De eerste 200 regels.
آنچه در مجموعه «او. سی» گذشت
خداحافظ، لنس
کجا بودی؟
داری میری؟ آره
تو شغل جدیدت موفق باشی، کارتر
فعلاً، کرستن
هیچکس تا حالا
اینقدر با من مهربون نبوده
چون برادر رایانی
نه، موضوع فراتر از این حرفاست
ولم کن
سندی: کرستن، روزنامه امروز اومد؟
پیداش نمیکنم
آره! گذاشتمش روی کاناپه تو پذیرایی
آهان
هی
به نظرت اصلاً شبیه تونی بلر هستم؟
اوم... موهات قشنگتره
ممنون
موهای خوب... آره
رهبر بریتانیای کبیر
به نظرم یربهیر شدیم. آره
چی میخوری؟ اوه، آب گوجهفرنگی
کلی آنتیاکسیدان داره
خب، نظرت درباره این چیه؟
پام اسپرینگز
پام اسپرینگز؟
همین آخر هفته
من... تو... و بیابون
اوه سندی، میدونم حرفش رو زده بودیم
در مورد آخر هفته، ولی الان
هی، یادت باشه خودت نظرم رو پرسیدی. صبح بخیر
آره، ولی فقط میخواستم
باهام موافقت کنی مرد. صبح بخیر
صبح بخیر. چه خبر؟
خب، امروز اولین روز بعد از تعطیلات بهاریه
و قصد داشتم به سامر بگم
درباره اون سوءتفاهم کوچیک تو میامی
همون که خامه رو لیس زدی
از روی شکمِ لخت اون دختره
و گیلاس رو از تو دهنش خوردی
و دوباره میخوای چرا بهش بگی؟
چون وجدان دارم
و قراره تو تلویزیون سراسری پخش بشه
پس چه زود چه دیر، میفهمه
ببین، میدونم فکرِ گفتنش به اون ترسناکه
ولی باور کن وقتی شروع کنی به مخفیکاری
دردسرها از همونجا شروع میشه
خیلی خب، بریم. دیرمون شد. بیا دیگه
خب، آخر هفته هم پرید
مگر اینکه یکشنبه صبح راه بیفتیم
و من دوشنبه رو مرخصی بگیرم
حق با توئه
بهش نیاز داریم
واو
برنامهش رو میچینم
* کالیفرنیا، ما داریم میآییم *
* درست برمیگردیم همونجا که شروع کردیم *
* کالیفرنیا *
* کالیفرنیا... *
الو؟
ماریسا، قطع نکن، باشه؟
ببین، بهت گفتم دیگه به من زنگ نزن
بذار توضـ
انگار دلش نمیخواست گپ بزنه
چی شده؟
پسرِ اصطبلبان با پرنسس لاس زده؟
تو مدرسه نداری؟
داشتم امیدوار میشدم
که بتونیم
بیخیال
میدونی
دخترای زیادی نیستن
که حاضر باشن شب رو با یه پسری بگذرونن
و نه تنها براشون مهم نباشه که اون پسر
فردا صبحش به یه دختر دیگه زنگ میزنه
بلکه هنوز پایه دور دوم هم باشن
مطمئنی خیالت از بابت من زیادی راحت نیست؟
ببین، هردومون میدونیم قضیه چیه
خب
میدونیم که من ماریسا نیستم
من ردّ خودم رو پشتت جا میذارم
هی، سامر
هی، کوهن
خب، اوم
راحتترین راه برای من اینه
که فقط به زبون بیارمش
ولی قبلش، میخوام
بدونی که چقدر، میدونی، افتضاح
میدونم
چی؟
میامی. دختر خامهایِ تو
ما هم تلویزیون کابلی داریم
پس من رو دیدی؟
دیدمت
خب، ببین، میدونم عصبانی هستی
و این
نه واقعاً
کاملاً
نیستی؟
نه-اوه
میدونی، واقعاً فکر میکردم این بار
اوضاع فرق میکنه
ولی تو اصلاً عوض نشدی
راههای جدید و عمومیتری پیدا کردی
واسه اینکه ناامیدم کنی
من و زک همدیگه رو بوسیدیم
چی؟ آره
داشتیم شام میخوردیم که تو رو تو تلویزیون نشون داد
و اون حرکتِ احمقانه... خیلی خب
میدونی چیه؟ باشه. مشکلی نیست
تو، میدونی، من رو دیدی و بعد بوسیدیش
فقط یه بوسه سریع و فامیلی بود
دیگه چی شد؟
خبر... خاصی نبود
خب یعنی چی؟
نمیدونم
نباید اینقدر سخت میشد
آه
بالاخره اومدی
درست به موقع واسه سورپرایزت
دیرم شده باید برم سر کار
واسه این یکی باید وقت بذاری
نوش جان
این چیه؟ تخممرغ بندیکت
تخصص منه. یعنی تخصص جدیدم
دفعه اولمه درستش میکنم
من قبلاً صبحانه خوردم
خب، این رو به چشم یه میانوعده ببین
میخواستم ساعت ۷ بدم بهت
ولی بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم طول کشید
دو ساعت وقت گذاشتی تخممرغ بندیکت درست کنی
واسه مردی که بیماری قلبی داره؟
به نظرت یه کم
احمقانه نمیاد؟
دارم سعی میکنم تلاش کنم، کال
اگه هیچچیز دیگه هم نباشه
انتظار دارم حداقل متوجهش بشی
هستم
یه تلاش بیهوده
باید برم
اصلاً چرا سعی میکنم؟
منم همین سوال رو از خودم میپرسم
هی
اوه
ببخشید. خوبی؟
آره. یعنی نه، فکر کنم
هنوز به بوسههای تو راهرو عادت نکردم
اوه، حتماً. البته
اوم... خب بگو ببینم میامی چطور بود؟
اوم، خیلی شبیه اورنج کانتی بود
تو چی؟ اتفاق عجیبی
نیفتاد وقتی من نبودم؟
نه. نه، تقریباً همهچی طبق معمول بود
پس هنوز قرارمون سر جاشه
آخر هفتهت چطوره؟
اوه. اوم
چی شده، خبریه؟
نه، نه، فقط مامانم میخواست بره خرید
ولی این آخر هفته عالیه
باشه، عالیه. پس... اوم
بیا یه کار خاص بکنیم
کاری هست که بخوای انجام بدی؟
اوم... نه، چیز خاصی نیست
منظورم اینه که، چیز مشخصی مد نظرم نیست
خاص میشه
پس، بیا بعداً در موردش حرف بزنیم، باشه؟
آره، لابد
بیا تو
اوه، سلام کلر
چی شده؟
کارگرا داشتن دفتر کارتر رو تمیز میکردن و
این رو با یه یادداشت پیدا کردن که گفته بود باید بدن به شما
اوه، ممنونم
میتونی بذاریش همونجا
هی، سامر. صبر کن
هی، زک
اوم، باید یه چیزی
بیا
با سث حرف زدی؟
آره. همهچی رو بهش گفتم
خب، این یعنی بین ما چی میشه؟
زک، الان اصلاً آمادگیش رو ندارم
باید بدونم اتفاقی که اون شب افتاد
فقط یه جور انتقام بود؟
یا یه چیزی فراتر از اون؟
راستش
اون لحظه بیشترش انتقام بود
ولی خب، فکر کنم یه چیزایی بیشتر هم بود
به به، ببین کی اینجاست
ببینم، این رفیق قدیمی من، اون خائنِ گنده نیست؟
هی، سث
کوهن؟
آروم باش سامر. معرکه نمیگیرم
چطور اصلاً روت میشه تو آینه نگاه کنی؟
ببین سث، باید یه چیزی بهت بگم
میدونی چیه؟ عذرخواهیت رو واسه خودت نگه دار
این عذرخواهی نیست
دارم از پروژه کمیک استریپ میآم بیرون
چی؟ چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.