Naam

Naam

Download Farsi Persian ondertitel

Release informatie

Naam 1986 720p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-KHN
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian Naam 1986 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Gepubliceerd op: 2026-02-06
Downloads: 8
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

شورای بازبینی فیلم

بله مادر؟

چی؟

باشه.. خوبه.. خونه بمون، من تا چند وقت دیگه اونجام

نگران نباش، خودم رو می‌رسونم

هر جور شده خودم رو می‌رسونم

آره، زود می‌رسم

راوی، کجا داری می‌ری؟ خونه

مگه نمی‌دونی توی شهر شورش شده و حکومت‌نظامیه؟

دارن تیراندازی می‌کنن

باید هر طور شده برسم خونه

راوی! راوی

مادر

مادر

مادر

راوی، حال ریتا اصلاً خوب نیست

باید ببریمش بیمارستان. اما چطوری؟

امروز همه‌جا تعطیله

نگران نباش مامان، یه کاریش می‌کنم

چی؟ مگه دیوونه شدی؟

بمبئی امروز کلاً تعطیله

جیسینگ کالیارائو تاکسی‌ش رو از جونش بیشتر دوست داره

اگه پول یه تاکسی نو رو هم بهم بدی، پام رو توی شهر نمی‌ذارم

خواهش می‌کنم، گوش کن. شنیدم چی گفتی

جیسینگ کالیارائو امروز هیچ‌جا نمی‌ره

وایسا! وایسا

فکر کنم یه جایی دیدمت

تو برادرِ "ویکی" هستی؟ بله

همین تمومه، الان می‌رسونمت

هر اتفاقی هم که بیفته. بشین

خواهر، نگران نباش. من اینجام. باهاتم

یا سیدهی‌وینایاک! آبروم الان تو دستای توئه

کمکم کن

همه‌شون رو داغون می‌کنم

برین کنار

امروز نه آتیش و نه طوفان نمی‌تونه جلوی جیسینگ کالیارائو رو بگیره

یا سیدهی‌وینایاک

ممنونم. حرفش رو هم نزن

جیسینگ کالیارائو امروز یه دینِ قدیمی رو ادا کرد، خب؟

خواهر، رسیدیم بیمارستان. نترس

آهای تو! چرا وای‌نستادی؟

بهت علامت دادم ولی تو توقف نکردی

چه مزخرفاتی

یه زن داشت زایمان می‌کرد، اون‌وقت من باید وای‌می‌ستادم؟

چرند نگو

راوی، این یه موردِ اورژانسیه. میرم دکتر رو صدا کنم

باشه

چی داری میگی؟ محاله اون راوی باشه

من همین الان زنش رو توی بخش اورژانس بستری کردم

سلام

شاید من رو نشناسی

اسم من سیماست. سیما رای

قرار بود چند ماه پیش باهات ازدواج کنم

دست‌هام رو حتی حنا هم گذاشته بودم

که تو من رو ول کردی و رفتی

یادت میاد؟ سعی کن یادت بیاد

من همونیم که بهش قول داده بودی

هزار بار قول دادی که شریک زندگیت بشم

یادت نمیاد؟ سعی کن یادت بیاد

من همون آدمم

همونی که کلی قول دروغ بهش دادی

و امروز اینجا آروم نشستی و منتظر بچه‌تی

فکر کنم این حق رو دارم که بپرسم چرا این کار رو با من کردی

چه اشتباهی کرده بودم؟

چه گناهی کرده بودم که این‌جوری تنبیهم کردی؟ بهم بگو

حرف بزن! چی می‌خوای بگی؟ هیچ حرفی برای گفتن نداری

معذرت می‌خوام که معرکه گرفتم

امروز روز خیلی خوبیه، نه؟ باید بهت تبریک بگم

اول برای ازدواجت و دوم برای بچه‌ای که توراه داری

موفق باشی، راوی. صبر کن

درسته که دستِ روزگار من رو پدرِ این بچه‌ی بخت‌برگشته کرده

اما اون خانم زنِ من نیست، من ازدواج نکردم

اگه تا حالا عاشق کسی بودم، فقط تو بودی

دروغ نگو آقای راوی. دروغ نیست، عین حقیقته

به جونِ مادر و برادرم قسم می‌خورم که راسته

می‌دونم باور نمی‌کنی

چون تو از همه‌چیز خبر نداری

چون من هم از همه‌چیز خبر ندارم

آدم می‌تونه قرضش رو پس بده، اما خوبیِ کسی رو نه

امروز برات داستانِ کسی رو میگم که زیرِ بارِ یه خوبی کمرش خم شده

اون آدم جلوی تو ایستاده، حالا گوش کن

تا اونجایی که یادمه

توی خانواده‌ی ما همیشه همه‌چی کم بود، به جز عشق

شاید برای همین بود که اونجا یه "آشیونه" بود، نه فقط یه "خونه"

دوست داشتم سخت کار کنم و برای این خانواده پول دربیارم

نمی‌دونم چرا... ولی من و ویکی

به جز برادری، یه رابطه‌ی دیگه هم داشتیم

و اون عشق بود. این تنها رابطه‌ی واقعیه

وجودِ ویکی پر از بی‌قراری و خشم بود

اما ذره‌ای کینه نداشت

این داستان با کلی سوال و جوابِ ناتموم شروع میشه

اما هیچ پایانی نداره

راوی

بله مادر؟

خیلی دیره. برو بخواب

بله مادر

مادر! زود بهم صبحونه بده که برای کارخونه دیرم شده

باشه پسرم

مامان، ویکی کجاست؟

نمی‌دونم کجا میره یا چیکار می‌کنه

نمی‌دونم قراره در آینده چی‌کاره بشه

فکر نمی‌کنم توی راهِ درستی باشه پسرم

نمی‌دونم قراره در آینده چی‌کاره بشه

تو بیخودی غصه می‌خوری

هوی! اینجا منطقه‌ی منه

برای آخرین بار بهت هشدار میدم که از اینجا گورت رو گم کنی

رفیق، داری درباره این منطقه حرف می‌زنی؟! من می‌خوام از هند برم

می‌خوام برم دبی، شیرفهم شد؟

حالا برو کنار. تو بین من و دبی ایستادی

هوی.. داری سعی می‌کنی من رو بترسونی؟

ببین.. ببین.. من وقتی می‌ترسم، یکی رو بدجوری می‌زنم

نگاه کن، این مشتِ ویکیه

همه‌ی انگشت‌ها با هم فرق دارن

فهمیدی؟ نه؟ باشه، برات توضیح میدم

داستانش طولانیه. برات بگم؟

یکی بود یکی نبود، یه مردی بود

اون قبل از مرگش، هر چهار تا پسرش رو صدا کرد

و به هر کدومشون یه چوب داد

ازشون خواست چوب‌ها رو بشکنن و اونا هم این کار رو کردن

بعد چهار تا چوب رو بست به هم و دوباره داد بهشون

و گفت حالا بشکنینش، اما اونا نتونستن

پس گفت اگه شما هم همین‌طوری با هم متحد باشین

هیچ‌کس نمی‌تونه شما رو از هم جدا کنه

پس وقتی انگشت‌های دستِ ویکی به هم می‌چسبن، بهش میگن مشت

مشتِ ویکی

و وقتی می‌خوره تو فکِ یکی.. واویلا

مثلِ یه توپِ "کاپیل دو" می‌مونه که بخوره به سرِ کسی که کلاه نداره

گرفتی؟ می‌خوای بهت نشون بدم؟

بیا. ۱۵۰۰ روپیه در ازای ۱۰۰ دلار

داداش، اشتباهی ۱۰۰ روپیه اضافه دادی

وایسا! امروز از زیرگذرِ "ماهیم" نرو

چون دلاور و دار و دسته‌ش اونجا منتظرتن

ممنونم آقای جایرام

رئیس، اون دیگه نمیاد

فکر کنم جایرام بهش گفته که ما اینجا منتظرشیم

انگار ترسیده. بیا امروز بیخیال شیم

یه روز دیگه خدمتِش می‌رسیم

آره.. بریم

وایسا

امروز قصد نداشتم از اینجا رد بشم

اما جایرام بهم گفت که همه‌تون اینجا منتظر من نشستین

واسه همین اومدم

اومدی، عزیزِ من

اما دیگه نمی‌تونی با پای خودت برگردی خونه

می‌دونی اینجا منطقه‌ی کیه؟ می‌دونی اسمِ من چیه؟

اسمِ تو دلاوره

اسمِ اون بهادوره

اسمِ این یکی پراتاپ سینگه

اونم اسمش شراست.. و غیره و غیره

پدر و مادرهاتون اسم‌های خیلی مردونه‌ای روتون گذاشتن

به این امید که مردای قوی‌ای بشین

اما ای کثافت‌ها، از خودتون بپرسین که آیا مردِ واقعی این‌طوری رفتار می‌کنه؟

شش نفر به یک نفر؟ اونم با اسلحه؟

خفه شو وگرنه زبونت رو می‌بُرم. خفه شو

می‌دونم که شاید همه‌تون با هم بتونین من رو بزنین

اما این رو خوب تو گوشِتون فرو کنین

اولین کسی که به سمتِ من بیاد

اونی که اولین ضربه رو به من بزنه

قسم می‌خورم نذارن زنده بمونه

می‌کُشمش

حالا خودتون تصمیم بگیرین

من همین‌جا منتظرم

مادر! مادر

راوی

بقیه کجان؟

ویکی! چی شده؟

بهت میگم. اول بگو مامان کجاست

مادر

فکر کردی من از پسِ هیچ کاری برنمیام، نه؟

اما حالا می‌فهمی که ویکی کیه و چه کارهایی ازش برمیاد

راوی، کارنامه‌م رو نگاه کن

بیا مادر، دهنت رو شیرین کن

راوی، به مامان بگو این دفعه چه نمره‌هایی گرفتم

چیکار می‌کنی مادر؟

این پسر داره دروغ میگه

داره به مادرش دروغ میگه

حتی خجالت هم نمی‌کشه که یه کارنامه‌ی جعلی رو به ما نشون میده

مادر! داری چیکار می‌کنی؟

بهت میگم دارم چیکار می‌کنم

این کارنامه‌ی اصلیته که خودم از دانشگاه گرفتم

ببین.. نگاه کن... حتی توی یه درس هم قبول نشدی

نگاه کن

برو بیرون.. از این خونه برو بیرون

از جلوی چشمام دور شو. مادر

اشتباه کردم رفیق

نمی‌دونستم مامان میره.. دانشگاهم و کارنامه رو می‌گیره

مادر باید عضو نیروی پلیس می‌شد

هر وقت می‌خوام یه کلکی بزنم، مچم رو می‌گیره

آخه چرا این کارها رو می‌کنی؟

اگه دروغ بگم، کتک می‌خورم

اگه راستش رو هم بگم، باز کتک می‌خورم

نمی‌دونم باید چیکار کنم

تمرکزت رو بذار روی درس و مشقت و این کارها رو تموم کن

مشکلِ همه‌تون همینه، نمی‌فهمین

صد بار گفتم که از درس خوندن خوشم نمیاد

چرا باید بدونم زمین گرده یا چهارگوش؟

چرا باید برام مهم باشه که "بابُر" کی اومده به هند؟

راوی، من می‌خوام از هند برم

من فقط این رو می‌دونم که اینجا هیچ آینده‌ای ندارم

بعد از اینکه رفتی خارج، می‌خوای چیکار کنی؟

Naam subtitles in other languages

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left