Avatar: The Last Airbender

Avatar: The Last Airbender

Download Farsi Persian ondertitel

Seizoen 1

Release informatie

Avatar The Last Airbender S01E15
Een commentaar door ehsan_202064

Tags

other
Gepubliceerd op: 2011-09-26
Downloads: 113
Slechthorend: Yes

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 123 regels.

آب.

خاک.

آتش.

باد.

خيلي قبل، چهار ملت با هماهنگي و در کنار هم زندگي ميکردند

اما بعد، همه چيز با حمله ملت آتش تغيير کرد

فقط آواتار، کسي که براي تمام چهار عنصر اصلي تسلط داشت ميتونست اونها رو متوقف کنه.

اما درست وقتي که جهان به اون نياز داشت اون ناپديد شد

صد سال گذشت، و من و برادرم يک آواتار جديد پيدا کرديم.

يک کنترل کننده باد به نام آنگ

و با اينکه اون يک کنترل کننده باد با مهارت هست،

ولي قبل از نجات مردم بايد چيزهاي زيادي رو ياد بگيره.

اما من باور دارم که آنگ ميتونه جهان رو نجات بده.

کتاب اول: آب قسمت پانزدهم: باتو از قبيله آب.

هي نگاه کن! يه شمشير ساخته شده از دندان وال.

بزار ببينم.

اين يه سلاح قبيله آبه. ببين اگه ميتوني چيز ديگه اي پيدا کن.

کسي چيزي گم کرده؟

نه، ما يه چيزي پيدا کرديم.

اين سوخته.

اينجا يه جنگ رخ داده. بين جنگجويان قبيله آب و يک گروه از کنترل کننده هاي آتش.

کنترل کننده هاي آتش مقاومت کردن، اما جنگجوها اونها رو به پايين اين تپه بردن...

خب بعد چه اتفاقي افتاده؟

من نميدونم. ردپاها اينجا تموم ميشه.

صبر کن! ببين!

اين يکي از قايف هاي ماست!

اين... قايق پدره؟

نه، اما مال ناوگاه اونه. پدر اينجا بوده.

پرنسس زوکو ميبينيد يه مدت استراحت خيلي براي راحتي روحي شما خوبه.

بريد عقب! ما دنبال يه فراري هستيم.

هيچ فراري اينجا توي کشتي من نيست

اون فلج شده.

فقط بطور موقت.ظرف يه ساعت زهر کم کم از بين ميره.

اما بعدش اون توي زندانه و من به پولم رسيدم.

اما چطوري تو اونو توي کشتي من پيدا کردي؟

شيرشوي من ميتونه بوي يه موش رو تو يه قاره دنبال کنه.

تحت تأثير قرار گرفتم.

خيلي تحت تأثير قرار گرفتم.

سوکا...

من باهات ميام.

تو سن کافي براي رفتن به جنگ رو نداري، سوکا ، تو اينو ميدوني.

من قويم! شجاعم و ميتونم بجنگم! خواهش ميکنم، پدر!

يه مرد شجاع ميدونه کجا بهش نيازه،...

... و کار درست براي تو اينه که اينجا از خواهرت مراقبت کني

من نميفهمم.

يه روز ميفهمي.من ميخوام مدت طولاني تو رو ترک کنم.

کي اونجاست؟

سوکا؟

باتو؟

الان گفتي کي؟

باتو!

سوکا! کاتارا! خيلي خوبه که هردوي شما رو ميبينم! اه،شما خيلي بزرگ شديد.

سلام، من آنگم.

پدر کجاست؟

اون اينجاست؟

نه، اون و بقيه جنگجوها الان بايد توي امپراطوري خاک شرقي باشن.

اينجا محل مناسبي براي تجديد ديدار نيست. بريم تو.

بعد از اينکه من زخمي شدم، پدرتون منو به اين صومعه اورد.

از اونوقت، خواهران از من مراقب ميکنن.رئيس، اينها فرزندان هوکادو هستن.

اونها به همراه آواتار سفر کردن. من اونها رو نزديک قايقم پيدا کردم.

آواتار جوان، خيلي خيلي خوشحالم که در حضور شما هستم.به صومعه ما خوش آمديد.

ممنونم! واقعا افتخاره که من اينجا هستم. اگه چيزي هست که....

اين بوي خوب مال چيه، باتو؟

هنر خواهران در تهيه عطر و مرهمه.

عطر؟ شايد ما بتونيم يه مقدار از اونو به آپا بزنيم؟

آخه اون مرغوب ترين بوي گند رو از خودش بروز ميده! درست نميگم؟

تو شوخ طبعي پدرتو به ارث بردي

باتو! اين مثل خونه است.

همه چيز اينجا همينطوره، حتي پوست حيوانات!

آره، هيچ چيز آرامش بخش تر از پوست جانوران مرده نيست.

امکان نداره!چاي آلوي داغ؟

به خودت برس.

پدر ميتونه يه بشکه کامل از اينها رو بخوره.

باتو، درسته که تو و پدر گير يه کرگردن شمالي افتاديد؟

اين نظر پدرت بود. اون فقط منو با خودش برد. خب، کرگردن منو با خودش برد.

هي، منم سوار حيوانات ميشم! يه بار يه مارماهي بزرگ ..

خب اون گريه بزرگ شکست فکر کي بود؟

تو درباره اون ميدوني؟

همه ميدونن.

داستانش چي بود؟

داستانش طولاني، آنگ، باشه براي يه وقت ديگه.

تو و پدر ماجراهاي خنده دار زيادي داشتيد.

اون موقع هيچکدومشون خنده دار نبودن، اما همه چيز با فهميدن موضوعات، خنده دار ميشن.

آنگ، اونو بزار زمين. اون خيلي مقدسه و خيلي هم شکننده است.

کسي که يه اختاپوس روي سرش گذاشت و باهاش مادربزرگ ...

رو متقاعد کرد که يک روح آبه تو بودي يا پدر؟...

اختاپوس پدرت بود، اما اون صداي شبح وار کار من بود.

از سر راهم بريد کنار!برو کنار،چرک کثيف!

اون هيچ منظوري نداشت!من مطمئنا شما مداوما حمام ميريد.

من بايد باهات حرف بزنم.

خب،فکر کنم اينا دوستان جديد من هستن، پسر عصباني و عموي تنبلش

حيوان تو کشتي منو نابود کرده. تو بايد خسارتشو بهم بدي.

آووو، من دوست دارم کمکت کنم، اما اين پول مدت زيادي دست من نخواهد بود. به افتخارم بنوشيد!

پول چيزي نيست که من ميخوام.

من ميخوام کسي رو برام پيدا کني.

چه اتفاقي افتاده؟ نامزدت از دستت فرار کرده؟

من دنبال صاحب اين نيستم، من دنبال يه راهب کچلم که اين زن باهاش سفر ميکنه

هرچي تو بگي.

اگه پيداش کني، من اونو به عنوان خسارت خراب کردن کشتيم قبول ميکنم.

فراموشش کن.

بعلاوه ما به اندازه وزنت بهت طلا ميديم.

هموزن من نه، هموزن تو، حالا يه معامله کرديم.

قبوله!

سوار شيد.

چيزيه که من بايد به شما بگم.من منتظر يه پيغام از پدرتونم.

واقعا؟

کي؟

هر روز.پدرتون گفت وقتي به نقطه مشخص شده رسيدند...

يه نامه ميفرسته.

اگر شما همينجا منتظر بشيد تا نامه برسه...

... ميتونيد باهام بيايد و دوباره پدرتونو ببينيد.

بيشتر از دوسال از زماني که پ درو ديديم ميگذره! اين خيلي باور نکردنيه. نه کاتارا؟

من واقعا دلم براش تنگ شده. خيلي عاليه که پدرو ببينيم.

خيلي طولاني بود، نه؟

من مطمئن نيستم کي نامه ميرسه، اما وقتي برسه...

اين خيلي عاليه، اما ما نميتونيم. ما بايد اول آنگ رو به قطب شمال ببريم.

حتي اگه ما زمان داشتيم تا براي نامه صبر کنيم، کي ميدونه چقدر بايد سفر کنيم.

ما فرصتي براي يه انحراف نداريم.

من مطمئنم پدرتون ميفهمه و از اينکه فرزندانش...

به آواتار کمک ميکنند سربلند ميشه.

نميتونم باور کنم اونا ميخوان منو ترک کنن.

من دنبال باتو از قبيله آب ميگردم.

اه، من باتو رو ميشناسم.

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left