De eerste 189 regels.
کارای خیلی بزرگی انجام داد.
و بعد، کاملاً یهویی،
یه اتهام سوءاستفاده جنسی مطرح میشه و...
...کشیش متجاوز دیوونه میشه.
دربارهت گشتم.
مارتین اسکارسدن.
ژورنالیست تحقیقاتیِ بینظیر.
پس تو اینجایی که چی، مردم رو مقصر بدونی؟
یه زاویه جدید پیدا کنم. - من فقط دارم سعی میکنم...
داری سعی میکنی به شغل رو به زوالت جون بدی.
رسانه دیگه ای هنوز اینجاست؟ - نه.
هنوز کاملاً مال توئه، مارتین.
ببخشید.
ما اینجا نیستیم که کمک کنیم.
ما اینجا هستیم که واقعیت رو بگیم.
و البته گاهی اوقات سخته، حتماً.
ولی این زندگیایه که ما انتخاب کردیم.
بث، لطفاً، فقط حقایق رو چاپ کن.
میتونی با این دختره ماندالای یه مصاحبه بگیری؟
باید بهم میگفتی.
که من با یه کشیش قاتل دستهجمعی رابطه داشتم؟
آره. متاسفم که نمیخواستم با اون شروع کنم.
لیام.
اون باید بدونه باباش کیه.
میخوام بایِرونی رو بشناسه که من میشناختم،
نه این هیولایی که اونا ساختن.
و به همه بیوههای داغدار و بچههای کوچیکی که
پدراشون رو از دست دادن چی میگی؟
جنایتکار جنگی، کشیش،
باند مواد مخدر و لاپوشونی.
حقیقت پشت قتلعام کلیسا.
محشره، مارتی. شاید حتی یه کتاب بشه.
هیچ اشارهای به اینکه بابای لیام کی بود؟
پس حقیقت، تمام حقیقت و فقط حقیقت چی شد؟
خب، داستان همیشه در اولویت نیست.
پس به عنوان یه روزنامهنگار تحقیقاتی،
تمام عمرت رو صرف سفر به دور دنیا کردی،
و گزارش دادن درباره بدترین اعمال آدما.
البته، همهش هم تلخ نیست.
با شریکت، ماندالای، تو ریورسند آشنا شدی.
آره، همینطوره.
شخصاً چطور باهاش کنار میای؟
چطور این همه تاریکی انسانی بهت آسیب نزده؟
کی میگه آسیب ندیده؟
البته، خیلی از آدمایی که در موردشون مینویسم
کارهای وحشتناکی کردن.
پس من فقط به غریزهم برای داستان اعتماد میکنم
و سعی میکنم روی کاری که اونجا هستم تمرکز کنم.
چی هست؟
کشف حقیقت.
مارتین اسکارسدن، ممنونم.
ممنونم. - موفق باشی.
حقیقت و کوفت!
و با این حال اومدی.
باید مطمئن میشدم که حقایق رو درست گفتی.
وقت یه قهوه و گپ زدن داری؟
آه، یه راه طولانی در پیش دارم و، اوه...
پورت سیلور، آره؟
انتخاب جالبیه برای تعطیلات
با توجه به سابقه تو با اونجا.
مندی میخواست یه خلوتگاه یوگا پیدا کنه
نزدیک جایی که تورم تموم شد.
ظاهراً بهترینش نزدیک اونجاست.
خب، مراقب بومیها باش.
سلام. - سلام.
اسمت چیه؟ - بکی.
آه، از آشنایی باهات خوشوقتم، بکی.
هی، تو.
از بهرهبرداری از رازهای کثیفم تموم کردی؟
چرا؟ بازم داری؟
نه.
من یه کتاب بازم.
تو راهی؟
من به کیسه آب گرم انسانیم نیاز دارم.
آره، امشب باید جایی بمونم،
ولی فردا صبح میبینمت.
طاقت ندارم.
جدی میگم.
آره، منم همینطور.
باشه. خداحافظ.
میبینمت، رفیق!
میبینمت. - خداحافظ.
مارتین اسکارسدن.
هی، م-مارتی.
این... این جاسپر اسپایت.
جاسپر!
خیلی وقته ندیدمت.
آره، امم، ۲۵ سال و هفت ماه،
ولی کی داره میشماره، ها؟
مندی شمارتو بهم داد.
گفتی امروز صبح میرسی.
اوه، آره. یه کم عجیبه که شما دو تا همدیگه رو دیدید.
ولی خب... شهر کوچیکه دیگه، حدس میزنم.
ولی یه بار نگفتی که
اگه یه مرکز روشن تو جهان هست،
پس سیلور جاییه که از اون دورتره؟
داری از لوک اسکایواکر کپی میکنی.
آره.
اوه، ببین،
یه چیزی هست که باید باهات حرف بزنم.
باشه.
یکم سخته، ولی خب...
...تو همیشه با چیزای سخت سروکار داری، درسته؟
آره، فکر کنم.
اوه، چطور میتونم کمکت کنم؟
در واقع نه، نمیتونم، امم...
نمیتونم تلفنی بگم.
باید، میدونی...
...قیافه زشتت رو ببینم...
...از نزدیک و رو در رو.
باشه. حتماً. من، اوه... بعداً میام اونجا.
در واقع، میتونی همین الان بیای؟
یعنی... یعنی همین الان؟
میتونم آدرس رو برات پیامک کنم.
ببین رفیق، اوه... مندی منتظرمه.
چند هفتهس همدیگه رو ندیدیم.
آره.
مارتی، من... من واقعاً باید ببینمت، باشه؟
اگه فقط بخوای بیای پیشم و... میدونی...
اگه بتونیم مثل قدیم دور هم جمع شیم و گپی بزنیم.
باشه؟
ج-جاسپر، چرا...
آره، منم. پیام بذار.
هی مندی. دارم میرم خونه جاسپر.
طول نمیکشه. به زودی میبینمت.
کمک میخوای؟
یه ماشین جدید میخوام. داری میری پورت سیلور؟
این جاده به هیچ جای دیگهای نمیره.
منو برسون به مسافرخونه بکپکرها؟
بپر بالا.
رویس.
ممنون، رفیق.
آره. کمربندتو ببند، یالا.
اینجا زندگی میکنی؟
من اینجا بزرگ شدم.
خیلی وقت پیش.
ما برای کار داریم میایم.
معروفی؟
نه!
به نظر من که خیلی معروف میای.
چه جور کاری؟
اوه، کارگری مزرعه، هتلداری.
سه ماه تو یه منطقه کار کنیم
و یه سال اضافه به ویزای توریستیمون اضافه میشه.
پورت سیلور تو مسیر بکپکرها؟
کی فکرشو میکرد؟
همه میگن پورت سیلور داره
بهترین سواحل استرالیا رو.
خب، نه تو فصل خارج از پیک.
مگه اینکه مشکلی نداشته باشی سواحل رو تقسیم کنی
با یه عالمه جلبک دریایی.
ممنون بابت رسوندن، آقای غیر معروف.
جاسپر؟
سلام؟
کسی خونهست؟
جاسپر؟
اوه، لعنتی.
مندی؟
زخمی شدی؟
چی شده؟
لعنتی. لیام، لیام.
مندی، لیام کجاست؟
اون تو مهدکودک خانوادگیه.
اون تو مهدکودک خانوادگیه.
پس همین الان رسیدی شهر، و مستقیم اومدی اینجا؟
آره. حدود یک ساعت پیش.
کسی میتونه اینو تأیید کنه؟
اُم...
اوه، آره. اوه، یه دو تا بکپکر رو تو جاده لانگتون سوار کردم.
ماشینشون خراب شده بود، پس اونا رو گذاشتم دم بریکواتر.
باید یه اظهارنامه رسمی بدی.
تو کلانتری.
حتماً.
ممنون از اینکه با پُولوس لِگال تماس گرفتید.
پیام بگذارید.
آره، مارتین اسکارزدنه. باز هم منم.
لطفاً بهم زنگ بزنید.
کارِ کارآگاه تا کِی طول میکشه؟
کارآگاه والیتج باید اظهاراتتون رو بررسی کنه.
خب، مندی چی؟
حداقل یه چایی بهش دادن؟
سلام، مارتی.
اسکاتی؟
لعنتی!
تو پلیسی؟
و، اِ... والیتج... اسمت رو عوض کردی.
برگشتم به اسم اصلیم.
آهان.
پس تو... اِ... میدونی جَسپره.
No comments yet. Be the first to leave one.