De eerste 200 regels.
سیارهی محکومبهفنا
سلولهای سروو از کار افتادن. داریم سقوط میکنیم
دانشمندهای مستأصل
داریم به نورسپهر نزدیک میشیم. پایداریسازها رو زیاد کن
آخرین امید
۵۵ شاخص فشار، بالای
یه زوج مهربون
سوپرمن
سپرهای جاذبه دارن از کار میافتن، دکتر کوانتوم
داریم مستقیم توی خورشید سقوط میکنیم
وقتی به منطقهی همرفتی برسیم، دما به ۴۰ میلیون درجه میرسه
کوانتوم: من هنوز برای مردن حاضر نیستم
حیف شد
تو برادرت رو کشتی
آره، کشتم. ولی این باید غیرممکن باشه
من خودم تو رو مهندسی ژنتیک کردم
کدهای تو توسط یه هوش برتر دستکاری شده
الان من یه بمب ساعتی بیولوژیکیام. کوانتوم: اما
من خودِ مرگم، اهدایی از طرف لکس لوتر
زن: چقدر بزرگه؟
از جایی که من ایستادم، فقط میشه امیدوار بود که با بقیهی چیزها تناسب داشته باشه
«سوپرمن ماموریت خورشید رو نجات داد»؟
هنوز اینو نمیدونیم، لوئیس
من همیشه داستانهای سوپرمن رو قبل از اینکه اتفاق بیفتن مینویسم
اگه نمیدونی خورشید چقدر بزرگه، برو پی کارت
هزار برابرِ زمینه ۳۳۳
اِ، اوه... اِ. واه
توی ساعتِ سیگنال سوپرمنم چکش کردم
ممنون، جیمی
مثل این میمونه که هر ثانیه صد میلیارد بمب اتم منفجر بشه
داری مخفیانه روی یه داستان کار میکنی؟
نه، چطور؟
مرد: لکس لوتر به دنیا گفت که اصلاح شده
و با وجود تمام تلاشهای ما، دنیا حرفش رو باور کرد
این دقیقاً خبر داغی نیست، رئیس
نه، ولی این هست
لوتر کلی روی حقِ آب سرمایهگذاری کرده
داستانِ خستهکنندهی کنت
نکتهی اصلی توی جزئیاته، لومبارد
لوتر نقشه داشت از کمبود جهانی آب پول به جیب بزنه
کمبودی که قصد داشت با یه جوری دستکاری کردنِ خورشید ایجادش کنه
این صفحهی اولِ روزنامهی فرداست
بالاخره مچ اون لجن رو گرفتیم
لوتر: دارم به جرم بحرانی نزدیک میشم
لکس، همین الان از روابط عمومی باهام تماس گرفتن
دیلی پلنت نظر ما رو خواسته
گداخت تا ۳۰ ثانیهی دیگه رخ میده
باز داری با خودت حرف میزنی؟
دارم یه سلاح رو از راه دور کنترل میکنم
نُه دقیقه طول میکنی تا سیگنال به خورشید برسه
باید ارسالهام رو دقیقاً هماهنگ کنم
خورشید؟
تو برای کار کردن برای کشورت از زندان آزاد شدی، نه برای کارهای شخصیت
میدونم قول دادم هوشم رو برای ساختن تلههای مرگبارِ پیچیده هدر ندم
این رو میدونم
درزگیرهای مغناطیسی دارن جدا میشن. سفینه داره از هم میپاشه
دارم به جرم بحرانی نزدیک میشم
یکی به دادمون برسه
اما یه روز صبح توی آینه نگاه کردم و یه چیزی فهمیدم
من دارم پیر میشم و اون نه
باید یه فکری به حالش کرد. اینطور فکر نمیکنی؟
گداخت تا ۳۰ ثانیهی دیگه رخ میده
سوپرمن: اینجا نه، اتفاق نمیافته
کوانتوم، دریچه رو باز کن
این سپر از کجا اومد؟ سوپرمنه
یه جوری داره میدان بیوالکتریک خودش رو گسترش میده
سوپرمن: غیرممکن به نظر میرسه
کوانتوم: ولی نیست. داری ۲۰۰ کوینتیلیون تن رو بلند میکنی
حتی با در نظر گرفتنِ یکششمِ جاذبهی معمولی
اینجا توی پایگاه ماهم، این سه برابر رکوردته
حس میکنم میتونم بیشتر از این هم انجام بدم
کوانتوم: شک ندارم، ولی این سنگینترین دستگاهیه که بشر میشناسه
به اضافهی اون ابرقدرتِ جدیدی که موقع نجات دادنِ من نشون دادی
و واضحه که بدنت داره به کلی تغییر میکنه
سوپرمن، نمیدونم چطور اینو بهت بگم
رک و پوستکنده بهم بگو
سفرت به خورشید باعث شد سلولهات بیش از حد در معرض تابش خورشیدی قرار بگیرن
بیشتر از چیزی که حتی بدنت بتونه سوختوساز کنه
مثل فشفشههای کوچیک زیر پوستم میبینمش
سلولهات با قدرت اشباع شدن
دارن از درون میترکن
دارم میمیرم
متأسفم، سوپرمن
اگه سعی نکرده بودم آتیش رو از خورشید بدزدم، هیچکدوم از این اتفاقها نمیافتاد
عذرخواهی نکن
تو نمیتونستی بدونی. کوانتوم: اما اون میدونست
از اول همهش نقشهی اون بود
لوتر از من برای کشتن تو استفاده کرد
ما اینجا گونههای جدیدی از انسان رو برای بهبود نهاییِ بشریت مهندسی میکنیم
تو الهامبخشِ مایی، سوپرمن
و قول میدم راهی برای نجاتت پیدا کنیم
یه درخواستی ازت دارم، دکتر کوانتوم. هر چی باشه
وضعیتم. به کسی نگو، فعلاً نه
اول باید چند تا کار رو انجام بدم
پری: ارواح مقدس سزار
میگه: «صبر کن». میگه: «مصاحبهی اختصاصی»
اگه کلارک کنت تا ۵ ثانیهی دیگه پیداش نشه، اخراجه
پنج، چهار، سه
دو، یک
چاپ رو متوقف کنید... اوپس
کدوم گوری بودی، کنت؟
اِم، داشتم حموم آفتاب میگرفتم؟
ایست! دستها بالای سر
لکس لوتر، تو به جرم اقدام به قتل بازداشتی
و جنایت علیه بشریت
حتماً پسرا، منو ببرید
وقتی دستگیرش کردن داشت لبخند میزد
یه چیزهایی دربارهی رفقاش در پستهای بالا میگفت
عجیب به نظر میرسه. لوئیس: دادگاه عدالت بینالمللی
داره دربارهی برگردوندنِ صندلی الکتریکی فقط برای اون حرف میزنه
هیچوقت به مرگ فکر میکنی، لوئیس؟
لوئیس: فاز غم نگیر، اسمالویل
خیلی متأسفم
احمق. دوستپسرت یه احمقه
چطور جرئت میکنی؟ در ضمن اون احمقِ من نیست
واقعاً ممنون، لوئیس
نمیدونم بدون تو اعتمادبهنفسم کجای کار بود
تنها، جلوی تلویزیون
بیخیال، کلارک
ممنون که این همه وسیله رو آوردی
لوئیس، یه چیزی بود که میخواستم بهت بگم
اگه دربارهی پوششِ دادگاهه، بذار برای فردا. باید برم
لوئیس، یه چیزی هست که باید بهت بگم
تو کلارک کنتی؟
سوپرمن: من کلارک کنتم
لوئیس: ببخشید سوپرمن، ولی خودت هم باید قبول کنی که باورش خیلی سخته
تمام اون سالهایی که وقت گذاشتم تا ثابت کنم تو سوپرمنی
سوپرمن: چند باری نزدیک بود مچم رو بگیری
و حالا همینجوری میآی و بهم میگی؟
اون کلید طلاییِ بزرگی که داشتی چی شد؟
به نظرم به قدر کافی امن نبود
ربات: عصر بخیر سوپرمن. کمکی از دست ما ساختهست؟
لطفاً ماشین خانم لین رو بیارید داخل و هر آسیبی که موقع پرواز دیده رو تعمیر کنید
اون کلید نمیتونه امن باشه
چرا یه امتحانی نمیکنی؟
من اونو از یه تیکه از مواد ستارهی کوتوله تراشیدم
وزنش نیم میلیون تنه
لوئیس: پس تو تنها کسی هستی که میتونه بلندش کنه
من خیلی سخت کار میکنم، لوئیس
مهمه که آدم یه جای خصوصی برای استراحت داشته باشه
آب چطوره؟
لوئیس: اومم، عالیه
دید نمیزنی که، نه؟ لوئیس
خب، اگه راستش رو بخوای، اگه جالب برعکس بود
من هیچوقت سوءاستفاده نمیکردم، لوئیس
خب، این یه قرار عاشقانه است؟
منظورم اینه که اینها همهش برای تولدمه یا قضیه داره جدی میشه؟
سوپرمن؟
اینها برای توئه
اونهاد رو از آلفا قنطورس ۴ چیدم
آواز میخونن
نمیدونستم هنر مدرن جمع میکنی
سوپرمن: در واقع جمع میکنم، اما اینجا اسلحهخونهست
من در طول این سالها یه سری سلاحهای فوقالعاده مخرب رو ضبط کردم
چیزهایی اینجا هست که حتی میتونه به من آسیب بزنه، مثل این لیزر کریپتونایتی یا این تفنگ جاذبه
امیدوارم هیچکدوم از دشمنات از اینجا بویی نبرن
اونها برای کشتن تو هر کاری میکنن
اون مشکلی نیست، لوئیس
قلعهی من فقط برای نزدیکترین آدمهای زندگیمه
بیا تلسکوپِ زمانیِ جدیدم رو ببین
چیکار میکنه؟
اجازه میده با نوادگانم در آیندهی دور حرف بزنم
اون کال کنته، سوپرمنِ قرن هشتاد و چهارم
ما در سال ۸۳۱۵ با خدای دیوانه، دارکساید، جنگیدیم
هنوز دارم ایراداتش رو برطرف میکنم
اما یه روز، میتونم ازش برای متوقف کردن تهدیدها قبل از وقوعشون استفاده کنم
یکذره شبیه بابامه
کال: هزار جنگجو، دلیر و باوفا
سوپرمن: و این هم یه خورشیدخواره
توی مدار نزدیکیِ مشتری سرگردان بود. حیوونی داشت از گشنگی میمرد
اَه. چی بهش میدی بخوره؟ خورشید
خورشیدهای کوچیکی که خودم اینجا روی سندان کیهانیم میسازم
اون فقط یه بچهست
بیا بگیر
اینجا چیه؟
این دیگه چه صیغهایه؟
لوئیس، نرو اونجا. قصدی نداشتم
میتونی هر جای قلعه بری، به جز این اتاق
ورود به اینجا ممنوعه
برای شام خیلی زود نیست. چرا غذا نمیخوریم؟
نظرت چیه؟ توی وقتهای آزادم داشتم بازسازیش میکردم
حدس میزنم داشتنِ سرگرمی خوبه
این چیه پوشیدی؟
لباس رسمی سنتیِ کریپتونیه. خودم دوختمش
کشتیسازی، طراحی مد... تو آدمِ همهفنحریفی هستی
فقط دوست دارم چیزهای مختلف رو امتحان کنم
سفرت به خورشید نه تنها قدرتم رو سه برابر کرد
بلکه کنجکاوی، تخیل و خلاقیتم رو هم سه برابر کرده
صداقتت رو هم سه برابر کرده؟
به خاطر همینه که یهو داری حقیقت رو دربارهی هویت مخفیت بهم میگی؟
نه، دلیلش این نیست
ولی داری راست میگی؟
آره
باشه، پس اون دفعهای که کلارک توی دادگاهِ «رئیس گریمالدی» شاهد بود
و تو بادیگاردش بودی رو چطور توضیح میدی؟
بتمن جای من اومده بود
و وقتی کلارک کلید شهر رو بهت داد
اون هم بتمن بود؟
یه ربات بود
لوئیس، هر وقت گمراهت کردم، برای محافظت از خودت بود
No comments yet. Be the first to leave one.