Krapopolis

Krapopolis

Download Farsi Persian ondertitel

Seizoen 3

Release informatie

Krapopolis S03 COMPLETE 1080p WEB h264-EDITH
Een commentaar door amirluminox
🔷 ترجمه‌ از امیرعلی ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Gepubliceerd op: 2026-01-07
Downloads: 12
Slechthorend: No
FPS: 23.976

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

‫تو واقعاً مضحکی!

‫شما شرم‌آورترین گروه از ‫نیروهای تازه‌کاری هستید که تا حالا دیدم!

‫تو، شمشیر من رو بگیر.

‫خیلی دیر شد، مردی.

‫تو، شمشیر من رو بگیر.

‫زیر پات رو جارو کردم، مردی.

‫تو، شمشیر من رو بگیر.

‫باید انجامش بدم؟ ‫آخه فکر کنم منظور رو گرفتیم...

‫اوه، یه متفکر!

‫دفعه‌ی بعد، چند تا از ‫استخوون‌های فکر کردنت رو درمی‌آرم.

‫فکر می‌کنی ‫ما با دندون‌هامون فکر می‌کنیم؟

‫اینجا چی داریم؟

‫تو چقدر بامزه‌ای؟ ‫اما این کار آدمای بزرگساله.

‫وقتی ۱۲ سالت شد برگرد.

‫من هیچ جا نمی‌رم.

‫من راه درازی رو اومدم تا تو رو ببینم، ‫استوپنداس.

‫می‌گن ‫تو بهترینِ بهترین‌هایی.

‫همین‌طوره.

‫پس برای یه کار بهت نیاز دارم.

‫یه مأموریت انتقام.

‫باید کمکم کنی ‫پیدا کنم و بکُشم

‫مردی رو که پدرم رو کشته.

‫اوه، ‫این از اون داستان‌هاست.

‫دختر یتیم کوچولو، ‫جنگجوی پیر و خشن.

‫جنگجوی پیر از بچه‌ها خوشش نمی‌آد، ‫اما بعدش بچه دلش رو به دست می‌آره.

‫تو می‌شی ‫مثل دختری که هیچ‌وقت نداشتم.

‫قلب تو برام مهم نیست.

‫آره، داری عالی بازی می‌کنی.

‫و من همون‌قدر که می‌بینی ‫بد اخلاقم.

‫عمراً بتونی من رو مجاب کنی.

‫این یه چشمک بود.

‫بکر دلیل تک‌چشم بودنم ‫باید به مردم بگم.

‫قبوله، کارت راه افتاد بچه.

‫- اسمت چیه؟ ‫- من اسمی ندارم.

‫اما می‌تونی من رو تیت فور تت (مقابله به مثل) صدا کنی.

‫یا وِنجِنس (انتقام).

‫من تو رو ونجنس صدا می‌کنم.

‫ SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط

‫✦ @ amirluminox | Amir Luminox ترجمه از ✦

‫ « کــراپــوپــولــیــس »

‫همه، ‫یه اطلاعیه دارم.

‫اولاً، می‌شه یکی بهم بگه ‫ایستادم یا نشستم؟

‫ایستادی.

‫عالیه. و آیا ایستادن

‫همون حالتیه که توش دنیا ‫از هم می‌پاشه

‫به قطعات بی‌نهایت چرخان ‫موزیکال؟

‫اوه، خدای من. سالاد خوردی؟

‫می‌تونم به اون سوال ‫با یه آهنگ جواب بدم.

‫اون سالاده چی توش بود؟

‫برای مانتیتورها، کاهو ‫یه روان‌گردان قویه.

‫پسر شیطون.

‫به همین خاطره که بهش می‌گه ‫«بابا چَمَن».

‫بابا چمن ‫به بابا حال بدهکاری می‌ده.

‫خب، خب، خب.

‫این آتیش‌پاره‌ی کوچولو کیه

‫که به نظر می‌رسه ‫به اندازه‌ی من شکم داره؟

‫همه، این ونجنسه.

‫بچه‌ی وحشی کوچولویی که می‌خوام

‫توی یه مأموریت انتقام کمکش کنم.

‫می‌دونید که من با کُشتن مشکل دارم.

‫اما نوع انتقامیش رو، ‫جذابیتش رو درک می‌کنم.

‫فقط باعث می‌شه قتل تفریحی بشه.

‫چرا انسان‌های فانی این‌قدر مطمئنن

‫که یه نوع کُشتن ‫از بقیه‌اش بهتره؟

‫- منظورم اینه که همه‌شون فوق‌العاده‌ان. ‫- نه.

‫کشتن انتقامی ‫خاص‌تره.

‫منم دوست دارم کشش بدم.

‫بندازیشون روی زمین، ‫شمشیر روی گلوشون،

‫و بعد وقت سخنرانیه.

‫و شماها می‌دونید ‫که من اهل حرف زدن نیستم،

‫اما وقتی نوبت می‌رسه به مونولوگ «بدون چرا دارم می‌کشمت»،

‫وای، من اونا رو ‫به آتیش می‌کشم.

‫قصد داری توی راه باهاش صمیمی شی؟

‫- نقشه همینه. ‫- نه، این‌جوری نیست.

‫نگاهش کن چقدر عصبانیه.

‫اون مثل یه منِ کوچیکه.

‫به ماجراجویی کوچولوت ‫حسودیم می‌شه.

‫در واقع، منم می‌آم.

‫نه! این داستان منه

‫درباره‌ی یه بچه‌ی جسور ‫که دل یه سرباز پیر رو گرم می‌کنه.

‫تو حق نداری خودت رو قاطی ماجرا کنی.

‫خب، من باید برم ‫و ویسرا رو ببینم.

‫اوه-هو!

‫اون پرنسس آدم‌خوار، ‫کراش دختر رؤیایی تو؟

‫من نباید هیچ‌وقت به هیچ کدوم از شماها اعتماد کنم.

‫اون تازه گفت یه چیزی داره ‫که باید بهم نشون بده.

‫اوه!

‫اون چه آهنگی بود؟ ‫من هارمونیش رو می‌شناسم.

‫بوی رنگین‌کمان کپل می‌ده.

‫باشه، خب چی بود ‫اون چیز شخصی

‫که می‌خواستی... اوه، خدای من!

‫چی؟ اوه، این فقط ‫یه دست قطع شده‌ی انسانه.

‫امروز از دوست‌پسر سابقم گرفتم.

‫اوه، پس دوست‌پسر سابقت ‫داره تو رو تهدید می‌کنه؟

‫یا داره برات یه هدیه می‌فرسته؟

‫هیچ‌کدوم. دست قطع شده‌ی انسان

‫توی فرهنگ ما نماد عشقه.

‫قلب نماد تنفره. ‫گوش هم فقط، مثلاً، یه چیزیه.

‫می‌دونی، ‫فقط، مثلاً، «به یادت هستم».

‫اما دست...

‫بلادموث (دهان خونین) رسماً داره علامت می‌ده

‫که قصد داره دوباره من رو به دست بیاره.

‫با فرستادن یه هدیه، آره.

‫اما اون تیتر اصلی نیست.

‫و این تو رو خوشحال می‌کنه...

‫برگشتن پیش بلادموث؟

‫من باهاش ‫دوباره قرار نمی‌ذارم.

‫اون خیلی یه مرد ‫معمولی کیلاسیانه.

‫چسبیده به این ایده‌ی سنتی ‫مردونگی،

‫دروغ می‌گه و نقشه‌ می‌کشه،

‫آب دهنش راه می‌افته ‫هر وقت کسی به گوشت انسان اشاره می‌کنه.

‫تیپ کلاسیکه.

‫اون فقط یه انسان غارنشینه.

‫که، می‌دونی، احتمالاً به همین دلیله ‫که سکسش این‌قدر عالی بود.

‫- درسته. ‫- منظورم اینه که دیوونه‌کننده بود.

‫حتماً، حتماً. ‫همه‌مون اونجا بودیم.

‫آره، می‌دونی، ‫کاری می‌کرد که اون صدا رو دربیارم.

‫می‌دونی، ‫صدایی که یه زن درمی‌آره

‫وقتی کاملاً و به‌طور کامل ‫ارضا می‌شه.

‫خوب می‌شناسمش. خوب می‌شناسمش.

‫اما نمی‌تونم. اون برای من بده.

‫به علاوه، یه کیلاسیان سنتی ‫مثل بلادموث

‫اگه بفهمه من دوست‌پسر دارم ‫فقط عقب می‌کشه.

‫واسه همین داشتم فکر می‌کردم،

‫می‌تونی وانمود کنی ‫دوست‌پسر منی

‫وقتی بلادموث می‌رسه اینجا؟

‫اوه، وانمود کنم ‫دوست‌پسرتم. می‌تونم این کار رو بکنم.

‫هرچند، باید ‫باورپذیر باشه.

‫- اون شکاک خواهد بود. ‫- خانواده‌ی من هم همین‌طور.

‫هر وقت با کسی قرار می‌ذارم، ‫یه عالمه سوال ازم می‌پرسن

‫به خاطر یه بار کوچولو

‫که وانمود کردم دوست‌دختری به اسم ورونیکا داشتم

‫که تبدیل شده بود ‫به یه کایوت.

‫من هنوزم اعتراف نکردم ‫که اون دروغ بود،

‫پس اگه حرفش پیش اومد ‫با من همراهی کن.

‫باشه.

‫خب، ما یه زوجیم.

‫از این‌که مجبورم دروغ بگم ‫متنفرم.

‫این داره بهم استرس می‌ده.

‫باید از استرس غذا بخورم. ‫اگه لازمه به جای دیگه نگاه کن.

‫اوه، وای.

‫آره، این همونه.

‫خیلی خب، همه‌چیز رو برداشتی؟

‫آب کافی داری؟ ‫لباس گرم داری؟

‫- شبا سرد می‌شه. ‫- دست از نصیحت کردن بردار.

‫درسته. حرف خوبیه.

‫باید بسازیمش.

‫هرگز نترسید.

‫بابا، هنوز حالت خوب نشده؟

‫شنیدم ‫که می‌تونی اثرش رو از بین ببری

‫با خوردن کاهوی بیشتر.

‫همون‌طور که معلوم شد، ‫کسی که بهم اون حرف رو زد

‫واقعی نبود.

‫نه، واقعی نیستی کالین. ‫در مورد این حرف زدیم.

‫تو که یه شیشه‌ی شراب سخنگو

‫- به اسم کالین نمی‌بینی، می‌بینی؟ ‫- نه بابا.

‫خب، اون داره می‌گه ‫تو رو نمی‌بینه،

‫پس نمی‌دونم حرف کی رو باور کنم.

‫باباتم باید بیاد؟

‫سخت می‌شه نذاری بیاد،

‫مخصوصاً وقتی کاهو زده.

‫سالاد نخور.

‫فقط بگو نه!

‫بابا، تو خونه بمون.

‫داری مأموریت رو خراب می‌کنی.

‫- به‌خاطر من، این کار رو نمی‌کنم. ‫- می‌بینی چی می‌گم؟

‫اون فقط کارها رو انجام می‌ده.

‫با بی‌ملاحظگی تمام.

‫باشه، می‌تونی بیای.

‫می‌تونی تماشا کنی.

‫اما این قراره کار تفریحی من باشه، نه تو.

‫حاضرم این حرف رو ‫از دخترم بشنوم

‫اما از تو نه.

‫بابا، من دخترتم.

‫حالا، حالا، دخترا، دعوا نکنید.

‫خب، ما به یه ایستگاه تجاری مرزی ‫رسیدیم.

‫پناهگاه خلاف‌کارا، ‫قاچاق‌چی‌ها، آدمای پست...

‫از نوع آدمای من.

‫اینجا جاییه که قاتله؟

‫نه. اون توی غارهای دیگور ‫زندگی می‌کنه.

‫اما می‌گن برای محافظت ‫یه اژدها داره.

‫ما به یه تله‌ی اژدها نیاز داریم.

‫- می‌ریم داخل. ‫- بابا، عقب بمون.

‫این دقیقاً همون جاییه ‫که نمی‌خوای من

‫عقب بمونم.

‫بیا، کالین.

‫باشه، می‌تونی تأیید کنی که ‫کف، مذابه،

‫اثاثیه، آب‌نباته، ‫و دیوارها، مایع هستن؟

‫حتماً.

‫نه، یه کافه‌ی معمولیه.

‫خب، حالا شدیداً مشکوکم

‫که داری توهم می‌زنی.

‫مواظب باش کجا پا می‌ذاری.

‫ببخشید، مرد محترم.

‫شایعه شده که یه نفر می‌تونه

‫یه جورایی ‫توی این حوالی به دردسر بیفته.

‫درباره‌ی چه جور دردسری ‫حرف می‌زنی؟

‫از اون نوع دردسری

‫که آدمای خوب ‫نمی‌خوان توش بیفتن.

‫دارم گوش می‌کنم.

Krapopolis subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Krapopolis

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left