De eerste 200 regels.
:مـــتـــرجـــم Farid87
داستان درست همینحا تو این اتوبوس شروع شد
خط 144 مسیری که هر روز ازش عبور می کردم
ولی این روز متفاوت بود
یه چیزایی داشت اتفاق می افتاد که میخواست زندگی منو عوض کنه
اول از همه بذارین بگم که زندگیم قبل از این اتفاقات ...چطور بود
چیزای اون موقع به بزرگی الان نبود
... فقط من
... مادرم ...
...پدرم...
و 24 متر مزرعه ...
زندگی ساده ای داشتم
ولی گاهی اوقات ساده ترین چیزها بهترین چیز هستن
مثل سال آخر مدرسه رو بدون شکست تموم کردن
و برنده ی مسابقات قهرمانی ایالت شدن کنار این جاده
یا عاشق لینزی شدن قشنگ ترین دختری که تا به حال دیدم
نمیتونی فقط بهشون بگی که نظرت رو عوض کردی؟
نمیتونم این کارو بکنم عزیزم قبلا اسم نویسی کردم
هی ... بهت قول میدم که خیلی سریع می گذره
میخوام برم اونجا، یه کارایی انجام بدم و برمیگردم
بهت قول میدم
قول میدی؟
قول میدم
بعدش ناگهان زندگیم دیگه زیاد ساده نبود
به ویتنام اعزام شدم تا برای کشورم بجنگم
من هفت سال از عمرم رو اونجا گذروندم ... که شش سالش تو جنگل بود
و یک سالش رو هم تو کمپ اسیران جنگی بودم ...
این تمام چیزی بود که داشتین؟ احمقا؟
... شاید ما بیش از حد اونجا موندیم
یکی تیر خورده
اگه من حتی تیر هم نخوردم ...
ولی از همه ی اینا رد شدم، تنها چیزی که به من امید ادامه دادن میداد
دونستن این بود که میخواستم دوباره لینزی رو ببینم
مامان ، گشنمه
مامان ، میتونی برامون ناهار درست کنی؟
برای آکادمی پلیس اسم نویسی کردم
این با توجه به تجربه ی نظامی من منطقی بود
احساس می کردم که گم شدم نمیدونستم که بدرد چه کاری میخورم
خب چه جور تجربه ی تجاری داری؟
خب ... زیاد تجربه ای ندارم واقعا، اگه بخوام راستش رو بگم
از وقتی که از دبیرستان فارغ التحصیل شدم
مشغول انجام عملیات های جنگی و خدمت به کشورم بودم
جنگ واقعا بیشتر وقتم رو گرفت
ما واقعا به دنبال جذب یه کسی که مدرک کالج داشته باشه هستیم
نمیتونی از خدمات ارتشی استفاده کنی؟
در واقع خبر دار شدم که اون جای خالی پر شده
خیلی زود فهمیدم که هیچکس نمیخواد که شانسی به من بده
من باید یه موقعیت برای خودم ایجاد می کردم
ممنون ، آقا ، تشکر می کنم ، خدا نگهدار
حالتون چطوره ، آقا؟ خوبه ، خوبه
چه چیزی براتون بیارم؟همون قبلی؟ آره. با سس گوجه یا خردل؟
روز قشنگیه ، نه؟
آره ، بفرمایید
بقیه ی پولتون ، آقا
خدا حفظت کنه ، روز خوبی داشته باشی
همونطوری که داشتم اون موقعیت رو... واسه خودم درست می کردم
یه جورایی انگار زندگی داشت ازم فرار می کرد ...
یک ، دو ، سه ، برو
ولی زندگی هر از چندگاهی جفت پا میاد تو شکمت
و این روز زندگی لگد محکمی بهم زد
آره
هی پیرمرد ، از اینجا برو ما میخوایم که با هم بشینیم
هی ! پیر خرفت
کری؟ دارم با تو صحبت می کنم
قبل از اینکه حالتو بگیرم اون باسن مبارک رو تکون بده
نظرت در مورد این چیه که تنهام بذاری؟
اوه
می بینی که چی میگه؟
آدم شجاعی هستی پیرمرد این قابل احترامه
ولی الان داری وقتم رو تلف می کنی
پس چرا گورت رو از صندلی من گم نمی کنی؟
تو دیوونه ی لعنتی پیر
دو تا صندلی اون پشت هست اونا رو بگیرین و تنهاش بذارین
منو دست مینداری؟
بلند شو ، عوضی
دنبال دردسر نمی گردم تنهام بذار
من میتونم چه نشتسه باش چه ایستاده دهنت رو صاف کنم
انتخاب با خودته
حسابشو برس ریموند آره
بهت گفته بودم که نمیخوام دعوا کنم بهت گفته بودم
از اون روز هیچ چیز مثل قبل نبود
خدای من
عالیه
رفیق این پیرمرده خیلی کله خره
میلر ، استیو-او بیاین اینجا بیاین یه نگاهی به این بندازین
اون یه پیرمرده بهش نام "کله خر" داده شد
و الان تو اینترنت موفقیت بزرگی به دست آورد اون به مردم امید میده
حتی یه پیراهن با عکسی که از اون روشه وجود داره
یهو مردم شروع کردن به من توجه کنن
شروع کردم که دوباره خودمو باهاش وفق بدم مردم میخواستن که با من باشن
حتی پلیس ها منو سوار ماشینشون می کردن و می بردن
یه چورایی که انگار آدم معروفی باشم و یه چیزی تو این مایه ها
قسمت جالبش این بود که یه جورایی بهش عادت کرده بودم
حال همه شما رو به چشم یه قهرمان نگاه می کنن ، آقای وگا
برای شما که تو این سن و سال هستین چه احساسی داره؟
خب ، من فکر نمی کنم که یه قهرمانم ... من فقط یه آدم معمولی هستم
پونصد دلار در ماه برای ازکارافتادگی در میارم... ... تلاش می کنم که باهاش بسازم
شما باید خیلی به پسرتون افتخار کنین خانم وگا
اوه ، بهتره که بهش ایمان داشته باشی من همیشه به پسرم افتخار می کنم
... اگه این دنیا افراد بیشتری شبیه پسر من داشت
...دوستت دارم
!مامان
این پسر
مادرم زیادی بهم لطف داره
پسر من
و هیچکس بر روز مرگ سلطه نخواهد داشت
برای رضای خدا از هیچکس طرفداری نمیکنه
او ترس از هیچ بزرگی نداشت
برای اون خودش بهترین چیز ها رو اگرچه کوچیک می ساخت
...اون بین ما برابری برقرار کرد
... و غبار به زمین بر میگردد از انجایی که می آید ...
و نفس(روح) زندگی به خدا بر میگردد کسی که جان را به او داد...
خوبه ، درست میشه مرد درست میشه ، بیسکویت
این مادرته ، میدونم
از وصیت نامه به تاریخ 15 فوریه 2010
من خوانیتا لوپه وگا ظروف چینی و
کارد و چنگال استیل و چاقو های جینسو رو به خیریه ی مورد علاقم
کلیسای لتردی انجل می بخشم
و به پسرم ، فرانک ، که با تمام وجودم تا روزی که بمیرم دوستش دارم
خانه ام ، جواهراتم و جالباسی خودمو می بخشم
هی
و البته ....
و همچنین سگ مورد علاقم بکستر رو هم بهش میدم داری چیکار می کنی؟
الان از خونه ها دزدی می کنی ، وگا؟ یه مرد باید نون خودشو هرجوری که هست در بیاره
بهت تسلیت میگم
پسرای تو ایستگاه برات آرزوی موفقیت کردن
ازشون ممنونم ما بهت اینو میدم
نمیدونستم که چه قدر خوش قیافه بودم آره ، منم همینطور
هی ، اگه به چیزی نیاز داشتی به من زنگ بزن
ممنون داداش خب داداش ، بهم زنگ بزن
"کله خر"
بیا بکستر
اداره ی من یه کار ابتکاری رو سازماندهی کرده
که ما بهش میگیم "عملیات پاکسازی خیابان"
همینطور ما اجرای قانون محلی رو زیاد کردیم
تا محله ها رو از جرم و فعالیت های مربوط به دسته های جنایتکار پاک کنیم
بالاترین اولویت اداره ی ما اینه که شهر رو به
وضعیت امنی که قبلا بود برسونه
پسر، چی تو این جعبه هایی که میاری هست؟ یه جسد و یه هندوانه؟
نه ، این کتابخونه ی تفریحاتی منه تفریحاتی؟
پشت اسب سبز این جدیده؟
تا حالا اینو ندیده بودی؟ نه
امشب یه نگاهی بهش بنداز شاید یه نگاهی بهش انداختم
میدونی چیه؟این همه راه رفتن منو تشنه می کنه. با خودمون نوشیدنی آوردیم؟
تو مسئول نوشیدنی هستی و منم مسئول تفریحاتم
مرد ، میدونم که یه چیزی اینجاها هست
ما ، آقایون و خانوم ها میخوایم تا متحد بشیم
و قوی ترین و امن ترین انجمن رو تو این کشور بسازیم
میدونم که مادرم خونه رو خالی نگه نمی داشت
بهت قول میدم
خدای من
بیسکویت و کلوندایک امشب قراره بترکونیم
آره ، ممنونم مامان
من داشتم تا میتونستم تند می دویدم
منظورم اینه که اون زن داشت به من می رسید
یعنی 100 متر رو برای رضای خدا دویدم
و تلاش می کردم تا از دست این زن فرار کنم
هیچوقت ندیده بودمت که تو زندگیت اینقدر تند بدوی
اون به نظر من یه فاحشه میومد برای منم همینطور
میدونی ، اون ویتنامی ها حرومزاده های حقه باز بودن
سرباز هاشونو شکل فاحشه ها و گه درست می کردن
اون 100 کیلو وزنش بود و یه مسلسل هم انداخته بود گردنش
اونجا تاریک بود ، حرومزاده ها
نمیتونستم چیزی ببینم فقط نوک دماغم رو می گرفتم می رفتم
دماغم منو به سمت در و داف هدایت می کرد و بینشون هم تبعیضی قائل نمیشد
بکستر کجاست رفیق؟
فکر کنم تا حالا باید اون بشقاب رو تا تمیز لیسیده باشه
احتمالا بکستر دوباره خودشو تو کمد حبس کرده
اونجا چه غلطی می کنه؟ ...اه
داره یه چیزی رو پاک می کنه نه؟
نه
اون احتمالا ... اون مثل پدرش از زمان تنهاییش خوشش میاد
آره ، مثل پدرش پدرش مرد خوبیه
ممنون ، رفیق
برای چی؟ برای اینکه گذاشتی بیام اینجا
تو تمام مدت به خاطر من اینجا بودی ، رفیق تو رفیق خیلی خوبی هستی
یادم میمونه کلوندایک
تو و بکستر تنها خانواده ای هستین که دارم
تو زندگی منو نجات دادی.بهت مدیونم
میدونی چیه؟
... من
دارم تغییرات خیلی خوبی رو برای جفتمون می بینم ، بیسکویت
اینو از من داشته باش آینده ی طولانی پیش رو داریم
میدونی ، مردم در مورد بهترین روزهایی که تو زندگیشون داشتن صحبت می کنن
من هنوز منتظر بهترین روز زندگیم هستم
چهل سال گذشته و من فکر می کنم که مثل یه توپ پر جنب و جوش هستم
زندگیم ثبات نداره
ولی ... احساس می کنم که جنب و جوشم داره کم میشه
من دارم دوباره شروع می کنم
آره ، فکر می کنم که باید بهترین روز زندگیم رو پیدا کنم
برای پیدا کردن بهترین روزهای زندگیمون ، بیسکویت
یه لطفی بهم کن.این کارو واسم می کنی؟
اینو بذار تو گاو صندوق مادرت، این کارو می کنی؟
این چه کوفتیه؟ یه فلش درایوه
فلش درایو؟ درسته
چیزای خیلی مهمی توش دارم
چی؟ تو در مورد این آشغال های کامپیوتری میدونی؟
کونم داره سعی می کنه یاد بگیره و هر موقع یاد گرفتم به تو هم یاد میدم
نه ، نمیخواد.علاقه ای بهش ندارم
همین روز ها دیگه باید از دهه هفتاد بکشی بیرون
No comments yet. Be the first to leave one.