ستاره‌یِ دنیایِ سرگرمی تبدیل بشی

اون زمان، امثالِ کوستانتینوها و اینترانته‌ها

و انواع و اقسامِ رقاص‌هایِ برزیلی همه‌کاره بودن

اون دنیایِ من نبود، ولی برام جالب بود

چون می‌خواستم بفهمم چطور زیبایی، جوونی، قدرت، پول

و مدیرهایِ رده‌بالا، همه کنارِ هم قرار می‌گیرن

دنیایی که کاملاً با قدرت و سکس عجین شده بود

ولی بیشتر حولِ محورِ سکس می‌چرخید

مدل

وقتی با یه مردِ آلفا روبرو می‌شدم، اون باید تسلیمِ من می‌شد

این یعنی باید برام قشنگ ساک می‌زد. می‌دونی ساک زدن چیه؟

«مورا» نقطه‌یِ ثباتِ یه گردابِ پر از منفعت

و لذت‌هایِ غالباً مگو بود

با این اطمینان که فردا دوباره برمی‌گردی سرِ قوانین

به دنیایِ واقعی و تمامِ اون چیزهایی که بقیه ازت انتظار دارن

به‌خاطرِ نقشِت، وجهه‌ت و بقیه‌یِ چیزها

چون آدم‌ها اونجا با هم قرار می‌ذاشتن و بیزنس هم می‌کردن

کورونا کم‌کم چیزهایِ غیرقابل‌تصوری رو فهمید

اینکه خیلی از کسایی که اون سال‌ها تو رسانه‌ها قدرت داشتن

در واقع گذرشون به اونجا می‌افتاد

ما تویِ افتتاحیه یه کلوپ با هم آشنا شدیم و من این مردِ فوق‌العاده جذاب رو دیدم

فابریزیو اون زمان واقعاً خوش‌تیپ بود

به قولِ معروف، دلم براش غنج رفت

عشق در نگاهِ اول بود

پسری به اون خوش‌تیپی، تحصیل‌کرده و باادب، واقعاً کمیاب بود

من ویژگی‌هایی داشتم که هر جایی پیدا نمی‌شه، مگه نه؟

اون تویِ ورونا آرایشگر بود

کسی که به زور سیکل داشت و صاحبِ «بار موتاندا» بود

و با هر جور آدمی دم‌خور می‌شد

پیشینه‌یِ اجتماعیِ اون با من کاملاً فرق داشت

وقتی فابریزیو منو دید، انگار حضرتِ مریم رو دیده بود

اون مجذوبم شده بود

از قیافه‌ش معلومه

فابریزیو نسبت به این آدم خیلی محتاط بود

چون خودش رو تویِ اتاقِ انتظارِ لِله مورا پیدا کرده بود

نویسنده

وسطِ یه مشتِ التماس‌کننده

که فقط منتظر بودن تا پاشنه‌یِ کفشِ

این جور کشیشِ فاسدِ تلویزیونِ عصرِ برلوسکونی رو ببوسن

یه بوسه‌یِ کوچولو

اون می‌فهمه که اونجا یه معدنِ طلاست

و خیلی طبیعی واردش می‌شه، چون خودش هم راحت می‌تونست یکی از اونا باشه

خوش‌قیافه، جسور، متکبر

تمامِ ویژگی‌هایی که با خیلی از اون آدم‌هایی که

از دلِ اون دورانِ تلویزیونِ لِله مورا بیرون اومده بودن، مشترک بود

مجبورم این‌طوری جیم بزنم. باورت می‌شه؟

باید از تو سوپرمارکت‌ها فرار کنم

نه بابا، بچه‌ها، باورم نمی‌شه

ببین از کجا دارم میام تو. اونم داره ازم فیلم می‌گیره

من از هیچی به اینجا رسیدم. ما حتی تو خونه‌مون حموم نداشتیم

پول لازم داشتم

شخصیتِ تلویزیونی

اون داره سعی می‌کنه از همون مرکزِ خریدی که توش کار می‌کنه دزدی کنه

از همه خوش‌تیپ‌تر بودم، ولی لنگِ پول بودم

برو بگیرشون، کوستا

یه جورایی، فکر کنم از پسِش براومدم

۲۰۰۰ دهه‌یِ

کوستانتینو، دوستت دارم! من هیچی ندارم

ممنون، تراپانی

من کوستانتینو رو راه انداختم. اون ساخته‌یِ منه. همه‌چیز رو با دقت برنامه‌ریزی کردم

قبل از اینکه معروف بشه، استریپر بود

تهِش فقط یه پرچم دورش بود و با دودولش هلیکوپتری می‌زد

مردم براش غش و ضعف می‌کردن، مخصوصاً زن‌ها تویِ کلوپ‌ها

اون جایگاهِ «پادشاهی» که به لِله مورا وصل بود

از یه برنامه‌ای می‌اومد که محوریتش یه مردِ رویِ تختِ پادشاهی بود

و یه مشت دخترِ جوون که هر کاری می‌کردن

تا بهشون توجه کنه، باهاشون بره بیرون و انتخابشون کنه

کوستا! کوستا، خیلی جذابی

زن‌ها رو تویِ تختِ هتلم پیدا می‌کردم

مهمون‌دارهایِ هواپیما منو می‌کشیدن اون عقب

به‌خاطرِ اون همه حضورِ رسانه‌ای، چیزی رو به دست آوردم که آرزویِ هر مردیه

اینکه زن‌ها مخمو بزنن

مجردی؟

بله

حتی دخترهایی که اصلاً بهشون نمی‌اومد هم گاهی می‌گفتن عاشقشن

فکر می‌کردم این باورنکردنیه و من هیچی از زندگی نمی‌فهمم

ولی باید اعتراف کنم که اون به روشِ خودش، واقعاً یه دوران رو تعریف کرد

اونی که بهش خیانت شده تویی، نه من

می‌خوای همین الان قضیه رو تموم کنم؟ مراقب باش

می‌تونم یه چیزهایی بگم که خیلی سریع همه‌چیز رو تموم کنه

لِله مورا اولش دیوانه‌وار عاشقِ فابریزیو کورونا شد

و بعدش هم عاشقِ کوستانتینو، هرچند نه به اون شدت

ولی فابریزیو هیچ‌وقت از مطیع بودنِ لِله مورا نسبت به خودش سوءاستفاده نکرد

مدیر برنامه‌یِ هنریِ سابق

بقیه حتماً این کار رو می‌کردن: «منو بفرست تو تلویزیون. برام کار پیدا کن.»

همیشه اینو با خودت میاری؟

همیشه. از هر کاری که می‌کنم فیلم می‌گیرم

اون زمان، تلویزیون همه‌چیز بود. شبکه‌هایِ اجتماعی وجود نداشت

اون دوران، من از صبح تا شب رویِ آنتن بودم

اون «پادشاه‌ها»، دانیله و کوستانتینو

پایین‌ترین سطحِ دنیایِ لِله مورا بودن، یه سطحِ خیلی پایین

اون می‌خواست خیلی فراتر از کوستانتینو باشه

اون تویِ خونه‌ای بزرگ شده بود که سطحِ فرهنگش بالا بود

مادر

Paparazzi King subtitles in other languages

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left