Crashout

Crashout

Download Farsi Persian ondertitel

Release informatie

Crashout 1955 720p BluRay x264 AAC- YTS 52396 1758219107
Een commentaar door warez
Translated subtitle from English to Persian Crashout زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Gepubliceerd op: 2025-11-26
Downloads: 10
Slechthorend: No

Voorbeeld van Farsi Persian ondertiteling

De eerste 200 regels.

خب، وجب به وجب این منطقه رو، تا خود سد، بگردین و ببینین،

امروز بیشتر از یه نفر از بچه‌هامون به سختی جون دادن.

پس اگه ون داف یا هر کدوم از زندانی‌های فراری دیگه رو گرفتین،

یادتون باشه رئیس زندان گفت زنده یا مرده، و نگفت کدومش.

خیلی خب، پخش شین!

اسکاتی، هنوز روی شیب هستی؟

آره، اینجام.

دارن از یه رودخونه خشک میان، حدود صد یارد پایین‌تر از تو.

فکر کنم اون گندهه رد هنریه،

و اون یکی هم ون داف.

برو بالای صخره، باید بتونی ببینیشون.

تکون نخور، رِد، وگرنه یه گلوله دیگه می‌خوری.

دو نفر دیگه رو از لیستت خط بزن، مَک.

یه نفر داره میاد!

ونه!

آروم باش.

پسر، اصلا خوب به نظر نمیای!

انتظار داری چجوری به نظر بیام؟

بعد از ساعت‌ها زیر آفتاب موندن،

در حالی که مورچه‌ها و سوسمارها روم راه می‌رفتن!

کی تو رو تو این قضیه وارد کرد، کوئین؟

هیچکس، خودم خودمو قاطی کردم.

با باک والترز فرار کرد.

فقط باک نتونست بیاد.

من به مترجم احتیاجی ندارم.

چیز دیگه‌ای هست که دوست داری بدونی؟

آره...

چجوری اینجارو پیدا کردی؟ - باک.

چی شد سرش؟

موقع رد شدن از دیوار گیر افتاد.

این عاقبت کسیه که به یه نفر اعتماد نمی‌کنه.

اون مجبورم کرد اول برم.

خیلی خب، زرنگ خان، بی‌خیال.

من هیچوقت ازت خوشم نیومد، خیلی تند و زیاد حرف می‌زنی.

ولی الان اینجایی، و کاری از دستم برنمیاد.

ولی باید مواظب قدم‌هات باشی، می‌فهمی؟

آره، فهمیدم.

بی‌خیالش، غذا رو آوردی؟

نه.

با وایتی ارتباطی برقرار نکردم، موقع بیرون اومدن از فروشگاه زندان گیر افتاد.

تفنگ رو آوردی؟

اینو از کجا آوردی؟

وقتی از دفتر "میټبال ریچارد" رد می‌شدم، برش داشتم.

پسر باهوش.

واسه غذا چیکار می‌کنی؟

هیچی، باید به این فکر عادت کنیم

که سه روز آینده گرسنه بمونیم.

چرا سه روز؟ چرا نمی‌تونیم امشب فرار کنیم؟

دو ساعت دیگه اونور خط ایالتی بودیم.

یا مرده!

هرکی میخواد بره، بره!

هرکی هم میخواد بمونه، بمونه.

نه!

اهمیتی نمی‌دم وقتی از اینجا رفتین چه بلایی سر هر کدوم از شما میمون‌ها میاد.

ولی هیچکس قبل از بقیه از اینجا نمیره.

هر کدوم از شما اگه تو این شکار خوک سرگردون بشه

می‌تونه بدبختی رو سر بقیه ما بیاره.

پس ما همه با هم اینجا می‌مونیم.

و این یعنی سه روز.

حتی اگه شکم‌هاتون از گرسنگی به هم بپیچه.

شما رفیقای منین، واسه همین این فرصت رو بهتون میدم.

ولی من بهتون این مخفیگاه رو نشون دادم.

چیزی که هیچکس دیگه تو دنیا جز من نمی‌دونه.

و واسه همینه که ما تنها کسایی هستیم که قراره از اینجا جون سالم به در ببریم!

چون یه جا داریم که توش پناه بگیریم تا وقتی که این تعقیب و گریز

از اینجا پراکنده بشه، تا وقتی که از این دره هم خارج شه.

لعنتی، براشون همینجوریه.

اونا مجبورن هر وجب رو بگردن تا مطمئن بشن ما دیگه اینجا نیستیم.

پس فردا اونور تپه‌ها رو می‌گردن.

و پس‌فردا، دورتر.

و روز بعد از اون، ما از اینجا میریم بیرون.

سرپا.

پس سه روزه.

و می‌خوام همه‌تون اینو یادتون بمونه.

و می‌خوام همه‌تون یادتون باشه که من اونیم

که شما رو اینجا آوردم و این شانس رو بهتون دادم.

و باید به کسی گوش بدین که می‌دونه چی میگه.

و اون منم!

می‌خوای یه مدت جابه‌جا بشیم؟

حتماً.

حالش چطوره؟ - تبش خیلی بالاست.

هی... فکر می‌کنی شاید وقتی ما بریم، اون نتونه آماده باشه؟

کی می‌دونه؟

به یه کارت فکر کن.

هجده ماه تو یه سلول با این

ورق‌های مزخرف، و حالا که بیرونیم هنوز مشغولشیم.

یالا، یالا. - سرباز پیک.

به یه کارت دیگه فکر کن.

سرباز پیک.

مطمئنی؟ - آره.

گوش کن بهشون، آرنی.

انگار یه مشت حیوون وحشی‌ان، اینجوری که دارن ما رو شکار می‌کنن.

شاید هم هستیم.

چیه، بچه‌جان؟

اوه، نمی‌دونم...

فکر می‌کردم وقتی بیام بیرون همه چی عالی میشه.

نیست؟ - شوخی می‌کنی؟

هیچوقت تو زندگیم اینقدر بدبخت نبودم.

سردمه، گرسنمه...

از همه بدتر،

ترسیدی.

آره، ترسیدم.

نمی‌دونم قراره چیکار کنم.

نمی‌دونم...

من باید چیکار کنم؟ کجا باید برم؟

قاطی جمعیت شو، مثل بقیه ما.

این برای یه آدمی مثل تو راحته، جو.

تو بلدی چطور از پس کارا بربیای، زرنگی!

آه، منم همون پسر نابغه‌ی اورجینال!

من تنها کسی تو تاریخ بانکداری هستم

که دو به اضافه دو رو هفت درآورد.

اگه اینجوری حس می‌کنی، چرا فرار کردی؟

چرا خودتو زدی به آب و آتیش؟

فکر کنم همون دلیلی که شماها داشتین.

برای آزاد بودن.

گوش کن، بچه...

من از دیوار پریدم

چون کلی وقت از دست‌رفته دارم که باید جبران کنم

با کلی زنِ خیلی خیلی خوش‌شانس.

چندتا کلمه مثل 'عزیز دلم'، 'خانوم کوچولو' بلدم،

که خیلی وقته ازشون استفاده نکردم.

اگه یه روز بیرون باشم، فقط یه روز...

راضی می‌شم.

خب، من یه چیزو می‌دونم،

اولین فرصتی که گیرم بیاد، قراره پاک زندگی کنم.

خودتو گول نزن!

تنها راهی که می‌تونیم چیزی از زندگی به دست بیاریم

اینه که بقاپیم و فرار کنیم!

خب، بعضیا هم رفتن بیرون و موندگار شدن.

تو یه آدم کشتی، بیلی. - تصادفی بود!

تو هنوز یه آدم کشتی.

تمام قول‌هایی که به خودت می‌دی

یا به جامعه، هیچ‌چیزی رو عوض نمی‌کنه.

جو... اون بچه، مانکس، سوانِی، وَن، حتی من،

همه ما حبس ابدیم!

اما تو نه، جو!

چند سال دیگه می‌تونستی از در جلو بزنی بیرون...

با یه دست کت و شلوار سورمه‌ای و یه اسکناس ده دلاری.

چرا با ما از دیوار پریدی؟

ده دلار تو رو چقدر می‌برد جلو؟

فکر می‌کنی یه زندانی می‌تونه برگرده و از همونجایی که ول کرده بود، ادامه بده؟

روی ما داغ خورده: محکوم!

تمام صابون و آب دنیا هم نمی‌تونه پاکش کنه.

این برنامه را قطع می‌کنیم تا آخرین اخبار را به اطلاع شما برسانیم

در مورد فرار تکان‌دهنده امروز از زندان.

از ۳۸ زندانی که فرار کردند،

شش نفر هنوز پیدا نشده‌اند.

مشخصات آن‌ها به شرح زیر است.

وَنس مورگان داف،

به جرم قتل در ارتباط با

سرقت مسلحانه بانک ملی لیک‌ویل، کالیفرنیا،

چند سال پیش، حکم حبس ابد را می‌گذراند.

موهای قهوه‌ای دارد، قدش یک متر و هفتاد و هشت سانتیمتر است،

هیکلی ستبر دارد، وزنش حدود ۹۰ کیلوگرم است.

لوتر رِمْسِن،

با نام مستعار سوانِی رالینز،

با نام مستعار کشیش رِمینگتون،

به خاطر قتل معروف و 'نجات‌بخش روح' اِستِر هِیلُک حبس ابد می‌گذراند.

نوازنده ارگ در کلیسای جامعه در مانتین هوم، کلرادو...

خاموشش کن!

آره، همه می‌دونیم چه شکلی‌ایم.

اونا ما رو می‌خوان برگردونن. چرا؟

ما غیر از دردسر چیزی واسشون نداریم.

اگه کسی بهم می‌گفت که دلم برای اون آبگوشت شل و ول که تو اون دخمه بهمون می‌دادن، تنگ می‌شه، من...

اما دلم تنگ شده! دلم تنگ شده.

دست از حرف زدن در مورد غذا بردار، وگرنه مثل تو کُند می‌شیم.

جو...

وقتی آزاد بشی می‌خوای چیکار کنی؟

منظورم اینه، از اینجا که میری.

اولین کاری که می‌خوام بکنم اینه که مثل...

می‌دونم قراره چیکار کنی، بهم گفتی،

مثل خوک می‌خوای بخوری، کی ازت پرسید؟

من داشتم با جو حرف می‌زدم!

چی، هوم؟

فکر کنم میرم سراغ اون بخش پول.

بدون پول زیاد نمی‌شه جابجا شد و...

من کلی باید دنبالش بگردم و پول زیادی هم می‌خوام.

آخه من یه پسر دارم.

آره، الان حدود هفت سالش باید باشه.

وقتی من افتادم زندان، هنوز به دنیا نیومده بود.

می‌دونی، من... من حتی ندیدمش.

حتی نمی‌دونم کجاست.

با مادرش نیست؟

نه، تقریباً همون موقع که منو طلاق داد، اونم ولش کرد.

چه دختر خوبی!

همه‌شون خوبن.

خودت گفتی.

بچه...

مثل من باش.

دفعه بعد کاری کن برات دیوونه شن، بعد تو روشون تف کن.

ممنون، پیت، یادم می‌مونه.

جواب می‌ده!

هر دفعه.

باور کن.

تو فینیکس یه دختر بود،

هنوزم اونجاست، منتظر...

...من! آره...

می‌خواد باهام ازدواج کنه!

منم تو روش تف کردم!

تو مکزیک هم یکی بود، وای پسر!

Crashout subtitles in other languages

Opmerkingen

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left