De eerste 200 regels.
By JiSiN (Fixed Capital H/K problem)
سلام، رئیس.
سلام. - بیرونم.
یکی تعقیبم کرد.
ما یه معاملهای داشتیم.
قرار بود فردا اتفاق بیفته.
بهت گفتم، من تنهایی کار میکنم.
تو تنهایی.
پس کی دنبالم بود؟
ها؟
اون منو میشناخت.
کاومورا فردا صبح میره سراغ خبرنگارا.
دیگه وقتی نیست که کس دیگهای رو بیاریم.
خب، بنی،
اگه مشکلی بود، بهم میگفتی، مگه نه؟
معلومه!
بهت زنگ میزنم.
رین!
پیداش کردم.
کاوا مورا قراره صبح به مطبوعات خبر بده.
وقت نداریم کسی رو بیاریم.
حالا، بنی، اگه مشکلی بود،
به من میگفتی، مگه نه؟
البته!
من همه چی رو بهت میگم.
ببین، این کار رو بکن، بعد بکش کنار.
بازنشست شو، همونطور که گفتی.
بهت زنگ میزنم.
این دیشب آخر شب دستمون رسید.
خب، این مال یک سال پیشه، ولی همونطور که میبینید
اون هیچ تغییری نکرده.
به خاطر تهدید بالقوهای که ایجاد میکنه،
قدرتهای حاکم به ما دسترسی کامل دادن
به تمام فیلمهای دوربین مداربسته موجود.
بسیار خب، بیاید همه رو توجیه کنیم.
جان رین:
شهروند ایالات متحده،
مادر آمریکایی، پدر ژاپنی؛
از دبیرستان وارد ارتش شد؛
در ۲۷ سالگی، شروع به انجام عملیات مخفی کرد--
افغانستان، عراق، آمریکای جنوبی؛
۱۸ ماه آخر خدمتش رو صرف آموزش نیروهای ویژه نیروی دریایی کرده.
هیچ چیزی نیست که این مرد ندونه.
چرا مورد توجه ماست؟
هشت هفته پیش سروکلّهاش تو کره شمالی پیدا شد.
ما هیچ ایدهای نداریم چرا اونجا بود،
ولی تا وقتی خلافش ثابت نشده، باید فرض کنیم
داره برای تیم مقابل کار میکنه.
حالا فردی که اسمش تو اون نوار اومده
یاسوهیرو کاوامورا ست.
اون یک کارمند دولتی مادامالعمر و مقام ارشده
در وزارت ساختوساز ژاپن.
سال گذشته به خاطر برگشتن به سر کار خبرساز شد
یک روز بعد از گذاشتن ضربانساز قلب.
تو چند ماه اخیر، اون در حال جمعآوری اطلاعات محرمانه بوده
که میتونه به شدت دولتهای ژاپن و آمریکا رو تضعیف کنه.
منبع ما میگه که اون قصد داره دانلود کنه
و امروز اون اطلاعات رو تحویل بده.
و اونجاست که گیرش میندازیم،
سرِ مبادله.
چه نقشهای داره؟
رسانهها، پلیس، هر کس که بیشترین پول رو بده... نمیدونیم.
اما اگه جان رین اون اطلاعات رو به دست بیاره، ممکنه به دست هر کسی بیفته.
حالا میخوام زبدهترین افرادمون مسئول این کار باشن: تیمهای مراقبت،
موقعیت و نقشههای ساختمان، واحدهای زمینی.
و از تمام دوربینهای مداربسته مرکز شهر توکیو استفاده کنید.
اون هدفه.
حالا ما با کاوامورا میمونیم،
ما جان رین رو پیدا خواهیم کرد.
خیلی خب؟ بزن بریم.
ساختمون ورودی زیرزمینی داره؟
فقط پارکینگ، قربان. اون هم کاملاً محصوره.
کسی جان رین رو دیده؟
هنوز نه، قربان.
چیزی؟
خب، به گشتن ادامه بدید!
صبح بخیر.
صبح بخیر، قربان.
اون چیه؟
یه ضربانسازه. همونی که دیروز داشتم.
ببخشید. اون تازهکاره.
بیخیال.
اوه، تازه یادم افتاد...
کارت کلیدم رو خونه جا گذاشتم
و باید یه سری اطلاعات بردارم
که دیروز تو اتاق اطلاعات جا گذاشتم.
میشه از کلید شما استفاده کنم؟ - واسه اتاق اطلاعات؟
مشکلی هست؟
نه، قربان.
ولی باید کیفتون رو اینجا بذارید.
باشه.
ممنون.
کن، چی داری؟
هنوز هیچی.
پشتبوم، چی داری؟
منفی.
پیاده میرم.
به یکم ورزش نیاز دارم.
داره حرکت میکنه.
موقعیتهاتون رو حفظ کنید. اگه چیز مشکوکی ببینه، عملیات رو متوقف میکنه.
داره به سمت شرق میره.
واحد یک، داره میره سمت ایستگاه مترو.
تعقیب رو پیاده ادامه بدین.
خوبه، خوبه. دنبالش باش کِنی. دنبالش باش.
خیلی نزدیک نرو! خیلی نزدیک نرو!
صدامو میشنوی؟ - بله قربان.
پشتبام، از رِین خبری نیست؟
هنوز هیچی.
از کنار تابلوی ورودی مترو رد میشه.
سی2! تکرار میکنم، ورودی مترو سی2!
دنبالش باش کِنی. دنبالش باش!
اون داره چه غلطی میکنه؟
داره وایمیسته.
میدونه! میدونه!
برو عقب، کِنی! برو عقب! - بله قربان.
یه زاویه دید از کاوامورا به من بده!
یه زاویه دید بهم بده!
اون تو دوربین داریم؟
خروجی پشتی داره؟
خب، میتونی بفهمی؟
یا مسیح!
یه خبری از اون تو بهم برسونین!
اونجاست!
داره میاد سمتت، کِن. میبینیش؟
دنبالشم قربان.
دنبالش باش، دنبالش باش.
واحد یک، چقدر فاصله داری؟
درست پشت سر منه.
خوبه خوبه خوبه. مواظب باش. مواظب باش.
واحد یک، عامل مختصات تو رو داره. - بله قربان.
اون تو ایستگاه بعدی سوار قطار میشه.
به عامل اطلاع بدید: هدف تو واگن آخره.
و همه حواسشون باشه: ما اونو هنگام تبادل میگیریم.
بله قربان.
هی، چند ثانیه آخر رو تکرار کن.
تو همون واگنه! رِین تو همون واگنه!
تو همون واگنه! کِن!
حرف بزن!
اون منو شناسایی کرد. - کاوامورا؟
رِین.
موقعیتت رو حفظ کن.
عامل داره نزدیک میشه.
کِن، عامل به محض رسیدن، پشت درت هست.
چه خبره؟
داره چه غلطی اتفاق میفته؟
دوباره به مأمور دستور بده رِین رو از بین ببره.
چرا؟ چطور میتونی این... - داری اینو میبینی؟
همه میدونن کاوامورا مشکل قلبی داره.
اون برام مهم نیست! من اون فلش رو میخوام،
و رِین الان میخواد اونو برداره! انجامش بده!
حالت خوبه؟
اونو بخوابونید. آمبولانس خبر کنید!
کِنی، کِنی، کِنی، کجایی؟
کِنی، منتظر چی هستی؟
اونو بزن! - جمعیت خیلی زیاده.
شلیک کن!
یا خدا!
یکی به من بگه چی شد.
جان رِین کجاست؟
یکی با من حرف بزنه.
گمش کردیم قربان.
فلش چی شد؟ فلش رو گرفتین؟
نیست قربان.
باورنکردنیه.
پولدارها پولدارتر میشن
و من تو یه آشغالدونی زندگی میکنم.
پلیس!
کسی خونه هست؟
اگه کسی اونجا نیست...
دارم میام تو.
باید کارم رو عوض کنم.
تو... تو گند زدی! تو رفتی ته واگن اشتباهی!
و بعد وقتی فرصت شلیک داشتی، لعنتی خشک شدی!
نه، من فرصت شلیک نداشتم!
جمعیت خیلی زیاد بود!
شلیک میکنی چون من میگم اون لعنتی رو شلیک کن!
من... من تصمیم درستی گرفتم!
من دستور میدم!
میخوای چی بگم؟
نمیخوام هیچی بگی!
فقط فلش رو پیدا کن.
بله قربان.
خونه کاوامورا، ماشینش، دفترش رو گشتیم،
و هنوز هیچ اثری از هیچی نیست.
چی رو از قلم انداختیم؟
شاید اصلاً فلش مموری وجود نداشته.
پس ما فقط چشمامون رو ببندیم و امیدوار باشیم که پیدا نشه.
این چیزیه که داری میگی؟
ما دیدیم کاوامورا تو قطار مرد.
افراد ما همونجا بودن.
اون هیچی همراهش نداشت.
اگه اون بیگناه بود و فلش رو نداشت،
کجا میرفت؟
داشت میرفت تا رابطش رو ملاقات کنه.
تا بهش بگه نمیتونه این کار رو بکنه.
چرا زنگ نزد؟
خیلی ریسکی بود.
برای کسی که هیچی همراهش نبود، چرا اینقدر عصبی بود؟
نمیدونم.
جان رِین چند وقته برگشته ژاپن؟
No comments yet. Be the first to leave one.