De eerste 200 regels.
ما مدام داریم هدف قرار میگیریم
سم: آقای بنسون، دو تا مرد مرده توی زمین شما پیدا شدن
اگه با گواهیهای عدم حضورم مشکلی دارید
مطمئنم گروهبان مکی برام ضمانت میکنه
پت: ساسکیا بیل رو یادت هست؟
همونی که اتهاماتش همینجوری الکی لغو شد؟
نکنه مکیها سرپرستیشو قبول کرده بودن و بعدش ازش سوءاستفاده کردن؟
سارا: اونا یه درخواست محرمانه در مورد ساسکیا داشتن
چه جور درخواستی؟
مکی و خانوادهی بنسون ۲۰ سال پیش با هم ارتباط داشتن
الان هم دارن
جو: «دونا روور»، اکسِ زاو پالمر؛ باهاش مصاحبه کردیم
«اون زاو رو همون روزی که مرد دیده بود.»
خب اون چی؟ غیبش زده
مامان؟
کجا رفته؟
پت: اینم یه راهیه برای پخش کردن خبر
صدای آژیر
کارگرهای عمارت میگن مظنون قدش متوسطه
هودی پوشیده، ماسک زده و لباسهای تیره تنشه
تا توی جنگل تعقیبش کردن ولی بعد گم شد
داریم جادهها رو چک میکنیم ببینیم ماشینی اون دور و بر ول نکردن
سم کجاست؟
هنوز نرسیده. اوه
خب، منظورم اینه که اینم یه جور دیوارنویسیه دیگه، نه؟
با این تفاوت که این بار
نزدیک جاییه که جنازهی تاد دریک و زاو پالمر پیدا شد
منظورت یه اتهام تمامعیاره؟
خب، جمله «بنسونها آدم میکشن» توی این موقعیت چه معنی دیگهای میتونه بده؟
مممکن کسی بخواد شک و تردید رو از خودش دور کنه
آره، مثل همونی که با زاو و تاد وارد شرکت اکسوس شد
یعنی اون سه تا با هم درگیر شدن؟
با زل زدن به این، اونا پیدا نمیشن
آقای بنسون، ما فقط داشتیم بحث میکردیم که این چه معنیای میتونه داشته باشه
همون داستان همیشگیه. قضیه سرِ آفتکشهاست
قبلاً هم بهت گفتم، اونا وسواس فکری دارن
خیلی شانس آوردن که اون بارون بارید
وگرنه کل این تپه آتیش میگرفت
ولی گشت شبانهی شما دست به کار شد
اونقدری که من میخواستم سریع نبودن
چرا تفنگ شکاری دستته؟
محض احتیاط، اگه خرگوشی چیزی دیدم
میتونم بهتون توصیه کنم که از این به بعد پلیسبازی رو بذارید کنار و بسپریدش به ما؟
نمیخوایم اتفاقی بیفته
منم میتونم بهت توصیه کنم که یهکم به خودت بجنبی؟
خانوادهی من دارن قربانی میشن
یهکم قبل، داشتم با بچههایی که اینجا مهمونی گرفته بودن مصاحبه میکردم
همون شبی که زاو پالمر مرد
و ایزا، همون دختری که نجاتش دادی، گفت فین رو اونجا دیده
فین آلن؟ آره
اونم نمیخواست لوِش بده
نمیدونم، شاید اشتباه کنم
ولی اون بعد از سیل پارسال یه جورایی فعال مدنی شده بود، نه؟
الان سوفی و دوستاشم تو همین فازها هستن
منظورم اینه که وگرنه چرا باید اینجا میبود؟
بیشتر از ۳۰ تا دختر دبیرستانی
یهکم براش بچه نیستن؟
همم
مسئله اینه که دونا دوستای زیادی نداره
به همون چند تایی هم که داره زنگ زدم
هیچکس ندیدتش
خب، ما داریم هر کاری از دستمون برمیآد انجام میدیم
به محض اینکه خبری بشه باهات تماس میگیریم
میدونم سخته و میخوای کمک کنی
اما باید به ما اعتماد کنی که کارمون رو انجام بدیم
حالا بیا برگردیم سراغ یه سری از جزئیات
اون دخترا دوباره مهمونیِ دیوانهوار گرفته بودن؟
دشتها دوباره آتیش گرفته بودن
آه میکشد
تو که اهل گل و قارچ و اینجور چیزا نیستی، هستی؟
چون دردسر درست کردنِ تو
آخرین چیزیه که پدربزرگت الان بهش نیاز داره
پس بهت گفته؟ گفته که داره میمیره؟
حال پدربزرگت خیلی بده. داره میمیره
جمعهی پیش نامه رو پیدا کردم
خب، پس چرا داری اذیتش میکنی؟
نمیکنم
رفتیم ماهیگیری و با هم توافق کردیم
نریز تو خودت، بریز بیرون
اون میدونه منظوری ندارم
ببین، دارم براش یه لیست آهنگ درست میکنم برای امآرآیِ فرداش
میگن با خودتون موسیقی ببرید
چون اون تو کلی آهنربا دورِ سرت میچرخه
و خیلی هم سر و صدا داره
اینا هم آهنگهای مورد علاقهشن. آخی
«هیومن لیگ»، خیلی خوبه
یه گروه شفیلدیه. پدربزرگم ننم رو توی یکی از اجراهاشون دید
آخی، چه قشنگ
ولی گوش کن چی میگم، اونا مدام دارن درمانهای جدید رو امتحان میکنن
گفتن بیماریش خیلی پیشرفت کرده
ولی اون نمیخواد مامان اینو بفهمه
خب، البته اگه برگرده
معلومه که برمیگرده. بعدشم، اون چطوری میخواد اینو ازش مخفی کنه؟
آره، در کل خیلی عالیه. نه؟
سلیقهی موسیقیت
با خنده: اوه، آره
رفتن
خبر جدیدی نیست. اونا فقط... فقط یه عکس دیگه میخوان
اوه، درسته. اون برمیگرده. ممم
برمیگرده! آره
ببخشید که انقدر بیشعور بازی درآوردم، پدربزرگ
آره خب، همهمون نقطهضعفهایی داریم، مگه نه؟
آره، مثل گروه «ارکسترال منورز این د دارک»
میخندد
صدای زنگ پیام گوشی
صبح بخیر. میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
نه مامان، عجله دارم. یه ثانیه بیشتر طول نمیکشه
فقط، میدونی، بعضیا فکر میکنن اعضای شورا همهچی رو میدونن
ولی در مورد این یکی، اصلاً روحی هم خبر ندارم
اوه، بفرما، دوباره شروع شد. شروع شد. (صدای زنگ پیام)
ببین! همون سؤال. خب
«شعارِ "بنسونها آدم میکشن" که روی تپه داره میسوزه یعنی چی؟»
نمیدونیم
ولی اخیراً فعالهای محیطزیست اونا رو هدف قرار دادن
فعالهای محیطزیست؟ بنسونها بودن که سدِ سیلگیر رو برامون ساختن
خب آره، ولی مالک شرکت مواد شیمیایی «اکسوس» هم هستن
مواد شیمیایی اکسوس؟ چیزی نیست که همهجا جار بزنن
چون اینجور اعتراضها رو به خودش جذب میکنه، اما
صبر کن. نه... نه، نه، نه، نه
پت داره ایو رو میاره ایستگاه، قبل از اینکه بره مهدکودک
و من میخوام ببینمش. نه، صبر کن. صبر کن، صبر کن
دیروز فهمیدیم که رودخونه پر از آلودگیه
مامان! دو ثانیه. لطفاً، فقط یهلحظه؟
ببین، خب، این نتایج آزمایشها از طرف لیال اومده
خب، منظورم اینه که همهش برای من نامفهومه
واقعاً هیچی ازش سر در نمیارم
ولی اصلِ حرفش اینه که مواد شیمیاییِ موندگار و خطرناکی
توی آبی که تو شهرمون جریان داره، وجود داره
و این مواد شیمیایی مثلاً ۲۰ سال پیش ممنوع شدن
پس از کجا میان؟
سؤال اینجاست؛ ولی حالا که تو اون حرف رو زدی
ممکنه از طرف شرکت اکسوس باشه که سه مایل بالاتر از رودخونهست؟
آره، درسته، جالبه. آره، اینو گزارش میدم
آره، منظورم اینه که شاید اون علامت هم مربوط به همین باشه
چون دارم بهت میگم این مواد شیمیایی سمی هستن
خیلی خب مامان، گوش کن، خودت گفتی دیگه، نه؟
که از این چیزا سر در نمیاری
پس اگه مردم ازت دربارهی آتیشسوزی روی تپه پرسیدن
فقط بگو: «نمیدونیم، داریم بررسی میکنیم.»
بعدش هم قضیه رو تموم کن، باشه؟ اه
جدی میگم. خب؟
قولِ شرف بده. باشه؟
قول بده! ای خدای من
ممنون. حالا واقعاً دیرم شده، پس
خب، فعلاً. خداحافظ
یه جعبهی بزرگ اینجا داری. اوه
صدای بوق
نزدیک بود یکی دیگه رو هم از دست بدیم
هنوز جو رو ندیدی؟ نه هنوز
نه. بهش میگی که ما یه سری بهش زدیم؟
حتماً
سلام ساندرا. فیل مکی هستم. چطوری؟
«من... آره، خوبم. مدتی بود ازت خبری نداشتم.»
آره، گوش کن، میدونم سرت شلوغه
فقط یه سؤال سریع دربارهی درخواستِ داده داشتم
صدای زنگ تلفن
الو؟
آقای سلرز، کارآگاه مارشال هستم
اوم، در مورد سرقت از کارخونهتون. «بله؟»
«خبری از کارت ورود مهمانی که باهاش وارد شدن، نشد؟»
«آره. خب، سه تا کارت مفقود شده بود.»
«دو تاشون رو پیدا کردیم.»
«و مطمئن شدیم که از هیچکدومشون استفاده نشده.»
سومی هم به بنبست خورده، چون اون کارمند موقتی که کارت رو بهش داده بودیم
همون روز آخر گمش کرده، برای همین کار زیادی از دستمون برنمیآد
اطلاعات تماس این زن رو همین الان بده
خب، اولویت اصلی ما پیدا کردن دونا رووره، درسته؟
آره، اون آسیبپذیره
اون با زاو پالمر رابطهی عاطفی داشت
و احتمالاً آخرین کسی بوده که اونو زنده دیده
ولی الان بیشتر از ۳۵ ساعته که مفقود شده
پس نگرانی اصلی اینه که نکنه اونم یه قربانی دیگه باشه؟
یا شاید همون کسی که دیشب اون نمایش رو راه انداخت
در هر صورت، پیداش کنید
ام... بله؟
یه سرنخ از کارت ورودی که برای ورود غیرمجاز به اکسوس استفاده شده، پیدا کردم
برو دنبالش. بله قربان. ضمناً، شنیدم که
نتایج آزمایشهای رودخونه نشون میده
که ممکنه نشت مواد شیمیایی رخ داده باشه
و داشتم فکر میکردم باید در این مورد با یکی توی شرکت اکسوس صحبت کنیم
من الان بهشون زنگ میزنم. تو برو دنبال اون کارت ورود
آره. جو، منم باهات میام، باشه؟ حتماً
دیشب نیومدی دشت
نه، پیام رو تا امروز صبح ندیده بودم
تونی: «هنوز خبری از دونا نشده.»
میدونی، همیشه هم اینطور نیست که «بیخبری، خوشخبریه»، مگه نه؟
صدای زنگ پیام
بیا دیگه
تابلوهای «شنا ممنوع» رو نصب کردن. ممم
اوه، لیال کلی از اون
کیتهای آزمایش آب رو آورد خونهی من
خب، پس باید به آزمایش کردن ادامه بدیم، نه؟
آره، ولی بهمون نگفت چطوری ازشون استفاده کنیم. خب، بهش زنگ بزن
سعی کردم. نمیتونم باهاش تماس بگیرم
اوه، این یکی جالبه
میدونستی بنسونها صاحب کارخونهی مواد شیمیایی اکسوس هستن؟
آره. آره فکر کنم یه بار شنیده بودم. چرا؟
منظورت چیه که «چرا»؟ یه رودخونهی پر از مواد شیمیایی داریم
اوه، متوجه شدم. درسته. بله، بله، حق با توئه
خب، حالا چیکار کنیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.