Tyler Perry's A Madea Homecoming

Tyler Perry's A Madea Homecoming

Download Farsi Persian ondertitel

Release informatie

Tyler Perrys A Madea Homecoming 2022 1080p WEBRip x264 AAC5 1-LAMA- 59131 1757613989
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian A Madea Homecoming زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Gepubliceerd op: 2025-11-27
Downloads: 15
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

میبل، باور نمی‌کنی.

آره، آره.

باور نمی‌کنی. نگاه کن. ببین براون داره چیکار می‌کنه.

داره چیکار می‌کنه؟

داره آماده می‌شه کل محله رو آتیش بزنه.

برو بیرون بهش بگو اون همه ژل آتش‌زا خیلی زیاده.

براون چش شده؟

من که قرار نیست برم اونجا.

داره آماده می‌شه یه آتیش‌سوزی شیمیایی راه بندازه.

فکر می‌کنی من می‌خوام تو آتیش‌سوزی شیمیایی باشم؟

این اتفاق سال ۷۲ برام افتاد، وقتی تو اون سکوی نفتی بودم.

همه چیزمو سوزوند.

جو، اگه اون خونه لعنتی رو آتیش بزنه، کجا می‌خوای زندگی کنی؟

زیر اون لباس گنده‌ات، با بقیه اون جونورها.

می‌دونی، نمی‌دونم چرا اصلاً گذاشتم تو خونه‌ام زندگی کنی.

چون خودت نمی‌تونی از پسِ هزینه‌های اینجا بربیای.

شرط می‌بندی؟ می‌دونی قراره چیکار کنم؟

می‌برمت بالا و می‌ذارمت تو یکی از اون صندوقای تو انباری

و بذارم اونجا پوسیده بشی و چک هاتو بگیرم

تا اون سفیدپوستا بفهمن چه بلایی سرت اومده.

حق با توئه. میرم همون بیرون.

جو، بهتره از اینجا گورتو گم کنی، کاری که بهت میگم تو خونه من انجام بده.

لعنتی، من باید اینجا آشپزی کنم

مثل کلفت این پسر یا یه نفر دیگه باشم.

براون؟ - ها؟

داری چه غلطی می‌کنی؟ - دارم آتیش درست می‌کنم.

ببین، این رو برای کباب جشن فارغ‌الالتحصیلی نتیجه‌ام بزرگ می‌کنم.

اگه می‌خوای دنده دودی درست کنی، باید یه آتیش بزرگ درست کنی.

داری خودتو... داری خودتو به کشتن میدی.

نه، جو. اگه اینجوری درستش کنی...

اینجوری گوشت مقدس درست می‌کنن. تا حالا گوشت مقدس درست کردی؟

اگه می‌خوای این کار رو بکنی، باید یه آتیش مثل کوره آتشین داشته باشی.

این کاریه که باید بکنی. - براون، داری می‌خوای خودت...

شانس آوردی خراب نکردی لعنتی...

بنزین می‌ریزی؟ تو عقلتو از دست دادی.

اینجوری درستش می‌کنن.

اگه نمی‌خوای بیای کمک کنی، فقط برو تو خونه.

باشه. خیلی خب، خیلی خب. بهت کمک می‌کنم.

کبریت داری؟ - آره. بفرما کبریت.

ممنون. - یه لطفی بکن.

چی؟ - خدا رو شکر کن.

خدا رو شکر. - تا من نرفتم تو روشن نکن.

باشه، باشه. - بفرما.

اون رو بده به من، جو. - باشه.

اینجوری گوشت درست می‌کنی. باید دودش مرطوب باشه.

اینجوری بچشش رو انگشتت، جو.

میبل! - فقط یه کم دیگه می‌خواد.

فقط می‌خوام یه چیزی ازت بپرسم.

می‌دونم دنده کبابی می‌خوای، لوبیا و غذای کبابی،

و همه اون چیزای کبابی رو برای جشن فارغ‌التحصیلی این پسر،

ولی جایی هم برای یه سیاه سوخته کباب شده داری؟

چی؟ - اون داره...

لعنتی؟

چی بهت گفتم؟ داره می‌سوزه.

اون داره... اون داره می‌سوزه. اون داره می‌سوزه.

- هی، هی پسر، هی.

این عوضی واقعاً داره می‌سوزه.

داره می‌سوزه.

چه مرگته لعنتی؟

دارم می‌سوزم! - صبر کن. صبر کن. دارم میام.

باشه، خاموشش می‌کنم.

لعنتی؟

به کله خرت گفتم روی اون شعله با ژل آتش‌زا نری.

براون؟ براون؟ اوه لعنتی. براون؟ - کمکم کن!

اوه لعنتی! -

کمک، دارم می‌سوزم! - داره درختمو می‌سوزونه.

نگران یه درختی؟

یکی از شماها منو خاموش کنین! جو! -

بگیرینش. - بگیرش.

ولی یه فندک دارم.

هی، بندازش زمین، بندازش زمین. - فهمیدم.

جو!

کمک!

تو قراره یه درخت لعنتی دیگه برام بخری.

میبل، هیچ کس قرار نیست درخت بخره. من دارم اینجا می‌سوزم.

امیدوارم گوشت اضافه نیاری، براون. عیبی نداره.

من همین الان این درخت رو کاشتم.

لعنتی! باید قبض آب رو بپردازم. - کمک.

دهنتو ببند، لعنتی.

کمک.

کمک!

بلندش کنید.

باور می‌کنی داریم فارغ‌التحصیل می‌شیم؟

آره، می‌تونم مرد. کلی کار سخت بود.

خب، عالی عمل کردی.

و تو هم همینطور.

من بد نبودم، ولی تو شاگرد اول بودی.

هی، حق با توئه.

آه! -

بریم خونه مادربزرگ بزرگت. باشه، بریم.

هی، ببین، این عجله برای چیه مرد؟ ببین، ما...

شام تا ساعت هفت نیست. می‌رسیم اونجا. عالی می‌شه.

من نمی‌دونم عجله برای چیه، ولی می‌دونم تأخیر برای چیه.

نمی‌خوای بهشون بگی. - نه، نمی‌خوام.

نمی‌خوام بهت فشار بیارم، ولی سال ۲۰۲۱ هستیم.

دو روز دیگه فارغ‌التحصیل می‌شیم. اونا باید بدونن.

می‌دونم عزیزم، می‌دونم. فقط آخه...

ببین، خانواده‌ی من فرق داره، باشه؟

خانواده‌ی منو ببین.

پدرم اهل هند غربی و مادرم ایرلندیه،

و من تو هلند بزرگ شدم، تا وقتی بابام از دنیا رفت.

و چون مامانم سال‌ها قبل فوت کرده بود،

رفتم ایرلند که با خاله‌بزرگ آگنس زندگی کنم،

تا اینکه اومدم اینجا که برم کالج مخصوص سیاه‌پوست‌ها.

حالا کیه که خانواده‌اش نظرات متفاوتی دارن؟

آره. - داوی برنده‌ست.

تو بردی. تو این مورد حق با توئه. - ممنون.

مشتاقم که یه روزی ببینمشون.

خب آره. حالا فعلاً عجله نکنیم.

اوهوم. پس... پس من می‌تونم با خانواده‌ام روبرو بشم،

ولی تو نمی‌تونی با خاله‌بزرگ آگنس روبرو شی؟ درست فهمیدم؟

نه، اون یه داستان کاملاً متفاوته چون من حس می‌کنم مامانت

واقعاً روشن‌فکره، پس با این قضیه مشکلی نداره.

خودم می‌دونم. - آه.

باشه، آره، ولی بابام اینطور نیست.

خب، به جهنم بابات.

داوی، چرا اینقدر از بابام بدت میاد؟

واقعاً باید بپرسی؟ بعد از همه‌ی کارهایی که با تو و مامانت کرد؟

ببین، واسه همینه که دیگه هیچی بهت نمی‌گم.

تو هیچی رو فراموش نمی‌کنی.

ببین... اون امشب اونجاست.

پس لطفاً، هر کاری می‌کنی، باهاش درگیر نشو.

باشه؟ خوبه؟

امروز هوا خیلی گرمه اینجا. - می‌دونم کورا. من گرم‌تر بودم.

تو گرم‌تر بودی؟

باورت نمی‌شه چی شد.

براون داشت عین جوجه کباب می‌شد.

عمو جو. - چی؟ جهنم!

کورا، من نمی‌خوام برم جهنم.

عمراً، نه. نمی‌خوام برم.

کورا، داشتم اون آتیشو روشن می‌کردم واسه باربیکیو... واسه مرغ معروفم،

و یهو، گرفت منو، دختر.

چی؟ - دلم واسه اون مرغ‌ها می‌سوزه.

دلم می‌سوزه. - مرغ‌ها؟ چی داری می‌گی؟

خودشو آتیش زد.

اون الان دیگه کاره‌ای نیست. دیگه نمی‌تونه مرغ بخوره.

آره... - بنزین ریخت روی...

چی؟ - هر چی داشت گذاشت روی منقل...

فکر کردم دارم یه کار بزرگ می‌کنم، جو. داشتم یه کار عالی می‌کردم.

یه دقیقه صبر کن... - خب، خودت که بدجوری کباب شدی.

خوبی؟

آه، آره. خیلی ممنون که می‌پرسی، عزیزم.

من خوبم، ولی زانوم یه ذره اذیتم می‌کنه.

باید برم دکتر که معاینه‌اش کنه.

عمو جو، من دارم با آقای براون صحبت می‌کنم. حال شما خوبه؟

آه، کورا، آره، من... خب، آره و نه. من خوب نیستم. انگار رفتم جهنم.

تو رفتی... - آره، رفتم جهنم، و مادیام اونجا بود.

و گفتم: "اینجا قطعاً جای مناسبی برای من نیست."

اوه. - بفرمایید.

حالا می‌خوای واسه اون آب لعنتی بیاری.

آره. - جو، خفه شو.

من که همین الانش سوختم.

هی، کورا. چطوری عزیزم؟

هی، مادیا. می‌تونی این کیف رو بگیری؟ - اوه، دختر، اون لباس سبزت رو دوست دارم.

من هیچی رو برنمی‌دارم. ولی لباس رو دوست دارم.

آه، مادیا، می‌تونی این کیف رو بگیری.

من تو چشم تو چی هستم، یه باربر؟

آره، خب، اگه از من بپرسی، تو شبیه دو سه تا باربری.

اون شبیه چند تا باربره. - شماها...

اون... اون شبیه اسب بخاره.

یه چیز دیگه بگو، جو. فقط خفه شو. تا وقتی زنده‌ای خفه شو.

تا وقتی اون چیزا سر جاشه، خفه شو.

لطفاً، لطفاً خفه شو. می‌ذارمشون تو اون فندق‌شکن.

اوه خدای من. - اوه، جو.

مادیا، ببین، من رفتم مغازه که هر چی نیاز داشتیم رو بگیرم.

تو فقط می‌تونی این کیف رو نگه داری. مجبور شدم تا اون سر شهر رانندگی کنم.

می‌دونم که مجبور شدی تا اون سر شهر رانندگی کنی، کورا.

هر وقت من می‌رم مغازه، یه جایی آتیش گرفته

یا بسته‌ست چون همه جا دارن اعتراض می‌کنن.

من نمی‌فهمم

چرا کل محله رو آتیش نزدن.

ما به اون مغازه نیاز نداریم. ما باید همه چی رو آتیش بزنیم

تو محله. همشو آتیش بزنیم.

جو، چه معنی‌ای داره که آتیش بزنی

محله‌ی خودتو فقط به خاطر اینکه از چیزی ناراحتی؟

چه معنی لعنتی‌ای داره کاری که این پلیس‌ها با مردم سیاه‌پوست می‌کنن؟

همشو آتیش بزنیم. - اوه، من الان... می‌خوام مشت بزنم بهش.

خب، من فقط خوشحالم که کلیسا رو آتیش نزدن چون تو همون بلوکه.

می‌دونی حق با توئه، کورا. خدا رو شکر که اون کلیسا آتیش نگرفت.

هللویا. - آره.

هللویا. - بله!

هللویا، خدا رو شکر که اون کلیسا آتیش نگرفت.

مادیا، خیلی خوشحالم که از کلیسا دفاع می‌کنی.

این خیلی زیباست.

اون کلیسا اصلاً برام مهم نیست. - چی؟

اون فقط دقیقاً کنار مغازه مشروب‌فروشی مورد علاقه‌ی منه.

پس تو بیشتر نگران مغازه مشروب‌فروشی هستی تا کلیسا؟

این اشتباهه، مادیا.

هیچی اشتباه نیست. این چیزیه که تو نمی‌فهمی.

عیسی، پروردگار قادر مطلق... - آره.

اون می‌تونه آب رو به شراب تبدیل کنه.

اون انجام داد. - بله، انجام داد.

من باید برم مغازه مشروب‌فروشی تا مال خودمو بگیرم.

کسی نیست اونو ستایش کنه؟

چی؟ باید این مسخره‌بازی رو تموم کنی.

یالا مادیا، باید این شام رو شروع کنیم.

اشکالی نداره، کورا. امشب می‌ریم رد لابستر،

و فردا برمی‌گردیم اینجا برای باربیکیو.

آره، اوه، رد لابستر رو دوست دارم، آره. من و بی همیشه می‌ریم اونجا.

اوه، بی؟ بی کیه؟

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left