De eerste 22 regels.
...نُه روز بعد از پیدایشِ زمینِ ویران شده .ستوان فیلیکس گیتا، سر از اینجا درمیاره
فک کنم دو ساعت خوب باشه، نه؟
.کافی نیست
.من معمولاً زیاد نمیخوابم - .تو نمیتونی اینجوری توی مرکز فرماندهی باشی -
تو دیگه نزدیکه که توی رادار
.اشباح رو تشخیص بدی
.من حالم خوبه قربان
.قسم میخورم - .بهت دارم یه هدیه میدم پسرم -
.مجازات که نیست
، به سفینه زِفیر برو، مَست شو
، واسه یه هفته بخواب
.خوب شو
.شاتل روزی دوبار از اینجا میره
.بهتره عجله کنی
.خیلی بهم بدهکاری
.مورفین خیلی کمیابه
.مرسی
...اگه نتونستم - .برو.من بهتر میشم -
.منتظرت میمونم
.دارم برمیگردم به مرکز فرماندهی
.هی بروکز
تو هم داری به زِفیر میری؟ - .آره، اما برای تفریح نمیرم -
No comments yet. Be the first to leave one.