De eerste 200 regels.
تقدیم به همه پارسی زبانان دنیا
،مشخص کنید که کدام اشیاء با ارزش را در اختیار دارید
پول آلمانی یا ارز خارجی، جواهرات000
،از آنجایی که شما به زودی به شرق منتقل می شوید
باید کلیه دارایی های خود را ذکر کنید
،در صورت تخطی از این قانون
پلیس با شما برخورد خواهد کرد
پدرت گفت اینها دستورات هیتلرند
خب اشکالش چیه
اگه به شرق منتقل بشیم؟
محض رضای خدا سیوما، داری چکار می کنی؟
!دیوانه شدی
اگه بفهمند هممونا می فرستن زندان من هنوز آماده نیستم
سیوما
مامان
من می خوام همینجا بمونم
می خوام زندگی کنم
اعزام جمعیت یهودیان اروپا به اردوگاه های کار اجباری در اکتبر سال 1941 آغاز شد
حدود 7000 یهودی در برلین مقاومت می کنند و مخفی می شوند
و این است داستان آنها
ما می خواهیم زندگی کنیم
محل تجمع تبعید شدگان، کنیسه ای در خیابان لوتزوف
مردم خیلی آروم بودن
من هم در تصورات خود تصویری از
سیوما شونهاوس در سال 1942 در سن 20 سالگی پنهان شد
پادگان های تمیز و گرم داشتم
جایی که فکر می کردم کارگران یهودی زندگی می کنند
و از اونجا به محل های کارشون
که برای آن ها اختصاص داده شده، میرن
این چیزی بود که من تصور می کردم
مارتین اسرائیل کوهن
سکوت توسط یک جارچی
شکسته شد
:او فریاد زد
مارتین اسرائیل کوهن
مارتین اسرائیل کوهن
او شبیه
خروس توی داستان
نوازندگان شهر برمن بود
که به قدری بد و بلند آواز می خواند، انگار می خواست نشان بده
که فقط به درد قابلمه غذا می خوره
اداره ثبت احوال
...یهو اسم منو خوندن
...سیوما اسرائیل
سیوما اسرائیل شانهاوس
خب...نوبت من شده بود
سیوما اسرائیل شانهاوس
تعویض شیفت
اونا یهودیا رو برای کار اجباری تبعید نمی کردن
کارمند: مدارکت کامل ان؟
شاید همین یک راه نجات باشه
کارمند: آخرین جایی که کار می کردی؟
کارخانه اسلحه سازی گوستاو
آیا مبلغی به کارخانه بدهکاری؟
در واقع کارخانه به من بدهکار بود و من هم از اونا شکایت کردم
روی برگه نوشته نشده که من معوق هستم؟
و اونا به من احتیاج دارن؟
کارخانه اسلحه سازی گوستاو
من یکی از سریع ترین ها بودم، 180 راه اندازی در ساعت
بیا اینجا
چرا من باید تنها به کمپ برم؟
چرا نمی تونم با عمم بمونم؟
نه، نه بذارید اینجا بمونم
تو می تونی بری
خب...تو می تونی بری
گفتم: به کجا؟
به کارخانه...تو معوق هستی
آنا سارا هوش
می تونیم پسرمون رو تنها رها کنیم؟
البته او اینجا می مونه
شاید بتونه ما رو نجات بده
سرکار:وقت رفتنه بذارید چمدونم رو بردارم
می خوایم خدافظی کنیم ...لطفا، لطفا
سیوما ممکنه این نامه رو ارسال کنی؟
برای همکارم
نتونستم ازش خدافظی کنم
!فراموش کردم ارسالش کنم، چقدر احمقم
سرکار: دیگه کافیه
فراموش نکن...بهم قول بده
پدر و مادرم ناپدید شدن
نمی دونستم کجا می برنشون
ممکن بود دیگه هیچ وقت نبینمشون
افتخار میدی؟
ما همه صفحات موسیقی رو از آمریکا داشتیم
و با وجود اینکه هیچ وقت کلاس رقص نرفته بودیم، می رقصیدیم
روت گومپل در سال 1942 در سن 20 سالگی با خانواده اش پنهان شدند
بخشی از جوونیمون به هدر رفته بود
دیگه به ما اجازه نمی دادن که به تالار های رقص بریم
پس ما با دوستانمون جمع می شدیم و می رقصیدیم
چرا برادرت قبلا تو را با خودش نمی آورد؟
ما در خانه برونو بودیم، دوست یوخن برادرم
او من رو همراه دوست دخترش هلن به اونجا برد
هرچقدر قوانین علیه یهودی ها سختگیرانه تر می شد
ایده مخفی شدن
برای ما پررنگتر می شد
مخصوصا از موقعی که برادرم شنیده بود
که جوان های دیگری این کار را قبلا انجام دادن
دو تا از همکارای من این کار را کردن
اونا الان مخفی شدن
ما به این کار می گفتیم جیم شدن
او در مورد این موضوع با پدر و مادرم صحبت کرد ولی آنها قبول نکردن
خودت که می دونی بابا چطوریه
اگه به یه نفر دیگه بگیم باهاش صحبت کنه چی؟
مثلا کی؟
خانم گیر چطوره؟
چطوره اول با خانواده گیر صحبت کنیم؟
خب...همین طورم شد
پدرم با اونا ملاقات کرد
ازتون خواستم به اینجا بیاید تا با شما صحبت کنم، خانم گیر
بچه های من خیلی وقته که می خوان این کار را انجام بدن و بسیار مصرند
همانطور که گفتم امیدی به این کار ندارم
ما چهار نفریم
الن دوست دختر یوخن هم هست
تازه مادر الن هم هست
غیرممکنه این همه آدم بتونیم مخفی بشیم
...خیلی ها اینجا در کروزبرگ من را به عنوان دکتر می شناسن
اینطوری من نمی تونم حتی برای پنج دقیقه به خیابان برم
!کاملا غیرممکنه
و هیچکس هم نمیدونه این وضعیت تا کی قراره طول بکشه
...و حتی اگه
...ما مجبوریم تمام مدت سربار دیگران باشیم
در همه چیز چطور این کار ممکنه؟
...دکتر، من و همسرم هیچ وقت فراموش نمی کنیم
که شما جون دخترمون را وقتی مریض بود، نجات دادید
ما هر کاری از دستمون بربیاد برای شما و خانوادتون انجام می دیم
ما پشت آشپزخانه یه اتاق با یه تخت داریم
شما می تونید اونجا بمونید
برای روت، یوخن و همسرتون هم یه جایی پیدا می کنیم
با این وجود ما باز هم نگران بودیم
چون نمی دونستیم بعد از پنهان شدن
چه اتفاقی خواهد افتاد
همه چیز رو برداشتی؟
ما به این فکر نکرده بودیم
که این ماجرا چقدر طول خواهد کشید
اگه به این موضوع فکر می کردیم، غیرممکن بود انجامش بدیم
این تازه شروع سختی ها برای ما
و پدر و مادرمون بود
به خاطر اینکه تا قبل از اینکه پنهان بشیم
همیشه با هم زندگی کرده بودیم
چراغ مطالعه پدر رو آوردی؟ آره، اینجاست
اون یکی چمدان رو چی؟ همه رو آوردم
الان دیگه اونا نمی دونستن ما کجا می مونیم
نمی دونستن در طول روز ما چکار می کنیم
کجا میریم
وضعیت خیلی سختی برای پدر و مادرم بود
مامان عجله کن
کمک راننده: کسی سوار می شه؟
چون مدارس تعطیل شده بود ، من موظف به کار بودم
همون جایی که می گفتن گورستان یهودی هاست
اویگن فریده در سال 1943 در سن 16 سالگی توسط ناپدری غیریهودیش پنهان شد
به خاطر همین فقط آخر هفته ها می تونستم هلگا را ملاقات کنم
تنها زمانی که مجبور به کار اجباری نبودم
به چه جراتی از اتوبوس استفاده می کنی؟
من یه اجازه نامه دارم یه اجازه نامه؟ ببینم! زود باش
از آنجایی که مسافت بیشتر از هفت کیلومتر است
این یهودی اجازه دارد از خط کروزبرگ برای رفتن به محل کار، استفاده کند
بیشتر از هفت کیلومتر می تونستیم از اتوبوس استفاده کنیم کمتر از اون...باید با پای پیاده می رفتیم
اما توی نامه چیزی در مورد اینکه اجازه داری روی صندلی بشینی، گفته نشده
اون روز توی اتوبوس یه نفر
یه پاکت سیگار به من داد
من سیگاری نبودم
و می دونستم او هم از این کار منظور دیگری داشت
او می خواست نشون بده که با کارهای نازی ها موافق نیست
خیلی ها حتی چیزهایی که
برای ما یهودی ها ممنوع بود را نمی دونستن
ما نمی تونستیم از رادیو استفاده کنیم یا دوچرخه داشته باشیم
یهودیها حتی مجبور بودن حیوانات خانگیشان رو به مقامات تحویل بدن
یه عده از نازی ها بودن که میشد اونا رو
از کلاه و کت چرمیشون شناخت
می دونستم که اونا مقامات گشتاپو بودن
ستاره روی کتت مطابق آیین نامه دوخته نشده
اسم؟ اویگن فریده
اویگن اسرائیل فریده
اویگن اسرائیل فریده
آدرس؟
محله بل آلیانس خیابان کروزبرگ
!منتظر باش
ستاره رو دوباره و درست می دوزیش
لعنت به تو پسر یهودی
مادرم با صورت پر از اشک
دوباره ستاره رو دوخت
:پدرم گفت
اون دیگه نمی تونه اینجا بمونه اینجا براش خطرناکه
تا چند روز دیگه اونا میان دنبالش
شایدم همین فردا
!اما ما که نمی تونیم تنها رهاش کنیم
اون فقط 16 سالشه
من تنها فرد خانواده بودم
که باید روی لباسام ستاره می دوختم
فکر می کنی واسه من کار راحتیه؟
جولیوس ناپدری منه و یهودی نیست
به همین دلیلم مادرم مجبور نبود که روی لباسش ستاره بدوزه
بگیرش
دوباره دوختمش
بیا، امتحانش کن
یه نفرو پیدا می کنم که تو را پنهان کنه
از همون روز
اقامت غیر قانونی من شروع شد
شاید فقط چند روز طول بکشه
در فوریه سال 1943 ، تمام کارگران کار اجباری یهودی که هنوز در برلین زندگی می کنند ، در به اصطلاح "عملیات کارخانه" دستگیر و تبعید شدند
No comments yet. Be the first to leave one.