De eerste 200 regels.
۳ خانه برای کریسمس
دسامبر ۹
خب، سلام عرض شد. سلام
چه تصادفی اینجا میبینمت
بامزهست
خب، خوشحالم دوباره میبینمت
آره، منم همینطور
راستش خیلی استرس دارم
خیلی وقته قرار نرفته بودم
ولی خب، این که قرار نیست
اوه، ببخشید. یه «ناقرار»
آره
خیلی خوشحالم که بهم پیام دادی
خوبه پس
پیشنهاد پاتیناژ دادم چون به یه تنوعِ حسابی نیاز داشتم
تنوعِ حسابی؟ آره
مردم هنوز اینطوری حرف میزنن؟
مگه نمیگن؟
نه، فکر نمیکنم
درسته
کلاه ایمنی گذاشتی؟
آره دیگه، اول ایمنی بعد زیبایی
خیلهخب، باشه
یادم رفت بگم که بدون گرفتنِ دستِ یکی نمیتونم راه برم
پس فقط واسه اینکه با یکی تماس فیزیکی داشته باشی میای پاتیناژ
زرنگیها
نمیتونم ولت کنم
من که شکایتی ندارم
خوبی؟
این اسکیتها رو از ناپدریِ پسرم قرض گرفتم
فکر کنم در مورد سایزش دروغ گفته
پس شوهرِ فعلیِ زنِ سابقات در مورد سایزش دروغ میگه
سایزِ اسکیتاش. بله
خوبه که رابطهتون اینطوریه
که میتونین از هم وسیله قرض بگیرین
حسِ خوبیه
هر چی که به نفعِ «یسپر» باشه
آره
لعنتی. آخ
خب... اینطوری نمیشه
میدونی چیه؟ من به عنوان پرستار، مخالفتم رو با این اسکیتهای کوچیک اعلام میکنم
بریم به جاش یه شکلات داغ بخوریم؟
فکرِ خیلی خوبیه. آره
فکر کنم رکورد زدیم
کلاً ۳۰ ثانیه روی یخ بودیم
ببخشید
در ضمن، نباید کلاه بذاری
نباید؟ نه
باید به جای کلاه، جدی به ضربهمغزی شدن فکر کنی
اسم پسرت یسپره؟
آره. درسته
خواهر برادری هم داره؟
مثل کاسپر و یوناتان، اون دزدا؟
شوخیِ بیمزهای بود
نه، یسپر یه دزدِ تکروئه
خب، فعلاً که اینطوریه
نمیدونم زن سابقم قصد داره باز بچهدار بشه یا نه
تو چی؟ بازم بچه میخوای؟
واقعاً داریم تعارفات رو میذاریم کنار
آره، زدیم به سیم آخر
خب، من... با همین یکی کاملاً راضیام
این یعنی رابطه کنسله؟
قطعاً نه
تو یه چیزی
اونجا؟ میتونم پاکش کنم؟
آره. چیه؟
آره. آخه
سبیل درآوردی
پاک شد
بزن به سلامتی
اون لحظهی دقیقاً قبل از بوسیدن رو میشناسی
که میدونی قراره همو ببوسین و یه جوریه
درسته، ولی نبوسیدین؟ نه
ولی به نظر میرسه بابای خوبیه که میخواد آروم پیش بره
راستش فکر کنم واسه منم خوبه که همه چیز رو آروم و با حوصله پیش ببرم
آره. منطقی به نظر میرسه
این خوبه؟ بله، ممنون
کریسمس مبارک. کریسمس مبارک
تازه منو واسه شام به یه رستوران شیک دعوت کرده
اینم منطقی به نظر میرسه. نه؟
در ضمن، یکم «صفاسیتی» هم برات لازمه
اوه! یکم
تنوعِ حسابی؟ بله، یه تنوعِ حسابی
سلام. سلام
تو چی، مورتن؟ آره؟
زندگیت هنوزم گل و بلبله؟
آره. آره؟ اه
خب، بازم میخواین بچهدار بشین؟
نه. همون دوتا دوقلو بسمونه
ممنون. کریسمس مبارک
همچنین. کریسمس مبارک
کاملاً مطمئنی؟
آره، بچهی بیشتر اصلاً حرفشم نزن. درسته
داری میری پیش بابا؟ آره
میخوام تزییناتی که بچگیهامون درست کردیم رو بردارم. یادته؟
میخوام خونهم رو تزیین کنم
اوه. خداحافظ. داری میری؟
مورتن؟ داری چیکار میکنی؟
اوه، سلام
چرا ماریا جواب تلفن رو نمیده؟ هیچوقت هم سر تمرین نیست
خودش و شوهرش جواب تلفن رو نمیدن
نه؟ خب
خب به نظرت واسه لباسها باید چیکار کنیم؟
به نظرِ من؟
بله. یه نفر از خانوادهی شما باید مسئولیت قبول کنه
نمیدونم. نمیشه فقط کلاه بابا نوئل بذاریم و لپ بچهها رو قرمز کنیم یا...؟
مگه چی شده حالا؟
نمایش کریسمس واسه اینه که مطمئن بشیم
تا جای ممکن بزرگترهای بیشتری توی زندگی بچهها نقش دارن
خیلی از بچهها پدر و مادرهایی دارن که با هم نمیسازن
یا بچههایی که یکی از والدینشون رو از دست دادن
مثلاً بر اثر سرطان
مهمه محیطی بسازیم که همه توش پذیرفته باشن
و بتونن دور هم جمع بشن
مخصوصاً تو ایام تعطیلات که خیلیا احساس تنهایی میکنن
واسه همینه که کارها باید درست انجام بشه
از جمله لباسِ بچهها
قضیه اینه
باشه، درسته
سعی میکنم پیداش کنم. عالیه
آره، باشه
سلام ماریا. الان ماریانِ بدقلق رو دیدم
بهم توپید چون جواب زنگهاشو نمیدی
پس میشه لطفاً جواب بدی؟
الان دیگه جواب منم نمیدی، ولی
ببخشید، ولی فازِ این بزرگترها چیه
که به بقیهی بزرگترهایی که نمیشناسن تذکر میدن؟
آره. بگذریم، لطفاً باهام تماس بگیر
میخوای شور و حال عید رو کلاً بکشی؟
هی! پس اینجایی
داریم لحیمکاری میکنیم
باشه. بابا...؟
سلام بابا. سلام یوهان. اومدی سری بزنی؟
جعبههای وسایل قدیمی کریسمس رو پیدا کردی؟
هان؟ هان؟
لعنتی! اصلاً صداتو نمیشنوم
داشتم میپرسیدم اون جعبههای وسایل قدیمی کریسمس
آهان، اونا
چند تا جعبه پیدا کردم. گذاشتمشون تو آشپزخونه
باشه
من بقیهی لحیمکاری رو انجام میدم
حتماً
اینم کادوهای کریسمسی که مورتن برات ردیف کرده
عالیه
بابا، نباید سعی کنی آشپزخونه رو یکم مرتبتر نگه داری؟
سعی میکنم هفتهای یه بار مرتب کنم
خب، شاید بهتر باشه بکنیش هفتهای دو بار
اینو ببین. آره
یادته؟ مال مادربزرگه
آره، خودشه
اینو ببین. این یکی خیلی زشته
ولی اون یکی کجاست...؟
اینجا
خوشحالم که اینو دور ننداختیم
یادته وقتی اینا رو با تو و مامان تو آشپزخونه درست کردیم؟
و این یکی
داشتم فکر میکردم یوهان
داشتم با «اوستاین» حرف میزدم
کسی رو نداشت که کریسمس رو باهاش بگذرونه، واسه همین دعوتش کردم اینجا
ها؟ آره؟ فکر کردم کار قشنگیه
البته، ولی این یعنی چی؟
فکر کردم میتونم اولِ وقت بیام پیش تو
و بعد شب رو اینجا با اوستاین باشم
خب نمیتونی اونو بیاری خونهی من؟
اوستاین رو بیارم خونهی تو؟
آره، اگه لازم باشه
آخه قطارها اینجان
«قطارها اینجان؟» جدی میگی؟ آره
پس ترجیح میدی شب کریسمس با رفیقت قطاربازی کنی
تا اینکه پیش دخترت باشی؟
فکر کردم درک میکنی یوهان. اون کاملاً تنهاست
ولی بابا، چه خبره؟
نه خودت کادوی کریسمس میخری، نه چراغونی میکنی
نه تزیین میکنی، نه آهنگ کریسمس گوش میدی
اون وقت من اینجا دارم خودمو میکشم تا یه ذره حال و هوای کریسمس درست کنم
تو داری چیکار میکنی؟
داری یه آدمِ غریبه و ماکت قطارهات رو به من ترجیح میدی
الو؟
اینجا... اینجا چه خبره؟
وقتی میزان خسارت رو چک کردم، دیدم کلی پوسیدگی وجود داره
نمزدگی. درسته. یعنی چی...؟
باید خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکردیم کفپوشها رو برداریم
باید مطمئن بشیم قبل از بازسازی همه جا کاملاً خشک شده
ولی تا شب کریسمس تموم میشه؟
ممکنه، ولی باید شبانهروزی کار کنم
نه، باید تموم بشه. خب؟ تا ۲۴ دسامبر
دارم تمام تلاشم رو میکنم. قضیهی این دستگاه چیه؟
باید همه جا رو خشک کنه
به آدریان: پیشنهاد شام هنوز سر جاشه؟
با اون آقای «بابای جذاب» چطور پیش رفت؟
دسامبر ۱۰
رفتیم اسکیتبازی
چی؟ پاتیناژ
چرا؟
منظورت چیه؟
فقط همین کار رو کردین؟
آره، و شب هم میاد دنبالم که بریم رستوران
رستوران؟
یا ابوالفضل، شما نسل هزارهایها! چه کارهایی میکنین واسه اینکه با یکی بخوابین
کی حرف از خوابیدن زد؟ چی؟ اصلِ مطلب همینه دیگه
No comments yet. Be the first to leave one.