De eerste 200 regels.
حاملهای. متاسفم
حاملهای. متاسفم
مثلاً پرستاری، اونوقت حتی نمیتونی از دخترت مراقبت کنی
حداقلش اینه که با دوستپسر خواهرم نرفتم توی تخت
ببین زویی، بدنت دیگه همراهی نمیکنه
میتونیم همون خانوادهای بشیم که همیشه آرزوش رو داشتی
اگه بچه نمرده باشه چی؟
آلیس چند سالشه؟ چهار
مامانی، آمادهام
لیلی، فکر کنم بچهت زندهست
جناب قاضی، اون آدم خوبی نیست
چرا داری این کارو میکنی؟
از همون اول همیشه میگفت
که اگه بخوام ترکش کنم، میاد سراغ تو
بچه داره میاد
همینه. به زور زدن ادامه بده. - نه
یالا، زور بزن
چرا نمیتونستی فقط حرفگوشکن باشی؟
تو پسرمون رو کشتی
نه
نه، نه، نه... من... صدای گریهش رو شنیدم
شنیدمش
داشتی خواب میدیدی
باید سعی کنیم اون دختربچه رو پیدا کنیم
نمیفهمم چرا همینطور اینجا نشستیم و هیچ کاری نمیکنیم
چیزی که الان مهمه اینه که
مراقب لیلی باشیم
البته
آره، ولی مامان، میدانم اون دخترشه
تمام این مدت همونجا بوده
ابی، اینو بده به لیلی
مرسی، دستت درد نکنه
بیا، لیلی
خوبی؟
به نظرت شبیه منه؟
منظورم اینه که چشماش رو ببین. آره، آره، شبیهته
حتماً خودشه، لیلی
یا خدا
تامی. ایو
چه خبر شده؟
هانسن فرار کرده
چی؟ چیکار کرده؟
منظورت چیه؟ کی؟
نیم ساعت پیش. صبر کن
همین امروز صبح تو دادگاه بود
آره، آره، میدونم
دارم میام پیشت، عروسکم
شوخی میکنی؟
ایو، ببین، من... من نمیفهمم
میدونم. چطور؟
چطور ممکنه این اتفاق افتاده باشه؟
یا عیسی مسیح، اون تهدید کرده بود که میکشتشون
وس، درِ پشتی رو قفل کن
ببین، آدمهای ما اون بیرون دنبالشن، خب؟
باید هر چه زودتر تو و دخترها رو ببریم به یه خانهی امن
در اسرع وقت
یعنی فکر میکنی میاد سراغ ما؟
نمیخوام ریسک کنم. وسایلتون رو جمع کنید
ابی
فقط باید مراقب باشیم
فکر میکنیم ممکنه برای تو و دخترها خطرناک باشه
و فکر میکنی ممکنه بیاد اینجا؟
احتمالش هست، آره
اصلاً با عقل جور درنمیاد
چطور فرار کرد؟ منتظر جزئیات هستم
الان فقط ازت میخوام وسایلت رو برداری
خواهش میکنم
لیلی، میتونی وسایل روی تختم رو برداری؟
ببین، پیداش میکنن، باشه؟
اگه قبلش بهم برسه چی؟
نمیرسه
اگه به اون برسه چی؟
ببین، فقط باید از اینجا بریم، خب؟
تنها کاری که میتونیم بکنیم همینه. ولی اگه بهش آسیب بزنه چی؟
اصلاً نباید برمیگشتم
اگه هرگز برنمیگشتم بهتر بود
جدی نمیگی. این مسخرهست
شوخی میکنی؟ متاسفم آقا
ما هیچ جزئیاتی نداریم. چطور تونست فرار کنه؟
چطور همهتون گذاشتید این اتفاق بیفته؟
حالا حتی بهم نمیگید کجا دارن میبرنشون
انگار مثلاً قراره به کسی بگم
به کسی نمیگم. باید بدونم
من اجازه ندارم بگم
باید بهش بگی
دربارهی بچه
قبل از اینکه بریم
حقشه که بدونه
ابی
بهم نمیگن کجا دارن میبرنتون
مسخرهست. چی؟
فقط با من بیا
ابی... وس، من حاملهام
چی؟
یعنی... یعنی
یعنی یه بچه، آره
چی؟
وای... واو
ما... ما داریم بچهدار میشیم؟
ابی
تو اینو میخوای، مگه نه؟
مگه نه؟
نمیدونم. منظورت چیه؟
چرا، میخوای. میخوای
میدونی که از پسش برمیایم
من... دیگه هیچی نمیدونم
ابی، فقط، خواهش میکنم
خواهش میکنم، فقط... ام
وس، تو... تو همیشه میخوای همهچیز رو درست کنی، اما
این چیزی نیست که بتونی همینطوری درستش کنی
نه، نه، من... سعی ندارم چیزی رو درست کنم
من... فقط فکر میکنم باید با هم حرف بزنیم
فقط نه الان
صبر کن
فقط میخواستم بهت بگم
محض احتیاط، اگه اتفاقی برام افتاد
دوستت دارم
دوستت دارم
و
من فقط
من فقط میخوام با هم زندگی کنیم
زندگیِ خودمون رو
ابی
نکن. فقط
ابی
گرچه هیچچیز نمیتونه اون ساعت رو برگردونه
از شکوه در سبزهزار
گرچه هیچچیز نمیتونه اون ساعت رو برگردونه
از شکوه در سبزهزار و جلال در گلبرگها
از جلال در گلبرگها. -...ما سوگواری نخواهیم کرد
ما سوگواری نخواهیم کرد
بلکه قدرت را خواهیم یافت
بلکه در آنچه بر جا مانده، قدرت را خواهیم یافت
خواهش میکنم با اون این کارو نکن
این دیگه به خودت بستگی داره
دخترا، حاضرید؟
یالا لیلی. بریم
برنتون. خبری نشد؟
نه، هنوز نه
از زن و دخترش چه خبر؟
مشخصات ماشین رو پخش کردیم
دوربینهای مداربسته دارن همهچیز رو چک میکنن
اما اون همون لحظهای که از دادگاه اومد بیرون، گوشیش رو خاموش کرد
و از کارتهای اعتباریش هم استفاده نکرده
حتماً میدونسته، مگه نه؟
فکر نمیکنم زویی هانسن بدونه چی میدونه
آره
ببین، به محض اینکه خبری شد
بهم زنگ بزن. مفهومه
یالا دخترا. مرسی، فعلاً
ما حاضریم
اوه! یه لحظه وایسا
الو؟
الو؟ کیه؟
کیه؟ نمیدونم
بذارش روی آیفون
الو؟
شما کی هستید؟
سلام، عروسکم
قربان
نه. لیلی! لیلی
با اپراتور تماس بگیر. ببین کجاست
لیلی، داری چیکار میکنی؟
لیلی؟ لیلی؟ یالا. لیلی
در رو باز کن
لیلی عزیزم. یالا
لازم نیست این کارو بکنی
لیلی، خواهش میکنم. لیلی؟
لیلی، یالا. لطفاً به حرف ما گوش بده
گوش کن
لیلی، در رو باز کن
لیلی، لازم نیست باهاش حرف بزنی
کجایی؟
شنیدن صدات خوبه
حالت چطور بوده؟
پلیس دنبالته
تو نگران اون نباش
چی میخوای؟
چرا دست از سرم برنمیداری؟
این چیزیه که میخوای؟
چرا کاری کردی فکر کنم اون مرده؟
مجبور بودم
بعد از اون کاری که کردی
بهم حمله کردی. به خودت آسیب زدی
ممکن بود به بچهمون آسیب بزنی
و اون خیلی کوچیک بود
ولی میخوام بدونی که ازت عصبانی نیستم
هر اتفاقی بیفته، دست از سرت برنمیدارم
تو رو میندازن پشت میلهها
اونوقت میفهمی چه حسی داره
هی. تو واقعاً اینو نمیخوای
لیلی
دلت براش تنگ شده، مگه نه؟
واسه چیزی که با هم داشتیم
منم همینطور
دیگه هیچی معنی نداره، مگه نه؟
بدون اون جای مخصوصمون
بهزودی میبینمت، عروسکم
لیلی؟
لیلی، بهت چی گفت؟
No comments yet. Be the first to leave one.