De eerste 200 regels.
،اسم من " كيرا كمرون"ـه
و از سال 2077 به اينجا اومدم
تحول توي برنامهمونه
الان ديگه جنگ شروع ميشه
اميلي"، مشكلي نيست"
منم دوسِت دارم
!اميلي
بايد اين حقيقت رو بپذيرم
كه ممكنه هرگز پيش اون برنگردم
به اين معني نيست كه دست از تلاش بردارم
تنها چيزيـه كه هميشه ميخواستم
تا اون قطعهها رو كنار هم بذارم و پيش خونوادم برگردم
متأسفم، كيرا
!الک، ميتونم برم خونه
ميدونم
ولي بايد اون رو نجات بدم
اميلي، من بخاطر تو توي زمان سفر كردم
تو
تو رو انتخاب ميكنم
پس گمونم ديگه رفيق نيستيم، ها؟
نميدونم چطور ميشه باشيم
دو تا "الک سدلر" وجود داره
اون دستگاه زمان رو به كار انداخت
به گذشته سفر كرد تا چيزهايي رو تغيير بده
و يه خط زماني ديگه بوجود آورد
اين خط زماني
همون خط زمانيِ كه آيندهي نهايي
كه اين يارو ازش مياد رو بوجود آورده
پيشرو مسافرها، بيا اتفاقها رو رقم بزنيم
،وقتي اوضاع وخيم شد ازت ميخوام از اين استفاده كني
خيليخب، بياين بذاريم مرد بزرگ خودش تو رو بفرسته
قربان
ميخواي مرگ رو فريب بدي، كلاگ؟
بهم كمك كن، من يادت ميدم چطور
الان فقط يه چرخ دنده توي اين ماشين هستم، كارلوس
كنترل اوضاع ديگه دست من نيست
يجورايي شك دارم
اين ديروز بود
اون دل همه رو ميشكونه
به دليل اقدام به قتل الک سدلر بازداشتي
اين خط زماني جاي يكي از ماست
كاملاً موافقم
اون يكي الک رو وادار به امضاي مداركي كردم
كه اون رو عزل و منُ روي كرسي رياست گذاشت
اين يه علامت ميفرسته
اگه كسي متوجهش نشه، اتفاقي نميافته
و اگه كسي متوجهش بشه؟
اونموقع شكست خورديم
آقاي سدلر تمامي اتهامات رو داره برميداره
صحيح
در اختيار شما
موفق شدي
خيلي ممنونم، كارلوس
واقعاً سپاسگزاريم
خوبه
ميتوني با آوردن پايرون براي حمايت
از درخواستهاي ادارهي من حالا كه
بلاخره دستِ يه آدم عاقلـه جبران كني
خيليخب، چه اتفاقي افتاده؟
كلاگ اتفاق افتاده
به اون يكي من توي
انتقال كنترل كمپاني به خودش حقه زده
انداختنم بيرون
چرا غافلگير نشدم؟
در عجبم آينده چطور ميشه
خوبه كه در عجب باشي، نه؟
آره، همينطوره
حالا چيكار كنيم؟
!فرار كن
داري چيكار ميكني؟
تو ادامه بده. سعي ميكنم سرعتشون رو كم كنم
!چي؟
اونا همرزمهام هستن، به من صدمه نميزنن
بمحض اينكه امن بود باهات تماس ميگيرم
بهترِ كه بگيري
!آه، گندش بزنن
!هي، هي
تانكين"، از سر راهم برو كنار"
سلام، بچهها
ويور" موضع بگير "
زماني كه " واسكز" پوشش ميده !رولينز" از جناح حمله كن"
زورين"، اعلام وضعيت؟"
پشتسرمون رو پوشش ميدم
رد از بين رفت، سيگنال رو از دست دادم
هدف برگشته
10 ثانيه ديگه، پليس وارد ميشه
شبكه رو ببند
آه، گندش بزنن
سركار كمرون
من كجام؟
توي "سيپياس" قسمت نُه پزشكي هستي
چه روزيـه؟
25 سپتامبر
سالـه؟
2080
به خانواده سركار كمرون اطلاع داده بشه ايشون به هوش اومده
خانواده؟
به مدت سه سال خواب بودي
برگشتت رو خوش آمد ميگم، كيرا
عرفان
آورده شدنم رو يادم نمياد
هيچي يادم نمياد
تو با دهها نفر ديگه كه
توي انفجار اتاق اعدام صدمه ديدن پذيرفته شدي
اون حملهي تروريستي؟
ليبرِيت؟
مهم نيست
يه كماي كنترل شده رو آغاز كرديم بطوري كه ميتونستيم
عمل انجام بديم و از دردهاي ترميم راحتت كنيم
ولي بنا به دلايلي نميتونستيم به هوش بياريمت
ميدونستيم دير يا زود
دوباره پيش ما برميگردي
چيزي هست كه بخواي بهم بگي؟
،تجربيات واضحي داشتم به واقعيـه هر چيزي
بيشتر از يه رؤيا
...من
ميتونم همهش رو به خاطر بيارم
درک ميكنم
با عقل جور در مياد
متوجهي، "سيامآر" تو
طوري طراحي شده تا وقتي كه آسيب مغزي پيدا بشه
برنامهي شبيهسازي واقعگرايانه رو فعال كنه
مامان؟
سم"؟ "
آه....آه
خيلي دلم برات تنگ شده بود
منم دلم برات تنگ شده بود
حرفهايي براي زدن دارين
من همين بيرون هستم
نگاش كن
نگاش كن
باورم نميشه خودتي
ميترسم لمست كنم
باورم نميشه برگشتي
خيلي متأسفم كه رفتم، نميخواستم، قصدم اين نبود
تقصير تو نيست
دلم برات تنگ شده بود
هر روز دلتنگ تو بودم
...بايد پيشت ميبودم و
و نبودم
مشكلي نيست
همه چيز روبراهه
روبراه نيست
روبراه نيست
!نگاش كن
اين فشار احساسي داره باعث نگراني ميشه
اينجا چيكار ميكني؟
اينجام تا آرومت كنم
كيرا، خيلي خوشحالم ميبينم برگشتي
كارت فوقالعاده بود
گذشته رو تغيير دادي
آينده رو نجات دادي
مامان؟
سم؟
!سم
كيرا؟
كيرا؟
كيرا، خوبي؟
كيرا؟
!سم
!سم
حالت خوبه؟
الک ـم
!سم
كارلوس و الک ـيم
زودباش
نه، نه، نه
اون الان... اون الان اينجا بود
حالت خوبه، در اماني، زندهاي
من خوبم، من خوبم
كيرا، داري هذيون ميگي
سيامآر من بخاطر احتمال آسيب مغزي به حالت شبيهسازي ميره
خيليخب، بيا
من خوبم، من خوبم
از اينجا رو به عهده ميگيريم، ممنون
چي شد؟
نميدونم
چه اتفاقي افتاد؟
تنها چيزي كه ميدونم گشتپليس به مجرمهاي تا دندون مسلح برخورد كرده
اونا مخفيانه از منطقه رفتن و فرار كردن
داريم سعي ميكنيم محلشون رو پيدا كنيم
ولي اطلاعات كمي داريم
خيليخب
از اينجا ببرش بيرون، ببرش يه جاي امن
حتماً
ميخوام فردا اول وقت توي دفترم باشي
مارسلوس"؟ "
تانكين
به نظر مياد از ديدنم غافلگير شدي
انتظار نداشتم در حال انجام اين كار ببينمت
بعد از اينكه رفتي، اوضاع بدتر شد
همه چيز رو بالا برديم
رولينز، نولان
واسكز رو كه ميشناسي
ويور، و زورين
پس هدفت چي شد؟
منظورت چيه؟
مأموريت تو پيدا كردن زمانسنجها و خنثي كردنشون بود
اوضاع پيچيده شد
اوهوم
No comments yet. Be the first to leave one.