De eerste 200 regels.
آقای کور عزیز
سه روز پیش
پسرم بیلی رو گرگها بردن
قبلاً هم دو بار اینجا این اتفاق افتاده
هیچکس توی دهکده حاضر نیست بره شکارشون
و من الان اینجا تنها موندم
کتابتون رو خوندم
میدونم قبلاً این کاره بودین
توی قلبم
میدونم که الان هم از پسش برمیایین
انتظار ندارم پسرم رو زنده پیدا کنید
اما میتونید گرگی که اون رو برد پیدا کنید
بیاین و برای کمک به من، بکشیدش
میدونم نسبت به این حیوون دلسوزی دارید
لطفاً نکنید
شوهرم بهزودی از جنگ برمیگرده خونه
باید چیزی داشته باشم که بهش نشون بدم
با احترام
مدورا اسلون
اوه
شما پیر هستین
ممنون
فکر نمیکردم واقعاً بیایین
وقتی بهتون نامه نوشتم
انگار میخواستم هر راهی رو امتحان کنم
برای پسرتون خیلی متأسفم خانم اسلون
خب، اومدین که بکشیدش؟
که اونی که اون رو برد بکشید
اومدم اگه بتونم کمک کنم
اگه بتونم، این موضوع رو توضیح بدم
قبلاً یکی رو شکار کردین و کشتین
این چیزیه که نوشتین
اگه میتونستم پیداش کنم، خودم میکشتمش
سعی کردم پیداش کنم
اون گله ممکنه ۸ یا ۱۰ تا عضو داشته باشه. نمیخوای باهاشون روبرو بشی
میتونم یه سوال شخصی بپرسم؟
بچه دارین؟
بله
یه دختر
اون پایین، توی «انکورج» توی دانشگاه تدریس میکنه
دلش میخواست توی آلاسکا باشه
اون شهر آلاسکا نیست
اصلاً میدونید
بیرون اون پنجرهها چه خبره؟
که چقدر سیاه میشه؟
چطور توی وجودت نفوذ میکنه؟
به شوهرتون... خبر دادن؟
قرار بود مردها باهاش تماس بگیرن
گفتم زنگ میزنم، اما نزدم
نمیتونم
نه تا وقتی که اونجاست
خب، شما تنها نیستین
بهتون نشون میدم بچهها رو از کجا بردن
اینها تنها چکمههاتونه؟
آره، همینها رو دارم
به چکمههای بهتری نیاز پیدا میکنید
شوهرتون رو توی دهکده دیدین؟
هیچجای خاصی ندیدمش
تمام عمرم میشناختمش
هیچ خاطرهای ندارم که اون توش نباشه
و اون منو اینجا رها کرد
با یه بچهی مریض
بدونِ هیچ جنگی
یه نفر توی رادیو میگفت این یه جنگ واقعی نیست
نه، کاملاً واقعیه. مردم دارن کشته میشن
گفت هیچوقت ترکم نمیکنه
کلمات نباید اینقدر بیارزش باشن
اولین پسر رو از اونجا بردن
بعد از اون، مردهایی رو با تفنگ توی ارتفاعات گذاشتن
و بچهها رو تا مدرسه همراهی میکردن
برای بیلی فرقی نکرد
دومی یه دختر بود، اینجا
دختر «چیآن»
داشت سورتمهسواری میکرد که گرگ از پشت سر اومد سراغش
باز هم از طرف شمال
چیآن همین نزدیکیها زندگی میکنه؟
بله
دوست شوهرمه
فکر میکنید بشه باهاش صحبت کنم؟
نه
فکر نمیکنم بتونید
شلیک کردن به اون گرگ ماده چه حسی داشت؟
حس وحشتناکی بود
اما
واقعاً چارهی دیگهای نداشتم
با اینکه اون هم یه بچه رو برده بود؟
چون فکر میکنید این نظم طبیعته؟
نظم طبیعت توجیهی برای انتقام نیست
اونا اون چیزی که فکر میکنید نیستن خانم اسلون
اتفاقی که اینجا افتاده
خیلی نادره
اتفاقی که اینجا افتاده
برای من افتاده
اما زمانی اینجا خوشحال بودین؟
این سوالی نیست که ما از خودمون بپرسیم
عکسهایی دیدم
دخترهایی توی مجلات
با مایو و شن و ماسه. برام عجیب به نظر میرسید
یه چشمهی آب گرم همین نزدیکیهاست. چند ساعت پیادهروی داره
این تنها گرماییه که میتونم بهش برسم
چشمهی آب گرم الان خیلی میچسبه
جای خوبیه برای پاک شدن
ممنون
وقتی «امی» به دنیا اومد، دیگه کنار گذاشته بودم
بهزودی منتظرته؟
نمیدانم اون چه انتظاری از من داره
خیلی وقته با هم حرف نزدیم
و همسرتون؟
اون
اون بدون من حالش خوبه
من نمیتونم پولی بهتون بدم
شکلات کافیه
پول مهم نیست
شب خوش، آقای کور
شب خوش، خانم اسلون
اون بالاست؟ یا اون پایین؟
اون بالاست؟
اون پایینه؟
اون بالاست؟ یا اون پایین؟
شیطان لعنتی
قاتل لعنتی
اونا اینجورین
اونا کی هستن که نمیتونیم ببینیم؟
حداقل اگه اون بالا باشه
شاید در آرامش باشه
اون بالاست؟
یا اون پایینه؟
اون پایینه؟
اون بالاست؟
نه
نه
بلک ۳ افتاد
درگیری شروع شد
آمادهباش
تو یه گوشتخوار لعنتی هستی اسلون
منفیه، دو-چهار
شاید بهتر باشه چند تا مهندس بفرستین جاده رو باز کنن
مفهومه. تو راهن
اون دهنِ لعنتیت رو ببند
نه
چیزی نیست اسلون، فقط یه خراشه. خیلی خوششانسی مادرمرده
بیلی
بهزودی میبینیش رفیق. داری برمیگردی خونه
پیداش کن
بکشش
اومدی دندون گرگ بگیری؟
داری راه رو اشتباه میری
اون دختر شرارت رو میشناسه
اون بهت میگه
چیزی که اون دختر میشناسه، غم و غصهست
روز خوبی داشته باشین خانم
از همون راهی که اومدی برگرد
خانم اسلون؟
خانم اسلون؟
کمک
کمک
کمک، کمک
پسر
پسرِ اسلون
بیلی اسلون
بیلی اسلون
پسر
پسر
تو
تو میدونستی
ما رو با شیاطین تنها بذار
اون کجاست؟
خب، هیچ گرگی بیلی رو نبرده
آقای کور؟
باید این رو پیش خودم نگه دارم
ساعت چنده؟ نیمهشب؟
عصر ۶
ممکن نیست
اون
وقتی برگشتم هوا تاریک بود
بله
خب، الان خورشید ساعت ۳:۳۰ غروب میکنه
صبح طلوع میکنه ۱۰
تو فقط هنوز عادت نکردی
اون خفهاش کرد
یه نفر این کار رو کرده
نه، کار خودش بود
وانتش نیست. وسایلش رو جمع کرده. و منو اینجا گذاشته که پیداش کنم
چرا باید همچین کاری بکنه؟
اصلاً تو چرا پلیسی؟
یکی باید به پدرش خبر بده
خبر فرستادیم
میشناسیدش؟
«ورنون» رو میشناسیم
آره
نمیتونی اینجا بمونی
میتونی رانندگی کنی؟
آقای کور؟
آقای کور، فکر میکنید بتونید یکی دو روز اینجا بمونید؟
چرا؟
احتمالاً یه سری سوالهای دیگه پیش بیاد
من
باید با اون اهالی دهکده حرف بزنید
اوه، حرف زدیم
بذار ببینم
No comments yet. Be the first to leave one.