De eerste 200 regels.
برام سواله...
که اگه اون نقش بزرگتر رو میگرفتی...
قهرمان میشدی...
یا شرور؟
ترجمه از ناصر اسماعیلی
بعضی مردم زشتی این دنیا رو میبینن،
بینظمی
به من آموخته شده که زیباییش رو ببینم
ولی به من دروغ آموختن
و وقتی دنیا رو همونطور که واقعا بود دیدم،
فهمیدم که چه زیبایی کمی درونش بود
من چندین بار زندگی کردم
نقشهام مدام عوض شد
ولی در پایان، مسیرم منو به اینجا کشوند...
به تو
و باید یه انتخاب بکنیم
من چندین بار مُردم،
ولی فقط یک پایان واقعی هست
این یکی رو خودم مینویسم
آخر خطه
جفتتون رو دوباره میفرستم به سردخونه
اصلا نمیخوام بهت بگم قبلا بهت گفتم برنارد
نیاز نیست اینطوری باشه
با هم، میتونیم جلوی دلورس رو بگیریم
میشناسمش، میدونم چی میخواد
میخواد همهی اینجا رو با خاک یکسان کنه
وقتشه کفارهی گناهانم رو بدم
خودت رو به یاد بیار
این شد یه چیزی
پلیس سانفرانسیسکو! تکون نخور
دستا بالا!
بچرخ. همین حالا!
اگه جای تو بودم اینکارو نمیکردم
بیا آتیشبازیها رو برای امشب نگه داریم
دیدن یه دوست قدیمی عالی نیست؟
تو هم یکی از کپیهای اون هستی
یه چیزی برات دارم
تو یه چیزی بهم دادی
دلورس...
اون یه چیزی تو سرم مخفی کرده. میتونم حسش کنم
نقشهت هر چیزی که هست، نمیخوام نقشی توش داشته باشم
تو از قبل نقشت رو بازی کردی...
مهمترین نقشت
من کسی نیستم که باید باهاش صحبت کنی
این چیه؟
یه چیزی که تو مسیرت کمکت کنه
ولی الان باید بری اونو ببینی
میتونم بهت بگم کجاست
مراقب خودت باش برنارد
اوضاع قراره خطرناک بشه
سعی کردیم پیداش کنیم جناب. موفق نشدیم
میدونم!
میشه آروم باشین؟
- ادامه بده کیلیب - بچهها بچهها بچهها...
مقصد تو پلاک ۳۵۴۷ خیابون هوپ هست
مقصد شما ۴۱ متری جنوبشرقی موقعیت کنونی شماست
ساختمان شمارهی بی۲۶۴
رمز: ۱۷۰۷۷۸
تو منو برگردوندی
مطمئن نبودم میتونم یا نه
جدی؟
تو کدوم خری هستی دلورس؟
من فقط کسی هستم که دیگه نمیخواست نقشی که بهش دادن رو بازی کنه
و چطوریه که تو همیشه دقیقا میدونی،
من چیکار میکنم؟
چون آدمایی که منو ساختن، دربارهی تو هم مطالعه کردن
دلوس
پارک پنجم
دولت میخواست سربازهاش با اهداف زنده تمرین کنه
لطفا... لطفا نکن
آدمایی که منو ساختن خوشحال بودن که ما رو در اختیارشون میذاشتن
تمرین تمام شد
تو قبلا گونهی من رو دیدی
داشتن نگاهت میکردن
تمام حرکاتت رو فهرست میکردن،
هر تصمیمت
دلیلی هست که تو رو انتخاب کردم
آدم بده من هستم؟
برا همین منو انتخاب کردی؟
فکر کن کیلیب. چطوری رسیدی به اینجا؟
وقتشه برگردیم
هر جا میتونین اردو بزنین پسرا
- بله قربان - بله قربان
خیلیخب بجنب. برگردین عقب، بجنبین
لعنتی
ما الان این دخترا رو آزاد کردیم
این مادرقحبههای پولدار وقتی اینجا هستن چیکار میکنن؟
غنائم جنگ و این چیزا
هیچکس نگاه نمیکنه، درسته؟
اون شب تو تونل...
چیزی ازم میخواستی؟
اگه این قیافه رو نداشتم بازم کمکم میکردی؟
یا این پوست؟
- تو نیاز به کمک داشتی - تو هم داشتی
انگیزههای منو زیر سوال نبر، تا منم مال تو رو نبرم
سیستم تو رو بعنوان یه تهدید شناسایی کرد
پس بهت مخدر زد و ازت استفاده کرد،
تا اینکه دیگه به درد اهدافشون نخوردی
که چی؟
تو میگی من حق انتخابی تو هیچکدوم...
این قضایا ندارم؟
آدمایی که دنیای جفتمون رو ساختن،
در یه فرضیه مشترک بودن:
که انسانها ارادهی آزاد ندارن
وقتی اول رسیدم اینجا این فکر رو میکردم
اشتباه میکردن
اراده وجود داره کیلیب
فقط سخته
پس...
تو هستی که... منو آزاد میکنی؟
نه
این فرصت توئه تا بقیه رو آزاد کنی
این انتخاب هنوز مال توئه
گفتم برو عقب
تقاضای همکاریت رو داریم. برو عقب
خدایا
ویلیام. گفتن تو مُردی
اشتباه میکردن
نمیفهمم
شنیدم یجور مشکل روانی داشتی
حالا، اینجا داری یه بطری بیستهزار دلاری ویسکی رو میخوری
زندگی زیبا نیست؟
پول کوفتی من کجاست؟
پیچیدهست
تو بعد از خرید دلوس خیلی ثروتمندتر شدی،
ولی از اونجایی که متوفی ذکر شدی،
داراییهات مسدود شده ( یخ زدن)
آبشون کن
من جتم رو میخوام
و یه لیست از اموال دلوس در سطح جهان برام بیار
میخوای چیکار کنی؟
میخوام دنیای کوفتی رو نجات بدم
اون بیرون آشوبه
نه، اون آشوب نیست
اونا فقط مردم عادی هستن که گله شکایت میکنن
میخوام به حرکتتون ادامه بدین
یکی مروارید دلورس رو قبل اینکه دست ما بهش برسه برداشته
میخوایم کاری که شروع کردی رو تموم کنی میو
اون خطرناکه، یه فرعی هست. مثل برادرم
ریهوبوم برای من وظیفهای داشت
بهم یاد داد که برادر خودم رو به خواب ببرم،
تا از دنیامون محافظت کنم
ولی باز هم...
با تشکر از دلورس،
خودمون رو در آشوب میبینیم
اون تعداد بیشتری از این فرعیها رو بیدار کرده
اونا تهدید هستن
مجرمها، اشرار، جامعهستیزها
ولی فرصت این رو داریم که تمام مشکلات دنیا رو حذف کنیم
دادههای بخش ۱۶ رو بیشتر از همیشه میخوام
و دلورس تنها کلید رو تو ذهنش قفل کرده
باید به ریهوبوم متصلش کنیم،
تا بتونم مستقیما بگردیمش
قربان. فکر میکنم یه چیزی پیدا کردم
چی هست؟
چی نه قربان، بگین کی
چطوری متوجه این نشده بودیم؟
در حال بازیابی پروفایلش
کیلیب نیکولز، تو کار ساختمان
یکی از ما بود؟
یه فرعی؟
با سولومون ارتباط گرفته بود؟
بنظر میرسه چیزی براش ساخته شده
تو از این خبر داشتی...
و بهم نگفتی؟
تویی که پیشگویی میکنی عزیزم
مروارید دلورس دست اونه
پیداش کن و برای من بیارش
نمیدونم
دنیا یکم شبیه کابوسه دلورس
تغییر... سخته
اخطار نزدیکی
- چند تا؟ - سه مهاجم
عقب بایست
از پلهها میریم
سیستم میدونه ما داریم میایم
هرچی نزدیکتر میشیم تهاجمیتر میشه
مال ما هستن
بهمون گفته شده شما رو به مرکز شهر ببریم قربان
ولی مسیر یکم شلوغ شده
مسیر شورشها رو عوض کن. دستههای مردم رو بیار اینجا و اینجا
یه مسیر به سمت اینسایت برامون باز کن
- تایید شد - دنبالم بیاید قربان
جایزهی عملکرد به معترضینی که زودتر به اهداف برسن
- جایزهها تایید شد - داری بهشون پول میدی؟
ساختن این دنیا هزینه داشته کیلیب از بین بردنش هم هزینه داره
چرا همش بهم میگن "قربان"؟
هر انقلابی نیاز به یه رهبر داره
اصلا دنبال من گشتی؟
تو زندهای
خیلی نگرانت بودم
واقعا؟
مجبورم کردی برگردم اونجا
میدونستی موفق نمیشم
اون کیه؟
داری با کی صحبت میکنی؟
هنوز حسش میکنم
درونم
تو
No comments yet. Be the first to leave one.