De eerste 125 regels.
آنسوی دیوارها قسمت دوم
چطوری اومدم اینجا؟
بیهوش شدی
تشنهمه
دیگه کل آبو خوردی
تب داری
ساعت چنده؟ - نمیدونم -
اینو ببین. خیلی وقته عقربهش از کار افتاده
چند وقته اینجایی؟
سه ساله
شایدم چهار - چطور ممکنه -
چطوری داخل اینجا اومدی؟
شب بود. برف میبارید
خونه انگار متروکه بود بعدشو دیگه یادم نیست
یه مردی رو اینجا ندیدی؟
یه مرد که رو صندلی مرده باشه
"آندره بَنویل". ندیدیش؟
نه
میرم دنبال آب
...نه. نه. نمیخوام
نمیخوام تنها باشم
خواهش میکنم
منو تنها نذار لظفاً
باید اینجا رو سنگربندی کنی
باید این کمد رو جلوی در بذاری
اگه برگشتن چی؟
"اونا"؟ - آره -
خیلی کم این سمت میان
اسمت چیه؟
ژولین. ژولین فوکیه
گفتم که از اونجا نیای بیرون
چی دیدی؟
یه دختربچه
تله بوده
این خونه چیزایی رو نشونت میده تا ضعیفت کنه
کجا میریم؟
یه جایی سراغ دارم
یه جایی که اونها بلد ینستن
کی اینهمه شمعو روشن کرده؟
مراقب باش بهشون دست نزنی
هنوز نمیدونم با چی درستشون کردن
بگیر. برام روشنایی درست کن
برو
برو
تو اینا رو کشیدی؟ - آره -
خیلی وقت گذاشتم تا این اطلاعاتو جمع کنم
الان کجاییم؟
اینجا
...و وقتی اولین بار تو رو دیدم
نزدیک اینجا بودی
این چیه؟
دروازه قرمز
فقط از اونجا میتونیم از این خونه بریم بیرون
یه خروجی هست
از کجا میدونی دروازه قرمز وجود داره؟
یکی بهم گفت
یه مری که قبل از تو تو این خونه باهاش آشنا شدم
الان کجاست؟ - خبر ندارم -
چند ماه با هم بودیم
یه روز صبح غیب شد رفت
سردمه
مرسی
بگیر
بخور
چیه؟
باید بهش عادت بگیری اینجا فقط همین هست
تو نمیخوری؟
نه
تا بیشتر میگذره کمتر احساس گرسنگی میکنم شما بخور
لطف میکینی روتو بکنی اونور؟
همیشه تو وسایل بقیه سرک میکشی؟
اینو کجا پیدا کردی؟
تو این خونه - دختره چی؟ -
یه دختر با موهای بلند. طلایی اونم دیدی؟
اون بار منظورت اون بود؟
دیدیش یا نه؟
مرده. مگه نه؟
بهت که گفتم. این یه تلهست
این خونه از رفتگانمون استفاده میکنه تا مجبورمون کنه بمونیم
این دختر چه نسبتی باهات داشت؟
خواهر کوچیکترم بود
دقیقاً کجا پیداش کردی؟
تو یه اتاق متروک
منو ببر اونجا
که چی بشه. مگه نمیگی مرده؟
بگو کجاست
بس کن - نشونم بده -
نه. تنها چیزی که اهمیت داره پیدا کردن دروازهی قرمزه
چی فکر کردی
که مردهها زنده میشن؟ - من یه چیزی در مورد اونجا میدونم -
چرا دروغ میگی؟
یه نقاشی از یه در قرمز تو انجیل بود
کدوم انجیل؟ - انجیل آندره بَنویل -
مردی که بهت گفتم
اون این خونه رو برام ارث گذاشت بدون اینکه بشناسمش
سی ساله مرده
یه نقل قول هم از انجیل بود
چی میگفت؟
منو ببر اونجا
اینجا بود
گردنبند رو زمین افتاده بود
یه جایی اون اطراف
چراغو بده به من
ممنون
منو تنها بذار لطفاً - بسه دیگه. اینجا رو دیدی. چیزی اینجا نیست -
حالا باید بریم - لطفاً -
نه. باید با هم بمونیم. خیلی خطرناکه. خب؟
خطرناکه. بهت گفتم خونه میخواد ما رو از هم جدا کنه
...فکر میکنی از من منطفی تری، ولی
یه جور صحبت میکنی، انگار این خونه زندهست
خواهرم مرده. میدونم
ولی من دیدمش
کار دیگهای نمیتونم بکنم
حالا منو تنها بذار لطفاً
بذار سعیمو بکنم
اون طرف منتظرت میمونم
....سوفی
سوفی؟
خواهر شما دیگه اینجا نیست
پشتِ دروازه قرمز منتظر شماست
در جنگل انبوه
به ژولین بگو تا با من صحبت کنه
من هفتم نوامبر 1916 اومدم تو این خونه
مُردی؟
مردهها گرسنهشون نمیشه
No comments yet. Be the first to leave one.