De eerste 200 regels.
باید یه نقشهای داشته باشی
آره، حتماً
تو کی هستی؟
یه ماشین دزدیدم و کوبیدمش
بعدشم مامانم منو از خونه انداخت بیرون
آقای کوهن منو آورد پیش خودش
آوردیش خونه؟
اینجاها چیکار میکنی؟
نظرت درباره "نیوپورت" چیه؟
اینجا ممکنه کمتر تو دردسر بیفتم
اصلاً روحت هم خبر نداره
نباید دوستپسرش این کار رو میکرد؟
مطمئنم کاری نمیکنن که خودمون قبلاً نکرده باشیم
بابام اینجا نیست
فقط یه قرار کاری با یه مشتریه
بذارش زمین
هی، رایان
به "او.سی" خوش اومدی، کثافت
دیگه نمیخوام این بچه تو خونهام باشه
* کالیفرنیا
* کالیفرنیا
* یه معجزهست، طوری که دلم میخواد تو تخت بمونم *
* آدمای کلهگنده *
* مدلهای پارهوقت *
بچهها زود باشین! از استخر بیاین بیرون
شام تقریباً حاضره
بابا، میدونم
میفهمم "خانهی نمونه" چقدر مهمه
واسه پروژهی ساخت و ساز جدید
قول میدم تا کریسمس همهی زمینها رو بفروشیم
باشه، فعلاً
کاش میشد کار بیشتری براش بکنیم
عزیزم، تو وکیلشی، نه قیمِش
میدونم، میدونم، میدونم
فردا صبح میبرمش به خدمات بهزیستی
آخه کدوم مادری بچهاش رو همینطوری رها میکنه؟
اگه پیداش نکنن چی میشه؟
تا ۱۸ سالگی میره تو سیستم خانوادههای جایگزین
یعنی سعی میکنن واسهش جایی پیدا کنن
ولی... تو این سن
تقریباً محاله
میدونی داشتم به چی فکر میکردم؟
فکر کنم چون امشب شبِ آخریه که اینجایی
باید یه کار خاص بکنیم
نمیدونم چی، شاید بریم تتو بزنیم
یا چند تا مدل بیاریم و خلاصه آره دیگه
مگه نه؟
باشه رفیق، نمیدونم. یه فیلم درباره کوسهها توی سینما "آیمکس" هست
اگه از این چیزا خوشت میاد
فقط میخوام یه کم استراحت کنم
اوه
شنا چطور بود؟
عالی بود
اون چیه؟
یه ماکت خونهست
من... من میسازمشون. البته واقعیشون رو، نه این یکی رو
میتونی واسه منم یکی بسازی؟
ببخشید، شوخی بیمزهای بود
مرسی
خب... پس شامِ آخره، آره؟
ببخشید، شوخی بیمزهای بود
اینجا کلاً بمبِ خندهست
همهچی خیلی خوشمزه به نظر میرسه
حیفه که داری میری، ما هیچوقت اینطوری غذا نمیخوریم
اینطور نیست، من همیشه آشپزی میکنم
بابا
ببخشید عزیزم
بیاین فقط غذا بخوریم
نمیگیم که میخوایم بیشتر آشپزی کنی
ست: اوه... به هیچ وجه. قضیهی اون رولت گوشت سال ۹۸ رو یادتونه؟
اون گوشتِ سینه بود. آره، دقیقاً منظورم همینه
به عنوان وکیلت، این فرمها رو امضا میکنم
توش نوشته که تو والدین قانونی
یا سرپرستی نداری
پس من الان جزو اموال دولت حساب میشم
۰۳۸۲۹۶۵ اسم مستعار:
هی، از "ست دهنگنده" که بهتره
یا حداقل اینطور فکر میکنم
فردا صبح با مددکار اجتماعیت ملاقات میکنیم
و اون قراره... اِممم
ببردت به خانهی گروهی
رابطِ من توی بهزیستی
یه اتاق واست گرفته که فقط دو تا بچهی دیگه اونجان
که خوبه، چون ممکنه اونجا خیلی شلوغ بشه
ممنون، واقعاً لطف کردین
و میدونی، واسه بچههایی تو سن تو هم خانواده پیدا میکنن
آره، چون همه دنبال یه نوجوونِ نو نوار میگردن
ببخشید اگه من تنها کسیام که دارم حقیقت رو میگم
سِت
ما اتاق اضافه داریم. ما سوئیت استخر داریم
اونوقت شماها میخواین بفرستینش به یه خانهی گروهی؟
فقط منم که میفهمم این چقدر افتضاحه؟
اشکالی نداره، واقعاً
تو کارت موفق باشی. عالی به نظر میاد
شب بخیر
شب بخیر
* کالیفرنیا، داریم میآیم
* دقیقاً همونجایی که ازش شروع کردیم *
* کالیفرنیا
* کالیفرنیا
* کالی
* اوه
هی، یه کم... اِممم
پلیاستیشن آوردم
نکنه... داری فرار میکنی؟
برگرد تو خونه، ست
هی، هی، هی
همینطوری نمیتونی فرار کنی. پیش خودت چی فکر کردی؟
پس بهزیستی یا بابام چی؟
باشه پس، صبر کن
هی، منم میخوام باهات بیام
همیشه دلم میخواست این کار رو بکنم
به جز قایقسواری تا تاهیتی
همون حس و حالِ "کرواک" رو میگم
بزنیم به جاده و از این رستوران به اون رستوران بریم
"تور پنکیکِ" آمریکای شمالی
نه
منطقیه. کجا میری؟
نمیدونم
یه شهر جدید، یه جا کار پیدا میکنم و پول پسانداز میکنم
نقشهی عالیایه. معلومه خیلی بهش فکر کردی
تو ایدهی بهتری داری؟
راستش، آره دارم
سِت؟
هی
میتونم باهات حرف بزنم؟
بابا؟
چی؟ صبحه؟
خواب بودی؟
آره، خواب بودم
چی شده؟
خب، اِممم
میخواستم درباره رایان صحبت کنم
میدونم، مشکلی نیست. نیازی نیست دربارش بحث کنیم
ولی به نظر من... چرا، لازمه
میدونم ناراحتی. من و مامانت هم ناراحتیم
ولی مسئولیت ما در قبالِ... در قبالِ خونوادمونه
آره، اشکالی نداره. نه، میفهمم
بحثِ زندگیِ یه آدمه
باید بسپریمش دستِ مسئولین
نیازی به تیکه انداختن نیست
تیکه نمیاندازم
خب، بعضی وقتها تشخیصش سخته
بابا
طوری نیست. واقعاً
هر وقت خواستی دربارش حرف بزنی
آره میدونم. تو تنها کسی هستی که میشه باهاش حرف زد. فهمیدم
شب بخیر
شب بخیر
شب بخیر
زود باش دیگه ست
باشه، حله
تا ۲۰ دقیقهی دیگه اونجام
هی
هی
فکر نمیکردم دوباره ببینمت
ببین، میخواستم واسه اون شب ازت تشکر کنم
همیشه اینطوری مست میکنی؟
فکر کردم رفتی
رفته بودم
دارم میرم
ست: رایان
رایان، همهچی ردیفه. آمادهای؟
سلام، ماریسا
دارین چیکار میکنین؟
هیچی. فقط داریم میچرخیم
اوه، نگاه کن، تولدِ یکییه
احتمالاً دعوتنامهی من توی پست گم شده
تولدِ دوستم "سامره"
تولدِ سامر که تا چهارشنبه نیست
من اینطور شنیدم. نمیدونم، یه حدس بود
شما دو تا یه کاسهای زیر نیمکاستونه
پسر، تو بهش چی گفتی؟
من هیچی بهش نگفتم
فکر کنم این یقه اسکی مشکی تو چلهی تابستون لومون داد
خب، میخواستم نامحسوس باشم
در ضمن، آدم رو لاغر نشون میده
دیگه واقعاً باید بریم
تو پارتی خوش بگذره
تو هم دیگه باید بری
دورهمیهای اشرافی "نیوپورت" منتظرته
اوه، واقعاً؟
چرا نمیگی داریم کجا میریم؟
اینجا که خیلی دوره
اوه، عجب. داری غُر میزنی
خیلی جالبه، اونم وقتی که اصلاً کسی دعوتت نکرده
قبل از اینکه من بیام، تو داشتی اسکیتبورد سواری میکردی
ازشون خوشت میاد؟
آره، فکر کنم
خب، تو از چی خوشت میاد؟
همهچی
خب، نمیدونم. من واقعاً موزیک گوش نمیدم
پسر، این یه کم عجیبه
چرا؟ تو چی دوست داری؟
اِمم، در حال حاضر... پانک
شرمنده، ولی "آوریل لاوین" جزو پانک حساب نمیشه
اوه، جداً؟ خب نظرت درباره "دِ کرمپس" چیه؟
"استیف لیتل فینگرز"؟ "دِ کلش"؟
"سکس پیستولز"؟
من همون آهنگایی رو گوش میدم که "ماریسا کوپر" گوش میده؟
No comments yet. Be the first to leave one.