De eerste 200 regels.
" 6ماه بعد "
بعد از مرگت جايي که ميري جهنم نيست
زماني که تمام چيزهايي که دوست داشتي
از دست دادي جهنم چيزيه که بهش تبديل ميشي
فقط يه چيز من رو زنده نگه داشته
اميد به اينکه به "بدلندز" برگردم
و اون زن رو پيداش کنم
پيداشون کنم
ادامه بده
آره تو . چشما جلو
سريعتر
زودباش بلندش کن
تکون بخور . سريعتر
صاف وايسا
تکون بخور . زودباش
زودباشين . تکون بخورين
حالا زانو بزنين
به معادن "بوردو" خوش اومدين
خب ، قوانين خيلي سادهست
اينجا بيل ميزنين
ميخوابين
ميرينين
ميخورين و بعدش هم ميميرين
چون اين ديگه چرخه زندگيِ يک کارگره ، نه؟
بازشون کنين
ميخوام شپشزدايي بشند
و براي شيفت بعدي حفاري کنند تکون بخورين
4تا بده من
قربان ، اين يکي معيوبـه
هي ، گرفتيمت
ميدوني ، هميشه يکي هست
هميشه يه نفر هست
ميدوني ، برام مهم نيست تو کي هستي
يا از کجا مياي يا چيکارها کردي
اگه سفرت تو رو به اينجا کشونده همينجا هم تموم ميشه
باور کن
کسي از اينجا زنده بيرون نميره
تيم ترجمه سايت iMovie-DL : با افـتـخـار تــقـديم ميکـند
"Into The Badlands" فصل 2 قسمت 1 : ببر به سمت کوهستان
GodBless : مترجم
ايندفعه تمرکز کن "ام.کِي" حاضري؟ دوباره
دوباره
متأسفم
من بايد بهخاطر برقراري ارتباط گزارشت رو بدم
تو 6 ماه تمرين داشتي
هيچ بهونهاي نيست
تو فقط ناراحتي که زدم ناکارت کردم
بين تمام مبتديها استاد من رو با تو جفت کرد
حرف استاد اومد وسط کِي ميتونم ببينمش؟
تو يه دوره تمريني کامل گذروندي بدون اينکه درخواست کني
خب ، تو نخواستي جواب سوال من رو بدي
شايد اون جواب بده
هي
اصلاً استادي وجود داره؟
اين رو فقط 1بار ميگم
وقتي آماده شدي استاد تو رو ميبينه
و عجله کن
"ساني"
بيا
پيدات ميکنم
هردوتون رو . قول ميدم
بيدار شو
بيدار شو
بيدار شو - زودباش -
نميخواستم داد بزنم
ولي من بايد تمام استراحتم رو بکنم
کشتي "بي" ، تکون بخوريد
هي ، مراقب باش
دنبال دردسر که نيستي . هستي؟
نميخوام قضاوت کنم ولي از قيافهـت دردسر ميباره
هي
هي
اون "وِيل" کيه؟
وقتي خواب بودي داشتي ازش حرف ميزدي
از آخرين مردي که تو اين زنجيرها بود بهتر بودي
عجب کابوسي بود اون
"ديکسترا"
الکلي بيچاره
تا حد مرگ به خودش ميريد
من "باجي" هستم
ازم نپرس معنيش چيه يا اينکه مامانم چي ميزد
باشد که خداوند روح قرين در الکلش را رحمت کند
صبر کن . هي
يه پيک ميزني؟
آره . ميزني . بيا . زودباش
مزه کون سگ مرده ميده
واقعيات رو کمي دور ميکنه
يه يادآوري : هر کارگري که
بلند شو . بلند شو - در مکانهاي غيرمجاز بشاشه -
به سرعت اعدام ميشه
سهميه خودتون رو بسازين
آره . اونا تو بحث سهميهبندي واقعاً جدي هستن
تو زياد حرف نميزني ، نه؟
خيليخب ، بيا
آره . سهم هر کسي 18 کيلوگرم در روزـه
اگه اينقدر نرسي اين مردهاي مهربون شلاقت ميزنند
نه اينقدر که نتوني کار کني ولي اينقدري که حاليت کنند
خيلي هم متمدنانه
قبل از اينکه پام به اين قبرستون باز بشه
داشتم براي خودم يه زندگي ميساختم
22کيلو ترياک درجه يک
سهميهـت رو بساز
کلي خريدار تو صف بودند کلي پول دست به دست ميشد
راه برو
فقط مشخص شد ترياکم يه گُه بيش نبود
...البته اصطلاح به خرج نميدم ولي
واقعاً گُه آدم بود که مثل يه آجر تميز فشرده شده بود
بخشي از من بهخاطر نبوغ و خلاقيت بچههاي ناروزن تحتتأثير قرار گرفت
هي ، راه خروجي بلد نيستي؟ - بالاخره حرف زد -
راه خروج بلدي يا نه؟
آره . ميدوني چيه؟ بلدم
پشت يه نعشکش درحاليکه چشمات از حدقه در اومده رفته پشت سرت
کاملاً مرده . توصيهي من رو ميخواي؟ شروع کن به کندن رفيق
محکم کار کنين
اون چي بود؟
احتمالاً فقط باد
اين «راهب»ها خيلي چيزها هست که به ما نميگن
من اين مزخرفات آرامش و تطبيق تو کتم نميره
ميخواي از اينجا بري بيرون؟
آره
ولي اول بايد ياد بگيرم چطور قدرتمُ کنترل کنم
ولي اينکه مجبور نيستم با موندن در اينجا رازيُ نگه دارم خودش يه تسکينـه
راز؟
تمام قبيلهام ميدونستند چيکار ميتونم بکنم
با من مثل خدا رفتار ميکردند
من يه "ياغي" هستم
قبيله من در مرز «صحراي سياه» زندگي ميکنند
من چادر خودم رو داشتم بهترين غذاها ، بهترين دخترها
اگه ما بهخاطر گشتيزني «کليپِر»ها با يک قبيله ديگه وارد مشکل ميشديم
رئيس قبليه من رو ميفرستاد
خودم رو زخمي ميکردم خيليا رو ميکشتم
مشکل حل ميشد
تو رو اذيت نميکرد؟
آدمکشي؟
اونا ميخواستند من رو بکشند
شنيدم هر چي بيشتر زخمي بشي سريعتر ميميري
کدوم خري ميخواد تو اين دنيا پير بشه؟
ترجيح ميدم برم بيرون و با قدرتم از قبيلهام حفاظت کنم
تا اينکه مثل يه ترسو تو اين کوهستان مخفي بشم
تو اون بيرون هيچکسيُ نداري که دوستش داشته باشي؟
هي ، کجا داري ميري؟
"هي "ام.کِي
نذار بگيرنت
سلام؟ کسي اينجاست؟
اين قطبنما مال دوستمه اينجا چيکار ميکنه؟
ميتونم همين سوال رو از تو بپرسم
اومدم استاد رو ببينم
اون کجاست؟
جاروي من رو نگهدار تا برم پيداش کنم
چطور اينکار رو کردي؟
کلي تمرين کردم
استاد تو هستي
بشين . برات غذا درست کردم
ميدونستي که قراره بيام
خب ، از وقتي که رسيدي مقداري برنج برات کنار گذاشته بودم
باورم نميشه اينهمه وقت رو هدر دادم
اگه فکر ميکني وقتـت اينجا داره تلف ميشه
پس کلي چيز بايد ياد بگيري
بهم نشون بده چطور قدرتم رو کنترل کنم
مردماني هستند که کمکم نياز دارند
"ساني" و "تيلدا"
و ميخواين با همديگه بريد به "اَزرا" . درسته؟
اينجا خونهي توـه
مأموريت ما اينه که موهبت تو رو کنترل کنيم
موهبت"؟"
من اينطوري صداش نميکنم
من نخواستم که اينجا باشم
پس اگه دست من بود همين الان ميرفتم
بسيارخب
اگه بتوني بدون اينکه موهبتـت رو رها کني از اين پرنده عبور کني
آزادي که بري
شوخي ميکني . درسته؟
هنوز مسير زيادي داري که بري
حالا برو کمي بخواب
چطور يه «کليپِر» پاش به يه همچين کثافتدوني باز ميشه؟
اگه من رو خفه کني نميتونم هيچي بهت بگم
به «بارون» چه خدمتي ميکردي؟
حسن»؟ «جکوبي»؟»
«کوئين»
«کوئين»
ميدونستم
همون گورکنـه کلهخراب
خب ، تو پر از غافلگيري هستي
مردي با تواناييهاي تو ميتونه اينجا کلي بها داشته باشه
خب ، خيلي بهتر که تو به من زنجير شدي پس
ميتوني به من اعتماد کني
من که به اين ميگم ته بدشانسي
البته بعد از کشتن اينهمه آدم
جهان بالاخره بايد تلافيش رو سرت دربياره ديگه
رازت پيش من جاش امنه
بدلندز» چي؟»
...آره . خب
چندباري اونجا بودم
تو اين بخش از دنيا ترياک خيلي خوب معامله ميشه
در مورد محدودهي «کوئين» چي شنيدي؟
چي براي من توش هست؟
چطوره نزنم گردنت رو بشکنم؟
بيا اينکار رو نکنيم ، خب؟ - چي رو؟ -
...خب ، من
اينکه هر بار حرفي ميزنم تو من رو تهديد به مرگ کني
No comments yet. Be the first to leave one.