De eerste 200 regels.
عصر بخیر، خانمها و آقایان هیئتمدیره
اگه سوالی نیست، شروع کنیم
ما از
اینجا شروع میکنیم
و اینجا تمومش میکنیم
در یکی از مجللترین و خیرهکنندهترین اقامتگاهها
در کل آمریکای شمالی
پناهگاهی که آدمهای پرمشغله
میتونن اونجا استراحت کنن، حالشون رو خوب کنن و دوباره انرژی بگیرن
و برترین اقامتگاه آمریکا از طرف شرکت «بِلمونت»
و شرکای جدیدمون، «شرکتهای جهانی»
ما یه مزرعه درست خارج از «بیگهورنِ» مونتانا پیدا کردیم
که فکر میکنیم برای این سرمایهگذاریِ اخیر، گزینهی ایدهآلی باشه
یه زمین پهناور و زیبای ۲۵۰۰ جریبی
با برخی از تماشاییترین مناظری که
به عمرتون دیدین
حالا، من فردا صبح به مونتانا پرواز میکنم
تا صاحبهاش رو متقاعد کنم که اونجا رو به ما بفروشن
پس بیاید امیدوار باشیم که قدرت متقاعد کردنم رو جا نذارم
اشلی؟ تاد؟
چیزی برای اضافه کردن دارید؟
خب، خبر خوب اینه که
ملک سه ماه بدهی عقبافتاده داره
بنابراین فکر میکنیم صاحبش برای معامله کاملاً آماده باشه
به محض اینکه معامله نهایی بشه
امیدواریم بلافاصله کار رو شروع کنیم
با بازهی زمانیِ تکمیل پیشبینی شدهی ۳۴ ماهه
خب، این اولین، و امیدواریم نه آخرین
سرمایهگذاری مشترک بلمونت و «گلوبال» باشه
پس همهمون مصمم هستیم که این کار رو به بهترین شکل انجام بدیم
خانمها و آقایان
از وقت و توجهتون ممنونم
دیگه بحث کاری بسه، بیاید بریم خونه
خب، آخرین خبرها از صاحب ملک چیه؟
واکر؟
سم واکر. همهچیز تحت کنترله
من دیروز با سرکارگر صحبت کردم
فردا منتظرتون هستن
خوبه
اونها تحت فشار هستن و ما نقش فرشتهی نجات رو داریم
امیدوارم فقط پول رو بگیرن
و کلید مزرعه رو به ما تحویل بدن
برنامهمون همینه
پوسترم رو ببین
اوه، خیلی قشنگه
ممنونم
واقعاً کارت خوبه
چطور پیش میره؟
هنرمند کوچولوی من
واو. آفرین آنیدختر
فکر کنم این بهترین پوسترته
و فعلاً آخرین پوسترت. یه سری کارهای خونه داری که باید انجام بدی
ای بابا مامان. پنج دقیقهی دیگه؟
متاسفم. خداحافظی کن
باشه. فعلاً خداحافظ بچهها
برای پوسترهاتون موفق باشید
خیلی ممنون
ممنونم
خب
با «هال» توی بانک جلسه داشتم
چطور پیش رفت؟
هال و پدرت خیلی وقت پیش با هم بودن
از همون دوران دبستان
پس به من اعتماد کن
وقتی نوبت به کمک کردن برسه، اون از هیچ تلاشی دریغ نمیکنه
لازم نیست نگران اون موضوع باشی
ما یه عالمه رنگآمیزی داریم که باید انجام بدیم
چشم خانم
این پروژه دلیل اصلیِ اینه که
«گلوبال» میخواد با ما ادغام بشه
و ما نیاز داریم که همهچیز سریع پیش بره
که این وظیفهی منه
وظیفهی شما هم اینه که مطمئن بشید
تا زمانی که من برگردم، اینجا همهچیز
به خوبی پیش بره
فکر میکنید شما دوتا از پسش برمیآید؟
بله قربان. بله قربان
خوبه
و ریچارد
موفق باشی
من به شانس اعتقاد ندارم
من به مذاکره اعتقاد دارم
من دیگه باید برم
بعداً باهاتون در تماس خواهم بود
آها
عصر بخیر آقای بلمونت. عصر بخیر
نتیجه چنده؟
دو بر یک جلوییم، قربان
بسیار خب، بسیار خب. کی داره پرتاب میکنه؟
تاناکا
تاناکا؟
امشب داره عالی بازی میکنه
به نظر خوب میاد
اوه... داشت یادم میرفت
برای خودت و دخترت
من فردا شب بهشون نیازی ندارم
شوخی میکنید؟
بلیط جایگاه ویژه
واقعاً ازتون ممنونم قربان
شما خیلی مرد شریفی هستید
لیاقتش رو داری. به ساشا از طرف من سلام برسون
حتماً این کار رو میکنم
عصر خوبی داشته باشید قربان
ایول
سلام
سلام
فکر کنم مسافر منی
فکر نمیکنم. منتظر ماشینِ شرکتم
خب، این وانت همیشه میره سمت شهر
حتی یه بار هم راه رو گم نکرده
دستیارم درخواست «سرویس ماشین بیگهورن» داده بود
پس شاید همون مسافر من باشی
اسمم ویلیه
ریچارد
خب ریچارد، درست به موقع رسیدی
چرا این رو میگی؟
خب، فرودگاه همین الان برای تعمیر باند تعطیل شد
داری شوخی میکنی، نه؟
یعنی من اینجا گیر افتادم؟
ظاهراً آره
خوش به حالت
آره، واقعاً خوش به حالم
میخوای ببرمت مزرعهی واکر؟
اگه مشکلی نیست، این رو پیش خودم جلو نگه میدارم
خب، هر جور راحتی
میدونی
خلبانت باید در مورد تعطیلی بهت میگفت
خلبان خودمم
برای کار اومدی یا تفریح، ریچارد؟
کاری
اصلاً فکرش رو نمیکردم
ببخشید ویلی
یه بحران کوچیک توی دفتر پیش اومده
هی، میتونی یه هتل خوب بهم معرفی کنی؟
میتونی؟
با این وضعیتی که اینجا رسیدم، یادم رفت اتاق رزرو کنم
آخ، میتونم، ولی فرقی نمیکنه
چرا؟
خب، ما کلاً یه دونه هتل داریم
اگه از قبل اتاق نگرفته باشی
شانس نیاوردی
به خاطر جشنوارهی تابستونی
همهی اتاقها از هفتهها پیش پر شده
عالی شد
آنتنم هم پرید
آه، نگران نباش
اوه! صبر کن. دارم سرعت رو کم میکنم
اسبسوارها، حق تقدم با اونهاست
مراقب خودت باش
اون خانم اینجا کار میکنه؟
بله، همینطوره
بهت بگم که اینجا همه همدیگه رو میشناسن
هوم
میخوای مزرعهی واکر رو ببینی؟
منظرهای بهتر از اینجا پیدا نمیکنی
منظره به این میگن، مگه نه؟
عجب منظرهای
سلام ویلی
سلام
بیا، بذار اسب رو ازت بگیرم
ممنونم
شما بودید
ببخشید، قبلش شما رو توی جاده دیدم
اهل اینجا نیستید، درسته؟
نه، نیویورک. تازه رسیدم
آهان. شما همون کسی هستی که با هواپیما اومد
درست همون موقعی که داشتن فرودگاه رو تعطیل میکردن
شما از کجا میدونید؟
اینجا یه شهر کوچیکه. خبرها زود میپیچه
ریچارد
ریچارد بلمونت
اومدم مزرعهی واکر رو ببینم
و آقای سم واکر رو
سم واکر رو میشناسی؟
شاید بتونی در موردش بهم بگی
ای بابا
خب، سم رو خوب میشناسم
ویلی، از اینجا به بعدش با من
زود برمیگردیم. اما اون وسیلهی رفت و آمد منه
باهاش راه بیا، سم
صبر کن، صبر کن، صبر کن
شما سم واکری؟
همون سم واکر؟
در واقع اسمم سامانتاست، اما همه سم صدام میکنن
شما چی؟
فقط ریچارد؟ هیچ لقبی نداری؟
ریکاردو؟ ریچی؟
ریک؟
فقط ریچارد
مطمئن نیستم بتونم به مردی که لقب نداره اعتماد کنم
به هر حال، اومدی مزرعه رو ببینی
پس چطوره یه نمای کلی از بالا بهت نشون بدم؟
باید دنبال من بیای، «فقط ریچارد»
اوه. درسته
شما سازنده هستید، درسته؟
همینطوره
شرط میبندم میخوای یه اقامتگاه بزرگ بسازی
شاید یه زمین گلف حرفهای
یه دریاچه با قایقهای بادبانی و پارویی
خب، در واقع من دوتا زمین گلف حرفهای تصور کرده بودم
No comments yet. Be the first to leave one.