Queer Eye

Queer Eye

Download Farsi Persian ondertitel

Seizoen 10

Release informatie

Queer Eye 2018 S10E05 1080p WEB h264-EDITH
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 10 قسمت 5 Queer Eye 2018 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Gepubliceerd op: 2026-01-27
Downloads: 9
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

صبح همگی بخیر

به واشینگتن دی.سی خوش اومدین

قراره بگردونمتون توی شهر و بناهای یادبود و یادمان‌ها رو بهتون نشون بدم

به سلامتیِ یه وقتِ خوش

به سلامتیِ خوش‌گذرونی

داریم نمای شمالیِ کاخ سفید رو می‌بینیم

ببینید، یه خانواده‌ی اولِ سابق جلوی کاخ سفیدن

خانواده‌ی اول سابق رو می‌بینید؟

بوته‌ها (خانواده بوش) رو نمی‌بینید؟

بهتر شد

اوه، اوضاع داره هی بهتر و بهتر می‌شه

همین الان داریم توی محوطه‌ی "نشنال مال" رانندگی می‌کنیم

که یه مرکز خرید نیست خانوم‌ها، مگه نه؟

سمت چپتون ساختمان کنگره‌ی ایالات متحده‌ست

توی "کپیتال هیل" کلی دوز و کلک و بازی درمیارن

و اگه بخوایم از دنیای حیوونا بگیم، به یه گله میمون می‌گن "کنگره"

سلام تنی

می‌خوای بدونی امروز قراره چیکار کنیم؟ بله

اومدیم اینجا تا با "نیک" آشنا بشیم، راهنمای تورِ افسانه‌ای واشینگتن دی.سی

یه سری هم به کاخ سفید می‌زنیم

من خیلی‌ها رو می‌آرم دم این خونه و اونا می‌گن

"واو، چقدر کوچیکه!" و منم می‌گم: "واو، مگه شما کجا زندگی می‌کنین؟"

نیک، راهنمای تور دی.سی، واقعاً کارش درسته، بهترینِ شهره

اون هم بین محلی‌ها و هم بین توریست‌ها اون‌قدر محبوب شده

که لقب "خدای تور" رو بهش دادن

اوه، من عاشق آدم‌های افسانه‌ای توی برنامه‌ام. منم همین‌طور

می‌دونم وقتی مردم سوار اتوبوس می‌شن و من رو می‌بینن، با خودشون می‌گن

"هی، تو راننده‌ی اتوبوسی؟" منم می‌گم: "قبلاً بودم. الان راهنمای تورم."

من راننده‌ی اتوبوس‌های دوطبقه‌ی گردشگری بودم

و استادم من رو کشید کنار و گفت

"تو واقعاً شانس این رو داری که یه راهنمای تور عالی بشی"

"چون تاریخ رو می‌شه یاد داد، ولی شخصیت رو نه."

سه، دو، و یک

خلاصه حدود ۱۷ ساله که دارم مردم رو توی این شهر می‌گردونم

نیک همیشه بهتون می‌گه که این براش فقط یه شغل نیست

اون عاشق کارشه و همه‌چیز رو خودش یاد گرفته

حتی یک روز هم دانشگاه نرفته

ولی وقتی تصمیم گرفتم این کار رو بکنم، حواسم بود که

دانش و اطلاعات لازم رو داشته باشم

و راهنمای تور بودن تمام دنیای اونه

سخته که هر روز بخوای تور داشته باشی

واقعاً سخته. من که نمی‌تونستم

دائم باید سرگرم‌کننده باشه و اطلاعات داشته باشه

همیشه باید روی فرم باشه

وزن "بانوی آزادی" ۱۵ هزار پونده

سنگین‌ترین زنی که می‌شناسم. خب؟

بخندی بیشتر عمر می‌کنی، واسه همین سعی می‌کنم به تورم چاشنی طنز اضافه کنم

حالا، سمت راستتون، این ساختمون آجری قرمز رو می‌بینین

که یه سقف طلایی روشه

وقتی دیدینش بهم بگین

آره، دیدمش

اون یه استارباکسه

فقط سعی می‌کنم فضا رو شاد کنم، فکر کنم این تواناییِ خاص منه

شما بهترین راهنمای تور شهر رو دارین، محض اطلاعتون

دمت گرم، یانا

جالبه بدونید که نیک توی خودِ واشینگتن دی.سی به دنیا اومده و بزرگ شده

و امروز اون طرف رودخونه توی آرلینگتونِ ویرجینیا زندگی می‌کنه

همراه با شریک زندگی‌اش ویوین که سال‌هاست با همن

چی می‌پزی؟ می‌خوام مرغ سرخ کنم

ساله که با هم هستن و توی یه خونه‌ی شلوغ‌پلوغ زندگی می‌کنن ۱۱

که پر از پنج تا بچه‌ی فوق‌العاده‌ست

من چهار تا بچه از رابطه‌ی قبلیم دارم

بزرگترینشون جفریه. ۱۸ سالشه و داره می‌ره دانشگاه

یه دختر ۱۷ ساله دارم، ویویانا

نینا؛ اون ماه سپتامبر ۱۶ سالش می‌شه

بعد جوئل رو دارم که ۱۴ سالشه

و بعد هم نیکو

و نیکو بچه‌ی بیولوژیکی من و نیک هست

فکر می‌کنی همین‌قدر کافیه؟ آره

دو تا اسکوپ یخ بریز توش

این مرد وقتی وارد زندگی ما شد که پدر بچه‌ها نبود

اون بود که... اون سرپرستشونه، پدرشونه

نینا، واسه چی داری ناخن‌هات رو درست می‌کنی؟ خبری از قرار و مدار که نیست، هان؟

اولش سخت بود که بخوام نقش پدر رو بازی کنم چون اونا پدر داشتن

آدم‌هایی که سر راهت قرار می‌گیرن، بی‌دلیل وارد زندگیت نمی‌شن

و من همه‌شون رو دوست دارم

ما عاشق خانواده‌های "ترکیبی" هستیم. منم داشتم به همین فکر می‌کردم، خانواده‌ی ترکیبی

من هر روز حدود ۱۲ تا ۱۳ ساعت کار می‌کنم، بدون روزِ تعطیل

ولی باید قبض‌ها رو بدم، شکم بچه‌ها رو سیر کنم، براشون ماشین بخرم و پول بیمه بدم

واقعاً زیاده

وقتی مُردم وقت برای خوابیدن دارم. عیبی نداره. فعلاً کاری دارم که باید انجام بدم

شیفت شب کار می‌کنی؟ آره

بازم؟ من توی محل کارم زندگی می‌کنم و به خونه سر می‌زنم

فکر می‌کنم احساس می‌کنه مجبوره همه‌ی کارها رو خودش انجام بده

چون خودش توی زندگیش الگوی پدری نداشته

جایی که من ازش می‌آم، خب معلومه که ثروتمند نبودیم

فقط بودن توی اون محیط

باعث شد یه جورایی پام به خیابون باز شه

و موقع بزرگ شدنم، توی یه سری دردسرهای کوچیک افتادم

گیر افتادم و، خب، اون برای من مثل یه تلنگر بود

اونجا بود که فهمیدم این مسیری نیست که بخوام ادامه بدم

واسه همین فقط می‌خوام مطمئن شم که به عنوان یه والد

می‌تونم توی هر کاری که می‌خوان انجام بدن، حمایتشون کنم

بیا اینجا

دوستت دارم. منم دوستت دارم

وقتی نیک هر روز می‌ره سر کار

باعث می‌شه احساس غرور کنم

اما، خب، یه کم هم ناراحتم چون دائم داره کار می‌کنه

جفری، یه لحظه دیگه کمکت می‌کنم

این روی بچه‌ها تأثیر می‌ذاره. اونا می‌خوان بیشتر ببیننش

دوست دارن فعالیت‌های بیشتری باهاش انجام بدن

دلشون می‌خواد اونجا حضور داشته باشه

آخر این هفته، نیک و ویوین، جفری رو برای جلسه‌ی معارفه‌ی دانشگاه می‌برن

که شروع فصل جدیدیه چون بچه‌هاشون کم‌کم دارن آشیونه رو ترک می‌کنن

بزرگترین ترس منه! بدترین کابوسمه

باور کن، وقتی به اون مرحله برسی، بهترین حس دنیاست

دلم می‌خواد تا ابد توی زیرزمین خونه‌م بمونن. نه، این رو نخواه

پس با رفتن جفری به دانشگاه، این یه لحظه‌ی تلخ و شیرینه

چون بعد از یه مدتی

جفری خانواده‌ی خودش رو تشکیل می‌ده و بچه‌ها می‌رن دنبال زندگی خودشون

فکر کنم "پنج شگفت‌انگیز" بتونن به نیک کمک کنن تا وقتی رو برای گفتگو باز کنه

و خانواده رو در اولویت قرار بده

ویوین داره برای جشن خداحافظی برنامه‌ریزی می‌کنه تا این فصل جدید رو جشن بگیره

و به نیک یادآوری کنه که سرعتش رو کم کنه، چون زمان خیلی زود می‌گذره

همین‌طوره، و بچه‌ها هم به همون سرعت بزرگ می‌شن. اوه آره

بیایم به این راهنمای تورِ فداکارِ دی.سی کمک کنیم

تا به گذشته‌اش نگاهی بندازه و در عین حال در لحظه‌ی حال حضور داشته باشه

آره! عالیه

بزن بریم، آقای تور لیدر

خب، یه سری هم به جفرسون می‌زنیم

بنای یادبودش سمت راست شماست

این از سنگ مرمر ساخته شده، پس ساده از کنارش رد نشین

نکته‌ی جالب اینه که اون در واقع اینجا راهنمای توره

معمولاً دور و برِ همین ساعت‌ها. واسه همین ما رو آوردی اینجا؟

بله! جر، تو چقدر باهوشی

یعنی ممکنه اون راهنمای تورمون باشه؟ فکر کنم خودشه

همونی که پیراهن قرمز پوشیده؟ من عاشق تورم

ما بهش می‌گیم پدر بنیان‌گذارِ فراموش‌شده

بدون جورج میسون، ما منشور حقوق نداشتیم

اون نوشت... جناب

سلام همگی! ببخشید که وسط تورتون پریدیم

ما اینجاییم تا یه تغییر اساسی بهت بدیم

ببخشید حرفت رو قطع کردیم. ببخشید سخنرانیت رو خراب کردیم

چی یاد گرفتیم؟ می‌تونی در مورد این بنا بهمون بگی؟

حتماً. خب، اول از همه

اون بالا "کمیته‌ی پنج‌نفره" رو دارین

جان آدامز، توماس جفرسون و بنجامین فرانکلین

راجر شرمن از کنتیکت و رابرت لیوینگستون از نیویورک

این مثل "پنج شگفت‌انگیزِ" اونا بوده

دیدی چی شد؟ دقیق زدم به هدف، نه؟

اینجا ۱۳ آوریل ۱۹۴۳ افتتاح شد

۱۷۴۳ که ۲۰۰اُمین سالگرد تولدش بود، یعنی

فرانکلین روزولت سنگ بناش رو سال ۱۹۳۹ گذاشت

ببین چه اطلاعاتی داره

آدم چطور این‌همه اطلاعات رو توی مغزش جا می‌ده؟

کلی مطالعه، کلی تحقیق و کلی درس خوندن

حالا فهمیدم چرا بهت می‌گن "خدای تور"

دارم تلاشم رو می‌کنم. خب

امیدوار بودم منظورشون یه جور "خداااای" خفن باشه

ولی معلوم شد همون خدای توره، نه اون‌طوری که من فکر می‌کردم

لطفاً براش نظرات خوب بذارین. توی اپلیکیشن "یلپ" بهش پنج ستاره بدین

فقط پنج ستاره

نترسین. ما خیلی مهربونیم. خب، راه بیفتیم؟

حتماً. با این‌ها چیکار کنیم؟

یه جوری در موردشون حرف می‌زنی انگار پشت سرت نیستن

واسه همینه که خنده‌داره

بیا بریم، نیک

ما براتون یه اتوبوس گرفتیم. همون سرِ نبشه. دقیقاً اونجا

دمتون گرم. خداحافظ. مرسی

بیا نیک. استرس داری؟

استرس دارم، ولی از اون استرس‌های خوبه

خوبه! یه استرس عالی

دلت رو بزن به دریا

تا امتحان نکنی نمی‌فهمی

گذشته رو بذار کنار

اینجا خونه‌تونه؟ بله

از خونه‌ت خوشم می‌آد

رسیدیم. محله‌تون خیلی نایسه

رسیدیم خونه

بالاخره رسیدیم

به خونه‌ی من خوش اومدین

سلام

سلام! هی

من تَن هستم. از دیدنت خوشبختم. خدای من، چقدر جذابی

سلام بچه‌ها. از دیدنتون خوشبختم

جرمایا. اسم تو چیه؟ جوئل

جوئل، خوشبختم

عزیزم، اینجا مثل سریال "بریدی بانچ" شده. همه‌جا پر از بچه‌ست

اسم تو چیه؟ نینا

خوشبختم. همه‌تون خوش‌تیپ و جذابین

همیشه آرزوی شماره یکم این بود که پنج تا بچه داشته باشم

هنوزم آرزوش رو دارم

احتمالاً ماهی یه بار از نِیت می‌پرسم که دلش می‌خواد یه بچه‌ی دیگه داشته باشیم یا نه

هی تلاش می‌کنم ولی انگار... حامله نمی‌شم

می‌دونم خیلی این رو گفتم. باید بس کنم

نه، تو محشری. واقعاً زیبایی

خیلی ممنون. موهای قرمزِ خوش‌رنگت واقعاً خیره‌کننده‌ست

عاشقشم. خیلی ممنون

خب بچه‌ها، بهمون بگین. چی باید عوض بشه؟ چه آرزویی دارین؟

آره، چرا ما اینجاییم؟ قضیه رو برامون بشکافین

من یه سری از لباس‌هاش رو می‌دونم

یه بار طوری از خونه اومد بیرون که انگار ظرف سس خردل زرده

اوه

اوه واو. آره، بازم بگو

واقعاً از این‌همه دقتت ممنونم

حتماً تیپ و لباس‌هاش

مثلاً دوست دارم اون رو توی یه شلوار کتان شیک و یه تیشرت یقه‌دار خوب ببینم

دیگه چی داریم؟ خب، اوم

نینا، اون می‌گه بعضی از شوخی‌های بی‌مزه‌ی بابایی‌اش باید عوض بشن

اوه

More Farsi Persian subtitles for Queer Eye

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left