De eerste 200 regels.
اومد بچهها! خودشه
خیلی خب همگی. اجازه بدید رد شه
راه رو باز کنید. راه رو باز کنید
بذارید رد شه رفقا. خیلی خب، راه رو باز کنید
راه رو باز کنید. بذارید رد شه
صحبت خاصی ندارید آقای کانروی؟ بیانیهای برای مطبوعات؟
هرچی لازم بود رو به بچهها توی فرودگاه گفتم
هنوز فرصت نکردیم وسایلمون رو مستقر کنیم
خب، آقای کانروی، تنها چیزی که دستگیرمون شده همون بیانیهی فرمانداره
به شما اختیارات ویژهای داده شده
تا سندیکای جنایت رو متلاشی کنید
اما منظورتون نیل آیکلبرگر هم هست؟
خب، اگه کاشف به عمل بیاد که کار آیکلبرگره
ترتیب اون رو هم میدیم
در هر صورت، من رو آوردن تا ببینم میتونم اوضاع رو پاکسازی کنم یا نه
خب، دقیقاً دنبال چی هستید آقای کانروی؟
هر چیز غیرقانونیای
شرطبندیها، ماشینهای قمار، رشوهخواری، فساد
و فکر میکنید سندیکای آیکلبرگر
کنترل تمام اینها رو در دست داره؟
اگه داشته باشه، میفهمیم
وقتی فهمیدیم، از هم میپاشیمش
فکر میکنید وضعیت اونقدر جدی هست
که چنین اقداماتی رو بطلبه؟
خب، به هر دلیلی که هست
انگار دوباره ورق برگشته
و روزنامههای شما هم بارها اشاره کردن
که این شهر دوباره پر از جرم و جنایت شده
وظیفهی ما اینه که ریشهکنِش کنیم
اوه، اه، لطفاً نپرسید چطوری
ممنون
میشه یه عکس بگیریم، لطفاً؟
آره، حتماً. بفرمایید
در حال دست دادن با آقای فوگل
بله، حتماً
ممنون! خیلی ممنون رفقا
به کمکتون نیاز دارم. میدونم که باهام همکاری میکنید
هر اطلاعاتی بتونم رو در اولین فرصت بهتون میدم
فعلاً چیز دیگهای نیست، باور کنید
خیلی ممنون. ممنون آقای کانروی
نظرت چیه؟ جذبهی پسرونهاش؟
مرد، شوخی میکنی؟ اون به چیزی بیشتر از اینها نیاز داره
"میفهمیم و وقتی فهمیدیم، از هم میپاشیمش،"
به همین سادگی. ای بابا
باید کارهات رو سازماندهی کنی
برای ساعت ۱۲:۳۰ توی دفتر شهردار خوبه؟
خوبه. خیلی ممنون
موفق باشید آقای کانروی. ممنون
و میدونید که اداره کاملاً پشتتونه
خیلی ممنون، کاپیتان
ممنون آقایان. ممنون، ممنون
مندی
آه! سلام جانی
تو فکرت بودم
اوه جانی. خواهش میکنم
اوه، وقار و سنگینی از سر ظهر شروع میشه
ما از ساعت ۶ اینجاییم
نظم و ترتیب بعداً برقرار میشه
اوه، یه چیزی که برای خودم میخوام
یه ماشین با آژیر و چراغ قرمز
فکر نمیکنی ممکنه بد برداشت بشه؟
باشه، بیخیال چراغ میشیم
سلام
جری
چطوری بچه؟
توی اون شلوغی دنبالت میگشتم
میخواستم بذارم اول هیجاناتت فروکش کنه
تبریک میگم. ممنون
این عالیه جری
اوه، جری مککیبون، خانم وایکراس
خوشبختم. سلام
آماندا داره بهم کمک میکنه
ترکیبی از دستیار همهفنحریف و مشاور معنوی
اوه جانی
همینطور پیکنیکهای آخر هفته
آماندا وایکراس؟
بله، چطور؟
اوه، فقط میخوام اسم اعضای اتاق فکر رو درست یادداشت کنم
اوه؟
این که چطور وارد موج مبارزه با جنایت شدی، خودش یه داستان مفصله
اون هم توی صفحهی حوادث
جری خبرنگاره
داشتم شک میکردم
در هر صورت تبریک میگم
ممنونم
من و جری با هم توی خیابون کارولین بزرگ شدیم
خوبه که هر دوتون چنین دوستهای مهمی دارید
آره، مگه نه؟
اه، جانی، کلی پیغام برات اومده
که همهشون در حد مسائل حیاتی و مهم هستن
و مادرت هم زنگ زد
قول دادم که صبحونه رو با اون بخورم
با من بیا جری. میتونیم حرف بزنیم
باهات میام، اما اونا میخوان
پسر عزیزشون رو پیش خودشون داشته باشن
نه، اونا میخوان تو رو ببینن. سالها گذشته
اگه کسی زنگ زد؟
بهشون بگو رفته خالکوبی کنه
گمانم این هم به خوبیِ هر بهونهی دیگهای باشه
و لطفاً به خونه زنگ بزن، بگو تو راهم
زاویهی دید تو چیه جری؟
قراره یه سری مطالب پر زرق و برق دربارهات بنویسم جانی
حس میکنی شخصیت جذابی باشی؟
نه دقیقاً. اوضاع برای تو چطور بوده؟
اوه، یه جوری میگذرونم
بعضی از نوشتههات رو خوندم
خیلی تند و تیزن. خیلی هوشمندانه
یه قلق خاصی داره
من مشکلات رو مطرح میکنم، اما هرگز راه حلی پیشنهاد نمیدم
مشکلات چی هستن؟
فساد، رشوه، فحشا، جنگ
هیچکدومش ساده نیست
ما انسانهای ضعیفی هستیم
و معادلات انسانی همهچیز رو به گند میکشه
همهاش کاملاً درسته
تو همون پسری هستی که دنبال راه حله
اینطور به نظر میرسه. چرا بهمون کمک نمیکنی؟
چطوری؟ مرخصی بگیر
بیا با ما همکاری کن
به عنوان مسئول مطبوعاتی
یا کسی که آیکلبرگر رو بهتون نشون بده؟
خودت شرایطت رو تعیین کن
من مجانی اون رو بهت نشون میدم و برات آرزوی موفقیت میکنم
و بقیش دیگه با خودت
با ما همراه نمیشی؟
اوه، من باهات کاملاً موافقم
تو بهم یه اسلحه و یه عفوِ از پیش آماده بده
تا من یارو رو برات با تیر بزنم
من اهل قهرمانبازی با کلاه کاغذی و شمشیر حلبی نیستم
میدونی برای یه آدم چه معنایی داره جانی
که سندیکای آیکلبرگر رو متلاشی کنه؟
دفتر دادستانی، صندلی فرمانداری، کرسی مجلس سنا
درسته
من هیچکدومش رو نمیخوام
چرا که نه؟
جاهطلبی سیاسی ندارم
دستهای پاک، قلب سلیم و بدون آیندهی سیاسی، هوم؟
این خودِ منم
تو خیلی سادهلوحی جانی
آیکلبرگر بالای یه امپراتوری ۲۰۰ میلیون دلاری نشسته
هیچ ایدهای داری که برای محافظت از اون چیکار میکنه؟
خب، تقریباً
بذار یه سؤال دیگه بپرسم
واقعاً میدونی چرا وارد این کار شدی؟
کاریه که باید انجام بشه
اونا من رو انتخاب کردن. من
من دمِ دست بودم
بودی
تو آدمی هستی که میخواد کار خیر انجام بده
و اونا هم کسی رو میخوان که کار خیر انجام بده
البته، تو همیشه میخواستی آدمخوبه باشی
نمیگم این اشتباهه، میگم مدلِت اینجوریه
اونا کشفت کردن
توی دانشگاه خیلی سر و صدا به پا کردی
وقتی به بقیهی آدمخوبها میگفتی
که تئوریِ قانون باید چطوری باشه
تو دقیقاً همون چیزی هستی که اونا لازم دارن
پس با اون دستهای پاک و قلب سلیم، خامت کردن
یه آماتورِ کوچولوی خوشحال؟
بچهای که با کتابهای زیر بغلش، زیر آفتاب ایستاده
و اگه میلهی پرچم روی سرت بیفته، فقط یه اتفاقه
فکر نمیکنی از پسِ این کار بربیام
فکر میکنم یه تلاشِ جانانه میکنی
و منم برات هورا میکشم
همهچیز خیلی خوب و آرومه. همون قصهی همیشگی
یه سال تا انتخابات مونده و فرماندار داره سعی میکنه
برای خودش تبلیغات مجانی راه بندازه
اوه، مطمئنی چیز دیگهای نمیخوای جانی؟
نه ممنون مامان
داری مثل جری حرف میزنی بابا
جری چی میگه؟
اون فکر میکنه من یه آدم سادهلوحم. یه قربانی
آره، ممکنه
اما اونقدر بزرگ شدی که صلاحِ خودت رو بدونی
جری، تو هم توی این کار باهاشی؟
نه، من دارم یه تصویر ترسیم میکنم
از زندگیِ خانوادگیِ یه دادستان ویژه
از همین میترسیدم
خب، جری چیزی نمینویسه که ما خوشمون نیاد
آخه اون مثل پسرِ خودمه
من زیاد مطمئن نیستم
جانی، مسئلهی مهم اینه که
خودت دربارهی همهی اینها چه حسی داری
خب بابا، به نظرم عالیه
همیشه امیدوار بودم یه روزی
راهی پیدا کنیم که به هم نزدیکتر بشیم
تا حالا شغلهامون این اجازه رو بهمون نداده بود
حالا دیگه با همیم. چی از این بهتر، هوم؟
خب جانی، میدونم، اما منظورت رو دقیقاً نمیفهمم
مگه هنوز خبری از اداره بهت نرسیده؟
چه خبری؟
به درخواست ویژهی فرماندار
تو بازرس ارشدِ منی
نه پسرم
نه، من قبول نمیکنم. من
چرا نه بابا؟ قبلاً دربارهاش صحبت شده
خب، پس میتونی از حرفت برگردی
من یه پلیسم جانی
فقط یه پلیس زحمتکش که کارش گرفتنِ اراذل و اوباشه
و میخوام همینجوری هم بمونم
No comments yet. Be the first to leave one.