De eerste 200 regels.
آه، بینندگان عزیز، ببینید آفتاب چطور روی آب بازی میکنه،
و چطور سایههامون رو با دلنشینترین رنگها نوازش میکنه.
اینطور نیست، کریستال؟
چیزی نیست که لازم باشه بهش فکر کنم، سلیا.
از اینکه وقتمون رو اینجا در ساحل آمالفی با شما به اشتراک گذاشتیم، لذت بردیم.
خط ساحلی دالبر و دهکدههای زیبا
که به صخرهها چسبیدهاند
یک محیط واقعاً خیرهکننده و تاریخی ایجاد کردهاند.
تقریباً به قدمت خودمون، نه، کریستال؟
خب، این ما هستیم که از ایتالیا بهتون "آریوِدِرچی" میگیم.
فکر میکنی اینا اصلاً همدیگه رو دوست دارن؟
آه، معلومه که دارن. اینا همش نمایشه.
اینا شوخیهای زنهای مسنتره. خودت میبینی.
یه روز تو هم دقیقاً همینطوری میشی.
مامان، شنیدی؟
مامان، اولین چیزی که وقتی در رو برات باز کردم گفتی...
...این بود که اومدی تالیا رو از دست پخت من نجات بدی.
پس چطور...؟
...سریال بعدی طعم سفر وقتی که...
وقتی که راهی یه ماجراجویی در جزایر یونان میشیم...
...بهترین غذاهای محلی رو میاریم.
و تازهترین مواد اولیه رو.
مستقیماً از اون مجمعالجزایر خدایان به میز شما.
کلمه بزرگیه، نه، کریستال؟
مگه نه؟ بعداً بهت یاد میدم.
خداحافظی کنیم؟ آره، بریم.
هردو: چاو.
شاید بتونم ببینمشون! مامان، اونا دارن میان جزیرهها!
جزیره که زیاده.
پس داری برنامه میریزی که اون زنهای بیچاره رو تعقیب کنی؟ هان؟
اوه خدای من، داری این کارو میکنی، مگه نه؟
خاله شرلـه. مامان برای شام دعوتش کرده.
اینطوری نگام نکن. سعی کن باهاش خوب و مؤدب باشی.
روز بدی داشته.
شرلی، کجایی؟
عکسی که برات فرستادم رو دیدی؟
یه لحظه صبر کن.
نه، این قایق اون نیست.
مطمئنی؟ منظورم اینه که خیلی فرسوده و داغونه.
من هفتهای دو بار باهاش سوار قایقش میشدم
برای ۱۴ سال اول زندگیم.
فکر میکنی یادم بره؟
اون پیرزنه میشناختش.
گفت که قایق این پایینه.
نمیدونی چند بار ناامید شدم.
آره، خب...
...این اولین بار منه.
شرلی، لطفاً برگرد آتن. میتونیم با هم شام بخوریم.
باشه.
باشه. خداحافظ.
هیچی مثل بوی شکوفههای یونانی در هوا نیست
وقتی کنار استخر شام میخوری.
امیدواریم اون غذای آخر کمک کرده باشه
کمی از اون حس رو برای شما در خانه ایجاد کنه.
مرد: کات.
ممنون، کریستال. خیلی خواهش میکنم، پاول.
امیدوارم گرسنه باشید.
اوم. میرم وضعیت رزرو رو چک کنم.
چرا اصلاً گذاشتم بری، پاول؟
اگه درست یادم باشه، به خاطر این بود که من...
چی گفتی؟ زیادی قابل پیشبینی؟
آه، چه احمق جوونی بودم.
نمیدونم چطور اصلاً منو تحمل میکردی.
لحظههای خودش رو داشت.
خیلی متاسفم، کریستال.
روز خیلی طولانی بود. مگه نه؟ گوشیم کجاست؟
بهت گفتم بذارش تو جیبت.
منتظر تماس تهیهکنندهمون هستم. بهت گفته بودم.
بله، خیلی متاسفم، من... فراموش کردم.
بله. تو و سلیا زیاد اینو میگید.
اون و گروه از جزیره دیگه برگشتن هنوز؟
میتونم برم بپرسم. نه. واقعاً برام مهم نیست.
ویبره رفت؟ مـ ـمن...
من... مطمئن نیستم.
اوه!
کاههای منو با چی اسپری کردی؟ خیلی متاسفم، کریستال.
روغن بادوم تموم شد، برای همین رفتم آشپزخونه هتل. اونا به من...
روغن نارگیله.
از نارگیل متنفرم.
من یه سری کاه تازه که با روغن بادام اسپری شده میخوام.
کاههای اسپری شده با روغن بادام، قبل از پایان شام به اتاقم تحویل داده بشه.
واضحه؟
بفرما.
ولی نمیدونم روغن بادوم از کجا پیدا کنم.
آه، "نمیدونم. نمیدونم." تو هم زیاد اینو میگی.
ساشا، یادم بیار، دقیقاً چطور این کارو گرفتی؟
تو بهم دادی.
داشتم به چی فکر میکردم؟ تو پدر منو میشناختی یه زمانی.
شناختم؟ تئو.
نه، نشناختم.
آه، بله.
تئو! (میخندد)
دنیا کوچیکه.
کریستال، رزرو برای پنج دقیقه دیگه است.
اوه، عالیه. ممنون عزیزم.
چند بار دیگه باید خطر مسمومیت غذایی رو به جون بخرم؟
برای این تولید بیارزش؟
من باید تو تلویزیون صبحگاهی باشم، هر روز صبح قهوه درست درمون بخورم.
به جای چیزی که انگار از فیلتر جوراب رد شده.
من بیشتر از این لیاقت دارم.
کاملاً موافقم، گل من.
ماچ، ماچ.
یکی از اون مسابقههای بعدازظهر، یا یه برنامه رادیویی؟
و این چهره کجاست؟
واقعاً همینطوره!
خیلی برات گرون تموم شد.
بخش چطور بود؟ خوب. مال تو؟
اوه، من و گروه بدون تو خیلی بهمون خوش گذشت.
جزیره فوقالعاده بود.
و غذا! ظرف به ظرف برامون آوردن.
ترکیدم.
خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم
چطور اندامت رو فدای این قضیه کردی.
یه حرفهای واقعی. خب، تو که منو میشناسی، کریستال.
هر وقت یه چیز خوشمزه میبینم، باید بخورمش.
یه کم شبیه تو و مردهاست، واقعاً، اینطور نیست؟
خب، درست سر وقت رسیدی. دارن شام سرو میکنن.
من فقط میخوام، ام...
بله. روغن بادام. یادت نره.
روغن نارگیل؟
یاد یه کوکتل سوپرمارکتی میندازتم.
ها! یاد قدیم افتادم.
یادت میاد اینا رو یواشکی میبردیم تو استودیو
همون اوایل دهه دو هزار؟
تو عاشق یه قوطی کوچیک و شیطون پیناکولادا بودی.
نه. تو عاشقشون بودی.
من فقط مؤدب بودم.
اوه، کریستال، تو تو زندگیت هرچی بودی،
مؤدب نبودی.
ولی واسه همینه که عاشقتم. حرفتو رک میزنی.
آره، اینطور نیست؟
اوه. ام...
اون، ام... کرایگه؟
آره، میتونم بعداً جواب بدم. اوه، نه.
به من توجه نکن. من، ام... من میرم جلوتر و برامون یه میز میگیرم.
یه لحظه صبر کن، کرایگ. ام... یه لیوان بزرگ شراب سفید.
قرمز! ام... نه، در واقع، سفید.
امر، امر شماست.
کاشکی!
کرایگ. کمیسیونرها چی گفتن؟
کریستال. چی؟ اینا کیَن؟
داریم میریزیم تو عروسی، و مهمونا دارن میان. اِ...
نه. سریال جدید یه هفته دیگه شروع میشه، کرایگ.
باید همین الان باشه. من یه دقیقه بیشتر نمیتونم با اون کار کنم.
این برای صبحونه؟ خوب نیست.
چرا که نه؟
چون برای صبح به یه شروع سالم نیاز داری. یه میوه بخور.
عمه شرلی اینا رو میخوره.
خب، من که رژیم شرلی رو دنبال نمیکنم، اینو مطمئنم.
مامان؟ بله.
بابا چرا اینقدر از دستت عصبانیه؟
خب...
...فکر کنم اون فکر میکنه من تغییر کردم،
ولی در واقع تغییر نکردم.
من بیشتر... خودم شدم.
منظورت چیه؟
اوه، میدونی، تالیا، گاهی وقتا وانمود میکنیم
که اوضاع خوبه، و این کارو برای کسایی که دوستشون داریم، میکنیم.
برای همین وانمود کردم که کار نکردن و بلندپروازی نداشتن اشکالی نداره.
و این کارو برای بابات کردم. ولی با خودم صادق نبودم.
و خوشحال هم نبودم.
چرا از اول اینو نگفتی؟
چون تو رو داشتم، و به هیچ چیز بیشتری نیاز نداشتم.
ولی بعد تو بزرگتر شدی، و حتی کمتر به من نیاز داشتی.
و نمیخواستی مثل یایا بشی.
میخواستم با خودم صادق باشم
و به تو نشون بدم که تو هم باید باشی.
هوم. خب، در این صورت، مامان،
خوردن این پای یعنی اینکه من خیلی با خودم صادق بودم.
اوه!
اخطار پنج دقیقهای.
حالا، سَم.
اوه!
اوه، کله سحره لعنتی!
اوه! آره، باشه.
عجله نکن. خدایا!
شرلی. ام... میشه بذاری بیام تو؟
باید قایم بشم.
چی شده؟ یه کم زوده واسه این کارا، نه؟
ام... من همین الان پنج دست ورق به آژاکس باختم،
و پول ندارم بهش بدم.
چی بازی میکردی؟ تگزاس هولدم.
سر پول؟ فکر میکنی چرا دارم قایم میشم؟
چقدر بود؟
۱۵۰ یورو.
اوه، آره؟
میدونی، من قهرمان کریبج راکایا بودم.
فکر میکنی میتونی بهم تگزاس هولدم یاد بدی؟
الان؟ آره. چرا که نه؟
ام... خب، اولاً، من تمام شب کارت بازی کردم،
و ثانیاً، یکی داره سعی میکنه منو بکشه.
بهت پول میدم.
ام... هوم.
۱۵۰ یورو؟
آره. پس چرا که نه، ها؟
ها! بیا اینجا بشین.
خب، اِ... چرا باید بلد باشی پوکر بازی کنی، ها؟
خب، آدم هیچوقت نمیدونه. شاید به کار اومد.
میتونم به رفقا یاد بدم که چطوری بازی کنن.
تو خیلی زن عجیبی هستی، ها؟
No comments yet. Be the first to leave one.