De eerste 200 regels.
جمعیت: نه عدالتی، نه آرامشی
ما مقابل ساختمان دادگاه هستیم
در حالی که مردم منتظر صدور حکم استیون بندیکت هستن
مرد سفیدپوست ۴۵ سالهای که به خاطر تیراندازی محاکمه میشه
به یه مرد آفریقایی-آمریکایی در شش ماه پیش
این مرد "قهرمان بزرگراه" نیست
اون یه "نژادپرست کنار جادهایه"
ما عدالت میخوایم، همین الان هم میخوایم
نه عدالتی، نه آرامشی
جمعیت: نه عدالتی، نه آرامشی
نه عدالتی، نه آرامشی
همگی، ایشون دکتر تی.سی. کالاهان هستن
دکتر رنجر سابق و کهنهسرباز جنگیه
پس خودش رو خیس نمیکنه
اگه اوضاع اون بیرون یکم بیخ پیدا کرد
پوشکهام رو آوردم، پس قولی نمیدم
جدا از شوخی، بعد از حادثه سنبرناردینو
ما داریم دکترهای اورژانس رو استخدام میکنیم
تا کادر پزشکی سر صحنه همراهمون باشن
خوشحالیم که پیش مایی، دکتر
بیاین فقط امنیت همه رو حفظ کنیم
بله قربان
از اینجا پنج دقیقه راهه
همین الان راه میافتیم
یه تیراندازی مربوط به پلیس همین نزدیکیها گزارش شده
افسر: تجهیزات رو بردارین
زیاد طول نکشید
هیچوقت طول نمیکشه. حرکت کنین
زیورآلات قشنگیه، پاریس هیلتون
کادوی بابامه، میدونی، به خاطر رفتنم به بخش جراحی
اوه
خب، وقتی من دورهی رزیدنتی رو شروع کردم
مامانم برام یه اتوی دستدوم خرید
جمعیت: نه عدالتی، نه آرامشی
اوه، این حکم دادگاهه؟ هیس، هیس
خبرنگار: خبر فوری
حکم دادگاه در پروندهی استیون بندیکت
فعلاً صادر نمیشه چون اون توی دادگاه از حال رفته
هنوز از وضعیتش خبری در دست نیست
مولی: باورت میشه؟
کنی، ممنون که بهمون ملحق شدی. کمکم داشتم یادم میرفت اینجا کار میکنی
لطفاً آماده شو
ببخشید. ببخشید
الو؟
آره
توفر عصبانیه؟ آره
آخه میدونی که میخواست وقتی حکم صادر میشه، همه اینجا آمادهباش باشن
آره، خب اینو به اون پلیسی بگو
که ۳۰ دقیقه نگهم داشت تا ازم سوالجواب کنه
چرا نگهت داشت؟
سرعت غیرمجاز. ۳۰ تا توی محدودهی ۲۵ تا. همهاش مزخرفه
یعنی، از لحاظ فنی اون سرعت غیرمجازه
بیشتر شبیه "توقف به خاطر رنگ پوست" بود
آخه چطوری به خاطر رنگ پوسته؟
خودت همین الان اعتراف کردی سرعتت زیاد بوده
داشتم ۳۰ تا میرفتم توی محدودهی ۲۵ تا، تندتر از بقیه هم نمیرفتم
اما فقط من جریمه شدم
باشه. فقط میگم من هیچوقت تا حالا متوقف نشدم
خب شاید دلیلش اینه که
اون بیاموای رو سوار میشی که بابات برات خریده
یه ژاکت هم دور گردنت گره زدی
و پشت ماشینت هم برچسب کلاب تنیس زدی
بله. بله قربان. م-ما بهش رسیدگی میکنیم. ممنون
کنی، برگرد اینجا
بسیار خب همگی، دادستان
رئیس پلیس و فرماندار بابت این موضوع دارن کلافهام میکنن
استیون بندیکت داره میاد اینجا. چند دقیقهی دیگه میرسه
جردن، اون با توئه. در اسرع وقت معاینهاش کن تا وضعیتش مشخص بشه
کنی، تو هم کمک کن
م-من هنوز باید لباسم رو عوض کنم. میتونم فقط
کنی، با کمبود نیرو مواجهیم
لازم دارم بهترین آدمهام وضعیتش رو بررسی کنن و برش گردونن زندان
لطفاً، انجامش بدین
خیلی خب. ممنون دکتر ضیا. بله
این چه... فکر کنم روز بدی داشته
آره، خب پس مثل همیم
نمیخوام این یارو بیاد اینجا. باعث حواسپرتی بقیه میشه
همه دربارهی این پرونده یه نظری دارن
نمیخوام این موضوع توی کارمون اختلال ایجاد کنه
نگران نباش. ما ردیفش میکنیم
ب-باید با حراست صحبت کنم
اگه خبرش پخش بشه که داره میاد اینجا
اینجا تبدیل به دیوونهخونه میشه
پس قراره اون "قهرمان بزرگراه" رو بیارن پیش ما؟
قهرمان؟ بیخیال بابا
اون با خونسردی تمام اون آدم رو به قتل رسوند
نه، نه، نه. اون به کسی شلیک کرد که میخواست بکشتش
و وقتی بهت حمله میشه، یا میتونی فرار کنی
یا میتونی بجنگی، و اون نمیتونست فرار کنه
ما اینو نمیدونیم
بسیار خب. میدونی چیه؟
بیاید امشب سیاست رو وارد اورژانس نکنیم
باشه؟ شب شلوغی در پیش داریم
هی. همم؟
ریک امشب شیفته؟
نه. تمام این هفته رو داره به نیروهای نوپوی هیوستون آموزش میده
ولی تی.سی. اون بیرونه. البته که هست
اون یکی از اولین دکترهایی بود که برای تیم اسواتِ سنآنتونیو داوطلب شد
فقط به خاطر اینکه من افغانستان بودم
باشه، میدونی چیه؟
میتونی اون مترت رو بذاری کنار
همه میدونیم مال تو هم بزرگه
راحت باش، میتونی بلندتر هم بگی
استیون بندیکت، ۴۵ ساله، سالم
وضعیت بعد از یک دورهی غشِ غیرضربهای در دادگاه
درد قفسهی سینه یا ضعف موضعی نداره
علائم حیاتی؟
پایداره. هوشیاری کامل داره
۵۵ قند خونش سر صحنه یکم افت کرده و رسیده به
۱ بسیار خب، ببریمش به اتاق ترومای
آقای بندیکت، حالتون چطوره؟
م-من نمیدونم چرا غش کردم
من میدونم: چون داشتی مجرم شناخته میشدی
کنی!... در مورد وضعیت پزشکی آقای بندیکت؟
اوه، اوه. از دایرهی کلانتری بپرسین
ما فقط اینجا هستیم که مداواش کنیم
یه بیانیه بدین. هر چیزی. باشه، اینم بیانیهی من:
هر کسی از این در رد بشه، به پلیس زنگ میزنیم
افسر: برین کنار! راه رو باز کنین
دکتر داره میاد داخل
هی! هی! یالا
یالا دکتر! باید به همکارم کمک کنی! حواسم هست، حواسم هست
چی شده؟
خب، موقع بررسی یه گزارش از هم جدا شدیم
گزارشی در مورد یه نفر که اسلحه داشت
یهو صدای شلیک شنیدم
و وقتی رسیدم دیوید داشت شلیکها رو پاسخ میداد
اون افتاده بود زمین و منم دو تا تیر به مظنون زدم
لعنتی. تیر به جلیقهاش نخورده. به نظر میاد ریهاش سوراخ شده
خب پس درستش کن
دارم کارم رو میکنم، باشه؟ من یه نفرم و اونا دو نفر
بذار کارم رو بکنم و اولویتبندی کنم
هی، واقعاً لازمه این کار؟
اون بازداشته! به یه پلیس شلیک کرده
خب اگه نتونم درست درمانش کنم، میمیره
هی، ببینین شما پنج نفرین، باشه؟
فقط مراقبش باشین. دستبندش رو باز کنین. همین الان
جای زخم گلوله در ناحیهی فوقانی سمت راست
خیلی خب رفیق
فقط لازمه همونجا رو نگه داری، باشه؟
بسیار خب. گرفتی چی شد؟
قراره بمیرم؟
نه، نه، نه. معلومه که نه. نمیذاریم این اتفاق بیفته
آروم باش
باشه. وضعیت هر دوتاشون وخیمه
باید سوار آمبولانسشون کنیم
و سریع برسونیمشون بیمارستان
اون فرصت دیگه از دست رفته، دکتر
اوضاع داره خیلی سریع بدتر میشه. خبر تیراندازی پخش شده
هی، اون روی ما اسلحه کشید! این یکی از اون موارد نیست
ببین، من فقط دارم موقعیت رو برات میگم
الان با هیچ ماشینی نمیتونیم از اینجا خارج بشیم
همین الانش هم شورشیها جادهها رو بستن
باشه، پس هلیکوپتر خبر میکنیم، خب؟
باید همین الان منتقلشون کنیم
فعلاً در دسترس نیست
برای یه ماموریت خارج از شهر رفته
حدود ۲۰ دقیقه طول میکشه
نه، خیلی دیره. من ۲۰ دقیقه وقت ندارم
تنهائی نمیتونم مراقب دو تا مصدوم بدحال باشم
باشه. تو نمیتونی ما رو از اینجا ببری بیرون
میتونی دکترها رو بیاری اینجا؟
احتمالاً بتونم یه کاریش بکنم
باشه، باید با بیمارستان یادبود سنآنتونیو تماس بگیری
و بگی که در اسرع وقت به دکتر اسکات کلمنز نیاز داریم. حله
دووم بیار رفیق. هوات رو داریم. هوات رو داریم
باشه
ممنون
هی پسر، اصلاً حرکت جالبی نبود که مچم رو گرفتی
جلوی بقیه دربارهی ماشینم اون حرف رو زدی
مچت رو گرفتم؟
ببین، داشت پوست از سرم کنده میشد
به خاطر دیر اومدنم، چون پلیس نگهم داشته بود
و تو هم برگشتی گفتی
"خب، از لحاظ فنی سرعتت زیاد بوده."
من فقط چیزی که دیدم رو گفتم، باشه؟
آره، منم یه چیزی دیدم داداش. تو داری توی یه حباب زندگی میکنی
هی پسر. من هشت سال توی فیلی زندگی کردم. کور که نیستم
فقط فکر نمیکنم همه کمر همت بستن تا منو بگیرن
فقط به خاطر رنگ پوستم
هی، منم فکر نمیکنم همه دنبال من باشن، باشه؟
خب؟ پس فازِ ترامپ برندار برام
اما رفتن به دانشگاه "آیوی لیگ"
و موندن توی اون آپارتمانی که بابایی برات خریده
"زندگی کردن توی فیلی" حساب نمیشه داداش
هی. پل. یالا. تو با من میای
ناشتا نگهش داریم؟ باشه
تی.سی دو تا زخمیِ گلولهخورده داره
یکیشون پلیسه، اون یکی یه بچه است
وضعیت هر دو وخیمه و اون نمیتونه بیاد اینجا
خیابونها همهاش توسط معترضها بسته شده
م-ما داریم میریم اونجا؟
آره. یالا بریم
جردن: خب، پس میگین قبلاً هیچوقت غش نکردین؟
نه، هیچوقت
اما فیلم بازی نمیکنم. قسم میخورم
واقعاً حالم خوب نیست
حرفتون رو باور میکنم اما اگه به حرف زدن ادامه بدین
نمیتونم به صدای قلبتون گوش بدم
من از سیاهپوستها متنفر نیستم
No comments yet. Be the first to leave one.