De eerste 200 regels.
هی، پسر
پسر
از کجا پیدات شد؟
بلیز
بلیز
اونجایی. بیا بریم
سلام
سلام
ممنون که پیداش کردی
آره، نه... راستش اون منو پیدا کرد
ما تازه اسبابکشی کردیم اینجا
درست همون پشتیم
خوش اومدین
اون مال توئه؟
آره
آره، مال منه
پس فکر کنم همسایه هستیم
خب دیگه، بهتره برگردیم خونه
بیا بریم، بلیز
هی، من... من جوناسم
فورد
من کیسی کَراویام
کجا رفتی؟
یه مار زنگی توی انبار پیدا کردم
فقط یه کم رفتم سمت جنگل
من به این میرسم. شیرِ شیلنگ نشتی داره
امروز باید از لولههای آشپزخونه استفاده کنیم
مامان از این خوشش نمیاد
لعنتی، ببینیم وقتی پول رام و سیگارش رو نداشته باشیم چطوری خوشش میاد
چون خیلی عقب افتادیم. هی. یادت هست چطوری بهت نشون دادم؟
فلکه آب رو ببند و بذار فشارش تخلیه شه. جوناس؟
اگه اون ماره دوباره پیداش شد
میکشیش
هی، پسر
صبح بخیر. صبح بخیر
خوب خوابیدی؟
آره
بوی قهوه میشنوم؟
آره
نان تست هم داریم
ولی چیزی نداریم بمالیم روش
یکم پول برات میذارم
چرا امروز نمیری شهر و چند تا چیز برامون بخری؟
نظرت چیه؟
حتماً
بیا
گل کاشتی، دختر گلم
استرس داری؟
استرسِ چی؟
ایستگاه جدید، شهر جدید
گرفتن آدمبدا کارِ باباته
هر جا بره از پسش برمیاد
چرا؟ به نظرت نگران میام؟
بیا اینجا
بیا
دستت رو بده به من
حسش میکنی؟
از این آرومتر نمیشه
کیسی
متاسفم که مجبور شدیم جابهجا شیم
بهت افتخار میکنم که باهاش کنار اومدی
هر چه زودتر از اینجا میبرمت
تا چشم به هم بزنی
بلیز، بیا اینجا
سلام خانم
اسم من کیسی کَراویایه
من و بابام تازه اومدیم به اون خونه ته جاده
امم
امروز صبح پسرتون جوناس رو دیدم
احیاناً خونه هست؟
باهاش چیکار داری؟
کار خاصی ندارم
فقط... میخواستم برم شهر
نه، نه، نه، جوناس
اون شهر نمیره
پس نمیتونه چیزی رو بهت نشون بده که خودت نبینی
نه، من
منظورم این بود که یه کم باهاش آشنا بشم
هی، گاوچران
داشتم دنبالت میگشتم
میدونم
مامانت
آره، اون
نه، اون... غمگین میشه
بعضی وقتها
برات دردسر میشه؟
برام مهم نیست
اوم... کجا داری میری؟
جای خاصی نه
میخوای بیای؟
آره
بلیز، بیا
زود باش
خب، مدرسه اینجا چطوره؟
من از دوشنبه شروع میکنم
اوه، خوبه، ولی من دیگه واقعاً مدرسه نمیرم
واقعاً؟
آره
پدر و مادرت با این موضوع مشکلی ندارن؟
امیدوارم، چون ایده خودشون بود
منو بگو که فکر میکردم یکی هست از روش تقلب کنم
احتمالاً اینجوری دارم در حقت لطف میکنم
خانوادهات؟
چرا همهتون اومدین اینجا؟
راستش بابام... اون توی بخش بغلی بزرگ شده
میگه اینجا به چشم و گوش زیادی نیاز دارن
چون معاملات کثیف زیادی توی این شهر انجام میشه
و مامانت؟
اون با جابهجا شدن مشکلی نداشت؟
مامانم مرده
وقتی بچه بودم
سرطان
متاسفم
آدم دلتنگ چیزی که هیچوقت نداشته نمیشه
به نظرت بوش خوبه؟
آره
اینجایی، دختر گلم
داشتم کمکم نگرانت میشدم
سلام بابا
این همسایهمونه، جوناس
آقای کَراوی
پس اون مزرعه قدیمی ته جاده مال شماست، نه؟
بله قربان
دامدارهای زیادی این دور و بر نیستن که هنوز فکر کنن موندن میارزه
قابل تحسینه. زندگی نباید آسون باشه
نه... اونقدرها هم بد نیست قربان
امیدوارم گشنه باشی
یه چند تا استیک گرفتم
باریکالله دختر
بذار اون ساک رو ازت بگیرم
من میرم پشت خونه گریل رو روشن کنم
فکر کنم مامانت با یه شام خوشمزه منتظرته
درسته؟
بله قربان
وین صدام کن
کیسی، تو هم زود بیا تو
اوهوم
بیا بریم، بلیز
خب... ممنون که اینجا رو بهم نشون دادی
خواهش میکنم
ببخشید اگه بقیه چیزها رو خراب کردم
نه، نه، تو... چیزی رو خراب نکردی
خوبه
کدوم گوری بودی؟
داشتم... شهر رو به کیسی نشون میدادم
داشتیم صمیمی میشدیم. همسایهها باید اینطوری باشن، مگه نه؟
حالا اون لبت رو جمع کن. حق نداری بدون خبر از اینجا بزنی بیرون
لعنتی، اگه مامان در رو تو صورتش نمیبست، مجبور نمیشدم
هی، تو امروز من رو لنگ گذاشتی پسر
به خاطر خودخواهی تو، کلی عقب افتادم
بابا... من خودخواه نیستم
ببین، من مثل هر کارگر مزرعهای که مزد میگیره، سخت کار میکنم
و نه شکایتی میکنم و نه چیزی میخوام
ببخشید که تنهات گذاشتم. میرم خرد کردن اون چوبها رو تموم کنم
اونهایی که صبح جمع کردم، بعدش آغل رو محکم میکنم، همونطور که قرار بود
اوم، جوناس؟
آغل رو بیخیال شو
فردا هم سر جاشه
میدونم... ولی واسه فردا نقشه دارم
میدونی توی زمین صاف آدم میتونه تا سه مایل دورتر رو ببینه؟
خیلی دوره
به اندازه کافی دور نیست
همیشه آرزوم بوده یه روز اقیانوس رو ببینم
مامانم همیشه میگفت ساحل چقدر قشنگه
میگفت توی این خشکی احساس حبس شدن میکنه
بهم میگفت اقیانوس یعنی آزادی
فکر کردم گفتی مامانت وقتی بچه بودی مرده
اون دروغ بود
چرا؟
فکر کنم
چون به یاد آوردنش خیلی دردناکه
تو، اوم
زیاد دروغ میگی؟
همیشه
به این فکر نمیکنی که
خدا، یا
فکر کنم خدا هم یه دروغه
فقط یه چیزیه که یکی ساخته تا جلوی بد بودنِ مردم رو بگیره
مثل بابا نوئل واسه بزرگترها
ولی لازم نیست به تو دروغ بگم
دیگه نه
هر چی میخوای بپرس
و من حقیقت رو بهت میگم
تو، اوم
میخوای دوستدخترم بشی؟
آره
هی، من... یه چیزی برات گرفتم
دو تا ازشون هست، اون یکی توی خونه منه
حالا اگه لازم بود با هم حرف بزنیم... میتونیم
عاشقشم
خوبه
داشتم فکر میکردم شاید فردا... اون سرش شلوغه
چرا قایم شدی بابا؟
قایم نشدم، منتظرم. تقصیر منه که دیر کرد آقا، من بردمش
برو خونه. الان نوبت منه که با دخترم باشم
امم
احتمالاً فردا یه سری بهت میزنم
گوشت کر شده پسر؟
بیا بریم، بلیز
امشب میخواستم با دختر گلم جشن بگیرم
No comments yet. Be the first to leave one.