De eerste 199 regels.
فقط یه کم دستم تنگ شده بود و چند شب اینجا موندم
یعنی آواره شدی؟
هفته پیش یه سری آدم اومدن توی کافه
انگار خیلی مشتاقن باهات حرف بزنن
اونم درباره پولی که بهشون بدهکاری
همون کسی باش که میشناسم و این اوضاع رو درست کن
آره! پورشیا
میخوام بذارمت هافبک وسط
جدی میگی؟
نوی نوئه. سایز خودت
وای تونی، عاشقشم. مرسی
بپوشش ببینم
کجا داری میری؟
همینجا امتحانش کن
الو؟ جیم میزنی میری بیرون
و هیچ صدایی هم ازت درنیاد
اون چی بود؟ هیچی، این کلاب قدیمی از این صداهای ناهنجار درمیاره
در بسته نبود، همین
آهنگ «اپریشن» از گروه «استیلینگ شیپ»
من و خاله دبت کل شب رو بیدار موندیم
تا اون طاق بادکنکی رو برات درست کنیم
آره خب، فقط میخوام بگم که
شاید بهتره دفعه بعد کار رو بسپری به کاربلدها
اوه، عجب! باشه پرنسس خانم، فقط چون ۱۶ سالت شده
دلیل نمیشه که واسه ما فیس و افاده بیای
افادهای! اومم
آخه چطور ممکنه من یه دختر ۱۶ ساله داشته باشم؟
این همون چیزیه که منم میخوام بدونم
آره دیگه، اصلاً بهت نمیاد حتی یه روز بیشتر از ۵۰ سالت باشه، مگه نه؟
هه. چیزی نمیگذره که اونم مثل پرستون میذاره میره
و منم طاقتش رو ندارم
بابا، عاشق گلهام، واقعاً میگم
ولی مطمئنی چیز دیگهای اون تو برای من نیست؟
هی، وروجکِ چشمسفید
کادوی اصلیت میتونه تا موقع شام صبر کنه، نه؟
ای بابا، اذیت نکن دیگه! نه، جدی میگم
بیا یه عکس با بابای پیرت بگیر
بسیار خب. بیا بگیر دب
حواست باشه از زاویه خوبم عکس بگیری
حالا کدوم زاویه خوبته؟
خب، موقع لبخند زدن دندوناتو نشون نده تونی
چی؟ مگه دندونای من چشه دبورا؟
شبیه این فروشندههایی شدی که میخوان به زور یه چیزی به آدم بندازن
باشه. دمت گرم
بگید سیب
من یه دونه عکس با مامان و بابا میخوام
اوه
آخی
عین یه زوج خوشبخت به نظر میاین، نه؟
مودب باش
آخی، معرکهای
این همون چیزیه که دوست دارم ببینم
سخت کار کردن و وقت گذاشتن
من فقط روی تمرین تمرکز کردم
هی، هنوز بابت هفته پیش از دستم ناراحتی، نه؟
خودت که میدونی نیکی اونجا نمیتونست بهت برسه
برام مهم نبود
نه؟
هوم
گوش کن، اون کمپ آکادمی که دربارهاش بهت گفته بودم رو یادته؟
همونی که همه استعدادیابها میرن اونجا؟
اسمت رو رد کردم
شوخی میکنی. چطوری؟
فقط بهشون گفتم یه دختری دارم که استعدادش حرف نداره
اوم، داشتی درباره من حرف میزدی، آره؟
شنبهست
خوش میگذره، مگه نه؟
یه سفر جادهای کوتاه با هم
خوراکیها با من، لیست آهنگها با تو
اوم
اوه... (دست میزند)
راستش، فکر نکنم بتونم این شنبه بیام
چرا؟
فقط به لوسی بگو چند تا دختر دیگه هم توی این برنامه هستن
اگه یه وقت بابت رفتنت حساس شد
لوسی داره منو میبره خرید
داری این فرصت رو به خاطر خرید رفتن رد میکنی؟
آخه چون امشب دوباره تا دیروقت سر کاره، عذاب وجدان داره
آره. آره، خب
فکر کنم باید برای یه کمپ دیگه برات جا بگیرم
ولی باید امشب توی تمرین دو برابر تلاش کنی
و حتی میتونی یه کم بیشتر بمونی، مگه نه؟
چون کسی منتظرت نیست که برگردی
ولی باید بهم نشون بدی که واقعاً چقدر این رو میخوای
چرا داری به من گیر میدی؟
من تنها کسی نیستم که پیرهنش رو نکرده تو شلوارش
از اینجا متنفرم. برمیگردم
باز داره معرکه میگیره؟
هنوز با لئونی حرف نزدی؟
چرا باید این کار رو بکنم؟
فقط فکر کردم شاید بعد از اینکه همه چی لو رفت، بخوای کدورتها رو از بین ببری
اون اصلاً نمیخواد چیزی بدونه. حتی با پدر و مادرم هم حرف نمیزنه
میتونی یه بار دیگه شانست رو امتحان کنی
چرا اینقدر بهت بر خورده؟
نه، بر نخورده
فقط حالم گرفتست، مگه نه؟
مثلاً، با چیزایی که الان میدونیم
شاید دلیلی داشته باشه که اینطوری رفتار میکنه
اوه، عالی شد. پس تقصیر منه که این کارها رو میکنه؟
چرا همش ازش طرفداری میکنی؟ میخوای حرص منو دربیاری؟
نه، ولی... منم قبلاً همینجوری بودم
من پرورشگاهی بودم. همیشه هم دردسر درست میکردم
و تو بهم کمک کردی
شاید بتونی به اونم کمک کنی
خب، پس جلسه مدیریت بعد از مدرسه
واسه هر دوتون اوکیه؟
آره، آره. مشکلی نیست
آره. به نیشا خبر میدم. اوم
میگم وندی دعوتنامه رو بفرسته
فقط میخوام مطمئن شم که دوباره روی تمام بودجهها تسلط دارم
میدونی، میخوام خط به خط بررسیش کنم
خب، برای انجام دادن همه کارها با هم عجله نکن
ما یه تیمیم. میتونیم بار کارها رو تقسیم کنیم
میگم میچ هم آخر جلسه یه سری بزنه
چون چندتا ایده عالی داره
در مورد اینکه چطور میتونیم از بودجههای تخصیصنیافته استفاده کنیم
آره، شنیدم
ببخشید، کدوم بودجه؟
بودجه واحد آموزش فراگیر که میدونم نور چشمیته
پس حتماً خودت هم ایدههایی در موردش داری
اما درصد زیادی از دانشآموزا نیازهای ویژه دارن
و میچ دیدگاههای خیلی مفیدی درباره کارهایی که میتونیم انجام بدیم داره
برای کمک به دانشآموزا
باشه، خب، تا وقتی که برای خرج کردن همهاش یهو عجله نکنیم
فکر کنم قبلاً توی خرج کردنمون بیش از حد محتاط بودیم
پس، اوم، بیا بعداً توی جلسه به پیشنهاد میچ گوش بدیم
امیدوارم اون بتونه نظر تو رو هم جلب کنه
درسته
امروز بهش نیاز دارم
میدونم دفعه قبل ناامیدت کردم
اما الان وضعیتم خیلی بهتره
واسه همین، اوم، فقط یه کم پول نقد میخوام تا چالهچولهها رو پر کنم
اگه میتونی هر چه زودتر بهم زنگ بزن
اِم... (صدای بوق تلفن)
آره، خب، اگه نمیتونی که هیچی
باشه
هی
ممنون که امروز صبح با گل و اینا اومدی
تونیا خیلی ذوق کرد
آره خب، انگار قراره هر چی امتیاز پیشت داشتم بپره
واقعاً باورم نمیشه این اتفاق افتاده
ولی درستش میکنم
یه راهی پیدا میکنم
چرا؟ چی شده مگه؟
بالاخره مخ این استعدادیابِ معرکه رو زدم
که امشب بیاد بازیِ دوستانهی زیر ۱۶ سالههامون رو ببینه
بعد مربیای که قرار بود جای من باشه زنگ زده میگه مریضه
خب، کس دیگه نمیتونه کمک کنه؟
دارم دنبال همین میگردم، ولی تا حالا که خبری نبوده
ساعت چنده؟
هفت و نیم، به مدت دو ساعت؛ بعدشم که جلسه بررسی داریم
یعنی... دقیقاً افتاده وسط شاممون
حتی برام مهم نیست که مریض شده
خودش میدونه این موضوع چقدر واسه اون بچهها مهمه
داغون میشن
آخه واسه بعضیهاشون، این تنها فرصت طلاییشون بود
یعنی واقعاً هیچکس دیگه نیست؟
به هر کی که میشناختم رو زدم
ببین، اگه واقعاً کاری از دستت برنمیآد
شاید... شاید بتونیم شام رو بندازیم واسه فردا شب
نه، نمیتونم. "تانیا" هیچوقت منو نمیبخشه
خب، معلومه که بازم من باید گندش رو جمع کنم و آرومش کنم، نه؟
ولی خب، ببینم چیکار میتونم بکنم
"نیک"، تو فوقالعادهای
این بچهها خیلی بهت مدیونن
یه راهی واسه جبران کردنش پیش "تانیا" پیدا میکنم. قول میدم
آره، بهتره که همینطور باشه
خب، اگه با این ریتم بزنم
ببخشید دیر کردم خانم
اشکالی نداره... بهش میگن آندانته. بیا تو
خب، برید توی گروههاتون. (صدای ناهنجار شیپور)
واقعاً میخوام روی آهنگسازیِ خودتون فکر کنید
ای وای، اصلاً یادم رفته بود امروز تولدته
میدونم
دیشب بهت پیام دادم، ولی حتی جوابم رو ندادی
یکم سرم شلوغ بود
آره، شلوغِ فوتبال بازی کردن با بابای "تانیا"
کلاً دور و برم شلوغ بود
از این پارتیهای زیرزمینی دارن
توی شبکههای اجتماعی هم چیزی نمیذارن
که یه وقت پلیس نریزه و تعطیلش نکنه
ولی یکی از بچهها آمارش رو داره که امشب قراره برگزار بشه
یکی از دوستات، آره؟ یکی از همون دوستات توی اون محله، درسته؟
اینطوری نکن دیگه پسر. من تا حالا به اینجور پارتیها نرفتم
فقط میگم چند هفتهست که باهات حرف نزدم
از وقتی که با اون پسرهها میگردی
اوه! دلت واسم تنگ شده، نه؟
بعداً چیکارهای؟
فقط یه شام باکلاس با خانواده و اشتون. بابام حساب میکنه
جدی؟ آها
خب، نظرت درباره این چیه؟
بیا با هم بریم. فقط من و تو. باشه؟
اوه... آره. نه، نه. امشب شام تولد تونیائه
بیخیال دیگه. ترجیح میدی بری یه شام بیرونِ کسلکننده
یا یه شبِ معرکه و ولچرخی توی دشت؟
هوم؟
عالیه خانومها. عالیه
ایول به این پشتکار بن. واقعاً خلاقانهست
اوم
No comments yet. Be the first to leave one.