De eerste 200 regels.
یه روز مونده به تعطیلات زمستونی
هیچکی ازت توقع نداره چیزی یاد بگیری
تنها کاری که باید بکنی اینه که بشینی پایِ ویژهبرنامهی عید
و تا ساعت ۳ بعدازظهر هلههوله لمبونی
اما یهو، توی این روزِ بیخیالی که از همهی روزا ولتره
گذرت میافته به دفتر مدیر
تقصیر من نبود
همونطور که به آقای "بانر" گفتم، اصلاً نمیدونم چطوری این اتفاق افتاد
عینِ همون موقعی که نمیدونستی کی داره
اون کلاهبرداریِ "پول بده بازی کنِ" لیگِ نونهالانِ مدرسهی "مکآلیستر" رو راه میبره
اون که یه رازِ سربهمهر بود
یا اینکه کی کارتهای جایزهی تقلبی برای "یو-گو-راما" چاپ کرده
خیلهخب، محضِ اطلاع بگم که قیمت ماست این روزا واقعاً سرسامآوره
اندی
تو باهوش و تو دل برو هستی
و واقعاً باور دارم اگه بخوای، کاری نیست که نتونی انجام بدی
اما همهش فکرت رو میذاری روی کارهای اشتباه
ببینید، به جون خودم مدیر "کلارک"
من بچهی بدی نیستم
آه... اوه
چرا از این تعطیلات به عنوان یه دکمهی شروعِ مجدد استفاده نمیکنی؟
میتونیم همهی اینها رو بذاریم کنار
اما دلم میخواد بهش فکر کنی
که میخوای ترمِ بعد چه جور بچهای باشی
میخوای یه کلاهبرداریِ حقهباز و نقشهکش باشی؟
یا میخوای یه چیزِ بهتر باشی؟
میخوام بهتر باشم
من... من میتونم تغییر کنم، خانم مدیر
میدونم که میتونم
لطفاً، کتم رو فینفینی نکن
اون اشک ریختنت هم حرکتِ جالبی بود
خب، گرفتی چی شد؟
دولسه، داری با کی حرف میزنی؟
من... من میتونم تغییر کنم خانم مدیر، میدونم که میتونم
لطفاً، کتم رو فینفینی نکن
توی کمدِ توقیفیها، هر چیزی که تا حالا ناعادلانه از چنگِ
دانشآموزها درآوردن، اونجاست
این بزرگترین نقشهایه که تا حالا پیاده کردیم
و امروز آخرین فرصتمونه که انجامش بدیم
آخرِ ترمه
یعنی مدرسه میخواد کمد رو خالی کنه
و همهی وسایل ما رو بده به خیریه
نمیتونیم بذاریم اینطوری بشه. چقدر وقت داریم؟
من بچهی بدی نیستم
ساعت ۲:۴۵ میان دنبالمون
این یعنی پنج دقیقه وقت داریم تا نقشه رو عملی کنیم. حاضری؟
من مادرزاد آمادهام
اون طرف میبینمت
بگو: "مرسی بابا نوئل."
ممنون، فعلاً، کریسمس مبارک
خب خانمکوچولو، اسمت چیه؟
ببخشید، اون انگلیسی متوجه نمیشه، هلندیه
تازه اومده این کشور
نباید الان سرِ کلاس باشی؟
اِ
اون از همون موقع توی یه یتیمخونه در "روتردام" زندگی میکرده تا اینکه
خلاصه که، ما به فرزندی قبولش کردیم
یه روز مونده به تعطیلات زمستونی
هیچکی ازت توقع نداره چیزی یاد بگیری، فقط باید بشینی یه
من مدیر هستم، میخوام تا قبل از ساعت ۳ بعدازظهر بیخیال همهچی بشین
تا ترمِ بعد، فعلاً
اِ... هی، شماها دارین چیکار میکنین؟
هووو-هووو
نذارین تو این تعطیلات به پدر مادراتون زنگ بزنم! برگردین اینجا
باورم نمیشه واقعاً نقشهمون گرفت
هی
با اون گاری چیکار میکنی؟ هیچی
اندی، ما که همین الان در این مورد حرف زدیم
و حالا مچت رو با... نه، مدیر کلارک، لطفاً
کلوچه؟
یعنی، میدونستم اونجا هستن
این... یه سورپرایز برای شما و بقیهی همکارا بود
شماها خیلی زحمت میکشین، فقط میخواستم یه جوری تشکر کرده باشم
خب، خیلی ازت ممنونم اندی، حتماً میدم بقیهی کارکنان هم بخورن
کریسمس مبارک. کریسمس مبارک
از کجا... چطوری
باورم نمیشه واقعاً نقشهمون عملی شد
پس وسایل چی؟ چطوری بیاریمشون بیرون؟
بابایِ مدرسه زحمتِ بیرون آوردنش رو میکشه
اندی، برای "لوئیس" چی داریم؟
توروخدا بگو که اون پهپادِ بابامه
قرار نبود بهش دست بزنم ولی برداشتمش
بعدش خانم "نوبر" دید و ازم قاپیدش
بجنب دیگه پسر، ما هم کار و زندگی داریم
آلبرت، بیخیال، نوبت تو هم میشه. به من نگو بیخیال، من خودم تهِ بیخیالیام
بَه
دَمِت گرم، بدجوری نجاتم دادی
اگه بابام بویی میبرد، حسابی توی دردسر میافتادم
شک ندارم که میرفتم تو لیستِ بچهننرها
میدونستی دولت به اینترنت باج میده
تا نذاره موقعیتِ دهکدهی بابا نوئل لو بره؟
اندی، اون تو یه تیرکمون واسه من پیدا میشه، رفیق؟
بیپولی، بیتیرکمونی، داداش
پنج چوق
ولی من اینهمه مایه ندارم
ای بابا
تا حالا قیافهای به این تو دل برویی دیدی؟
دلم داره براش کباب میشه. ولش کن، بهش بده بره
بیا، اینم تیرکمونت
دستتون درد نکنه، خنگولها
خداحافظ شما
هوی، هوی! به ما مدیونی
باورم نمیشه سهمِ پولت رو دود کردی
رفتی پایِ بازیِ کنسولی که حتی نداریش
عمراً مامان بابات برات بخرنش
خیلی گرونه
واسه همین هفتهی پیش به بابا نوئل نامه دادم و ازش خواستمش
نقشهی رزرو، ایول داری
منم همون آبان ماه برای اون پیرمردِ چاقول نامه فرستادم
بابا نوئل تنها شانسِ منه که یه ستِ تیر و کمون گیرم بیاد
مامان بابام فکر میکنن زیادی خطرناکه
خیلی هم خطرناکه، واسه همین میخوامش
باید اعتراف کنم اون نقشهی کلوچه شاهکار بود
اگه "کلارک" مچمون رو موقع برداشتنِ اون وسایل میگرفت
بدجوری به فنا میرفتیم
ما اون وسایل رو ندزدیدیم
ما پسشون گرفتیم
ما اون گنجینههای گمشده رو به صاحبانشون برگردوندیم
امروز ثواب کردیم، دولسه
آره خدایی، دَمِمون گرم
کریسمس مبارک، دولسه
کریسمس مبارک، اندی
هوی! در قفله، منو راه بده تو
خب، اندی، مدرسه چطور بود؟
اتفاقِ هیجانانگیزی افتاد؟
آره، مدرسه بد نبود، لورل
جدی؟ چون "استیسی ویلکاکس" به من گفت که "جسیکا چن" بهش گفته
که خواهرِ کوچیکِ "متئو گارسیا" گفته
که گذرت افتاده به دفتر خانم مدیر
رفتی دفتر مدیر؟ باز هم؟ جدی میگی؟
خب، آره... حقیقت داره
وایفایِ مدیر "کلارک" قاطی کرده بود
همه هم میخواستن فیلم ببینن
منم داوطلب شدم که برم درستش کنم
اندی
چقدر تو بافکری آخه
آخی
چی؟ واقعاً حرفشو باور کردین؟
خب آخه همیشه اینه که وایفایِ خونه رو راه میندازه
کی کلمپیچ میخواد؟
خودت که میدونی من عاشقشم، اصلاً مگه میشه از سبزیجات گذشت؟
هی، اندی
میدونستی اگه کسی موقع حرف زدن به بالا و سمت راست نگاه کنه
درصد احتمالش هست که داشته باشه خالی میبنده؟ ۸۰
چه نکتهی آموزندهای، لورل
هوم... میدونی، شنیدم اگه کسی
اولین شبِ تعطیلاتش رو با خوندنِ کتابِ "چگونه مچ دروغگو را بگیریم" هدر بده
درصد احتمالش هست که طرف یه آدمِ اُمُل باشه ۱۰۰
ببین، میدونم امشب سرِ شام داشتی چه غلطی میکردی
و تحسینت میکنم
ولی هیچوقتِ خدا حریفت من نمیشی
من خیلی کلکم
زیادی باهوشم
همیشه یه قدم ازت جلوترم
شاید مامان بابا رو بپیچونی، ولی منو نه
فقط چون لو نمیری
معنیش این نیست که آدمِ خوبهای. حالا هرچی تو بگی
یه روزی بالاخره گندش درمیآد
دروغها و نقشههات یهو توی صورتت میترکن
اون وقت منم همونجام
و بهت قاهقاه میخندم
خب، پس حالا حالاها باید سماق بمکی، شاید هم تا ابد
میدونی اگه جای تو بودم چیکار میکردم؟
میرفتم پیِ زندگیِ خودم
و انگار نه انگار که قراره همچین اتفاقی بیفته
یه گوزنِ پرنده؟
اون اینطوری گفت
اصلاً خوب نیست این خبر بپیچه که
که یه خلبانِ "ورلد اکسپرس" فکر میکنه یه گوزنِ پرنده زده به بالِ هواپیماش
انگار "برونو" زیادی تو مسیرهای شمالی چرخ زده و رد داده
عجیب اینجاست که
قِریِ رویِ هواپیما دقیقاً عینِ ردِ سُم بود
کریسمس
همه پاشین! ای ملت، کریسمسه
تاینی بلاکس
تاینی بلاکس
تاینی بلاکس! مگه حراجیِ "تاینی بلاکس" بوده؟
پس جایزههایِ مشتی کجان؟
نه بابا
این که لباسِ تمرینِ تیمِ ژیمناستیکِ استانیه
فکر کردم قرار بود صبر کنیم اول عضو تیم بشه
بعد براش از اینا بخریم
من که نخریدمش
شاید مامانت خریده باشه
رو کارتِش چی نوشته عزیزم؟
اوم
"تقدیم به لورل، از طرف بابا نوئل."
دستت درد نکنه "بابا نوئل"
اینجا که چیزی نیست
چرا... چرا بابا نوئل واسه من هیچی نیاورده؟
شاید چون اون به بچههایِ بد کادو نمیده
داداشت که بد نیست
جدی؟ پس چرا "بابا نوئل" آدم حسابش نکرده؟
کی پنکیک میخوره؟ منم کمک میکنم
چرا مامانت باید برای لورل خرید کنه ولی برای اندی نه؟
از کجا معلوم کارِ مامانم بوده؟
یادته گفتم یه روزی گندش درمیآد و منم بهت میخندم؟
خب، اینم از خندهیِ من
بابا نوئل
ببین چی گرفتم
No comments yet. Be the first to leave one.