De eerste 200 regels.
مادرم هميشه با من
خيلي راجع به آسمون صحبت ميکرد
دوست داشت روزها ابرهارو نگاه کنه
وشبها ستاره ها رو...مخصوصا ستاره ها رو
ما بعضي وقت ها يه بازي ميکرديم
يه بازي به اسم "اون طرف آسمونا چيه ؟"
تاريکي يا يه نور خيره کننده رو تصور ميکرديم
يا يه چيز ديگه که نمي دونستيم اسمشو چي بذاريم
ولي خب.البته اون فقط يه بازي بود
هيچ چيزي اون طرف آسمون نيست
فقط آسمونه وهمينطور ادامه داره
و زيرش ما همه ي بازي هامون رو انجام ميديم
اومدم! روبرو بالاي سرت
تيربار عقب! لعنتي رو بزن
تيراندازا!
کوتاه تيراندازي کنيد توي تيررسن
مهمات هدر نديد
مواظب باش!
دشمن! روبروت!
مواظب باش! دورميزنن برميگردن
يکي اونجا!يکي اونجا!
خيلي نزديک بود دريافت شد
سمت چپ!
داره دور ميزنه دنبالشم
زودباش بوگندو بيابقل بابا! آره
هووو ..زدمش
سمت چپت! چشاتو وا کن
يکي ديگه
وووووهوووو
کاپيتان
چيه تولند؟
نور...نور آبي
ما هم ميبينيم!- يامريم مقدس
اينا چي ان؟- بذاريه نگاه بندازيم-
آلماني هان؟- خيلي روشنه نميتونم ببينم-
سه تا ديگه سريع دارن ميان
آروم باشيد ازپسشون برميايم
دشمن روبروت- ها از چپ دارن پايين ميان-F1
به سمت راست- تخته گاز
من تيرخوردم- !خدايا, راس
ارتفاعمون داره کم ميشه- موتور داره از کار ميفته-
!کمک خلبان,هواپيماروداشته باش-
!کمک خلبان,هواپيماروداشته باش- !بله قربان-
کاپيتان به "کيز" داره شليک ميشه
!پشتشو پوشش بده
!مقاومت کن راس !داريم ازاينجا ميريم
يه موتورو ازدست داديم- خاموشش کن-
!دارن برميگردن
يامسيح! محاسرمون کردن کيز داره ازدست ميره
!هواپيماداره متلاشي ميشه
!داريم سقوط ميکنيم !يه چترنجات بردار
!بايداز اينجا بريم
!بريم بچه ها
!بايد باچتر بپريم همين الان
!کاپيتان بايد دبپريم
!من نميخوام بميرم
!به من اعتماد کن,جانسن...ما نميميرم
راسل کيز از جنگ به خونه برگشت
مثل خيلي از سربازهاي ديگه
از جنگيدن خسته بود
وخوشحال بود از اينکه به خونه برگشته
اتفاقاتي براش افتاده بود
وميدونست همون آدمي نيست
که قبل از رفتنش بود
تغيير کرده بود
وبه همه ي چيزهاي خونه فکر ميکرد
که وقتي دور بود ممکن بود تغيير کرده باشن
ولي بعضي وقتها که جاي خيلي دوري ميري
وبعد برميگردي
اون قسمتي که خيلي اذيتت ميکنه
چيزهايي نيستن که تغيير کردن
بلکه چيزهاي ديگه هستن که همون طور باقي موندن
انگار اون مدت هيچ جا نبودي يا هيچ کاري نکردي
سلام مامان
بچه ها هنوز تو زمين خالي توپ بازي ميکردن
جايي که اون و دوستاش .هر تابستون بازي ميکردن
گروه موسيقي ديرستان هنوز هر جمعه توي پارک
اجرا ميکرد
وخانم پارکر پير منتظر بود
بچه ها که از مدرسه برميگردن
اگه گلهاش رو له کنن , دادو بيداد کنه
همش ممکن بود همونطور باشه
ولي خودش تغيير کرده بود
پس بنابراين هيچ چيز يکسان نبود
ميدونم انجام ميديد- خانم؟-
براي وام گرفتن با کي بايد صحبت کنم؟
روزي که از مادرت خواستگاري کردم يادم مياد
چقدر دست پاچه بودم
نميتونم تصور کنم چيزي دست پاچت کنه
فکر کنم 5بار بلوک رو دور زدم
بعدش نصف راه تا خونه پياده رفتم
قل از اينکه بالاخره تونستم فکرم رو چمع کنم
البته من تجربه ي زندگي که تو داري نداشتم
بابا؟- هوم؟-
ماشينم خيلي خوب به نظر ميرسيد
خب,قايمش کرديم براي جنگ اوراقش نکنن
فکر کنم ميهن پرستانه نبود
ولي ما سهممون رو جور ديگه پرداخت کرديم
کار بدي کرديم؟
.نه,اونقدر بد نبود
چيه تولند؟
!نور!...نور آبي
اونا ديگه چي هستن؟
!کاپيتان بايد بپريم بيرون
!من نميخوام بميرم
!به من اعتماد کن,جانسن...ما نميميرم
ميگن بعضي مردها
تا آخر عمر جنگشون رو با خودشون حمل ميکنن
وبعضي اون رو مثل يک جفت کفش کهنه دور مي اندازن
و فکر ميکنم کساني هستن که به جنگيدن ادامه ميدن
در حالي که حتي نميدونن جنگشون با کيه
يا اينکه چرا انقدر مهمه که نبايد دست بکشن
بعضي ميگن جنگ رو برديم
به خاطر نفرات قوي تر
عضي ميگن به خاطر استراتژي بهتر
يا هدف والاتر
يا اين واقعيت که ما سرسختيم
هيچ کدوم اينها درست نيست
...اون چيز که جنگ رو برد, اسرار بود
دونستن اسرار اونها و نگه داشتن اسرار خودمون
آقايون الونا گي رو ملاحظه کنيد
وقتي الونا گي بارش رو روي هيروشيما خالي کرد
فقط 107 نفر در کل کشور
ميدونستن اون بار چيه
ب-29 دوباره طراحي شد تا اين باررو حمل کنه
ويک خدمه جديد انتخاب شد تا يک بمب اتم رو حمل کنه
ماموريتشون اونقدر سري بود
که حتي خودشون هم نمي دونستن چي بود
اين راز تا لحظه ي آخر حفظ شد
.در نتتيجه,جنگ رو برديم
به عنوان عضوي از گروه جاسوسي
کارتون حفظ اسراره
اينجا در گروه 509امه بمب
اين مسوليت سنگين تره
چون ما تنها قسمتي هستيم که اجازه ي
نگهداري سلاح هاي اتمي رو داريم
در هر لحظه
توانايي شما در بسته نگه داشتن دهانتون
و در موقع لزوم دروغ گفتن
ميتونه کاملا روند تاريخ رو مشخص کنه
!گروه ,خبر دار
امروز 18 مشاهده ي ديگه داشتيم
بيشتر , نورهاي رقصنده
بيشترشون شمال غربي اقيانوس آرام
3تاشون فکر کنم گريت ليکس بودن
مال روسهاست؟
يه چيزي از راديو شنيدم
مردم ميگغتن اونا از يه سياره ديگه هستن
ما اونو تو لس آلموس زياد ميشنيديم
هيچ وقت نفهميديم خوديه
يا کار آلماني هاست
درسته اوون يادم نبود تو لس آلموس بودي
يه ماديان جديد تو اسطبل داريم
فکر کردم دوست داشته باشي با هم يه سواري اي کنيم
با کمال ميل- خوبه-
با ما مياي؟
نه اون سواري نميکنه
...وضعيت جسميش
يکم زيادي حساسه
.پدرت يکم قلدره
به خودت نگير , همينجوريه
کاپيتان,مياي سواري يا ميخواي حرف بزني؟
,اگه نميذاره سواري کني
چه حسي بهش دست ميده بري سينما؟
مردي به نام کنت آرنولد-
خلباني که از بويس به کاسکادس پرواز ميکرد
ميگه 9تا بشقاب پرنده ديده
اين تو همه ي روزنامه هاي سيتل هست
سرويس هاي خبري دارن روش مانور ميدن
"دارن روش مانور ميدن, قربان"
قربان" رو فراموش نکن"
هاوارد , بعضي افسرها
به خاطر همين خشتکشونو ميکشن رو سرشون
گفتم فقط يادت باشه
از اينها چه نتيجه اي مي گيري؟
روس ها
يجور عمليات شناسايي روي برينگ استريت
بايد همين باشه
پس فکر نميکني مريخي ها به ما حمله کردن؟
.خير....قربان
فکر نميکنم
!هي سرباز
دنبال تفريحي؟
الان نه, سو ,در حال انجام وظيفه ام
به نظر آماده مياي
ولي به نظر نمياد در حال انجام وظيفه باشي
براي کاري با کلنل قرار دارم
آره حتما
بعداّ بهت زنگ بزنم؟
نيستم
خوش آمديد KGFL به استوديو
در رزول نيومکزيکو
دوم جولاي خنک 1947
Dinah Washington وحالا "با آهنگ "راه پله اي به سوي ستاره ها
# Let's build a stairway to the stars #
# And climb that stairway to the stars #
# With love beside us #
# To fill the night with song #
...فصل جديد به عنوان مربي...
.عالي شد
No comments yet. Be the first to leave one.