De eerste 200 regels.
لهستان - دسامبر 1945
!خواهر، خواهر
بهم پول میدی؟ - من رو ببر پیش یه دکتر -
!بهم ده زلوته بده
پول ندارم - اگه یه چیزی بهم بدی کمکت میکنم -
این کافیه؟ !دکتر لهستانی یا روسی نمیخوام
باشه
اون راهبه کیه؟
خب، خوشحالی که داری مرخص میشی؟
بیا اونیکی رو هم برای مرخص شدن آماده کنیم
اینجا پنیسیلین داریم؟
نه، هیچی ازش نمونده
فقط همین رو داریم
نکنه پینیسیلینها رو خودت کِش میری؟ - !بامزه بود -
...دکتر - الان سرم شلوغه -
!اینجا بهتون نیاز داریم
من به کمک نیاز دارم - نمیفهمم -
یه زنِ مریض داریم اون اهل لهستانه
اینجا فقط فرانسویا رو قبول میکنیم
داره میمیره
!اون زن داره میمیره
برو به صلیب سرخِ لهستان
منظورتون رو نمیفهمم خواهش میکنم کمکم کنین
صلیب سرخِ لهستانیا - !نه! التماستون میکنم -
...متاسفم
!کمکم کنین - برو صلیب سرخ لهستان، باشه؟ -
قطعش کن
خوبه
!بخیش بزن
این کیه؟
یه پزشک، من نگران بودم - برو تو اتاقت -
تو فرانسوی بلدی؟
آره فرانسوی بلدم
تو دکتری؟ - من تو صلیب سرخ کار میکنم -
من خواهر ماریا هستم
ایشون سرپرستِ صومعه هستن مادر جادویگا اولدزکا
منم ماتیل بولئو هستم
اون خیلی وقته اینطوریه؟ - از دیروز اینجوری شده -
خانوادش از خونه بیرونش کردن
ما دلمون براش سوخت و مخفیانه آوردیمش اینجا
نترسین، من قسم خوردم حرفی نزنم
این کار لازمه؟ - راه دیگه ای بلدی؟ -
بس کن
!نه - !انقدر مقاومت نکن -
بچه سر و تهه باید عملش کنم
اون چی گفت؟ - گفت خوب میشی -
!کشیش رو خبر کن - آروم باش -
چراغ
اینا رو نگه دار
فردا یکم پینیسیلین میارم
ممنون، ولی لازم نیست طبیبمون چیزایی که لازم داریم رو داره
میخوام مطمئن شم عوارضی باقی نمیمونه
چرا نه؟ این که درخواست ساده ایه
!برای تو سادست، ولی برای ما نه
اگه مادر و بچه بمیرن تو هم مسئولی
میتونم فردا بیام یا نه؟
زمان سرود صبحگاهی بیا
دعای اول صبح
وقی اونا دعا میکنن، من میزارم بیای تو - باشه -
سلام
ببخشید
تازه الان اومدی؟
انبُر بده
دارم با تو حرف میزنم انبُر بده
تازه از خواب بیدار شدی؟
!این بده، واقعا بده
!کمپرس رو بده
تمام شب رو چیکار میکردی؟
گاسپارد بخیه میزنه !برو یکم قهوه بخور یا یه آمپول آدرنالین به خودت بزن
برو بخواب حالت سر جاش نیست
بی خوابی داشتم - بی خوابی داشتی؟ -
از کی؟
میتونی بری
برو
گاسپارد کمپرس رو بده
یادت رفته زندگیامون دیگه مال خودمون نیست
میدونم ناراحت بودی
از دو ماه پیش که خواهرمون به رحمت خدا رفت
ولی عزاداری بهانه خوبی نیست
خواهر، تو یکی از قوانینی که باید رعایت میکردی رو زیر پا گذاشتی
و اولین بارتم نیست
من رو ببخشید مادر
قبلا بخشیدمت اینبارم میبخشمت
دوباره صبرِ ما رو امتحان نکن
یه هفته تو اتاقت میمونی و روزهی سکوت میگیری
خواهر جوانا برات غذا میاره، همین
کسی که تو رو ندید؟ - من هیشکی رو ندیدم -
باید زخمش رو ببینم
بزار زخمت رو ببینه
...نه
بهش بگو بزاره ببینم
خواهر، بهش اجازه بده
نمیتونم
نمیتونم
روزی دوبار ضدعفونیش کن
میتونم بچه رو ببینم؟
اون دیگه اینجا نیست - چی؟ -
سرپرستمون بردش پیش عمهی سوفیا
مگه خانوادش طردش نکرده بودن؟ - پدر مادرش، آره -
ولی عمش زن خوبیه و بچههای زیادی داره
اون ازش مراقبت میکنه
خواهر؟
!خواهر آنا
...خواهر
نه
...من نمیخوام
من نمیخوام بمیرم
خواهر تنهامون بزار
بیا تو اتاقم
دنبالم بیا
ما توسط آلمانیا شکنجه شدیم و بعدشم که روسا از راه رسیدن
وقتی اونا ریختن تو صومعمون
اتفاقایی که بعدش افتاد
مثل یه کابوسِ وحشتناک بود
فقط کمکِ خدا بود که بهمون اجازه داد از پس این امتحان بربیایم
اونا روزها اینجا موندن
چند نفر همچین شرایطی دارن؟
هفت نفر
نه، حالا که خواهر سوفیا وضع حمل کرده شیش نفر
کمکِ خدا کافی نیست
ما همه چی رو سپردیم به مشیت الهی
شما به یه نفر متخصص نیاز دارین
میتونم یه قابله از صلیب سرخ لهستان براتون بفرستم
اگه اینکارو بکنی صومعهی ما رو تعطیل میکنن
اگه ما اخراج شیم دخترامونن مایهی ننگ به حساب میان
مردم میفهمن
همه اونا رو پس میزنن خیلیاشون میمیرن
وظیفه من اینه که از رازمون محافظت کنم
...اونا همینجا وضع حمل میکنن - ما کمکتون میکنیم -
تو قبلا هم اینو گفتی
اونا میرن بهشت خوش به حالشون
ولی این زندگیه که برای من مهمه
هیچکس وارد این صومعه نمیشه
باشه
من به مقامات ارشدم گزارش میدم
...خانوم
سرپرستمون قبول کرد - من یکی رو پیدا میکنم -
نه، باید خودت باشی
...من تو یه موقعیت اضطراری کمک کردم، ولی - !باید خودت باشی -
نه هیچکس دیگه
اینم به سلامتی تمام شکست ها و پیروزیامون
باهام حرف بزن تو هیچوقت زیاد حرف نمیزنی
و دخترایی که هیچوقت حرف نمیزنن
واقعا نایابن
مردهای معمولی حرف میزنن
من فقط چیزی برای گفتن ندارم
تو خونه ما حق نداشتیم سر شام حرف بزنیم
هیچ جا حق حرف زدن نداشتیم
...از یه خانوادهی کاتولیک
...تو طبقهی اشرافی جامعه تک دختر خانواده
نه اصلا یه خانواده از طبقهی کارگر
پدر و مادرم کمونیستهای افراطی بودن
...باشه
اونا خرج تحصیلم رو دادن
وقتی راه افتادم بیام اینجا حس کردن ناامیدشون کردم
میبینی، وقتی خودت میخوای اونقدرام ساکت نیستی
به خاطر ودکاست نقشهات داره جواب میده
حرف زدن در مورد من کافیه تو چی؟
...من
یه خانواده خوب و اشرافی
خیلی مذهبی نبودن
تو خانوادمون همه یا وکیلن یا دکتر
و از اونجایی که من از وکالت متنفرم پزشکی رو انتخاب کردم
اونا بهت افتخار میکنن؟ - افتخار میکردن -
اونا تو برگِنبلسِن کشته شدن خوشبختانه من تک فرزندم
سال 1940 اومدم لندن ولی نه از طریق منطقهی آزاد
همین باعث شد از جنگ نجات پیدا کنم
دیگه هرگز برنمیگردم فرانسه
میتونم هرجایی دلم بخواد برم
!کاملا آزادم
تو چی؟
از اینکار خسته نشدی؟
اینی که انقدر ساکتی
!غم و غصه بسه
!زود باش
همینجاست
منم باهات میام
شب بخیر
من نمیخوام - منم همینطور -
جدی میگم - منم جدی ام -
چیه؟
تو خیلی پیری - ...جالبه -
انقدر اصرار نکن
!اولین بار اینو نگفتی
درست نیست من شاید زشت باشم، ولی پیر نیستم
نه، تو زشت نیستی
واقعا؟
بیا اینجا - چی؟ -
بیا اینجا
این رو به عنوان تعریف قبول میکنم
!مواظب باش
!کمکم کن - چجوری؟ -
!کمکم کن
من نمیتونم کمکت کنم - !کمکم کن -
هر چقدر بیشتر طول میکشه کارت تو تخت خواب بهتر میشه
همه کمونیست ها اینطورین - ...اوه بیخیال -
شعار نده
...به نظرت
حکومت جدید با کلیسای لهستان چیکار میکنه؟
چرا برات مهمه؟
No comments yet. Be the first to leave one.